جعل جغرافیا؛ ترامپ با تغییر نام‌ها در نقشه جهان به دنبال چیست؟

دونالد ترامپ در دوره دوم ریاست‌جمهوری خود، تنها به تغییر سیاست‌های اقتصادی و امنیتی آمریکا بسنده نکرده و حالا حتی به واژه‌هایی که روی نقشه جهان نوشته می‌شوند نیز توجه ویژه‌ای نشان می‌دهد؛ از اصرار بر استفاده از عنوان «خلیج آمریکا» به جای «خلیج مکزیک» و طرح ایده تغییر نام «دریاچه انتاریو» تا مطرح شدن نام «تنگه ترامپ» برای هرمز. در نگاه نخست، این اقدامات شاید چیزی جز بازی با واژه‌ها و تلاش برای جلب توجه افکار عمومی به نظر نرسد، اما در سطحی عمیق‌تر، می‌توان آنها را بخشی از سیاست ترامپ برای نمایش قدرت، بازتعریف نفوذ آمریکا و حتی تغییر روایت جغرافیای سیاسی جهان دانست.

جعل جغرافیا؛ ترامپ با تغییر نام‌ها در نقشه جهان به دنبال چیست؟
۰ دقیقه
صفحه سیاست-

در سیاست بین‌الملل، نام‌ها هرگز صرفاً چند کلمه روی نقشه نیستند. نام یک خلیج، دریا، تنگه یا سرزمین می‌تواند حامل تاریخ، هویت، خاطره جمعی و حتی ادعاهای سیاسی باشد. به همین دلیل، تغییر یک نام جغرافیایی، به‌ویژه زمانی که از سوی یک قدرت بزرگ مطرح می‌شود، می‌تواند پیام سیاسی مشخصی داشته باشد.

ترامپ این مسئله را در دوره دوم ریاست‌جمهوری خود بیش از گذشته به نمایش گذاشته است. اصرار دولت او بر استفاده از عنوان «خلیج آمریکا» به جای «خلیج مکزیک» نمونه روشنی از این رویکرد است؛ اقدامی که بیش از آنکه تغییری در واقعیت جغرافیایی ایجاد کند، تلاش برای تحمیل یک روایت سیاسی جدید در ادبیات رسمی آمریکا محسوب می‌شود.

مسئله مهم اینجاست که یک دولت می‌تواند در اسناد و رسانه‌های داخلی خود از هر عنوانی استفاده کند، اما تغییر نام یک پهنه جغرافیایی در سطح بین‌المللی نیازمند پذیرش دیگر کشورها و نهادهای بین‌المللی است. همین فاصله میان «نام‌گذاری» و «واقعیت» نقطه‌ای است که سیاست ترامپ را قابل تأمل می‌کند.

تغییر نام خلیج مکزیک؛ «اول آمریکا» روی نقشه

شاید بتوان سیاست ترامپ در قبال نام‌های جغرافیایی را ادامه همان شعار معروف «اول آمریکا» دانست؛ با این تفاوت که این بار شعار نه در حوزه تجارت یا مهاجرت، بلکه روی نقشه جهان ظاهر می‌شود.

قرار دادن واژه «آمریکا» بر یک پهنه جغرافیایی، فارغ از اینکه از نظر حقوقی و بین‌المللی چه میزان اعتبار پیدا کند، یک پیام سیاسی دارد: آمریکا باید در روایت رسمی جهان نیز حضوری پررنگ‌تر داشته باشد.

این اقدام در واقع بخشی از سیاست گسترده‌تر ترامپ برای بازتعریف تصویر آمریکا به‌عنوان قدرتی است که باید سهم بیشتری از منابع، مناطق راهبردی و تصمیم‌گیری‌های جهانی داشته باشد.

از این منظر، تغییر نام یک خلیج شاید کوچک به نظر برسد، اما در چارچوب گفتمان ترامپ، یک نماد است؛ نمادی از اینکه واشنگتن می‌خواهد حتی در سطح زبان و روایت نیز دست بالا را داشته باشد.

از گرینلند تا کانادا؛ جغرافیا به زبان قدرت

برای فهم بهتر این رفتار، باید آن را در کنار دیگر مواضع ترامپ درباره جغرافیای سیاسی جهان قرار داد.

طرح موضوع کنترل یا مالکیت گرینلند، سخنان جنجالی درباره کانادا، توجه ویژه به کانال پاناما و تلاش برای افزایش نفوذ آمریکا بر مناطق راهبردی، همگی نشان می‌دهند که مسئله فقط تغییر چند نام جغرافیایی نیست.

ترامپ اساساً نگاه متفاوتی به مفهوم نفوذ دارد. در این نگاه، قدرت اقتصادی و نظامی آمریکا باید بتواند به نفوذ سیاسی و جغرافیایی بیشتری تبدیل شود.

تفاوت مهم اینجاست که واشنگتن در دهه‌های گذشته عمدتاً تلاش می‌کرد نفوذ خود را از مسیر ائتلاف‌ها، نهادهای بین‌المللی، قدرت اقتصادی و حضور نظامی تثبیت کند؛ اما ترامپ بسیاری از همین اهداف را با زبانی صریح‌تر و گاه جنجالی‌تر مطرح می‌کند.

او به جای آنکه صرفاً درباره نفوذ آمریکا سخن بگوید، گاهی مستقیماً درباره مالکیت، کنترل، تغییر نام یا تغییر وضعیت مناطق راهبردی صحبت می‌کند.

«تنگه ترامپ»؛ وقتی نام‌گذاری به هرمز می‌رسد

در میان نمونه‌های مختلف، مطرح شدن نام «تنگه ترامپ» برای تنگه هرمز از همه معنادارتر است.

هرمز یک آبراه عادی نیست. این تنگه یکی از مهم‌ترین مسیرهای انرژی جهان است و موقعیت آن در معادلات امنیتی خلیج فارس، ایران، کشورهای عربی منطقه و قدرت‌های فرامنطقه‌ای اهمیت ویژه‌ای دارد.

به همین دلیل، پیوند دادن نام ترامپ با هرمز را نمی‌توان صرفاً یک شوخی سیاسی یا بازی رسانه‌ای تلقی کرد. اگر چنین ایده‌ای مطرح شود، حتی بدون آنکه از نظر حقوقی یا بین‌المللی قابلیت اجرایی داشته باشد، حامل یک پیام نمادین است: تلاش برای ثبت ادعای حضور و نفوذ آمریکا بر یکی از حساس‌ترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان.

اما درست در همین نقطه، فاصله میان «ادعای قدرت» و «واقعیت قدرت» آشکار می‌شود.

نام یک تنگه را نمی‌توان صرفاً با یک دستور سیاسی تغییر داد. هرمز بخشی از تاریخ و جغرافیای منطقه است و اهمیت آن به موقعیت واقعی، حقوق بین‌الملل، منافع کشورهای ساحلی و موازنه قدرت وابسته است؛ نه به واژه‌ای که یک سیاستمدار برای آن انتخاب می‌کند.

آیا ترامپ می‌خواهد جغرافیای جهان را بازتعریف کند؟

تغییر-نقشه-ترامپ-930x550

پرسش اصلی این نیست که آیا ترامپ واقعاً می‌تواند نام‌های جغرافیایی جهان را تغییر دهد یا نه؛ پرسش مهم‌تر این است که چرا او چنین موضوعاتی را وارد ادبیات سیاسی خود کرده است.

پاسخ را باید در نوع نگاه ترامپ به قدرت جست‌وجو کرد.

برای ترامپ، قدرت تنها در تعداد ناوهای جنگی، اندازه اقتصاد یا میزان بودجه نظامی خلاصه نمی‌شود. قدرت باید دیده شود، شنیده شود و حتی در زبان روزمره نیز بازتاب پیدا کند.

از همین زاویه، نام‌گذاری می‌تواند به یک ابزار قدرت تبدیل شود. کشوری که بتواند روایت خود را درباره یک منطقه به دیگران بقبولاند، در واقع بخشی از نبرد سیاسی بر سر افکار عمومی را نیز برده است.

اما این استراتژی یک نقطه ضعف جدی دارد: روایت نمی‌تواند برای همیشه جای واقعیت را بگیرد.

آمریکا می‌تواند در اسناد داخلی خود از یک نام خاص استفاده کند، اما اگر سایر کشورها آن را نپذیرند، این تغییر بیشتر یک تصمیم سیاسی داخلی باقی می‌ماند تا یک تحول واقعی در جغرافیای جهان.

عادی‌سازی یک منطق خطرناک

وجه نگران‌کننده‌تر این رویکرد زمانی آشکار می‌شود که تغییر نام‌ها را در کنار اظهارات ترامپ درباره سرزمین‌ها و مناطق راهبردی قرار دهیم.

در نظام بین‌الملل، قدرت نظامی و اقتصادی یک کشور به خودی خود برای ایجاد حق مالکیت بر سرزمین یا تغییر مرزهای دیگر کشورها کافی نیست. اصل حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشورها یکی از پایه‌های نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم محسوب می‌شود.

اگر قرار باشد قدرت‌های بزرگ صرفاً بر اساس توان اقتصادی یا نظامی خود درباره سرنوشت جغرافیایی دیگران تصمیم بگیرند، مرز میان «قدرت» و «حق» از بین خواهد رفت.

از این منظر، اهمیت رفتار ترامپ تنها در خود نام‌ها نیست. مسئله اصلی، عادی‌سازی نوعی ادبیات سیاسی است که در آن قدرت می‌تواند خود را محق به بازتعریف جغرافیا، تغییر روایت تاریخی و حتی طرح ادعا درباره مناطق خارج از قلمرو حاکمیتی خود بداند.

مشکل ترامپ؛ فاصله میان نقشه ذهنی و نقشه واقعی جهان

ترامپ می‌تواند نام‌ها را تغییر دهد، ادعاهای بزرگ مطرح کند و روایت جدیدی از جایگاه آمریکا ارائه دهد؛ اما نقشه واقعی جهان با فرمان سیاسی تغییر نمی‌کند.

جغرافیا حاصل تاریخ، حقوق، حاکمیت، منافع کشورها و موازنه قدرت است. به همین دلیل، هر اندازه فاصله میان ادعاهای سیاسی و توانایی ایجاد تغییر واقعی بیشتر شود، چنین اقدامات نمادینی نیز بیشتر به ابزار تبلیغاتی تبدیل خواهند شد.

در نهایت، شاید بتوان گفت آنچه ترامپ در پی تغییر آن است، پیش از آنکه جغرافیای فیزیکی جهان باشد، جغرافیای ذهنی قدرت است؛ تصویری که در آن آمریکا باید همچنان بازیگر اصلی و تعیین‌کننده نظم جهانی باقی بماند.

اما همین تلاش می‌تواند نتیجه‌ای معکوس نیز داشته باشد. هرچه واشنگتن بیشتر تلاش کند نفوذ خود را از طریق تحمیل نام‌ها، ادعاهای سرزمینی و زبان قدرت به نمایش بگذارد، احتمال آنکه سایر کشورها در برابر این رویکرد صف‌آرایی کنند نیز افزایش می‌یابد.

بنابراین، «جعل جغرافیا» شاید در کوتاه‌مدت برای ترامپ یک ابزار رسانه‌ای مؤثر باشد، اما در بلندمدت این واقعیت‌های میدان، موازنه قدرت و میزان پذیرش بین‌المللی است که تعیین می‌کند کدام نام‌ها و کدام روایت‌ها روی نقشه جهان باقی خواهند ماند.

 

اخبار مرتبط
  • دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در تازه‌ترین پیام خود ضمن تکرار ادعاها درباره کنترل تنگه هرمز و وضعیت اقتصادی ایران، مستقیماً مردم ایران را به مقابله با جمهوری اسلامی و «قیام» فراخواند. این موضع‌گیری در حالی مطرح شده که ساعاتی پیش از آن، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، از تلاش دشمن برای افزودن یک جنگ اقتصادی و شناختی با هدف ایجاد آشوب داخلی به درگیری نظامی خبر داده بود؛ همزمانی‌ای که بار دیگر موضوع فشار اجتماعی و جنگ روانی علیه ایران را به یکی از محورهای اصلی بحران تبدیل کرده است.

  • گزارش‌های رسانه‌های کره‌جنوبی از بررسی گزینه‌های نظامی سئول برای حضور در تنگه هرمز حکایت دارد؛ اقدامی که اگرچه هنوز به تصمیم نهایی نرسیده، اما می‌تواند نشانه‌ای از افزایش فشار آمریکا بر متحدانش برای مشارکت در تأمین امنیت کشتیرانی در منطقه باشد. در این میان، وابستگی شدید کره‌جنوبی به انرژی عبوری از تنگه هرمز، نگرانی‌های امنیتی این کشور و فشارهای سیاسی واشنگتن، سه عامل مهمی هستند که تصمیم سئول را پیچیده کرده‌اند.

  • عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در واکنش به اظهارات دونالد ترامپ درباره احتمال قیام مردم ایران، تأکید کرد که ایرانیان برای تسلیم شدن به پا نخاسته‌اند و در ادامه مواضعی تند علیه رئیس‌جمهوری آمریکا مطرح کرد.

ارسال نظر