صفحه سیاست بررسی می کند:

بازدارندگی یا تله ژئوپلیتیکی؟ چرا تنگه هرمز و باب‌المندب به مهم‌ترین اهرم سیاست خارجی ایران تبدیل شده‌اند

همزمان با تشدید تنش‌های منطقه‌ای و افزایش حساسیت قدرت‌های جهانی نسبت به امنیت مسیرهای دریایی، نقش تنگه هرمز و باب‌المندب بیش از هر زمان دیگری در کانون تحولات ژئوپلیتیکی قرار گرفته است. از یک سو، این دو گذرگاه راهبردی به ابزار مهم بازدارندگی در برابر فشارهای خارجی تبدیل شده‌اند و از سوی دیگر، استمرار ناامنی در آنها می‌تواند پیامدهایی فراتر از میدان نظامی برای اقتصاد، دیپلماسی و جایگاه منطقه‌ای ایران به همراه داشته باشد.

بازدارندگی یا تله ژئوپلیتیکی؟ چرا تنگه هرمز و باب‌المندب به مهم‌ترین اهرم سیاست خارجی ایران تبدیل شده‌اند
۰ دقیقه
نویسنده: جواد نبوتی
صفحه سیاست-

محمدمهدی مظاهری، استاد دانشگاه، در یادداشتی تحلیلی با بررسی تحولات اخیر غرب آسیا معتقد است پیوند امنیتی میان تنگه هرمز و باب‌المندب، معادلات سنتی بازدارندگی را تغییر داده و در کنار افزایش قدرت چانه‌زنی ایران، چالش‌های تازه‌ای را نیز پیش روی سیاست خارجی کشور قرار داده است.

هرمز و باب‌المندب؛ دو گلوگاه راهبردی در یک معادله امنیتی

به باور این تحلیلگر، جنگ‌های اخیر موجب شده است که دو شاهراه حیاتی تجارت جهانی، یعنی تنگه هرمز و باب‌المندب، دیگر به صورت مستقل قابل بررسی نباشند. تحولات خلیج فارس، دریای سرخ و هشدارهای مقامات اروپایی درباره آزادی کشتیرانی، نشان می‌دهد امنیت این دو آبراه به یکدیگر گره خورده است.

به اعتقاد مظاهری، این وضعیت موجب شکل‌گیری یک «زنجیره بازدارندگی» شده که هرگونه بحران در یکی از این گذرگاه‌ها می‌تواند بر کل شبکه انتقال انرژی و تجارت جهانی اثر بگذارد؛ مسئله‌ای که هزینه تصمیمات نظامی علیه ایران را افزایش داده است.

افزایش هزینه گزینه نظامی علیه ایران

در این یادداشت تأکید شده است که پیوند ژئوپلیتیکی هرمز و باب‌المندب، محاسبات سنتی قدرت‌های فرامنطقه‌ای را تغییر داده است. اگر در گذشته تصور می‌شد امکان اجرای عملیات نظامی محدود علیه ایران بدون تبعات گسترده وجود دارد، اکنون هرگونه تشدید تنش می‌تواند به بحرانی فراگیر در بازار انرژی و تجارت جهانی تبدیل شود.

به باور نویسنده، همین مسئله موجب شده است گزینه نظامی برای آمریکا و متحدانش نسبت به گذشته پرهزینه‌تر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر شود و نقش بازدارندگی ایران تقویت شود.

تهدیدی که می‌تواند ارزش ژئوپلیتیکی تنگه هرمز را کاهش دهد

در کنار مزایای بازدارندگی، این تحلیل به یکی از مهم‌ترین مخاطرات نیز اشاره می‌کند؛ افزایش انگیزه کشورهای تولیدکننده و مصرف‌کننده انرژی برای توسعه مسیرهای جایگزین انتقال نفت و کالا.

به اعتقاد مظاهری، هرچه ناامنی در تنگه هرمز و باب‌المندب طولانی‌تر شود، سرمایه‌گذاری روی خطوط لوله، کریدورهای زمینی و مسیرهای جدید حمل‌ونقل شتاب بیشتری خواهد گرفت.

توسعه خطوط انتقال نفت به دریای سرخ، احیای مسیرهای صادراتی عراق، گسترش کریدور هند–خاورمیانه–اروپا (IMEC) و تقویت شبکه‌های ریلی و جاده‌ای منطقه از جمله پروژه‌هایی هستند که در صورت تحقق، می‌توانند در بلندمدت بخشی از مزیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز را کاهش دهند.

احتمال شکل‌گیری اجماع جدید علیه ایران

بخش دیگری از این یادداشت به پیامدهای سیاسی ناامنی در مسیرهای دریایی اختصاص دارد. نویسنده معتقد است ادامه اختلال در کشتیرانی، زمینه را برای شکل‌گیری ائتلاف‌های جدید با محوریت «حفاظت از آزادی ناوبری» فراهم می‌کند؛ موضوعی که می‌تواند قدرت‌های غربی و حتی برخی بازیگران آسیایی را به همکاری بیشتر در این حوزه سوق دهد.

از نگاه این تحلیل، هرچند بسیاری از کشورها تاکنون از ورود مستقیم به تنش‌های نظامی پرهیز کرده‌اند، اما وابستگی اقتصاد جهانی به امنیت مسیرهای دریایی ممکن است آنها را به سمت اتخاذ مواضع فعال‌تر سوق دهد.

دریای خزر؛ جبهه جدید رقابت‌های ژئوپلیتیکی؟

مظاهری همچنین نسبت به گسترش دامنه تنش‌ها به مسیرهای ترانزیتی شمال ایران هشدار می‌دهد. به باور وی، هرگونه ناامن شدن کریدورهای شمالی، از جمله دریای خزر، می‌تواند فشارهای ژئوپلیتیکی علیه ایران را از جنوب به شمال کشور گسترش دهد و بر امنیت ترانزیتی ایران اثرگذار باشد.

بازدارندگی بدون دیپلماسی؛ راهبردی پرهزینه

مهم‌ترین محور این یادداشت، تأکید بر ضرورت همراه شدن قدرت بازدارندگی با دیپلماسی فعال است. نویسنده معتقد است بازدارندگی نظامی به‌تنهایی نمی‌تواند هدف نهایی سیاست خارجی باشد، بلکه باید به ابزاری برای تقویت امنیت، ثبات و منافع ملی تبدیل شود.

بر همین اساس، وی پیشنهاد می‌کند ایران ضمن حفظ اقتدار دریایی، نقش خود را به‌عنوان یکی از تضمین‌کنندگان امنیت کشتیرانی در منطقه تقویت کند و همزمان از ظرفیت گفت‌وگو با کشورهای همسایه، قدرت‌های آسیایی و سایر بازیگران بین‌المللی برای کاهش تنش‌ها بهره ببرد.

دیپلماسی چندجانبه؛ مکمل بازدارندگی ایران

این تحلیل همچنین بر ضرورت استفاده از ظرفیت دیپلماسی منطقه‌ای، گفت‌وگو با کشورهای حاشیه خلیج فارس و توسعه روابط با قدرت‌های شرقی تأکید دارد. به باور نویسنده، تبدیل قدرت میدانی به یک اهرم مؤثر در مذاکرات سیاسی، می‌تواند ضمن حفظ بازدارندگی، از شکل‌گیری اجماع‌های بین‌المللی علیه ایران جلوگیری کند.

تحلیل صفحه سیاست

تحولات ماه‌های اخیر نشان می‌دهد تنگه هرمز و باب‌المندب دیگر صرفاً دو گذرگاه مهم انرژی نیستند، بلکه به بخشی از معادلات اصلی امنیت منطقه و رقابت قدرت‌های جهانی تبدیل شده‌اند. در چنین شرایطی، افزایش توان بازدارندگی ایران می‌تواند هزینه اقدامات نظامی علیه کشور را بالا ببرد، اما استمرار این وضعیت بدون پشتوانه دیپلماسی فعال، خطر کاهش جایگاه ژئوپلیتیکی این آبراه‌ها، تقویت مسیرهای جایگزین و افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی را نیز به همراه خواهد داشت.

برآیند این تحلیل آن است که آینده سیاست خارجی ایران بیش از هر زمان دیگری به توانایی پیوند زدن قدرت بازدارندگی با دیپلماسی چندجانبه وابسته است؛ راهبردی که می‌تواند ضمن حفظ منافع ملی، از تبدیل ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی کشور به یک چالش بلندمدت جلوگیری کند.

 

اخبار مرتبط
ارسال نظر