در نگاه نخست، ممکن است تصور شود که پیامدهای یک جنگ در خاورمیانه باید بیش از همه متوجه کشورهای منطقه یا اقتصادهای غربی باشد، اما واقعیت بازار انرژی تصویر متفاوتی ارائه میکند.
آسیا بزرگترین مصرفکننده انرژی جهان است و بخش مهمی از نفت و گاز مورد نیاز خود را از کشورهای حاشیه خلیج فارس تأمین میکند. همین وابستگی باعث شده است که هرگونه تنش در منطقه، پیش از آنکه به اقتصادهای اروپا و آمریکا برسد، از مسیر بازار انرژی و حملونقل دریایی بر اقتصادهای آسیایی اثر بگذارد.
در این میان، تنگه هرمز جایگاهی ویژه دارد؛ آبراهی که برای اقتصادهای شرق و جنوب آسیا، در حکم یک شریان حیاتی است و هرگونه اختلال در آن میتواند معادلات اقتصادی کشورهای بزرگ این قاره را تغییر دهد.
تنگه هرمز؛ گلوگاه انرژی اقتصادهای بزرگ آسیا
بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در سهماهه نخست سال ۲۰۲۵ حدود ۸۹.۲ درصد از نفت خام و میعانات گازی عبوری از تنگه هرمز راهی بازارهای آسیایی شده است.
چین با سهم ۳۷.۷ درصدی بزرگترین واردکننده این محمولهها بوده و پس از آن هند با ۱۴.۷ درصد، کره جنوبی با ۱۲ درصد و ژاپن با ۱۰.۹ درصد قرار داشتهاند.
این ارقام به خوبی نشان میدهد که امنیت تنگه هرمز برای آسیا صرفاً یک مسئله ژئوپلیتیکی نیست؛ بلکه مستقیماً با اقتصاد، تولید، صادرات و حتی معیشت مردم این کشورها ارتباط دارد.
از سوی دیگر، اهمیت این آبراه تنها به نفت محدود نمیشود. بخش قابل توجهی از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع نیز از این مسیر عبور میکند و سهم عمده این محمولهها راهی بازارهای آسیایی میشود.
به بیان دیگر، هرگونه اختلال در هرمز میتواند همزمان بازار نفت و گاز را تحت تأثیر قرار دهد و شوکی دوگانه به اقتصادهای مصرفکننده وارد کند.
سناریوی خطرناک برای آسیا؛ نفت گران، تورم بیشتر و رشد اقتصادی کمتر
مهمترین نگرانی اقتصادهای آسیایی از تشدید تنشها، احتمال شکلگیری یک شوک انرژی است.
در چنین سناریویی، افزایش قیمت نفت و گاز تنها به افزایش هزینه سوخت محدود نخواهد شد. هزینه حملونقل دریایی، بیمه نفتکشها و واردات کالا نیز افزایش پیدا میکند و این فشار در نهایت به صنایع و مصرفکنندگان منتقل خواهد شد.
برای کشورهای صنعتی و صادراتمحور مانند چین، ژاپن و کره جنوبی، افزایش قیمت انرژی به معنای بالا رفتن هزینه تولید و کاهش قدرت رقابت در بازارهای جهانی است.
بنابراین، یک بحران نظامی در خلیج فارس میتواند از مسیر بازار انرژی به یک بحران اقتصادی گستردهتر تبدیل شود؛ بحرانی که آثار آن در تورم، بازارهای مالی، تجارت جهانی و رشد اقتصادی نمایان خواهد شد.
چین؛ پکن نمیخواهد موتور اقتصادش با شوک انرژی متوقف شود
چین در میان کشورهای آسیایی بیش از همه در معرض پیامدهای بحران انرژی قرار دارد. این کشور بزرگترین واردکننده نفت جهان است و بخش مهمی از انرژی مورد نیاز خود را از کشورهای حاشیه خلیج فارس تأمین میکند.
برای پکن، ثبات بازار انرژی پیششرط ادامه رشد اقتصادی و اجرای برنامههای صنعتی است. افزایش شدید قیمت نفت میتواند هزینه تولید را بالا ببرد و در نهایت بر صادرات چین اثر بگذارد.
از این منظر، تحولات خلیج فارس برای چین یک مسئله صرفاً خارجی نیست. امنیت انرژی به بخشی از امنیت ملی این کشور تبدیل شده و هرگونه تهدید علیه مسیرهای انتقال انرژی، میتواند مستقیماً در محاسبات راهبردی پکن اثرگذار باشد.
ژاپن؛ اقتصادی که نمیتواند از خاورمیانه چشم بپوشد
ژاپن نیز از جمله کشورهایی است که با کوچکترین نشانههای بیثباتی در خلیج فارس، بازارهای آن تحت تأثیر قرار میگیرد.
وابستگی بالای این کشور به واردات انرژی از خاورمیانه باعث شده است که دولت توکیو همواره تحولات منطقه را با حساسیت دنبال کند.
افزایش قیمت نفت میتواند هزینه انرژی صنایع ژاپنی را افزایش دهد و فشار بیشتری بر اقتصاد این کشور وارد کند. به همین دلیل، ژاپن در سالهای اخیر تلاش کرده است با افزایش ذخایر راهبردی، متنوعسازی منابع واردات و توسعه انرژیهای جایگزین، آسیبپذیری خود را کاهش دهد.
با این حال، در کوتاهمدت هیچ جایگزین کاملی برای انرژی خلیج فارس وجود ندارد و همین مسئله همچنان نقطه ضعف اصلی اقتصاد ژاپن در برابر بحرانهای منطقهای است.
کره جنوبی؛ وقتی بحران هرمز به کارخانههای سئول میرسد
اقتصاد کره جنوبی نیز به شدت به انرژی وارداتی وابسته است. صنایع پتروشیمی، خودروسازی، فولاد و نیمههادی این کشور برای ادامه فعالیت به انرژی پایدار نیاز دارند.
افزایش قیمت نفت و گاز میتواند هزینه تولید شرکتهای کرهای را بالا ببرد و قدرت رقابت آنها را در بازارهای جهانی کاهش دهد.
به همین دلیل، نگرانی سئول از بحران در خلیج فارس تنها به امنیت انرژی محدود نمیشود؛ بلکه مستقیماً به آینده صادرات و رشد اقتصادی این کشور ارتباط پیدا میکند.
هند؛ بزرگترین نگرانی، افزایش هزینه واردات نفت
هند نیز در میان اقتصادهای بزرگ آسیا، یکی از کشورهایی است که از افزایش قیمت جهانی نفت بیشترین آسیب را میبیند.
این کشور بخش قابل توجهی از نفت مصرفی خود را وارد میکند و هر افزایش شدید قیمت نفت میتواند هزینه واردات انرژی را بالا ببرد.
پیامد چنین شرایطی میتواند افزایش تورم، فشار بر ارزش روپیه و کاهش سرعت رشد اقتصادی باشد. به همین دلیل، هند از یک سو به دنبال حفظ روند سریع رشد اقتصادی خود است و از سوی دیگر باید برای کاهش آسیبپذیری در برابر بحرانهای انرژی تلاش کند.
آسهآن؛ نگرانی از سرایت بحران به تجارت دریایی
کشورهای عضو آسهآن نیز از پیامدهای احتمالی بحران در تنگه هرمز در امان نیستند.
وابستگی این منطقه به تجارت دریایی و واردات انرژی باعث شده است هرگونه اختلال در مسیرهای انتقال نفت و گاز، هزینههای اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند.
افزایش هزینه حملونقل و بیمه، اختلال در زنجیره تأمین و افزایش قیمت انرژی میتواند روند رشد اقتصادی کشورهای جنوب شرق آسیا را با چالش مواجه کند.
به همین دلیل، امنیت کشتیرانی و ثبات مسیرهای انتقال انرژی به یکی از دغدغههای مهم کشورهای این منطقه تبدیل شده است.
آسیا چه راهی برای فرار از وابستگی به خلیج فارس دارد؟
کشورهای آسیایی طی سالهای اخیر تلاش کردهاند وابستگی خود به یک مسیر یا منبع انرژی را کاهش دهند. افزایش ذخایر راهبردی نفت و گاز، تنوعبخشی به منابع واردات، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، سرمایهگذاری در انرژی هستهای و هیدروژن و تقویت همکاریهای منطقهای، مهمترین راهکارهایی هستند که دنبال شدهاند.
اما یک واقعیت همچنان پابرجاست؛ هیچیک از این راهکارها نمیتواند در کوتاهمدت وابستگی آسیا به انرژی خلیج فارس را از بین ببرد.
این یعنی حتی اگر کشورهای آسیایی در بلندمدت بتوانند منابع انرژی خود را متنوع کنند، در شرایط کنونی همچنان امنیت تنگه هرمز برای اقتصاد آنها یک ضرورت حیاتی است.
چرا تنگه هرمز برای آسیا از یک مسئله منطقهای فراتر رفته است؟

نقطه اصلی نگرانی کشورهای آسیایی اینجاست که بحران در تنگه هرمز میتواند یک زنجیره کامل از پیامدها را ایجاد کند.
یک اختلال احتمالی در مسیر انتقال انرژی، ابتدا قیمت نفت و گاز را افزایش میدهد؛ سپس هزینه حملونقل و بیمه بالا میرود و در مرحله بعد، هزینه تولید صنایع افزایش پیدا میکند.
در ادامه، فشار تورمی افزایش مییابد و بانکهای مرکزی برای کنترل تورم با دشواری بیشتری مواجه میشوند. در چنین شرایطی، کاهش مصرف، افت سرمایهگذاری و کاهش رشد اقتصادی نیز میتواند به دنبال افزایش هزینه انرژی رخ دهد.
بنابراین، آنچه آسیا را نگران کرده، فقط احتمال کمبود نفت نیست؛ بلکه خطر شکلگیری یک بحران زنجیرهای است که میتواند از یک آبراه راهبردی آغاز شود و به کارخانهها، بازارهای مالی و سفره مردم در کشورهای مختلف برسد.
ایران و هرمز؛ معادلهای که آسیا نمیتواند نادیده بگیرد
در این میان، موقعیت ایران در معادلات امنیتی خلیج فارس اهمیت ویژهای دارد. هرگونه تحول در روابط ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی، به دلیل موقعیت جغرافیایی ایران و ارتباط مستقیم آن با امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز، با دقت از سوی پایتختهای آسیایی دنبال میشود.
برای کشورهای آسیایی، مسئله اصلی این نیست که بحران در کجا آغاز شده است؛ مسئله این است که آیا این بحران میتواند امنیت انرژی و تجارت جهانی را تهدید کند یا نه.
به همین دلیل، حتی کشورهایی که از نظر سیاسی موضعی متفاوت با ایران دارند، از بیثباتی گسترده در منطقه استقبال نمیکنند؛ زیرا هزینه اقتصادی چنین بحرانی میتواند برای خود آنها بسیار سنگین باشد.
آسیا گروگان یک آبراه راهبردی
جنگ و تنش در غرب آسیا ممکن است در ظاهر یک بحران منطقهای باشد، اما اقتصاد جهانی و بهویژه اقتصادهای آسیایی، آن را به شکلی کاملاً متفاوت تجربه میکنند.
چین، هند، ژاپن و کره جنوبی برای ادامه فعالیت اقتصادی خود به انرژی خلیج فارس نیاز دارند و بخش مهمی از این انرژی از مسیر تنگه هرمز عبور میکند.
از همین رو، هرگونه تهدید علیه ثبات این آبراه میتواند به افزایش قیمت انرژی، رشد تورم، افزایش هزینه تولید و حملونقل و در نهایت کاهش رشد اقتصادی منجر شود.
در نهایت، شاید بتوان گفت مهمترین دلیل نگرانی آسیا از جنگ در غرب آسیا، نه صرفاً مسائل سیاسی و نظامی، بلکه وابستگی عمیق اقتصاد این قاره به امنیت انرژی خلیج فارس است.
تنگه هرمز برای آسیا فقط یک آبراه نیست؛ شریان حیاتی اقتصادی است که اختلال در آن میتواند معادلات انرژی، تجارت و رشد اقتصادی جهان را تغییر دهد.