پس از جنگ ۴۰ روزه، یکی از مهمترین پرسشها درباره هرگونه درگیری احتمالی آینده، تنها زمان آغاز جنگ نیست؛ بلکه نحوه پایان دادن به آن است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، شروط ایران درباره تنگه هرمز را رد کرده، اما همزمان از ادامه مسیر مذاکره سخن گفته است؛ موضوعی که نشان میدهد مسیر تحولات همچنان میان گزینههای دیپلماتیک و نظامی در نوسان قرار دارد.
تجربه جنگ ۴۰ روزه نیز نشان داد که یک درگیری با ایران الزاماً در همان چارچوبی که آغاز میشود، ادامه پیدا نمیکند. هرگونه درگیری جدید میتواند از محدوده ایران و اسرائیل فراتر برود و پایگاههای آمریکا در منطقه، تنگه هرمز، بازار نفت، امنیت کشتیرانی و حتی اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
از سوی دیگر، دو تاریخ مهم در تقویم سیاسی آمریکا و اسرائیل نیز قرار دارد؛ ۲۷ اکتبر (۵ آبان) برای انتخابات اسرائیل و ۳ نوامبر (۱۲ آبان) برای انتخابات آمریکا. تحولات امنیتی و نظامی در چنین مقاطعی میتواند با محاسبات سیاسی این دو بازیگر نیز همزمان شود.
با این حال، مسئله اصلی این است که تصمیم برای آغاز یک عملیات نظامی با توانایی کنترل پیامدهای آن یکسان نیست. آمریکا و اسرائیل ممکن است درباره آغاز یک عملیات تصمیم بگیرند، اما دامنه واکنشها و تحولات پس از آن الزاماً بهطور کامل در اختیار آنها نخواهد بود.
تجربه جنگ ۴۰ روزه نشان داد که ایران در برابر حمله صرفاً به واکنش محدود نمیشود و نوع پاسخ میتواند بر دامنه درگیری و هزینههای آن اثر بگذارد.
بنابراین، پرسش درباره جنگ احتمالی بعدی فقط این نیست که چه کسی میتواند آن را آغاز کند؛ بلکه این است که چه کسی میتواند پایان آن را، در همان نقطهای که میخواهد، رقم بزند؟