بر اساس گزارش مفصل «والاستریت ژورنال»، چند روز پیش از آغاز جنگ، دونالد ترامپ رئیس وقت اطلاعات ملی آمریکا را به دفتر ریاستجمهوری فراخواند تا درباره گزینه حمله تمامعیار به ایران با او مشورت کند.
در آن مقطع، مقامهای ارشد دولت آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به ترامپ گفته بودند ایران در یکی از ضعیفترین موقعیتهای خود طی چند دهه گذشته قرار دارد و این وضعیت میتواند فرصتی کمسابقه برای ضربه زدن به برنامه هستهای ایران و ثبت یک دستاورد بزرگ برای رئیسجمهور آمریکا باشد.
اما در سوی دیگر، مقامهای اطلاعاتی آمریکا تصویری محتاطانهتر ارائه میکردند.
بر اساس روایت افراد مطلع از جلسه، تولسی گابارد، مدیر وقت اطلاعات ملی آمریکا، هشدار داده بود حذف رهبر جمهوری اسلامی ممکن است به روی کار آمدن حکومتی تندروتر منجر شود؛ حکومتی که حتی انگیزه بیشتری برای حرکت به سمت سلاح هستهای داشته باشد.
گابارد همچنین درباره احتمال بسته شدن تنگه هرمز هشدار داده بود؛ اقدامی که میتوانست بازار جهانی انرژی را با شوک جدی مواجه کند. از نگاه جامعه اطلاعاتی آمریکا، واکنش ایران تنها به خاک این کشور محدود نمیشد و احتمال هدف قرار گرفتن نیروها و شرکای واشنگتن در منطقه نیز وجود داشت.
هشدار پنتاگون درباره هزینههای جنگ با ایران
نگرانیها تنها در میان نهادهای اطلاعاتی آمریکا مطرح نبود. مقامهای ارشد نظامی نیز به ترامپ درباره هزینههای احتمالی جنگ هشدار داده بودند.
تلفات نیروهای آمریکایی، مصرف ذخایر تسلیحاتی و وضعیت آمادگی ارتش آمریکا از جمله نگرانیهایی بود که پیش از آغاز عملیات مطرح شد؛ بهویژه آنکه نیروهای آمریکایی پیش از این نیز درگیر چندین عملیات نظامی بودند.
با وجود این هشدارها، ترامپ در نهایت گزینه نظامی را انتخاب کرد.
برنامههای ارائهشده از سوی پنتاگون شامل حمله به پرتابگرهای موشکی، سامانههای راداری، مراکز تولید تسلیحات، محلهای ذخیره مین و شناورهای نظامی ایران بود. هدف اصلی این طرحها، تضعیف توان نظامی ایران و فراهم کردن زمینه برای عملیات اسرائیل علیه رهبران ارشد جمهوری اسلامی عنوان شده بود.
اما پرسش اساسی این بود: پس از پایان حملات، قرار بود چه نتیجه سیاسی مشخصی حاصل شود؟
وعده جنگ کوتاه؛ واقعیت یک درگیری فرسایشی

جنگ در ۲۸ فوریه آغاز شد و ترامپ همزمان از مردم ایران خواست علیه حکومت خود قیام کنند. بر اساس گزارش والاستریت ژورنال، محاسبات اولیه در کاخ سفید بر پایان سریع درگیری استوار بود.
اما تقریباً شش ماه بعد، جنگ نهتنها به نتیجه سیاسی مورد انتظار واشنگتن نرسیده، بلکه خود به یک مسئله راهبردی برای دولت آمریکا تبدیل شده است.
مقاومت ایران و حفظ ساختار حاکمیت باعث شد محاسبه اولیه واشنگتن درباره فروپاشی سریع یا تسلیم تهران محقق نشود. همین مسئله یک تناقض مهم ایجاد کرده است: اگر حملات گسترده نتوانسته ایران را به پذیرش خواستههای آمریکا وادار کند، تعریف «پیروزی» برای واشنگتن چیست؟
در همین چارچوب، بازگشایی تنگه هرمز بهعنوان یکی از گزینههای احتمالی برای اعلام پیروزی مطرح شد؛ حتی اگر در زمینه برنامه هستهای ایران توافقی حاصل نشده باشد.
جیدی ونس؛ مخالف جنگ تمامعیار در دولت ترامپ
یکی از نکات قابل توجه گزارش والاستریت ژورنال، اختلاف دیدگاهها در داخل دولت آمریکا درباره آغاز جنگ است.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، رویکرد محتاطانهتری داشت. او معتقد بود احتمال دارد ایران در جریان مذاکرات حاضر به محدود کردن یا کنار گذاشتن برنامه هستهای خود شود.
از نگاه ونس، توافق ممکن بود هزینهها و ریسکهایی داشته باشد، اما این هزینهها در مقایسه با جنگی که احتمال داشت پیامدهای غیرقابلکنترل ایجاد کند، قابل مدیریتتر بود.
ونس همچنین معتقد بود وضعیت اقتصادی ایران در حال تضعیف است و در صورت شکست مذاکرات، ترامپ میتوانست با مشروعیت بیشتری به سمت یک عملیات نظامی گسترده حرکت کند.
با این حال، در نهایت گزینه نظامی بر مذاکرات غلبه کرد.
تنگه هرمز؛ نقطهای که معادله جنگ را تغییر داد

یکی از مهمترین پیامدهای جنگ، تبدیل تنگه هرمز به یک متغیر تعیینکننده در محاسبات آمریکا بود.
با افزایش تنشها و محدود شدن عبور و مرور در این آبراه حیاتی، بازار جهانی انرژی تحت فشار قرار گرفت و قیمت نفت و سوخت افزایش یافت. این مسئله باعث شد کشورهای عربی منطقه نیز برای پایان درگیری و یافتن راهحل دیپلماتیک به واشنگتن فشار وارد کنند.
از سوی دیگر، ادامه جنگ میتوانست برای جمهوریخواهان آمریکا هزینه سیاسی داشته باشد. نگرانی درباره انتخابات میاندورهای نوامبر و افزایش مخالفت افکار عمومی با ادامه درگیری، فشار داخلی بر ترامپ را افزایش داد.
در چنین شرایطی، مسئله جنگ دیگر فقط یک موضوع نظامی نبود؛ بلکه به موضوعی اقتصادی، انتخاباتی و ژئوپلیتیکی تبدیل شده بود.
توافق موقت و بازگشت دوباره به چرخه جنگ
بر اساس گزارش والاستریت ژورنال، در ۱۷ ژوئن توافقی موقت برای بازگشایی تنگه هرمز شکل گرفت که قرار بود زمینه مذاکرات ۶۰ روزه درباره برنامه هستهای ایران را فراهم کند.
ترامپ در توضیح پذیرش این توافق به نظرسنجیهای داخلی کاخ سفید اشاره کرد که نشان میداد بخش بزرگی از مردم آمریکا خواهان توافقی برای پایان جنگ هستند.
اما این توافق پایدار نماند و با ازسرگیری حملات، بار دیگر چرخهای از تهدید نظامی، مذاکره، توافق و شکست آن شکل گرفت.
این روند نشان میدهد مشکل اصلی واشنگتن تنها در میدان نظامی نیست؛ بلکه نبود یک مسیر روشن برای تبدیل دستاوردهای نظامی به نتیجه سیاسی نیز به یکی از چالشهای اصلی جنگ تبدیل شده است.
از جنگ نظامی تا «جنگ اقتصادی» علیه ایران
در ماههای بعد، دولت ترامپ تلاش کرد فشار اقتصادی را جایگزین بخشی از فشار نظامی کند.
بر اساس گزارش والاستریت ژورنال، پس از شکست یا فروپاشی چند توافق، ترامپ بار دیگر از تهدید نظامی برای وادار کردن ایران به پذیرش خواستههای آمریکا استفاده کرد. در اواخر ژوئیه نیز طرح یک حمله گسترده مطرح شد که ترامپ آن را بزرگتر از بسیاری از عملیاتهای نظامی آمریکا در دهههای اخیر توصیف کرده بود، اما در نهایت اجرای کامل آن دنبال نشد.
دوره ۶۰ روزه مذاکرات هستهای نیز در ۱۷ اوت پایان یافت و سه روز بعد، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، از حرکت دولت ترامپ به سمت فشار اقتصادی برای تضعیف و فروپاشی حکومت ایران سخن گفت.
به این ترتیب، مسیر جنگ از حمله نظامی به فشار اقتصادی تغییر جهت داد؛ تغییری که نشان میدهد واشنگتن هنوز به نتیجه سیاسی مورد نظر خود دست پیدا نکرده است.
مشکل اصلی جنگ؛ نبود هدف سیاسی روشن
یکی از مهمترین بخشهای جمعبندی والاستریت ژورنال به اظهارات اریک بروئر، معاون اندیشکده ابتکار تهدید هستهای، مربوط میشود.
از نگاه او، بسیاری از پیامدهایی که امروز آمریکا با آنها مواجه است، از همان ابتدا قابل پیشبینی بود. میان آغاز جنگ بدون تعیین یک هدف سیاسی روشن و دشواری پایان دادن به درگیری نیز ارتباط مستقیمی وجود دارد.
این مسئله شاید مهمترین درس این جنگ باشد: قدرت نظامی بهتنهایی تضمینکننده پیروزی سیاسی نیست.
واشنگتن توانست اهداف نظامی متعددی را هدف قرار دهد، اما مسئله اصلی همچنان پابرجاست؛ اینکه چگونه باید از عملیات نظامی به یک توافق سیاسی پایدار رسید.
شش ماه بعد؛ ترامپ به دنبال چه نوع پیروزی است؟
شش ماه پس از آغاز جنگ، مسئله برای دولت ترامپ پیچیدهتر از روزهای نخست شده است.
جنگی که قرار بود کوتاه و تعیینکننده باشد، به درگیریای طولانیتر تبدیل شده و همزمان هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی آن افزایش یافته است. از سوی دیگر، تنگه هرمز به عاملی برای فشار بر بازار انرژی و متحدان آمریکا تبدیل شده و مخالفت داخلی با ادامه جنگ نیز افزایش یافته است.
اکنون واشنگتن به جای اتکا به حملات نظامی برای دستیابی به نتیجه سیاسی، به فشار اقتصادی و تحریمها امید بسته است.
این تغییر مسیر یک پرسش اساسی را پیش روی دولت ترامپ قرار میدهد: اگر جنگ نتوانسته ایران را وادار به تسلیم کند، آیا فشار اقتصادی میتواند همان هدفی را محقق کند که حملات نظامی به آن نرسیدند؟
پاسخ به این پرسش نهتنها آینده روابط ایران و آمریکا، بلکه معادلات امنیتی خاورمیانه و بازار جهانی انرژی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
جنگ اقتصادی؛ آزمونی که ترامپ را به نتیجه نمیرساند
با این حال، تجربه تاریخی نیز نشان میدهد که فشار اقتصادی و تحریم، بهتنهایی تضمینکننده دستیابی به اهداف سیاسی آمریکا نیست. دولت ترامپ در حالی مسیر «جنگ اقتصادی» علیه ایران را دنبال میکند که واشنگتن پیشتر نیز بارها از تحریمهای گسترده برای تغییر رفتار یا وادار کردن ایران به پذیرش خواستههای خود استفاده کرده است، اما این فشارها نتوانستهاند به نتیجه سیاسی مورد انتظار آمریکا منجر شوند. از این منظر، اگر جنگ نظامی نتوانست اهداف سیاسی ترامپ را محقق کند، بعید است جنگ اقتصادی نیز بتواند بهتنهایی همان نتیجه را رقم بزند. تجربه تاریخی نشان داده است که فشار حداکثری، زمانی که با یک راهبرد سیاسی و دیپلماتیک روشن همراه نباشد، بیش از آنکه به پیروزی منجر شود، میتواند به فرسایشی شدن تقابل، افزایش هزینههای آمریکا و تقویت انگیزه طرف مقابل برای مقاومت و یافتن مسیرهای جایگزین اقتصادی منجر شود.