روزنامه عبریزبان «هاآرتص» در تحلیلی درباره توافق مکه، بر یک نکته مهم تأکید کرده است: تشکیل ائتلاف میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان الزاماً به معنای شکلگیری یک جبهه نظامی علیه ایران نیست.
اگرچه بخشی از پروندههای امنیتی منطقه با موضوع نفوذ ایران ارتباط پیدا میکند، اما اعضای این چارچوب اعلام کردهاند که ائتلاف علیه کشور مشخصی شکل نگرفته است. همین گزاره میتواند نشانهای از تلاش برای تعریف یک معماری امنیتی متفاوت در منطقه باشد؛ معماریای که در آن کشورهای منطقه صرفاً در نقش متحدان امنیتی قدرتهای فرامنطقهای ظاهر نمیشوند.
از ائتلاف نظامی تا بستر دیپلماتیک
نکته مهم در تحلیل «هاآرتص»، احتمال تغییر ماهیت این ائتلاف در صورت پیوستن کشورهای دیگر است. بر اساس این سناریو، ائتلاف مکه میتواند به جای تبدیل شدن به یک پیمان نظامی سنتی، به بستری سیاسی و دیپلماتیک برای هماهنگی کشورهای منطقه تبدیل شود.
اهمیت این تحول در آن است که کشورهای عضو میتوانند از ظرفیت چنین چارچوبی برای ایجاد یک کانال مذاکره مستقیم با ایران استفاده کنند؛ کانالی که موضوعاتی همچون امنیت خلیج فارس، تحولات دریای سرخ و وضعیت تنگههای هرمز و بابالمندب را دربرگیرد.
به بیان دیگر، در این مدل، مسئله اصلی «مهار ایران» از طریق ائتلاف نظامی نیست، بلکه تلاش برای مدیریت اختلافات و تعریف قواعد جدید تعامل با تهران است.
هرمز و بابالمندب؛ محورهای اصلی گفتوگوی منطقهای
تنگه هرمز و بابالمندب از مهمترین نقاط راهبردی در معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه هستند. هرگونه تنش در این دو مسیر میتواند مستقیماً بر امنیت انرژی، تجارت دریایی و اقتصاد جهانی اثر بگذارد.
از این منظر، ایجاد یک چارچوب منطقهای برای گفتوگو درباره این پروندهها میتواند برای کشورهای عربی، ترکیه و پاکستان جذابیت بیشتری نسبت به ورود به یک تقابل نظامی مستقیم داشته باشد.
در چنین شرایطی، مذاکره با تهران نه به معنای کنار گذاشتن اختلافات، بلکه میتواند ابزاری برای مدیریت آنها و جلوگیری از تبدیل اختلافات سیاسی به بحرانهای امنیتی و نظامی باشد.
پیام مهمتر: منطقه به دنبال ابتکار عمل است
شاید مهمترین بخش این تحلیل، نه در ماهیت احتمالی ائتلاف، بلکه در تغییر نقش کشورهای منطقه نهفته باشد. اگر این کشورها بتوانند بدون اتکا به تصمیمات واشنگتن برای بحرانهای امنیتی خود سازوکار مشترکی ایجاد کنند، این اتفاق میتواند نشانهای از حرکت تدریجی منطقه به سمت «امنیت درونمنطقهای» باشد.
برای سالها، بسیاری از معادلات امنیتی خلیج فارس تحت تأثیر حضور و تصمیمات آمریکا شکل گرفته است. اکنون افزایش هزینههای امنیتی، تغییر موازنههای منطقهای و تجربه بحرانهای اخیر میتواند کشورهای منطقه را به سمت ایجاد سازوکارهایی سوق دهد که در آن نقش بازیگران بومی پررنگتر باشد.
چرا این تحول برای ایران مهم است؟
برای تهران، شکلگیری چنین کانالی میتواند همزمان یک فرصت و یک چالش باشد. فرصت از این جهت که مذاکره مستقیم با کشورهای منطقه میتواند بخشی از فشارهای امنیتی را از مسیر گفتوگو مدیریت کند و امکان شکلگیری تفاهم درباره پروندههای حساس را افزایش دهد.
در مقابل، چالش اصلی آن است که اگر این ائتلاف در آینده به چارچوبی برای هماهنگی کشورهای منطقه درباره سیاستهای ایران تبدیل شود، تهران با یک ساختار منطقهای منسجمتر از گذشته مواجه خواهد شد.
با این حال، تفاوت اساسی میان «ائتلاف برای جنگ» و «ائتلاف برای مدیریت بحران» نباید نادیده گرفته شود. سناریوی دوم میتواند حتی در صورت وجود اختلافات جدی با ایران، به کاهش احتمال درگیری و افزایش نقش دیپلماسی کمک کند.
آزمون واقعی ائتلاف مکه
در نهایت، ارزش راهبردی ائتلاف مکه نه صرفاً در تعداد اعضا یا میزان تعهدات نظامی آن، بلکه در نوع نقشی است که برای خود تعریف میکند. اگر این ائتلاف به سمت تشکیل یک جبهه نظامی جدید حرکت کند، احتمالاً بخشی از همان الگوی سنتی رقابتهای امنیتی منطقه را بازتولید خواهد کرد.
اما اگر بتواند به بستری برای گفتوگو، مدیریت بحران و مذاکره با تهران تبدیل شود، میتواند نشانهای از تغییر در معماری امنیتی خاورمیانه باشد؛ تغییری که در آن کشورهای منطقه تلاش میکنند به جای انتظار برای تصمیمات واشنگتن، خودشان درباره بحرانهای پیرامونی تصمیم بگیرند.
از این منظر، مهمترین پرسش درباره ائتلاف مکه این نیست که «علیه چه کشوری» شکل گرفته، بلکه این است که آیا کشورهای منطقه میتوانند از یک سازوکار امنیتی، یک کانال مستقل برای مدیریت اختلافات و گفتوگو با ایران بسازند؟ پاسخ به این پرسش میتواند مسیر آینده معادلات امنیتی خلیج فارس و دریای سرخ را تا حد زیادی تعیین کند.