جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، از همان ابتدا فراتر از یک عملیات نظامی محدود ظاهر شد. حملات گسترده، کشته شدن غیرنظامیان و دانشآموزان و گسترش دامنه تقابل به حوزههای امنیتی و اقتصادی، معادلات منطقهای و بینالمللی را تحت تأثیر قرار داد. اکنون، با وجود گذشت ماهها از آغاز درگیریها، نهتنها اهداف اعلامی واشنگتن و تلآویو محقق نشده، بلکه احتمال بازگشت به یک دور تازه از تقابل نظامی، به یکی از موضوعات اصلی تحلیل رسانههای جهان تبدیل شده است.
مرور بازتابهای رسانهای در آمریکا، اروپا، جهان عرب، روسیه و چین نشان میدهد که نگرانی مشترکی درباره هزینههای ادامه جنگ، محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا و پیامدهای غیرقابلکنترل تشدید تنشها شکل گرفته است؛ هرچند هر یک از این رسانهها از زاویه متفاوتی به تحولات نگاه میکنند.
واشنگتن میان جنگ دوباره و محدودیتهای سیاسی؛ پنجره زمانی ترامپ برای اقدام نظامی
یکی از مهمترین محورهای مورد توجه رسانههای انگلیسیزبان، احتمال آغاز دور تازه حملات آمریکا علیه ایران پس از انتخابات میاندورهای کنگره است.
روزنامه نیویورکپست در گزارشی با اشاره به ارزیابی کارشناسان آمریکایی نوشت دونالد ترامپ ممکن است تنها چند هفته برای آغاز عملیات نظامی جدید علیه ایران فرصت داشته باشد؛ زیرا با آغاز به کار کنگره جدید و افزایش قدرت دموکراتها، احتمال محدود شدن اختیارات جنگی رئیسجمهور افزایش خواهد یافت.
بر اساس ارزیابی نقلشده از جاناتان شانزر، کارشناس بنیاد دفاع از دموکراسیها، واشنگتن با یک پنجره زمانی شش تا هشت هفتهای برای آزادی عمل بیشتر در پرونده ایران روبهرو است. مارک کانسیان، کارشناس مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نیز احتمال یک عملیات شدید اما کوتاهمدت، در حدود دو هفته، را مطرح کرده است.
با این حال، نکته مهم در این تحلیل آن است که حتی کارشناسان نزدیک به محافل امنیتی آمریکا نیز درباره اثربخشی چنین عملیاتی تردید دارند. ایران پیشتر پنج هفته بمباران سنگین را پشت سر گذاشته و همین مسئله این پرسش را مطرح میکند که تکرار حملات هوایی تا چه اندازه میتواند معادلات میدانی را تغییر دهد.
در همین چارچوب، اهداف احتمالی آمریکا شامل تأسیسات نظامی، پایگاههای ساحلی مرتبط با تنگه هرمز و در صورت تشدید درگیری، زیرساختهای نفتی و شبکه برق ایران عنوان شده است. اما چنین سناریویی با خطر گسترش دامنه پاسخ ایران و هدف قرار گرفتن پایگاههای آمریکا در منطقه همراه خواهد بود.
تنگه هرمز؛ نقطه آسیبپذیر اقتصاد جهانی در محاسبات جنگی
روزنامه دیلیتلگراف در تحلیلی هشدار داده است که حمله مجدد آمریکا به ایران میتواند با پاسخی فراتر از میدان نظامی همراه شود. بر اساس این تحلیل، در صورت تلاش واشنگتن برای به زانو درآوردن ایران، دامنه پاسخ تهران ممکن است زیرساختهای انرژی، حملونقل و ارتباطات منطقه را نیز دربر بگیرد.
بنادر، پایانههای نفتی، پالایشگاهها، خطوط لوله، سکوهای نفتی، شبکه برق و تأسیسات آبشیرینکن از جمله اهدافی هستند که در این سناریو مطرح شدهاند.
اهمیت این هشدار در آن است که اقتصاد کشورهای حاشیه خلیج فارس بهشدت به امنیت زیرساختهای انرژی و حملونقل دریایی وابسته است. بنابراین، گسترش جنگ به این حوزهها میتواند هزینههایی بهمراتب فراتر از طرفهای مستقیم درگیری ایجاد کند.
این روزنامه همچنین به آسیبپذیری شبکههای داده و مراکز فناوری اشاره کرده است؛ زیرساختهایی که مدیریت بخش مهمی از عملیات نفت و گاز دریایی جهان به آنها وابسته است. چنین موضوعی نشان میدهد که درگیری احتمالی آینده ممکن است از چارچوب سنتی جنگهای نظامی عبور کند و به زیرساختهای حیاتی اقتصاد دیجیتال نیز گسترش یابد.
همزمان، افزایش هزینههای حملونقل دریایی، بیمه نفتکشها و فرآوردههای نفتی، نشانهای از انتقال آثار جنگ به اقتصاد جهانی است. در چنین شرایطی، حتی بدون گسترش مستقیم درگیری، بازار انرژی و زنجیره تأمین جهانی میتواند تحت فشار قرار گیرد.
شکست انتخاباتی جمهوریخواهان؛ هزینه جنگ به داخل آمریکا بازگشت
یکی از مهمترین تحولات در بازتاب رسانهای جنگ، پیوند خوردن آن با انتخابات میاندورهای سوم نوامبر ۲۰۲۶ است.
نیویورکتایمز در گزارشی نوشت جنگ ایران در افکار عمومی آمریکا با مخالفت گسترده روبهرو شده و نظرسنجیها از نارضایتی بخش قابلتوجهی از رأیدهندگان نسبت به مدیریت این جنگ توسط ترامپ حکایت دارد.
افزایش قیمتها، فشار بر هزینههای زندگی و کاهش ذخایر مهمات نظامی آمریکا از جمله عواملی هستند که در این نارضایتی نقش داشتهاند.
در این میان، اظهارات ترامپ درباره باقی ماندن چند هدف محدود در ایران و امکان پایان دادن سریع به عملیات نظامی، بیش از آنکه نشانه یک راهبرد روشن باشد، بیانگر تلاش او برای حفظ تصویر پیروزی در افکار عمومی آمریکا ارزیابی شده است.
نیویورکتایمز سه انگیزه اصلی برای تداوم این ادبیات مطرح میکند: افزایش فشار بر ایران برای پذیرش مذاکره، حفظ تصویر یک رئیسجمهور قدرتمند در سنت سیاسی آمریکا و تلاش برای ثبت یک دستاورد راهبردی در کارنامه سیاسی ترامپ.
اما مسئله اینجاست که فشار نظامی الزاماً به نتیجه سیاسی مطلوب منجر نمیشود. اگر واشنگتن نتواند دستاورد مشخصی از جنگ ارائه کند، هزینههای اقتصادی و نظامی آن میتواند به عاملی علیه اعتبار سیاسی دولت تبدیل شود.
الجزیره و چاینادیلی نیز شکست جمهوریخواهان را با پیامدهای جنگ علیه ایران مرتبط دانستهاند. افزایش قیمت سوخت، تورم، هزینههای زندگی و نارضایتی از سیاست خارجی دولت ترامپ، از جمله عوامل مؤثر در تغییر آرایش سیاسی کنگره معرفی شدهاند.
بر این اساس، جنگ ایران از یک پرونده سیاست خارجی به یکی از متغیرهای مؤثر در رقابت سیاسی داخلی آمریکا تبدیل شده است؛ تحولی که میتواند قدرت مانور ترامپ را در دو سال پایانی ریاستجمهوریاش کاهش دهد.
گاردین؛ حمله دوباره الزاماً به توافق منتهی نمیشود
روزنامه گاردین در تحلیلی به این موضوع پرداخته که آیا شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای میتواند ترامپ را به سمت تشدید درگیری با ایران سوق دهد یا زمینه را برای توافق فراهم کند.
از نگاه این روزنامه، اگرچه ترامپ ممکن است پس از شکست انتخاباتی حزبش محدودیت سیاسی کمتری برای اتخاذ تصمیمهای پرریسک احساس کند، اما حمله مجدد به ایران لزوماً او را به توافقی که بتواند بهعنوان پیروزی سیاسی معرفی کند، نزدیک نخواهد کرد.
این تحلیل به تلاشهای دیپلماتیک قطر نیز اشاره میکند. بر اساس گزارش گاردین، در مذاکرات غیرمستقیم، پیشنهادهایی درباره بازگشایی تنگه هرمز در ازای رفع محاصره بنادر و آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران مطرح شده است.
با این حال، بیاعتمادی عمیق تهران به واشنگتن و تهدیدهای مکرر ترامپ، همچنان یکی از موانع اصلی دستیابی به توافق محسوب میشود.
در واقع، مسئله اصلی برای آمریکا تنها متوقف کردن درگیری نیست؛ بلکه دستیابی به توافقی است که بتواند آن را بهعنوان نتیجه موفق جنگ به افکار عمومی داخلی عرضه کند. این در حالی است که تکرار حملات نظامی، بدون تغییر در محاسبات راهبردی ایران، ممکن است صرفاً هزینههای بیشتری به واشنگتن تحمیل کند.
چین؛ پکن حاضر نیست هزینه شکست راهبردی آمریکا را بپردازد
فارنپالیسی در تحلیلی به قلم هنری توگندهات، پژوهشگر ارشد مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک، به رویکرد محتاطانه چین در قبال جنگ ایران پرداخته است.
این تحلیل تأکید میکند که پکن تمایلی ندارد با اعمال فشار بر ایران، به واشنگتن برای خروج از بحرانی که خود ایجاد کرده است، کمک کند.
پوشش رسانههای چینی از پیشنهاد میانجیگری ایران میان عربستان و یمن و همچنین گزارشهایی درباره تلاش پکن برای کاهش تنشهای منطقهای، نشان میدهد چین در پی حفظ نقش دیپلماتیک خود در خاورمیانه است.
این رویکرد را میتوان در چارچوب سیاست کلان چین برای جلوگیری از بیثباتی گسترده در منطقه و حفظ منافع اقتصادی و انرژی این کشور تحلیل کرد. پکن از یکسو خواهان کنترل بحران و جلوگیری از اختلال در تجارت جهانی است و از سوی دیگر، نمیخواهد در موقعیتی قرار بگیرد که مسئولیت حل بحران ناشی از سیاستهای واشنگتن را برعهده بگیرد.
به این ترتیب، جنگ ایران برای چین صرفاً یک بحران منطقهای نیست، بلکه فرصتی برای نمایش تفاوت رویکرد خود با سیاست یکجانبهگرایانه آمریکا نیز به شمار میرود.
رسانههای عربی؛ نگرانی از سناریوی هستهای و پیامدهای منطقهای جنگ
در رسانههای عربی، علاوه بر پیامدهای سیاسی و اقتصادی جنگ، احتمال استفاده از سلاحهای هستهای علیه تأسیسات زیرزمینی ایران نیز مورد توجه قرار گرفته است.
روزنامه رأیالیوم در تحلیلی به احتمال استفاده آمریکا از بمبهای سنگرشکن هستهای علیه تأسیسات کوه کلنگ پرداخته و هشدار داده است که چنین اقدامی میتواند پیامدهایی فاجعهبار برای محیطزیست، منابع آب، امنیت انرژی و زندگی میلیونها نفر در منطقه داشته باشد.
این تحلیل با اشاره به احتمال گسترش حملات به جزیره قشم و تنگه هرمز، تأکید میکند که استفاده از سلاح هستهای نهتنها بحران ایران و آمریکا را حل نخواهد کرد، بلکه میتواند تابوی استفاده از این تسلیحات را که از سال ۱۹۴۵ برقرار مانده، بشکند.
در همین حال، المیادین در تحلیلی به تفاوت اهداف راهبردی بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ پرداخته است.
از نگاه این رسانه، نتانیاهو ایران را تهدیدی وجودی برای رژیم صهیونیستی میداند و اهداف خود را فراتر از محدود کردن برنامه هستهای، تا تغییر ساختار سیاسی ایران دنبال میکند. در مقابل، ترامپ به دنبال دستیابی به یک پیروزی سریع و قابل عرضه در داخل آمریکا است و تمایلی به گرفتار شدن در جنگی فرسایشی و عملیات زمینی گسترده ندارد.
این اختلاف در اهداف، یکی از عوامل مهم تعیینکننده آینده درگیریها خواهد بود. بهویژه آنکه هرگونه حمله به زیرساختهای حیاتی ایران میتواند دامنه خسارتها را به کشورهای منطقه نیز گسترش دهد.
روسیه؛ انتخابات آمریکا نشانه تغییر در نظم جهانی است
شبکه خبری آرتی روسیه در تحلیلی به قلم فئودور لوکیانوف، سردبیر نشریه «روسیه در امور جهانی»، انتخابات میاندورهای آمریکا را از منظر تحولات نظم بینالمللی بررسی کرده است.
از نگاه این تحلیلگر، تحولات سیاسی داخلی آمریکا همچنان تأثیری فراتر از مرزهای این کشور دارد؛ اما کاهش نفوذ بینالمللی واشنگتن و افزایش اختلافات داخلی و اجتماعی، نشانه تغییراتی عمیقتر در ساختار قدرت جهانی است.
لوکیانوف معتقد است تصور غرب درباره گسترش اجتنابناپذیر الگوی لیبرال دموکراسی با مقاومت جوامع مختلف روبهرو شده و مسئله هویت ملی، ریشههای تاریخی و سنتهای فرهنگی بار دیگر به کانون رقابتهای سیاسی بازگشته است.
او همچنین به تضعیف اتحاد سنتی آمریکا و اروپای غربی اشاره میکند و این تحولات را نشانه شکلگیری نظمی میداند که در آن کشورها ضمن حفظ وابستگیهای متقابل، بیش از گذشته بر منافع و هویت مستقل خود تأکید خواهند کرد.
از این منظر، جنگ ایران و اختلافات داخلی آمریکا را باید در چارچوب رقابت گستردهتر قدرتها و گذار تدریجی نظام بینالملل از نظم تکقطبی تحلیل کرد.
جنگی که از میدان نظامی به بحران سیاسی و نظم جهانی رسید
مجموع بازتابهای رسانههای بینالمللی نشان میدهد جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، به مرحلهای رسیده که ارزیابی نتایج آن دیگر صرفاً با تعداد حملات، میزان خسارتهای نظامی یا اهداف مورد اصابت امکانپذیر نیست.
در سطح نظامی، تردید درباره اثربخشی دور تازه حملات و نگرانی از گسترش پاسخ ایران به زیرساختهای منطقهای افزایش یافته است. در سطح اقتصادی، تنگه هرمز، بازار انرژی و زنجیره تأمین جهانی به متغیرهایی تعیینکننده در محاسبات طرفهای درگیر تبدیل شدهاند. در سطح سیاسی نیز شکست انتخاباتی جمهوریخواهان نشان داد که هزینههای جنگ میتواند مستقیماً به داخل آمریکا بازگردد و بر قدرت تصمیمگیری کاخ سفید اثر بگذارد.
از سوی دیگر، رویکرد محتاطانه چین و تحلیلهای روسیه درباره تغییر نظم جهانی نشان میدهد بحران ایران در بستری گستردهتر از رقابت قدرتهای بزرگ جریان دارد.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که آیا آمریکا توان آغاز حملهای دیگر را دارد یا خیر؛ بلکه این است که آیا واشنگتن میتواند پیامدهای راهبردی، اقتصادی و سیاسی دور تازه جنگ را کنترل کند؟
به نظر میرسد مهمترین چالش دولت ترامپ، فاصله میان توانایی آغاز یک جنگ جدید و توانایی پایان دادن به آن با نتیجهای قابل دفاع باشد؛ فاصلهای که هرچه بیشتر شود، هزینههای راهبردی واشنگتن افزایش خواهد یافت.