نشست صلاله قرار بود روز دوشنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶ (۲۳ شهریور ۱۴۰۵) در شهر صلاله عمان و در سطح وزرای خارجه برگزار شود. ترکیب اولیه شامل ایران، عراق و شش عضو شورای همکاری خلیج فارس، یعنی عمان، عربستان، امارات، قطر، کویت و بحرین بود؛ اما بحرین پیش از نشست اعلام کرد در آن شرکت نمیکند و در نتیجه ترکیب مورد انتظار به ایران، عراق و پنج کشور عربی خلیج فارس کاهش یافت.
به نقل از نورنیوز، دستور کار اعلامشده نیز برخلاف برخی برداشتها، یک نشست عمومی درباره همه مسائل منطقه نبود؛ محور اصلی و به گفته سید عباس عراقچی وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران، «تنها» دستور جلسه، بررسی مسیر دریایی جدید در تنگه هرمز بود.
ایران و عمان پیشتر درباره این مسیر به تفاهم رسیده و نقشهها و بیانیه مشترک آن را آماده کرده بودند تا در اختیار کشورهای منطقه قرار گیرد و سپس برای ثبت به سازمان بینالمللی دریانوردی ارائه شود. سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران تأکید کرده بود که این تفاهم به معنای «بازگشایی هرمز» نیست، بلکه چارچوب مسیرهای ورود و خروج کشتیها در صورت فراهم شدن شرایط را مشخص میکند.
اما چرا نشست صلاله، که قرار بود درباره آینده تردد و امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز برگزار شود، تنها چند ساعت پیش از آغاز به تعویق افتاد؟ این شاید مهمترین پرسش بیپاسخ درباره نشستی باشد که میتوانست یکی از مهمترین تحولات دیپلماتیک پس از جنگ را رقم بزند.
وزیر خارجه عمان ساعاتی قبل از برگزاری نشست اعلام کرد که این اجلاسیه برای فراهم شدن شرایط مناسب گفتوگوی سازنده و رسیدن به اجماع به تعویق افتاده است. تهران نیز تاکید کرد که این تصمیم بنا بر درخواست برخی کشورهای منطقه و با توافق مشترک ایران و عمان اتخاذ شده است. اما این توضیحات، دستکم بهتنهایی، پاسخ نمیدهد که در ساعات پایانی چه اتفاقی افتاد که روند برگزاری نشست تغییر کرد.
برای یافتن پاسخ، باید به جای تمرکز بر اختلافات آشکار میان کشورهای منطقه، به مسیر تحولات چند ماه گذشته و تلاشهایی که برای جلوگیری از شکلگیری یک سازوکار جدید پیرامون هرمز انجام شده، بازگشت.
نقطه مهم این زنجیره، نشست محرمانه ۲۷ خرداد در منامه است؛ نشستی که پیشتر گزارشهایی بر اساس اطلاعات منابع مطلع بحرینی درباره آن منتشر شده بود. طبق این گزارشها، محمد بنزاید، براد کوپر فرمانده سنتکام و یکی از مشاوران ارشد موساد در این جلسه حضور داشتند و مارکو روبیو نیز بهصورت آنلاین در آن مشارکت کرده بود. محور رایزنیها، بنا بر روایت منابع مطلع، بررسی راههای مهار تفاهم تهران و واشنگتن و جلوگیری از تثبیت پیامدهای آن، بهویژه در تنگه هرمز، بود.
در همان گزارش اعلام شد که محمد بنزاید جمله ای را اعلام کرده بود که برای فهم تحولات بعدی اهمیت ویژهای دارد: «مراقب باشید یک عمان دیگر در منطقه درست نکنید.» معنای این جمله،صرفاً نگرانی درباره یک میانجی نبود؛ بلکه نگرانی از شکلگیری مسیری بود که عمان را به یک کانال مستقل میان تهران و طرفهای غربی تبدیل کند.
اهمیت این روایت زمانی بیشتر میشود که تحولات بعدی را کنار آن قرار دهیم. مذاکرات ایران و عمان درباره ترتیبات تردد در هرمز ادامه پیدا کرد و تهران صراحتاً اعلام کرد که اداره آینده تردد در این آبراه باید با هماهنگی دو کشور ساحلی و با توجه به بند پنجم یادداشت تفاهم اسلامآباد دنبال شود.
در واقع، آنچه در اسلامآباد شکل گرفته بود، فقط یک تفاهم درباره پایان درگیری نبود. بند پنجم آن، هرمز را به بخشی از ترتیبات پس از جنگ تبدیل میکرد. همین مسئله، در ادامه به یکی از محورهای اصلی مناقشه تبدیل شد.
گزارش منتشر شده از نشست محرمانه منامه نیز دقیقاً بر همین نقطه دست گذاشته بود: نگرانی از اینکه اجرای بند پنجم تفاهم، جایگاه ایران را در ترتیبات امنیتی هرمز تثبیت کند. در همان نشست، بنا بر اطلاعات منابع مطلع، حتی گزینه فعالسازی «مسیر جنوبی» و فشار بر عمان بهعنوان بخشی از راههای مقابله با این روند مطرح شده بود.
چند روز بعد گزارش والاستریت ژورنال نیز همان نگرانی محوری را از سوی مقامهای آمریکایی منعکس کرد: واشنگتن نگران بود توافق ایران و عمان به تثبیت نقش و کنترل ایران بر هرمز منجر شود.
اکنون، در چنین بستری، روایت یکی از خبرنگادان ارشد شبکه تلویزیونی الجزیره اهمیت پیدا میکند. وی گفته است که اسراییل راسا برای جلوگیری از شکلگیری تفاهم صلاله ورود کرده و این موضوع را در هماهنگی با محمد بن زاید و مارکو روبیو دنبال کرده است. بر اساس این روایت، فشار بر عمان در ساعات پایانی برای جلوگیری از شکلگیری توافقی که میتوانست ترتیبات جدیدی برای هرمز ایجاد کند، افزایش یافته است.
اگرچه درگزارش خبرنگار الجزیره جزییات بیشتری در خصوص سازوکارهای هماهنگی میان تلاویو،ابوظبی و واشنگتن برای فشار به مسقط برای لغو نشست صلاله تشریح نشده اما همین میزان از اطلاعات ارائه شده وقتی در کنار اطلاعات قبلی منتشر شده درباره نشست منامه قرار میگیرد، یک الگوی قابل توجه و مستند را ارائه می کند: ممانعت از شکل گیری هرگونه تفاهم دو یا چند جانبه میان ایران، آمریکا و کشورهای منطقه که به ترتیبات منطقهای پایدار منجر شود.
این رویکرد، هدفی است که سالها به عنوان راهبرد محوری از سوی اسراییل پیگیری می شود و تاکنون نیز تلاویو مجموعه ظرفیتهای خود برای پیشبرد آن را بکار گرفته است.در این میان، نقش امارات و لابی اسراییل در هیئت حاکمه آمریکا برای پشتیبانی از این راهبرد اهمیت ویژهای دارد.
ابوظبی همزمان روابط راهبردی نزدیکی با واشنگتن و تلآویو دارد و در ماههای گذشته نیز درباره آینده هرمز در تماس مستقیم با مقامهای آمریکایی بوده است. دیدار محمد بنزاید و روبیو در ابوظبی نیز طبق گزارش رسمی آمریکا، موضوعاتی از جمله تلاش برای تضمین عبور امن از هرمز و تفاهم آمریکا و ایران را دربر میگرفت.
فشار بر عمان نیز فقط یک فرض سیاسی نیست. دونالد ترامپ پیشتر مسقط را بهدلیل نقشش در مذاکرات ایران و عمان درباره هرمز تهدید کرده و گفته بود اگر عمان در مسیر اقدامات آمریکا قرار بگیرد، ممکن است هدف بمباران قرار گیرد. این تهدید، اهمیت فشار بر مسقط در مقطع مذاکرات هرمز را دوچندان میکند.
از این منظر، تعویق نشست صلاله را نباید صرفاً نتیجه اختلافات میان کشورهای منطقه دانست. بحرین رسماً اعلام کرده بود تا پیش از احیای روابط دیپلماتیک با تهران در نشستهای مشترک با ایران شرکت نمیکند و در روزهای منتهی به نشست نیز رایزنیهای فشردهای میان کشورهای منطقه جریان داشت. اما این اختلافات میتواند بخشی از همان فضای منطقهای باشد که امکان شکلگیری یک توافق گستردهتر را دشوار کرده است.
مسئله اصلی نشست صلاله اما تعداد کشتیهای عبوری از هرمز نبود؛ مسئله، قواعد عبور بود.
اگر نشست صلاله برگزار میشد و ایران، عمان و کشورهای ساحلی به یک سازوکار مشترک درباره امنیت و تردد در هرمز میرسیدند، زمین بازی تغییر میکرد. موضوع دیگر صرفاً این نبود که روزانه چند کشتی از تنگه عبور میکنند یا چه کسی میتواند مسیر را باز نگه دارد؛ بلکه سؤال اساسی این میشد که چه کسی قواعد عبور، امنیت و هماهنگی تردد را تعیین میکند.
این همان نقطهای بود که میتوانست دستاورد نظامی ایران در هرمز را به یک دستاورد سیاسی و دیپلماتیک تبدیل کند؛ یعنی انتقال وزن ایران از میدان به میز منطقهای و تبدیل موقعیت جغرافیایی و امنیتی هرمز به یک سازوکار سیاسی با مشارکت کشورهای ساحلی.
در چنین شرایطی، موفقیت صلاله میتوانست نقش آمریکا را از «بازیگر تعیینکننده قواعد هرمز» به یکی از بازیگران بیرونی کاهش دهد؛ در حالی که ایران و عمان، بهعنوان دو کشور ساحلی، در مرکز ترتیبات جدید قرار میگرفتند.
بنابراین پرسش اصلی درباره تعویق نشست صلاله را نباید با ساده انگاری به مخالفت فقط چند کشور عربی تقلیل داد. پرسش مهمتر این است که چه نیروهایی در پشت صحنه تلاش کردند این نشست، از یک گفتوگوی منطقهای درباره هرمز به یک توافق عملی و پایدار تبدیل نشود؟
نشست محرمانه منامه، گزارشهای بعدی درباره نگرانی رژیم اسراییل از تثبیت موقعیت منطقه ای ایران ، فشارهای آمریکا بر مسقط و روایت خبرنگار ارشد شبکه تلویزیونی الجزیره درباره هماهنگی نتانیاهو با محمد بنزاید و روبیو، مجموعهای از قرائن را کنار هم قرار میدهد که بررسی نقش اسراییل وامارات در توقف این روند را ضروری میکند.
در این چارچوب، صلاله فقط یک نشست لغوشده نیست؛ یکی از نقاط مهم نبرد بر سر معماری امنیتی پساجنگ در منطقه بویژه در حوزه هرمز است؛ نبردی که در آن یکی از سؤالات اصلی از اینکه «چند کشتی از هرمز عبور میکنند؟»، به«چه کسی بازیگر اصلی تعیین قواعد امنیتی منطقه خواهد بود؟»،تغییر می کند.