صفحه سیاست گزارش می دهد؛

شکار پنجاه‌وسومین MQ-۹ در قشم؛ پدافند ایران چگونه زنجیره شناسایی آمریکا را هدف می‌گیرد؟

پنجاه‌وسومین پهپاد آمریکایی MQ-9 صبح پنجشنبه ۲۶ شهریور در آسمان جزیره قشم رهگیری و منهدم شد؛ عملیاتی که بنا بر گزارش‌های منتشرشده، با استفاده از سامانه‌های نوین پدافندی نیروی هوافضای سپاه و در چارچوب شبکه یکپارچه پدافند هوایی کشور انجام شده است. این رخداد، در کنار انهدام چهارمین پهپاد MQ-1 آمریکا بر فراز تنگه هرمز در ۲۴ شهریور، بار دیگر جنوب ایران را به یکی از نقاط مهم رویارویی پدافند کشور با پرنده‌های بدون سرنشین آمریکا تبدیل کرده است؛ اما اهمیت این شکارها فقط در از بین رفتن یک هواگرد خلاصه نمی‌شود، بلکه باید آن را در چارچوب تلاش برای قطع زنجیره «کشف، شناسایی، انتقال اطلاعات و حمله» دشمن تحلیل کرد.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
شکار پنجاه‌وسومین MQ-9 در قشم؛ پدافند ایران چگونه زنجیره شناسایی آمریکا را هدف می‌گیرد؟
صفحه سیاست-

انهدام MQ-9 در قشم را نمی‌توان یک رویداد منفرد در نظر گرفت. پیش از آن، خبر سرنگونی چهارمین MQ-1 آمریکا بر فراز تنگه هرمز منتشر شده بود و این دو رخداد، تصویری از استمرار فعالیت پدافند هوایی ایران در جنوب کشور ارائه می‌کنند.

پهپادهایی مانند MQ-9 صرفاً یک پرنده شناسایی نیستند. این پهپادها در صورت تجهیز، می‌توانند همزمان وظایف مراقبت، جمع‌آوری اطلاعات، شناسایی اهداف و اجرای حمله را دنبال کنند. بنابراین، هدف قرار گرفتن آنها می‌تواند یک حلقه از زنجیره عملیاتی طرف مقابل را از میدان خارج کند.

اهمیت این موضوع در شرایط جنگی زمانی بیشتر می‌شود که دشمن برای شناسایی تحرکات نیروهای مسلح، رصد مناطق حساس و به‌روزرسانی اطلاعات اهداف، به پرنده‌های بدون سرنشین متکی باشد.

چرا شکار یک پهپاد فراتر از انهدام یک هواگرد است؟

ارزش یک پهپاد شناسایی را نمی‌توان فقط با قیمت خود پرنده یا تجهیزات نصب‌شده روی آن سنجید.

یک پهپاد مراقبتی ممکن است برای ساعت‌ها منطقه‌ای را زیر نظر داشته باشد، اطلاعات مربوط به تحرکات زمینی را جمع‌آوری کند، موقعیت اهداف را به‌روزرسانی کند و اطلاعات مورد نیاز برای یک حمله احتمالی را در اختیار شبکه فرماندهی قرار دهد.

بنابراین، سرنگونی آن می‌تواند دست‌کم در یک بازه زمانی، پیوستگی این فرایند را مختل کند.

برای نمونه، اگر یک پرنده مأموریت شناسایی یک سامانه متحرک را بر عهده داشته باشد، اطلاعاتی که چند ساعت قبل جمع‌آوری شده الزاماً در لحظه حمله معتبر نیست. هدف متحرک می‌تواند جابه‌جا شده باشد و دشمن ناچار شود بار دیگر فرایند کشف و شناسایی را آغاز کند.

از این منظر، مقابله با پهپادهای شناسایی را باید بخشی از نبرد بر سر «اطلاعات» دانست؛ نبردی که در آن هر طرف تلاش می‌کند میدان دید طرف مقابل را محدود و میدان دید خود را حفظ کند.

رادار و اپتیک؛ دو مسیر متفاوت برای کشف هدف

یکی از نکات مهم در عملکرد شبکه پدافند هوایی، استفاده همزمان از ابزارهای مختلف کشف و رهگیری است.

رادار با ارسال امواج الکترومغناطیسی و دریافت بازتاب آنها، امکان کشف، تعیین موقعیت و دنبال کردن اهداف را فراهم می‌کند. اطلاعات حاصل از این فرایند می‌تواند در اختیار شبکه فرماندهی و کنترل قرار گیرد تا تصمیم لازم برای ادامه رهگیری یا درگیری اتخاذ شود.

در مقابل، سامانه‌های اپتیکی از دوربین‌های دید روز و حسگرهای حرارتی برای مشاهده و تعقیب هدف استفاده می‌کنند. در چنین حالتی، برای مرحله کشف و تعقیب اپتیکی، نیازی به انتشار امواج راداری وجود ندارد.

این تفاوت از منظر عملیاتی اهمیت دارد؛ زیرا یک سامانه اپتیکی می‌تواند بدون آنکه الزاماً رادار خود را فعال کند، هدف را مشاهده و دنبال کند.

البته نباید «کشف غیرفعال» را با تمام قابلیت‌های سامانه اپتیکی یکسان دانست. برخی سامانه‌ها به مسافت‌یاب لیزری نیز مجهزند که استفاده از آن با تابش لیزر همراه است. بنابراین، میان مشاهده با دوربین و حسگر حرارتی و فاصله‌سنجی لیزری باید تفکیک قائل شد.

در نهایت، جزئیات دقیق نحوه کشف، رهگیری و هدایت آتش در هر عملیات، به اطلاعات اختصاصی همان عملیات وابسته است و نمی‌توان بدون داده‌های عملیاتی، روش مشخصی را برای همه شکارهای اعلام‌شده قطعی دانست.

ریپر، هرمس و دیگر پرنده‌های بدون سرنشین در میدان نبرد

MQ-9 ریپر یکی از شناخته‌شده‌ترین پهپادهای آمریکایی در رده MALE یا «ارتفاع متوسط و ماندگاری بالا» است.

این پهپاد برای حضور طولانی در منطقه مأموریت و انجام عملیات مراقبتی و شناسایی طراحی شده و نمونه‌های مسلح آن نیز قابلیت حمل تسلیحات هدایت‌شونده را دارند.

ترکیب این دو قابلیت، یعنی شناسایی و امکان حمله، باعث می‌شود ریپر تنها یک چشم پرنده برای جمع‌آوری اطلاعات نباشد؛ بلکه در شرایطی می‌تواند بخشی از زنجیره حمله نیز باشد.

در سوی دیگر، هرمس ۹۰۰ اسرائیل قرار دارد که آن نیز در حوزه مراقبت و شناسایی و حضور طولانی‌مدت در منطقه مأموریت شناخته می‌شود.

در فهرست پرنده‌هایی که در گزارش‌های مربوط به این نبرد نام آنها مطرح شده، نمونه‌هایی مانند لوکاس، RQ-21 بلک‌جک، هرون، ایتان و اوربیتر نیز دیده می‌شوند؛ پرنده‌هایی که از نظر ابعاد، ارتفاع پروازی، مداومت و مأموریت یکسان نیستند.

همین تفاوت، یک نکته مهم را برجسته می‌کند: پدافند هوایی با یک نوع هدف ثابت مواجه نیست و باید بتواند با مجموعه‌ای متنوع از پرنده‌های بدون سرنشین مقابله کند.

هدف اصلی؛ کور کردن چشم دشمن

اگر بخواهیم تمام این تحولات را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت که بخش مهمی از نبرد پهپادی، جنگ بر سر «چشم» است.

دشمنی که بتواند برای مدت طولانی منطقه را ببیند، اطلاعات دقیق‌تری از آرایش نیروها، تحرکات و اهداف متحرک به دست می‌آورد. در مقابل، اگر این ظرفیت شناسایی تحت فشار قرار بگیرد، چرخه تصمیم‌گیری و حمله نیز می‌تواند پیچیده‌تر شود.

البته انهدام یک پهپاد به‌تنهایی به معنای از بین رفتن کامل توان شناسایی دشمن نیست. طرف مقابل ممکن است از پرنده‌های جایگزین، ماهواره‌ها، هواپیماهای سرنشین‌دار، سامانه‌های الکترونیکی یا منابع اطلاعاتی دیگر استفاده کند.

بنابراین، اثر واقعی شکار پهپاد باید با مجموعه‌ای از عوامل سنجیده شود؛ از تعداد و نوع پرنده‌های در اختیار دشمن گرفته تا امکان جایگزینی، گستره پوشش اطلاعاتی و نقش دقیق پرنده منهدم‌شده.

قشم و هرمز؛ نقطه تلاقی فناوری، جغرافیا و پدافند

قرار گرفتن دو رخداد اخیر در محدوده قشم و تنگه هرمز نیز از منظر جغرافیایی قابل توجه است.

این منطقه نه‌تنها یکی از مهم‌ترین مسیرهای دریایی جهان است، بلکه به دلیل مجاورت با سواحل جنوبی ایران و حضور مستمر فعالیت‌های نظامی و اطلاعاتی، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

در چنین محیطی، توان کشف زودهنگام، رهگیری و واکنش سریع می‌تواند نقش مهمی در حفاظت از تأسیسات و نیروهای مستقر در منطقه داشته باشد.

از این منظر، آنچه در قشم و هرمز رخ می‌دهد، صرفاً رقابت میان یک پهپاد و یک سامانه پدافندی نیست؛ بلکه بخشی از رقابت گسترده‌تر میان توان شناسایی و توان پنهان‌سازی، کشف و اختفا، و در نهایت اطلاعات و ضد اطلاعات است.

نبردی که بر سر «اطلاعات» است

شکارهای اعلام‌شده اخیر، از MQ-1 در تنگه هرمز تا MQ-9 در آسمان قشم، نشان می‌دهد که پهپادها همچنان یکی از عناصر مهم نبرد هوایی و اطلاعاتی در منطقه هستند.

برای ایران، مسئله فقط انهدام یک پرنده مهاجم نیست؛ مسئله اصلی حفظ شبکه پدافندی، حفاظت از اهداف حیاتی و جلوگیری از شکل‌گیری یک تصویر اطلاعاتی کامل برای دشمن است.

در طرف مقابل نیز آمریکا و متحدانش تلاش می‌کنند با اتکا به پهپادهای ماندگار و سامانه‌های مختلف شناسایی، میدان اطلاعاتی خود را حفظ کنند.

به همین دلیل، اهمیت واقعی این نبرد را باید فراتر از تعداد پهپادهای ساقط‌شده دید. پرسش اصلی این است که هر عملیات تا چه اندازه توانسته زنجیره کشف، شناسایی، انتقال اطلاعات و حمله طرف مقابل را مختل کند و در مقابل، شبکه پدافند ایران تا چه اندازه توانسته ظرفیت خود را حفظ و بازتولید کند.

این همان جایی است که جنگ پهپادها از یک نبرد فناورانه صرف، به بخشی از جنگ بزرگ‌تر بر سر «دیدن، ندیده ماندن و تصمیم‌گیری سریع‌تر» تبدیل می‌شود.

 

اخبار مرتبط
ارسال نظر