دونالد ترامپ و پیت هگست تلاش دارند عملیات نظامی آمریکا علیه ایران را به عنوان یک پیروزی تاریخی و نمایش قدرت واشنگتن معرفی کنند؛ روایتی که در چارچوب سیاست ارتباطی ترامپ، چندان بیسابقه نیست. رئیسجمهور آمریکا در بسیاری از پروندههای سیاست خارجی و حتی منازعات اقتصادی، تلاش کرده است نتیجه اقدامات خود را به عنوان پیروزی قطعی آمریکا به افکار عمومی عرضه کند.
اما مسئله اصلی در ارزیابی یک جنگ، نه ادعای پیروزی، بلکه مقایسه اهداف اعلامشده با نتایج بهدستآمده است.
در همین چارچوب، امیرعلی ابوالفتح، تحلیلگر مسائل آمریکا، معتقد است روایت پیروزمندانه ترامپ باید با این پرسش سنجیده شود که اساساً واشنگتن برای آغاز جنگ چه اهدافی را دنبال میکرد و تا چه اندازه به آنها دست یافته است.
بر اساس این تحلیل، اگر هدف آمریکا نابودی کامل برنامه هستهای ایران، متوقف کردن ظرفیت موشکی و پهپادی، قطع ارتباط تهران با نیروهای همسو در منطقه و ایجاد تغییر در ساختار حکمرانی ایران بوده باشد، نمیتوان صرفاً با استناد به وارد شدن خسارت به زیرساختهای نظامی و شهادت برخی فرماندهان، از تحقق کامل اهداف جنگ سخن گفت.
به بیان دیگر، آسیب وارد کردن به بخشی از ظرفیت نظامی یک کشور با نابودی توان راهبردی آن کشور یکسان نیست.
هزینه ۲۵ میلیارد دلاری؛ صورتحساب جنگ برای واشنگتن
یکی دیگر از ابعاد مهم جنگ، هزینههای مالی آن است. برآورد هزینه حدود ۲۵ میلیارد دلاری عملیات نظامی، این پرسش را مطرح میکند که دستاوردهای آمریکا تا چه اندازه با هزینههای صرفشده تناسب داشته است.
این موضوع صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست. هزینه جنگ برای آمریکا در شرایطی اهمیت پیدا میکند که واشنگتن علاوه بر هزینه مستقیم عملیات، با هزینههای استقرار نیروها، مصرف مهمات، جابهجایی تجهیزات، بازسازی ذخایر و پیامدهای امنیتی حضور نظامی در منطقه نیز مواجه است.
از این منظر، حتی اگر آمریکا توانسته باشد ضربات قابلتوجهی به برخی اهداف وارد کند، سنجش موفقیت عملیات بدون در نظر گرفتن هزینههای مادی، سیاسی و راهبردی جنگ تصویر کاملی ارائه نمیدهد.
چرا ادعای پایان جنگ به معنای پایان تهدید نیست؟
یکی از مهمترین ابهامات موجود، مسئله آینده درگیریهاست.
اگر ادعای واشنگتن این باشد که تهدید هستهای ایران بهطور کامل از بین رفته و توان موشکی و پهپادی ایران نیز مهار شده است، باید پرسید چرا همچنان بخشی از ساختار سیاسی و امنیتی آمریکا بر ضرورت ادامه فشار علیه تهران تأکید میکند؟
از نگاه ابوالفتح، فشارهای سیاسی در داخل آمریکا، مواضع سناتورها، لابیهای سیاسی و رسانههای نزدیک به جریانهای ضدایرانی میتواند همچنان بر تصمیمات کاخ سفید اثرگذار باشد.
بنابراین، اعلام پیروزی الزاماً به معنای پایان منازعه نیست.
حتی اگر ترامپ بخواهد پرونده جنگ را ببندد، ممکن است فشارهای سیاسی و امنیتی در واشنگتن او را به سمت اقدامات جدید سوق دهد؛ بهویژه اگر ارزیابی آمریکا این باشد که ایران همچنان توان بازسازی ظرفیتهای نظامی یا هستهای خود را دارد.
از همین رو، احتمال تکرار درگیری را نمیتوان صرفاً بر اساس اظهارات سیاسی درباره پایان جنگ منتفی دانست.
یک وقفه نظامی، نه لزوماً پایان بحران
تحلیل مطرحشده درباره کاهش موقت تنشها نیز قابل توجه است. بر اساس این دیدگاه، بخشی از کاهش عملیات نظامی ممکن است به مسائل عملیاتی از جمله نیاز آمریکا به بازسازی ذخایر مهمات و تجهیزات مربوط باشد.
اگر چنین ارزیابیای درست باشد، فاصله گرفتن از جنگ میتواند بیشتر یک وقفه عملیاتی و بازتنظیم توان نظامی باشد تا پایان قطعی مناقشه.
این مسئله برای تهران نیز یک پیام روشن دارد: پایان موقت حملات نباید به کاهش سطح آمادگی منجر شود. در شرایطی که اهداف راهبردی دو طرف همچنان در بسیاری از حوزهها با یکدیگر تعارض دارند، احتمال بازگشت تنش نظامی همچنان بخشی از معادله امنیتی منطقه خواهد بود.
پیمان مکه؛ ائتلافی جدید در معادلات امنیتی منطقه
همزمان با این تحولات، امضای «پیمان دفاع مشترک مکه» میان عربستان، ترکیه و پاکستان، نشانه دیگری از تغییر در معماری امنیتی خاورمیانه است.
بر اساس چارچوب اعلامشده، حمله مسلحانه به یکی از اعضا به منزله حمله به سایر اعضا تلقی خواهد شد؛ سازوکاری که از نظر مفهومی یادآور اصل دفاع جمعی در پیمانهای نظامی است.
اهمیت این توافق را باید فراتر از یک همکاری نظامی میان سه کشور دید. عربستان در سالهای اخیر تلاش کرده است وابستگی امنیتی خود به یک قدرت خارجی را کاهش دهد و همزمان روابط خود با قدرتهای منطقهای را توسعه دهد.
با این حال، سؤال اصلی این است که آیا چنین پیمانی در شرایط یک جنگ واقعی، قابلیت تبدیل شدن به یک سازوکار عملیاتی مؤثر را دارد یا صرفاً یک چارچوب سیاسی و بازدارنده خواهد بود؟
چرا پیمان مکه لزوماً سپر دفاعی ریاض نیست؟
در نگاه منتقدان، تفاوت میان تعهد سیاسی به دفاع متقابل و توانایی عملیاتی برای اجرای آن تعهد بسیار مهم است.
ترکیه و پاکستان هر دو دارای ارتشهای قدرتمند منطقهای هستند، اما قدرت نظامی آنها با ظرفیت ایالات متحده قابل مقایسه نیست. از سوی دیگر، حضور مستقیم نظامی آمریکا در منطقه طی سالهای گذشته نیز نتوانسته است تمامی تهدیدات علیه نیروها و تأسیسات وابسته به واشنگتن را حذف کند.
بنابراین، این پرسش مطرح میشود که در صورت وقوع یک جنگ گسترده، ترکیه و پاکستان دقیقاً چه ظرفیت جدیدی به معادله امنیتی عربستان اضافه خواهند کرد؟
پاسخ به این پرسش، میزان واقعی بازدارندگی پیمان مکه را مشخص خواهد کرد.
آزمون واقعی پیمان مکه در میدان جنگ خواهد بود
پیمانهای دفاعی زمانی اهمیت واقعی خود را نشان میدهند که با یک بحران عملیاتی مواجه شوند.
در صورت وقوع یک درگیری جدید میان ایران و آمریکا در منطقه و گسترش دامنه حملات به پایگاهها یا منافع آمریکا در کشورهای عربی، اعضای پیمان مکه با یک انتخاب دشوار روبهرو خواهند شد: آیا باید وارد یک جنگ مستقیم شوند یا صرفاً به حمایت سیاسی و دیپلماتیک از عضو مورد حمله اکتفا کنند؟
ورود مستقیم ترکیه و پاکستان به چنین جنگی میتواند پیامدهای گستردهای برای امنیت منطقه و روابط این دو کشور با آمریکا و سایر بازیگران داشته باشد. از سوی دیگر، خودداری از ورود نظامی نیز میتواند اعتبار تعهدات دفاعی پیمان را زیر سؤال ببرد.
به همین دلیل، قدرت واقعی پیمان مکه نه در متن توافق، بلکه در نخستین بحران امنیتی جدی مشخص خواهد شد.
معادله جدید امنیتی؛ از جنگ ایران و آمریکا تا ائتلافهای منطقهای
آنچه در مجموع از تحولات اخیر میتوان دریافت، ورود خاورمیانه به مرحلهای تازه از رقابتهای امنیتی است؛ مرحلهای که در آن کشورهای منطقه بیش از گذشته به دنبال ایجاد ترتیبات مستقل یا چندجانبه برای تأمین امنیت خود هستند.
در این میان، ادعای پیروزی آمریکا در جنگ با ایران نیز باید در چارچوبی بزرگتر ارزیابی شود. اگر واشنگتن نتوانسته باشد اهداف راهبردی خود را بهطور کامل محقق کند، اعلام پایان جنگ الزاماً به معنای پایان رقابت نخواهد بود.
از سوی دیگر، پیمان مکه نیز اگرچه نشانهای از تلاش کشورهای منطقه برای ایجاد ترتیبات امنیتی جدید است، اما هنوز فاصله زیادی میان ائتلاف روی کاغذ و اتحاد نظامی مؤثر در میدان وجود دارد.
در چنین شرایطی، مهمترین متغیر آینده نه صرفاً اظهارات رهبران سیاسی، بلکه میزان توانایی هر یک از طرفها برای بازسازی ظرفیتهای نظامی، ایجاد بازدارندگی و مدیریت بحرانهای بعدی خواهد بود.
به همین دلیل، خاورمیانه را نمیتوان در مرحله پساجنگ تصور کرد؛ منطقه همچنان در مرحله بازتعریف موازنه قدرت قرار دارد و هرگونه کاهش تنش، لزوماً به معنای پایان رقابت و احتمال درگیری مجدد نیست.