جیدی ونس معاون رئیسجمهوری آمریکا در گفتوگو با رویترز مدعی شده است که هر توافق احتمالی با ایران باید شامل کاهش ظرفیت غنیسازی هستهای باشد و صرف ارائه تضمین درباره کاهش احتمالی فعالیتهای هستهای در آینده برای واشنگتن کافی نیست.
معاون ترامپ حتی پا را فراتر گذاشته و مدعی شده است اگر ایران قصد ساخت سلاح هستهای ندارد، دلیلی برای تولید سوخت با غنای ۶۰ درصد وجود ندارد و تهران باید برای اثبات مواضع خود درباره ظرفیت غنیسازی اقدام کند.
اما اینجا یک سؤال اساسی مطرح است: آیا قرار است مذاکره انجام شود یا فهرست مطالبات واشنگتن به ایران ابلاغ شود؟
مذاکره از نگاه واشنگتن؛ ایران امتیاز بدهد، آمریکا وعده بدهد؟
ونس میگوید آمریکا برای توافق آمادگی دارد، اما این توافق باید شامل «امتیازات و اقدامات مشخص هستهای» از سوی ایران باشد. او حتی تأکید کرده که واشنگتن قرار نیست «حرف را با عمل معاوضه کند».
این ادبیات یک تناقض جدی را برجسته میکند.
اگر قرار است توافقی میان دو طرف شکل بگیرد، چرا محور اصلی مطالبات واشنگتن کاهش ظرفیتهای ایران است؟ طرف مقابل در برابر این محدودیتها چه تضمین عملی و قابل اتکایی ارائه میکند؟
تجربه سالهای گذشته نشان داده است که مسئله اعتماد میان تهران و واشنگتن بسیار عمیق است. بنابراین طبیعی است که ایران نسبت به توافقی که در آن تعهداتش روشن و فوری باشد اما طرف مقابل صرفاً وعده آینده بدهد، با احتیاط برخورد کند.
آمریکا به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد؛ حالا کاهش ظرفیت میخواهد!
تناقض زمانی آشکارتر میشود که این مطالبات در شرایطی مطرح شده که بر اساس متن منبع، تأسیسات هستهای ایران هدف حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار گرفتهاند و همزمان تلاشهایی برای بازگرداندن تحریمها از طریق سازوکار اسنپبک دنبال شده است.
در چنین شرایطی، انتظار کاهش ظرفیتهای راهبردی ایران بدون ارائه تضمینهای متقابل، نمیتواند از نگاه تهران یک مطالبه عادی و صرفاً فنی تلقی شود.
سؤال ساده است: اگر حمله نظامی و فشار اقتصادی قرار است همزمان با مذاکره ادامه داشته باشد، چرا ایران باید هزینه توافق را پیشاپیش پرداخت کند؟
این همان نقطهای است که سیاست فشار حداکثری واشنگتن با ادعای مذاکره برای رسیدن به توافق دچار تناقض میشود.
پرونده هستهای ایران؛ اختلاف بر سر چند درصد نیست
بر اساس موضع مطرحشده در متن منبع، ایران بارها تأکید کرده برنامه هستهایاش صلحآمیز است و در چارچوب حقوق و تعهدات پادمانی دنبال میشود. تهران همچنین حمله به تأسیسات هستهای تحت پادمان را نقض حقوق بینالملل و تهدیدی برای نظام عدم اشاعه دانسته است.
بنابراین اختلاف موجود را نمیتوان صرفاً به عدد غنیسازی تقلیل داد.
مسئله برای ایران، علاوه بر فعالیت هستهای، به حقوق هستهای، امنیت ملی، حاکمیت و تجربه فشارهای چندساله غرب مربوط میشود.
به همین دلیل، هر طرحی که صرفاً کاهش ظرفیت ایران را مطالبه کند، بدون آنکه به مسئله امنیت، تحریمها و تضمینهای واقعی بپردازد، با یک توافق متوازن فاصله خواهد داشت.
جنگ برای آمریکا ارزان تمام نمیشود
در میان اظهارات ونس، شاید مهمترین بخش ماجرا جایی باشد که پای هزینههای جنگ به میان میآید.
طبق گزارش رویترز که در متن منبع بازتاب یافته، جنگ علیه ایران ماهانه حدود ۳ میلیارد دلار هزینه دارد و افزایش قیمت انرژی به یکی از مسائل سیاسی دردسرساز برای دولت ترامپ و جمهوریخواهان پیش از انتخابات میاندورهای تبدیل شده است.
این بخش از گزارش اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد جنگ ایران برای واشنگتن فقط یک پرونده نظامی نیست.
هر روز ادامه جنگ یعنی هزینه بیشتر، فشار بیشتر بر بازار انرژی و دردسر بیشتر برای کاخ سفید.
واشنگتن میتواند از قدرت نظامی خود سخن بگوید، اما در نهایت باید پاسخگوی رأیدهنده آمریکایی نیز باشد؛ رأیدهندهای که افزایش هزینه زندگی و قیمت انرژی را مستقیماً لمس میکند.
تنگه هرمز؛ برگ برندهای که واشنگتن نمیتواند نادیده بگیرد
ونس درباره توان ایران در تنگه هرمز نیز اظهارنظر کرده و مدعی شده است که ایران توان جلوگیری گسترده از صادرات انرژی از این آبراه را ندارد.
اما همین اظهارنظر نشان میدهد تنگه هرمز همچنان یکی از حساسترین نقاط محاسبات واشنگتن در پرونده ایران است.
وقتی جنگ میتواند قیمت انرژی را بالا ببرد و هزینه آن برای آمریکا میلیاردها دلار در ماه باشد، طبیعی است که موضوع هرمز تنها یک مسئله نظامی نباشد؛ بلکه به یک اهرم ژئوپلیتیکی و اقتصادی تبدیل شود.
به همین دلیل، هرگونه محاسبه درباره آینده جنگ ایران و آمریکا بدون در نظر گرفتن بازار انرژی و تنگه هرمز، تصویری ناقص از معادله ارائه میدهد.
ونس همزمان در حال مدیریت جنگ و آینده سیاسی خودش است
نکته قابل توجه دیگر، فعالیتهای انتخاباتی ونس در داخل آمریکاست.
او در آلاسکا برای حمایت از یک سناتور جمهوریخواه سخنرانی کرده و بنا بر گزارش منبع، یکی از گزینههای اصلی جمهوریخواهان برای آینده سیاسی این حزب محسوب میشود. ونس همچنین درباره نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ گفته است که هنوز تصمیمی نگرفته است.
بنابراین مواضع او درباره ایران را نمیتوان کاملاً جدا از فضای سیاسی داخلی آمریکا تحلیل کرد.
پرونده ایران برای دولت ترامپ حالا همزمان یک پرونده امنیتی، اقتصادی و انتخاباتی است.
واشنگتن واقعاً دنبال توافق است یا تسلیم ایران؟
در نهایت، اظهارات تازه ونس یک پرسش کلیدی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد:
آیا آمریکا به دنبال توافق با ایران است یا توافقی که ایران در آن فقط امتیاز بدهد؟
اگر هدف پایان جنگ و رسیدن به یک توافق پایدار باشد، مذاکره باید بر پایه تعهدات متقابل شکل بگیرد؛ نه اینکه یک طرف کاهش ظرفیت هستهای را مطالبه کند و طرف دیگر صرفاً وعده آینده بدهد.
تهران نیز طبیعتاً نمیتواند امنیت و ظرفیتهای راهبردی خود را صرفاً بر اساس وعدههای سیاسی واشنگتن تنظیم کند؛ بهویژه در شرایطی که سابقه خروج آمریکا از توافق هستهای و تشدید تحریمها همچنان یکی از عوامل اصلی بیاعتمادی میان دو کشور است.
فشار حداکثری، مذاکره را به بنبست میرساند؟
موضع جدید ونس نشان میدهد واشنگتن هنوز در حال آزمودن همان فرمول قدیمی است: فشار بیشتر برای گرفتن امتیاز بیشتر.
اما مشکل اینجاست که جنگ، تحریم و فشار اقتصادی الزاماً به معنای تسلیم طرف مقابل نیست.
اتفاقاً هرچه هزینههای جنگ برای آمریکا بالاتر برود و پیامدهای آن در بازار انرژی و سیاست داخلی این کشور آشکارتر شود، واشنگتن نیز بیش از گذشته مجبور خواهد شد میان ادامه فشار و رسیدن به یک توافق واقعی دست به انتخاب بزند.
در چنین شرایطی، توپ صرفاً در زمین تهران نیست؛ کاخ سفید هم باید درباره هزینههای سیاست خود در برابر ایران پاسخ بدهد.