گزارش اخیر فایننشالتایمز روایتی قابلتأمل از این تحول ارائه میدهد؛ روایتی که نشان میدهد ابوظبی چگونه توانسته تصویر خود را در واشنگتن از یک کشور پرریسک به «متحدی ضروری» تغییر دهد.
این تحول زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم امارات همزمان با گسترش روابط اقتصادی و مالی با ایران، توانسته روابط خود با دولتهای مختلف آمریکا را نیز حفظ و حتی تقویت کند. پرسش اصلی اینجاست: چگونه ابوظبی توانست در برابر فشارهای واشنگتن، فضای سیاسی آمریکا را به نفع خود مدیریت کند؟
از بحران بنادر آمریکا تا تغییر چهره امارات
نقطه آغاز این داستان به سال ۲۰۰۶ بازمیگردد؛ زمانی که شرکت «دیپی ورلد» امارات قصد داشت مدیریت چند بندر مهم آمریکا را در اختیار بگیرد.
این معامله در شرایطی مطرح شد که تنها چند سال از حملات ۱۱ سپتامبر گذشته بود و دو نفر از هواپیماربایان این حملات تابعیت اماراتی داشتند. همین مسئله باعث شد بخشی از قانونگذاران آمریکایی، امارات را تهدیدی برای امنیت ملی بدانند.
مخالفتها آنقدر گسترده شد که دیپی ورلد در نهایت از اجرای معامله عقبنشینی کرد. اما برای ابوظبی، این شکست صرفاً یک ناکامی اقتصادی نبود؛ بلکه هشداری سیاسی بود.
محمد بن زاید، که در آن زمان ولیعهد ابوظبی بود، به این نتیجه رسید که مشکل اصلی، تصویر امارات در افکار عمومی و ساختار سیاسی آمریکا است. بنابراین ابوظبی به جای عقبنشینی، پروژهای بلندمدت برای بازسازی تصویر خود در واشنگتن آغاز کرد.
تولد «اسپارت کوچک» در خاورمیانه

دو دهه بعد، همان کشوری که زمانی واگذاری مدیریت بنادر آمریکا به آن تهدید امنیتی تلقی میشد، به یکی از شرکای مهم نظامی واشنگتن تبدیل شده است.
امارات با افزایش همکاریهای دفاعی، خرید تجهیزات نظامی آمریکایی و مشارکت در عملیاتهای منطقهای، تلاش کرد خود را به عنوان یک شریک قابل اتکا برای آمریکا معرفی کند.
لقب «اسپارت کوچک» نیز در همین چارچوب شکل گرفت؛ تصویری که امارات را کشوری کوچک اما دارای توان نظامی، فناوری و جاهطلبی ژئوپلیتیک بالا معرفی میکند.
این تغییر تصویر البته صرفاً نتیجه عملکرد نظامی نبود. ابوظبی همزمان سرمایهگذاری سنگینی روی لابیگری، روابط عمومی و شبکهسازی سیاسی در واشنگتن انجام داد.
پول؛ یکی از مهمترین ابزارهای نفوذ ابوظبی
بر اساس دادههایی که فایننشالتایمز به نقل از OpenSecrets مطرح کرده، امارات طی یک دهه گذشته صدها میلیون دلار برای فعالیتهای لابیگری و نفوذ سیاسی در واشنگتن هزینه کرده است.
در کنار فعالیت لابیها، امارات سرمایهگذاری قابلتوجهی در اندیشکدهها و مراکز مطالعاتی آمریکایی نیز انجام داده است؛ از جمله مراکزی که در حوزه سیاست خارجی، امنیت و اقتصاد بینالملل نقش مهمی در شکلدهی به گفتمان نخبگان آمریکا دارند.
این استراتژی یک پیام روشن داشت: امارات میخواست از یک موضوع مورد بحث در سیاست آمریکا به بخشی از ساختار تصمیمسازی آمریکا تبدیل شود.
در چنین مدلی، نفوذ الزاماً به معنای حمایت مستقیم از یک سیاستمدار نیست؛ بلکه ایجاد شبکهای از ارتباطات، کارشناسان، اندیشکدهها، شرکتها و نهادهای اقتصادی است که در زمان تصمیمگیری، منافع یک کشور خارجی را نیز در محاسبات سیاستگذاران وارد میکنند.
سفیری که مأمور تغییر تصویر امارات شد

در این میان، یوسف العتیبه، سفیر امارات در واشنگتن، نقش مهمی ایفا کرد.
او در سال ۲۰۰۸ به واشنگتن رفت و مأموریت اصلیاش تنها روابط دیپلماتیک سنتی نبود؛ بلکه ایجاد تصویری جدید از امارات در میان سیاستمداران، رسانهها، دانشگاهیان و نخبگان آمریکایی بود.
شبکه گسترده ارتباطات العتیبه در واشنگتن به ابوظبی اجازه داد تا در بسیاری از بحثهای مربوط به خاورمیانه، خود را به عنوان یک شریک قابل اعتماد آمریکا معرفی کند.
این رویکرد در نهایت باعث شد روابط ابوظبی و واشنگتن از سطح همکاری اقتصادی فراتر رفته و به حوزههای امنیتی، نظامی، فناوری و حتی هوش مصنوعی کشیده شود.
پیمان ابراهیم؛ برگ برنده امارات
یکی از مهمترین نقاط عطف در این مسیر، تصمیم امارات برای عادیسازی روابط با اسرائیل در سال ۲۰۲۰ و پیوستن به پیمان ابراهیم بود.
این اقدام برای واشنگتن اهمیت ویژهای داشت؛ زیرا امارات را در صف کشورهایی قرار داد که حاضر بودند روابط خود با اسرائیل را به شکل رسمی توسعه دهند.
برای ابوظبی، این توافق تنها یک تصمیم دیپلماتیک نبود. امارات با نزدیکتر شدن به اسرائیل و آمریکا، در واقع تلاش کرد جایگاه خود را در معماری جدید امنیتی و اقتصادی خاورمیانه تثبیت کند.
از سوی دیگر، این سیاست به ابوظبی کمک کرد خود را از سایه عربستان سعودی تا حدی خارج کرده و به عنوان یک بازیگر مستقل و اثرگذار در منطقه مطرح کند.
سرمایههای امارات وارد قلب فناوری آمریکا شد
اما شاید مهمترین مرحله تحول روابط امارات و آمریکا، دیگر در حوزه نفت یا تسلیحات اتفاق نمیافتد؛ بلکه فناوری و هوش مصنوعی به میدان جدید رقابت تبدیل شده است.
صندوقهای ثروت ملی امارات، از جمله «مبادله» و «MGX»، در سالهای اخیر به سمت سرمایهگذاری در شرکتهای بزرگ فناوری آمریکا حرکت کردهاند.
همکاری با شرکتهایی مانند OpenAI و xAI و سرمایهگذاری در حوزه تراشه، مراکز داده و زیرساخت هوش مصنوعی، نشان میدهد ابوظبی دیگر تنها به دنبال تضمین امنیت خود نیست؛ بلکه میخواهد در شکلدهی به اقتصاد آینده نیز سهم داشته باشد.
در همین چارچوب، موضوع دسترسی امارات به تراشههای پیشرفته آمریکایی اهمیت زیادی پیدا کرده است.
تراشههای پیشرفته و زیرساخت هوش مصنوعی اکنون بخشی از رقابت ژئوپلیتیک آمریکا و چین محسوب میشوند. بنابراین اعطای دسترسی به چنین فناوریهایی به کشوری مانند امارات، صرفاً یک قرارداد تجاری ساده نیست؛ بلکه تصمیمی با ابعاد امنیتی و راهبردی است.
رابطه با ترامپ؛ جایی که اقتصاد و سیاست به هم میرسند
یکی از حساسترین بخشهای گزارش فایننشالتایمز به روابط اقتصادی امارات با حلقه نزدیک به دونالد ترامپ مربوط میشود.
بر اساس گزارش این روزنامه، سرمایهگذاریهای مرتبط با امارات در کسبوکارهای نزدیک به خانواده ترامپ نیز انجام شده است؛ موضوعی که در واشنگتن با واکنشهای متفاوتی مواجه شده و منتقدان درباره تعارض منافع و دسترسی به فناوریهای حساس هشدار دادهاند.
در مقابل، دولتهای آمریکا و امارات تأکید کردهاند که برای حفاظت از فناوریهای حساس، سازوکارهای امنیتی لازم وجود دارد.
با این حال، مسئله اصلی فراتر از یک معامله اقتصادی است. سرمایه امارات اکنون با بخشی از منافع راهبردی آمریکا در حوزه فناوری، انرژی و امنیت گره خورده است.
همین وابستگی متقابل میتواند توضیح دهد که چرا رفتار واشنگتن با ابوظبی در بسیاری از موارد با رفتار آن با سایر کشورهای منطقه تفاوت دارد.
تناقض بزرگ؛ امارات و رابطه اقتصادی با ایران
شاید مهمترین پرسش درباره روابط امارات و آمریکا، نحوه برخورد واشنگتن با روابط اقتصادی ابوظبی با ایران باشد.
امارات سالها یکی از مهمترین مراکز تجاری و مالی مرتبط با اقتصاد ایران بوده است. در عین حال، نهادهای آمریکایی بارها امارات را به عنوان یکی از مسیرهای مورد استفاده برای دور زدن تحریمهای ایران معرفی کردهاند.
حتی دونالد ترامپ نیز در مقطعی از امارات با تعبیری مشابه «بانکدار ایران» یاد کرده است.
با این حال، این موضوع به گسست جدی روابط آمریکا و امارات منجر نشده است.
این تناقض را میتوان یکی از نشانههای مهم واقعگرایی در سیاست خارجی آمریکا دانست؛ جایی که منافع ژئوپلیتیک، امنیتی و اقتصادی میتواند بر اختلافات سیاسی غلبه کند.
به بیان سادهتر، واشنگتن ممکن است نسبت به بخشی از رفتار ابوظبی انتقاد داشته باشد، اما در محاسبه نهایی، امارات را همچنان برای تحقق اهداف آمریکا در منطقه مفید میداند.
جنگ ایران و آزمون بزرگ برای ابوظبی
با وجود تمام سرمایهگذاریهای دیپلماتیک امارات، جنگ و تنش میان ایران و آمریکا یک واقعیت مهم را برای ابوظبی آشکار کرد: نفوذ سیاسی لزوماً به معنای کنترل تحولات امنیتی نیست.
امارات تلاش کرده است خود را به عنوان یک مرکز امن برای سرمایهگذاری، فناوری و تجارت جهانی معرفی کند. اما در صورت تشدید درگیری میان ایران و آمریکا، موقعیت جغرافیایی امارات آن را در معرض مستقیم پیامدهای امنیتی منطقه قرار میدهد.
همین مسئله یک تناقض راهبردی ایجاد میکند.
ابوظبی از یک سو به دنبال نزدیکترین رابطه ممکن با واشنگتن و تلآویو است و از سوی دیگر میداند که هرگونه درگیری گسترده در منطقه میتواند اقتصاد، تجارت، گردشگری و پروژههای فناوری این کشور را تحت تأثیر قرار دهد.
بنابراین امارات باید میان اتکا به آمریکا و حفظ استقلال راهبردی تعادل ایجاد کند.
خروج از اوپک و تلاش برای ساختن یک قدرت مستقل
حرکتهای اخیر امارات در حوزه انرژی نیز در همین چارچوب قابل بررسی است.
ابوظبی طی سالهای اخیر تلاش کرده نقش خود را در بازار جهانی انرژی مستقلتر کند و در کنار نفت، روی فناوری، سرمایهگذاری، هوش مصنوعی، بنادر و خدمات مالی تمرکز کند.
این تغییر جهت نشان میدهد که استراتژی امارات صرفاً «دوستی با آمریکا» نیست؛ بلکه ساختن یک قدرت اقتصادی است که آمریکا، چین، اروپا و سایر بازیگران ناچار باشند منافع خود را با آن هماهنگ کنند.
در واقع، سرمایهگذاری خارجی برای امارات به ابزار سیاست خارجی تبدیل شده است.
آیا استراتژی ابوظبی یک قمار پرریسک است؟
با وجود موفقیتهای امارات، این مسیر بدون ریسک نیست.
هرچه وابستگی ابوظبی به آمریکا و اسرائیل بیشتر شود، فضای مانور آن در برابر تغییرات سیاسی واشنگتن نیز میتواند محدودتر شود. تغییر دولت آمریکا، تغییر ترکیب کنگره یا افزایش فشارهای داخلی درباره سرمایهگذاری خارجی در فناوریهای حساس میتواند بخشی از معادله را تغییر دهد.
از سوی دیگر، نزدیکی بیش از حد به واشنگتن ممکن است روابط امارات با سایر قدرتها، بهویژه چین، را نیز تحت تأثیر قرار دهد؛ کشوری که یکی از مهمترین شرکای اقتصادی امارات است.
بنابراین چالش اصلی محمد بن زاید این است که از مزایای اتحاد با آمریکا استفاده کند، بدون آنکه استقلال راهبردی امارات را از دست بدهد.
جمعبندی؛ مدل امارات چگونه کار میکند؟
داستان دو دهه روابط امارات و آمریکا را نمیتوان صرفاً داستان «لابیگری» دانست. ابوظبی یک مدل چندلایه از نفوذ ساخته است؛ مدلی که در آن پول، دیپلماسی، امنیت، فناوری، روابط شخصی و سرمایهگذاری خارجی همزمان در خدمت سیاست خارجی قرار گرفتهاند.
امارات از بحران بنادر در سال ۲۰۰۶ یک درس مهم گرفت: اگر میخواهد در واشنگتن امنیت داشته باشد، باید در ساختار قدرت آمریکا شناخته شود.
دو دهه بعد، نتیجه این سیاست روشن است. امارات از کشوری که زمانی بخشی از نمایندگان کنگره آن را تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا میدانستند، به شریکی تبدیل شده که واشنگتن در حوزههای دفاعی، فناوری، هوش مصنوعی و انرژی به آن نیاز دارد.
اما این موفقیت یک پرسش مهم را نیز مطرح میکند: آیا امارات توانسته آمریکا را به خود وابسته کند، یا خود بیش از گذشته به حمایت واشنگتن وابسته شده است؟
پاسخ این پرسش میتواند آینده سیاست خارجی ابوظبی در خاورمیانه را تعیین کند.