صفحه سیاست گزارش می دهد؛

از جنوب لبنان تا عراق؛ آیا آمریکا و اسرائیل در حال بازآرایی معادلات منطقه‌ای هستند؟

تحولات نظامی و سیاسی دو سه هفته اخیر در منطقه، از جنوب لبنان و دریای سرخ تا عراق و مناسبات ایران و آمریکا، نشانه‌هایی از تغییر در برخی معادلات منطقه‌ای را آشکار کرده است؛ تحولاتی که در کنار یکدیگر می‌توانند بخشی از محاسبات جدید آمریکا و رژیم صهیونیستی را نشان دهند. با این حال، مجموعه این تحولات را نمی‌توان به‌تنهایی نشانه قطعی یک تصمیم مشخص نظامی یا سیاسی دانست. آنچه اهمیت دارد، بررسی همزمان چند روند و ارزیابی سناریوهایی است که ممکن است در هفته‌های پیش‌رو بر فضای منطقه اثرگذار شوند.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
از جنوب لبنان تا عراق؛ آیا آمریکا و اسرائیل در حال بازآرایی معادلات منطقه‌ای هستند؟
صفحه سیاست-

خروج رژیم صهیونیستی از برخی مواضع و تپه‌های استراتژیک در منطقه علی‌الطاهر در جنوب لبنان، یکی از تحولاتی است که در هفته‌های اخیر مورد توجه قرار گرفته است.

این تحولات در شرایطی رخ می‌دهد که فضای سیاسی داخلی رژیم صهیونیستی نیز با احتیاط و حساسیت بیشتری دنبال می‌شود. بنابراین هرگونه تغییر در آرایش نظامی این رژیم را می‌توان از دو منظر بررسی کرد؛ نخست، ملاحظات عملیاتی و نظامی و دوم، فشارها و محاسبات سیاسی داخلی و منطقه‌ای.

در چنین شرایطی، عقب‌نشینی از برخی مواضع لزوماً به معنای تغییر کامل راهبرد نظامی نیست، اما می‌تواند بخشی از یک بازآرایی گسترده‌تر در نحوه استقرار و استفاده از ظرفیت‌های نظامی باشد.

جابه‌جایی تجهیزات آمریکا؛ تغییر آرایش یا اقدام احتیاطی؟

یکی دیگر از تحولات قابل توجه، گزارش‌های مربوط به تخلیه یا جابه‌جایی بخشی از تجهیزات نظامی آمریکا از برخی پایگاه‌ها در عراق و انتقال آنها به اردن است.

چنین جابه‌جایی‌هایی می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد؛ از مسائل لجستیکی و حفاظت از نیروها گرفته تا بازتنظیم آرایش نظامی آمریکا در منطقه.

از این رو، نمی‌توان صرفاً بر اساس انتقال تجهیزات، درباره هدف نهایی واشنگتن نتیجه‌گیری قطعی کرد. با این حال، قرار گرفتن این تحول در کنار سایر تحرکات نظامی آمریکا، اهمیت رصد دقیق آرایش نیروها و پایگاه‌های این کشور در منطقه را افزایش می‌دهد.

باب‌المندب؛ یکی از نقاط حساس معادلات منطقه

در سوی دیگر، دریای سرخ و تنگه باب‌المندب همچنان یکی از نقاط حساس در معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه محسوب می‌شود.

افزایش نقش یمن در تحولات دریای سرخ و تأثیر حملات این کشور بر مسیرهای کشتیرانی و انتقال انرژی، نشان داده است که تحولات امنیتی در این منطقه می‌تواند پیامدهایی فراتر از جغرافیای یمن داشته باشد.

از سوی دیگر، اختلاف‌نظر برخی کشورها با سیاست‌های واشنگتن درباره خرید نفت روسیه نیز نشان می‌دهد که سیاست خارجی و اقتصادی آمریکا در سطح بین‌المللی با مجموعه‌ای از ملاحظات و محدودیت‌ها مواجه است.

در چنین شرایطی، فشار بر مسیرهای انرژی، تجارت و کشتیرانی می‌تواند به یکی از متغیرهای مؤثر بر محاسبات قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل شود.

ایران؛ در مرکز محاسبات جدید آمریکا و اسرائیل

یکی از مهم‌ترین متغیرهای این معادله، روند مناسبات تهران و واشنگتن است.

اگر آمریکا نتواند به تفاهم مورد انتظار خود با ایران دست پیدا کند، طبیعی است که محاسبات سیاسی و امنیتی واشنگتن درباره ادامه مسیر تغییر کند. در سوی دیگر نیز رژیم صهیونیستی با مجموعه‌ای از ملاحظات سیاسی، امنیتی و منطقه‌ای مواجه است و به دنبال دستاوردهایی است که بتواند در عرصه داخلی و در میان حامیان خود ارائه کند.

همین مسئله باعث می‌شود هرگونه تغییر در سطح تنش میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی با حساسیت بیشتری دنبال شود.

آیا سناریوی اقدام نظامی محدود مطرح است؟

یکی از سناریوهایی که در چنین شرایطی می‌توان مورد بررسی قرار داد، حرکت به سمت یک اقدام نظامی محدود اما پرسر‌وصدا است؛ اقدامی که در صورت وقوع، می‌تواند بیش از آنکه صرفاً یک عملیات نظامی باشد، با هدف ایجاد آثار سیاسی و رسانه‌ای انجام شود.

در این چارچوب، اهدافی مانند زیرساخت‌های حیاتی، مراکز انرژی یا برخی تأسیسات راهبردی می‌توانند در زمره اهداف احتمالی قرار گیرند.

با این حال، تأکید بر این نکته ضروری است که چنین سناریویی قطعی نیست و تحقق آن به مجموعه‌ای از محاسبات سیاسی، نظامی و منطقه‌ای وابسته است. بنابراین طرح این احتمال نباید به معنای پیش‌بینی وقوع حمله یا نسبت دادن تصمیم قطعی به آمریکا و رژیم صهیونیستی تلقی شود.

چرا سناریوی بحران داخلی پیچیده‌تر است؟

سناریوی دیگری که می‌توان در چارچوب جنگ ترکیبی و فشارهای چندلایه بررسی کرد، تلاش برای ایجاد یا تشدید بحران‌های اجتماعی، اقتصادی یا قومی در داخل ایران است.

اما شکل‌گیری یک بحران گسترده در این حوزه، برخلاف یک اقدام نظامی محدود، به زمان، شبکه‌سازی، هماهنگی و فراهم شدن مجموعه‌ای از شرایط نیاز دارد.

از این منظر، محدودیت زمانی و شرایط سیاسی داخلی می‌تواند اجرای چنین سناریویی را پیچیده‌تر کند. به همین دلیل، نمی‌توان صرفاً با مشاهده برخی نشانه‌های اجتماعی یا اقتصادی، از تحقق یک پروژه مشخص برای ایجاد بحران داخلی سخن گفت.

عراق؛ حلقه مهم در رقابت منطقه‌ای

عراق نیز می‌تواند یکی از عرصه‌های مهم تحولات آینده باشد.

این کشور به دلیل موقعیت جغرافیایی، حضور نیروها و منافع آمریکا، ارتباط با ایران و نقش گروه‌های مختلف سیاسی و امنیتی، در نقطه تلاقی بخشی از رقابت‌های منطقه‌ای قرار دارد.

از این منظر، تلاش برای تأثیرگذاری بر فضای سیاسی و امنیتی عراق یا ایجاد تغییر در مناسبات میان نیروهای مختلف این کشور، می‌تواند در چارچوب رقابت گسترده‌تر آمریکا و جریان مقاومت در منطقه مورد بررسی قرار گیرد.

با این حال، تحولات عراق نیز تابع عوامل داخلی متعددی است و نمی‌توان همه تغییرات سیاسی و امنیتی این کشور را صرفاً به رقابت تهران و واشنگتن نسبت داد.

دیپلماسی فعال ایران؛ باز گذاشتن مسیر مذاکره در کنار آمادگی دفاعی

در کنار تحولات نظامی و امنیتی، یکی از مهم‌ترین متغیرهای معادلات اخیر، فعال شدن مسیرهای دیپلماتیک از سوی ایران است؛ مسیری که به‌ویژه همزمان با برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، ابعاد تازه‌ای پیدا کرده است.

تهران در روزهای اخیر از طریق میانجی‌ها پیام‌هایی را به واشنگتن منتقل کرده و بر شرایط خود برای ازسرگیری مذاکرات تأکید داشته است. گزارش‌ها از تماس‌های غیرمستقیم میان نمایندگان ایران و آمریکا در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل حکایت دارد؛ تماس‌هایی که با میانجی‌گری کشورهایی از جمله قطر انجام شده و هدف آن بررسی امکان کاهش تنش و باز کردن مسیر مذاکرات عنوان شده است.

در همین چارچوب، موضوع تنگه هرمز نیز به یکی از محورهای مهم دیپلماسی تبدیل شده است. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، ایران آمادگی خود برای بازگشایی تنگه هرمز در یک بازه زمانی مشخص را در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا و رفع برخی محدودیت‌ها مطرح کرده است.

این تحرکات نشان می‌دهد که راهبرد تهران صرفاً بر یک مسیر استوار نیست. ایران از یک سو بر آمادگی دفاعی و توان بازدارندگی خود تأکید دارد و از سوی دیگر تلاش می‌کند از ظرفیت دیپلماسی، میانجی‌گری کشورهای منطقه و مجمع عمومی سازمان ملل برای مدیریت بحران استفاده کند.

اهمیت این رویکرد در آن است که هرگونه اقدام نظامی احتمالی آمریکا یا رژیم صهیونیستی باید در شرایطی ارزیابی شود که ایران همزمان در حال تلاش برای فعال نگه داشتن کانال‌های سیاسی است. بنابراین، معادله موجود را نمی‌توان صرفاً در قالب «فشار نظامی در برابر واکنش نظامی» تحلیل کرد؛ بلکه یک ضلع مهم آن، رقابت بر سر شکل دادن به مسیر دیپلماتیک و تعیین شروط پایان یا کاهش تنش است.

از این منظر، موفقیت یا ناکامی تلاش‌های دیپلماتیک اخیر می‌تواند بر محاسبات همه طرف‌ها تأثیر بگذارد. اگر مسیر مذاکره بتواند به کاهش تنش منجر شود، احتمال حرکت منطقه به سمت یک دوره مدیریت‌شده‌تر بحران افزایش می‌یابد؛ اما اگر شکاف میان شروط تهران و واشنگتن باقی بماند، فشارهای سیاسی و نظامی همچنان می‌تواند یکی از سناریوهای قابل بررسی باشد.

در نتیجه، دیپلماسی اخیر ایران را باید بخشی از راهبرد همزمان مذاکره، مدیریت بحران و حفظ بازدارندگی دانست؛ رویکردی که در آن، مذاکره لزوماً به معنای کنار گذاشتن ظرفیت دفاعی و آمادگی برای سناریوهای سخت نیست.

 

 

اخبار مرتبط
ارسال نظر