مسیر روابط ایران و آمریکا پس از جنگ ۴۰ روزه، در مقطعی به سمت مذاکره حرکت کرد. تبادل پیامها میان دو طرف در نهایت به مذاکرات اسلامآباد و امضای تفاهمنامهای میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا انجامید؛ تفاهمنامهای که قرار بود زمینهای برای کاهش تنش و جلوگیری از تکرار درگیریهای نظامی باشد.
اما این روند پایدار نماند. طبق روایت مطرحشده از سوی مقامهای ایرانی، آمریکا بار دیگر از تعهدات خود فاصله گرفت و با ازسرگیری اقدامات نظامی، عملاً مسیر دیپلماسی را با چالش جدی مواجه کرد.
از این منظر، مسئله اصلی در روابط تهران و واشنگتن تنها اختلاف بر سر یک موضوع مشخص نیست؛ بلکه بحران اعتماد و نبود تضمین درباره پایبندی آمریکا به توافقات به یکی از موانع اصلی بازگشت مذاکرات تبدیل شده است.
چرا مذاکرات ایران و آمریکا به بنبست رسید؟
اظهارات فداحسین مالکی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، نشان میدهد از نگاه تهران، بازگشت به میز مذاکره بدون تعیین تکلیف تعهدات قبلی امکانپذیر نیست.
مالکی تأکید کرده است که ایران به تفاهمنامهای که به تصویب رؤسای جمهور دو طرف رسیده بود پایبند ماند، اما آنچه از سوی آمریکا رخ داد، از نگاه ایران نقض تعهدات محسوب میشود.
این موضع یک پیام مهم برای آینده مذاکرات دارد: مذاکره صرفاً به معنای بازگشت به میز گفتوگو نیست؛ بلکه مسئله اصلی، ایجاد اطمینان از اجرای توافق پس از امضاست.
به همین دلیل، هر ابتکار دیپلماتیک جدید میان ایران و آمریکا، پیش از هر چیز با این پرسش مواجه خواهد شد که چه تضمینی برای جلوگیری از تکرار سناریوی گذشته وجود دارد.
مذاکرات ایران و عمان؛ کانالی جدا از آمریکا
در شرایطی که برخی تلاشها برای احیای مسیر گفتوگو میان تهران و واشنگتن مطرح است، مالکی مذاکرات ایران و عمان را موضوعی مستقل از مذاکرات با آمریکا توصیف کرده است.
به گفته این نماینده مجلس، آمریکا تلاش کرده در این روند حضور داشته باشد، اما ایران با این درخواست موافقت نکرده است.
این تفکیک از منظر دیپلماتیک اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد تهران همچنان از کانالهای منطقهای و میانجیگری کشورهای دوست برای مدیریت بحران استفاده میکند، اما این موضوع لزوماً به معنای پذیرش مذاکره مستقیم با واشنگتن نیست.
در واقع، دیپلماسی منطقهای میتواند همزمان دو کارکرد داشته باشد؛ کاهش احتمال سوءبرداشت و انتقال پیامها از یک سو و جلوگیری از تبدیل اختلاف ایران و آمریکا به یک بحران فراگیر منطقهای از سوی دیگر.
تنگه هرمز؛ اهرم فشار در معادله ایران و آمریکا
یکی از مهمترین محورهای مطرحشده در اظهارات مالکی، مسئله تنگه هرمز است. او تأکید کرده است که در صورت ادامه بدعهدی آمریکا، موضوع هرمز همچنان در محاسبات جمهوری اسلامی ایران باقی خواهد ماند.
اهمیت هرمز تنها به جغرافیای ایران محدود نمیشود. این آبراه یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است و هرگونه افزایش تنش در آن میتواند پیامدهایی فراتر از روابط تهران و واشنگتن داشته باشد.
از همین رو، هرمز را باید بخشی از معادله بازدارندگی و فشار متقابل دانست؛ معادلهای که هرگونه اقدام نظامی آمریکا علیه ایران میتواند ابعاد آن را پیچیدهتر کند.
بازدارندگی ایران؛ از دفاع صرف تا پاسخ متقابل
مالکی در بخش دیگری از اظهارات خود مدعی شده است که جمهوری اسلامی ایران امروز صرفاً در موقعیت دفاعی قرار ندارد و وارد مرحله «بازدارندگی فعال» شده است.
این ادعا را میتوان در چارچوب تغییر ادبیات راهبردی تهران پس از جنگ اخیر تحلیل کرد. پیام اصلی این رویکرد آن است که هرگونه حمله به ایران صرفاً با یک پاسخ محدود مواجه نخواهد شد و مهاجم باید هزینههای احتمالی اقدامات خود را در سطح منطقهای محاسبه کند.
البته بخش مهمی از این بازدارندگی، وابسته به محاسبه هزینه و فایده در طرف مقابل است. اگر واشنگتن به این جمعبندی برسد که هزینه یک درگیری گسترده از دستاوردهای احتمالی آن بیشتر است، احتمال حرکت به سمت دیپلماسی افزایش خواهد یافت.
ادعای حمله هستهای؛ تهدید واقعی یا جنگ روانی؟
در این میان، ادعای مطرحشده درباره بررسی گزینه حمله هستهای آمریکا به ایران، حساسترین بخش تحولات اخیر است.
مالکی ضمن رد احتمال اینکه ترامپ چنین اقدامی را با اطمینان در دستور کار قرار دهد، گفته است احتمال یک تصمیم نسنجیده را نمیتوان بهطور کامل منتفی دانست؛ چراکه استفاده از سلاح هستهای علیه ایران میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از یک درگیری دوجانبه داشته باشد.
با این حال، باید میان طرح یک گزینه در محافل سیاسی یا رسانهای و تصمیم عملیاتی برای استفاده از سلاح هستهای تفاوت قائل شد. چنین اقدامی میتواند قواعد درگیری را بهطور بنیادین تغییر دهد و احتمال ورود بازیگران منطقهای و قدرتهای بزرگ به بحران را افزایش دهد.
به همین دلیل، حتی مطرح شدن چنین سناریویی نیز میتواند بخشی از جنگ روانی و تلاش برای افزایش فشار بر طرف مقابل باشد؛ اما همزمان، نمیتوان پیامدهای امنیتی آن را نادیده گرفت.
چرا جنگ گسترده برای آمریکا نیز پرهزینه است؟
محاسبه واشنگتن درباره هرگونه اقدام نظامی علیه ایران تنها به توان نظامی تهران محدود نمیشود. حضور نیروهای آمریکایی در منطقه، پایگاههای نظامی، مسیرهای انرژی و اقتصاد کشورهای منطقه همگی بخشی از معادله هستند.
از این منظر، هر حمله جدید میتواند واکنشهای زنجیرهای ایجاد کند؛ از افزایش ناامنی در مسیرهای انرژی گرفته تا فشار بر بازار نفت و افزایش هزینههای نظامی و اقتصادی برای آمریکا و متحدانش.
به همین دلیل، تهدید نظامی اگرچه میتواند ابزاری برای فشار سیاسی باشد، اما تبدیل آن به جنگ تمامعیار میتواند هزینههایی ایجاد کند که کنترل دامنه و مدت آن برای واشنگتن آسان نباشد.
دیپلماسی هنوز تنها راه خروج از بحران است
مجموع تحولات نشان میدهد روابط ایران و آمریکا در یک نقطه حساس قرار گرفته است؛ از یک سو، سطح بیاعتمادی پس از نقض تعهدات افزایش یافته و از سوی دیگر، هزینههای یک درگیری جدید برای هر دو طرف و کل منطقه قابل توجه است.
در چنین شرایطی، مسیر آینده بیش از هر چیز به این بستگی دارد که آیا دو طرف میتوانند میان بازدارندگی و دیپلماسی تعادل ایجاد کنند یا خیر.
تهران از یک سو بر ضرورت پایبندی آمریکا به تعهدات پیشین تأکید دارد و از سوی دیگر، گزینههای پاسخ به اقدام نظامی را باز نگه داشته است. واشنگتن نیز اگرچه از ابزار تهدید استفاده میکند، اما ورود به جنگی گسترده در منطقه میتواند هزینههای سنگینی برای آن به همراه داشته باشد.
در نهایت، اگرچه سناریوی تشدید تنش همچنان روی میز است، اما واقعیتهای میدانی و هزینههای یک جنگ فراگیر میتواند هر دو طرف را به سمت بازگشت به یک مسیر دیپلماتیک سوق دهد؛ مسیری که این بار بدون تضمینهای قابل اتکا، سازوکار نظارت و هزینه مشخص برای نقض تعهدات، شانس چندانی برای دوام نخواهد داشت.
جمعبندی
مسئله اصلی در مرحله جدید روابط تهران و واشنگتن، صرفاً آغاز یا توقف مذاکره نیست؛ بلکه آزمون واقعی، امکان ساختن توافقی است که پس از امضا نیز قابلیت اجرا داشته باشد. در چنین شرایطی، تهدید هستهای و گزینه نظامی بیش از آنکه راهحل بحران باشند، میتوانند منطقه را به نقطهای برسانند که بازگشت از آن بسیار دشوارتر باشد.