صفحه سیاست بررسی می کند؛

جنگ ایران و آمریکا تمام نشده؛ معادله بازدارندگی وارد مرحله تازه‌ای شده است

جنگ میان ایران و آمریکا، با وجود تلاش‌های دیپلماتیک برای کاهش تنش، هنوز به نقطه‌ای نرسیده که بتوان از پایان قطعی آن سخن گفت. تحولات روزهای اخیر در منطقه نیز نشان می‌دهد که احتمال بازگشت درگیری و تشدید تنش همچنان وجود دارد. هم‌زمان، وضعیت تنگه هرمز و حملات و تهدیدهای متقابل در منطقه، بازار انرژی و مسیرهای صادراتی را تحت تأثیر قرار داده است.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
جنگ ایران و آمریکا تمام نشده؛ معادله بازدارندگی وارد مرحله تازه‌ای شده است
صفحه سیاست-

در چنین شرایطی، مسئله برای ایران فقط پاسخ به یک حمله احتمالی نیست؛ پرسش اصلی این است که چگونه می‌توان بازدارندگی را از یک واکنش مقطعی به یک معادله پایدار تبدیل کرد؟

بازدارندگی در ادبیات امنیت بین‌الملل، بر ایجاد تهدیدی معتبر برای افزایش هزینه اقدام طرف مقابل و منصرف کردن او از رفتار نامطلوب استوار است. تفاوت بازدارندگی مقطعی و بلندمدت نیز دقیقاً در همین نقطه مشخص می‌شود: در حالت اول، هدف جلوگیری از حمله بعدی است؛ اما در حالت دوم، محاسبه هزینه و فایده طرف مقابل برای ورود دوباره به بحران تغییر می‌کند.

مسئله اصلی؛ تغییر محاسبه هزینه و فایده

در یک تحلیل راهبردی، بازدارندگی مؤثر تنها به قدرت نظامی محدود نمی‌شود. اقتصاد، انرژی، تجارت، سرمایه‌گذاری خارجی و وابستگی متقابل نیز بخشی از محاسبه هزینه جنگ هستند.

به همین دلیل، یکی از موضوعات مهم در هر بحران منطقه‌ای، میزان وابستگی اقتصاد کشورهای حاشیه خلیج فارس به شرکت‌ها و سرمایه‌های خارجی است. بخش مهمی از پروژه‌های نفت، گاز، پالایش، پتروشیمی و زیرساختی در امارات و عربستان با مشارکت شرکت‌های آمریکایی، اروپایی و آسیایی انجام شده است.

این واقعیت به آن معنا نیست که چنین زیرساخت‌هایی لزوماً هدف نظامی محسوب می‌شوند؛ بلکه نشان می‌دهد گسترش جنگ می‌تواند برای سرمایه‌گذاران خارجی نیز هزینه اقتصادی و امنیتی ایجاد کند.

امارات؛ سرمایه‌گذاری خارجی در قلب اقتصاد انرژی

امارات متحده عربی طی سال‌های گذشته تلاش کرده خود را به یکی از مراکز اصلی انرژی، تجارت و سرمایه‌گذاری در منطقه تبدیل کند. در این میان، شرکت ملی نفت ابوظبی، ADNOC، شبکه گسترده‌ای از پروژه‌های نفت و گاز را در اختیار دارد که در برخی از آنها شرکت‌های بزرگ بین‌المللی نیز شریک هستند.

برای نمونه، پروژه Ruwais LNG با مالکیت ۶۰ درصدی ADNOC و سهم ۱۰ درصدی هریک از Shell، BP، Mitsui و TotalEnergies در حال توسعه است. ظرفیت این پروژه ۹.۶ میلیون تن LNG در سال اعلام شده و آغاز عملیات تجاری آن برای ۲۰۲۸ برنامه‌ریزی شده است.

این ساختار یک پیام روشن برای معادله منطقه‌ای دارد: امنیت زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس فقط مسئله دولت‌های منطقه نیست؛ بلکه مستقیماً با منافع شرکت‌های بزرگ بین‌المللی نیز گره خورده است.

از سوی دیگر، ADNOC طی سال ۲۰۲۶ بر توسعه مسیرهای صادراتی خارج از تنگه هرمز تأکید کرده و ساخت خط لوله دوم به سمت فجیره را برای افزایش ظرفیت صادرات از مسیری که هرمز را دور می‌زند، پیش برده است.

بنابراین، زیرساخت انرژی امارات امروز بخشی از یک شبکه بزرگ‌تر است که در آن منافع ابوظبی با منافع شرکت‌های بین‌المللی پیوند خورده است.

چرا این پیوند اهمیت دارد؟

در صورت گسترش یک جنگ منطقه‌ای، آسیب‌پذیری چنین شبکه‌ای فقط به دولت میزبان محدود نمی‌شود. شرکت‌های خارجی نیز با افزایش ریسک سرمایه‌گذاری، اختلال زنجیره تأمین، افزایش هزینه بیمه و حمل‌ونقل و احتمال کاهش تولید مواجه خواهند شد.

در چنین شرایطی، مسئله برای شرکت‌های بزرگ انرژی فقط «حفظ تولید» نیست؛ بلکه حفظ امنیت سرمایه‌گذاری‌های چندمیلیارددلاری در یکی از حساس‌ترین مناطق انرژی جهان است.

عربستان؛ جایی که انرژی با سرمایه غربی گره خورده است

عربستان سعودی نیز نمونه دیگری از این وضعیت است. بخش مهمی از پروژه‌های انرژی، پالایش و پتروشیمی این کشور بر پایه مشارکت میان آرامکو و شرکت‌های بزرگ بین‌المللی شکل گرفته است.

یکی از نمونه‌های مهم، پالایشگاه SAMREF در ینبع است که به صورت مشترک میان آرامکو و شرکت Mobil Yanbu Refining، زیرمجموعه ExxonMobil، اداره می‌شود. ظرفیت فرآورش این پالایشگاه اکنون حدود ۴۰۲ هزار بشکه در روز اعلام شده است.

نمونه دیگر، مجتمع SATORP در جبیل است که با مشارکت آرامکو و TotalEnergies فعالیت می‌کند. ظرفیت پالایش این مجموعه ۴۶۰ هزار بشکه در روز است و در کنار پالایش، زنجیره گسترده‌ای از فعالیت‌های پتروشیمی را نیز پوشش می‌دهد.

همین دو نمونه نشان می‌دهد که صنعت انرژی عربستان صرفاً یک ساختار ملی و منفک از اقتصاد غرب نیست؛ بلکه بخشی از ظرفیت تولید و فرآوری آن با سرمایه، فناوری و مشارکت شرکت‌های بزرگ بین‌المللی پیوند خورده است.

هزینه جنگ فقط با دولت‌ها حساب نمی‌شود

در اینجا یک نکته مهم در تحلیل بازدارندگی مطرح می‌شود.

اگر بحران منطقه‌ای تشدید شود، افزایش هزینه فقط متوجه دولت‌های درگیر نخواهد بود. شرکت‌هایی که در پروژه‌های انرژی، پالایش، پتروشیمی و زیرساختی منطقه سرمایه‌گذاری کرده‌اند نیز در معرض ریسک قرار می‌گیرند.

افزایش هزینه حمل‌ونقل، بیمه کشتی‌ها، تغییر مسیر صادرات، توقف پروژه‌ها، کاهش تولید، افزایش قیمت انرژی و خروج سرمایه می‌تواند زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی ایجاد کند.

همین حالا نیز اختلالات مرتبط با جنگ، هزینه حمل نفت و مسیرهای صادراتی را افزایش داده است. گزارش‌های اخیر از تلاش عربستان برای استفاده بیشتر از مسیرهای جایگزین و همچنین افزایش صادرات امارات از مسیرهایی خارج از تنگه هرمز حکایت دارد.

بنابراین، انرژی به یکی از مهم‌ترین حلقه‌های اتصال امنیت منطقه‌ای و اقتصاد جهانی تبدیل شده است.

بازدارندگی بلندمدت؛ فراتر از پاسخ نظامی

از منظر تحلیلی، تجربه جنگ اخیر یک واقعیت مهم را برجسته کرده است: بازدارندگی پایدار زمانی شکل می‌گیرد که طرف مقابل بداند ورود به یک درگیری، هزینه‌هایی فراتر از میدان نظامی ایجاد خواهد کرد.

این هزینه می‌تواند اقتصادی، سیاسی، تجاری و امنیتی باشد.

در چنین شرایطی، ایران برای ایجاد بازدارندگی بلندمدت می‌تواند بر ظرفیت‌هایی مانند توان موشکی و پهپادی، کنترل و امنیت دریایی، عمق راهبردی منطقه‌ای، ظرفیت‌های اقتصادی و همچنین توان اثرگذاری بر معادلات انرژی تکیه کند.

اما نکته کلیدی آن است که بازدارندگی با تهدید صرف ساخته نمی‌شود؛ با باورپذیر شدن هزینه‌های یک اقدام ساخته می‌شود.

اگر بازیگران خارجی بدانند که مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم در یک جنگ می‌تواند هزینه‌های اقتصادی قابل توجهی برای آنها ایجاد کند، محاسبات آنها نیز تغییر خواهد کرد.

هرمز؛ مهم‌ترین نقطه اتصال امنیت و اقتصاد

تنگه هرمز در این میان جایگاه ویژه‌ای دارد. اختلاف تهران و واشنگتن درباره وضعیت این آبراه همچنان ادامه دارد و ایران اعلام کرده بازگشایی آن به تحقق شروط مشخصی وابسته است. هم‌زمان، گزارش‌های بازار انرژی نشان می‌دهد مسیرهای جایگزین و تلاش کشورهای منطقه برای کاهش وابستگی به هرمز نیز اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

به همین دلیل، هرمز دیگر صرفاً یک موضوع جغرافیایی یا نظامی نیست؛ بلکه بخشی از معادله اقتصاد جهانی است.

هر تغییر در امنیت این مسیر می‌تواند بر نفت، LNG، بیمه دریایی، هزینه حمل‌ونقل و در نهایت قیمت انرژی اثر بگذارد.

پیام راهبردی ایران چیست؟

در نهایت، بحث بازدارندگی بلندمدت را نمی‌توان صرفاً به شناسایی فهرستی از زیرساخت‌ها یا شرکت‌ها تقلیل داد. مسئله اصلی، تغییر محاسبات بازیگران خارجی است.

اگر یک کشور یا شرکت خارجی بداند که ورود به بحران منطقه‌ای می‌تواند امنیت سرمایه‌گذاری، زنجیره تأمین و بازارهایش را تحت تأثیر قرار دهد، طبیعی است که در تصمیم‌گیری خود این هزینه‌ها را نیز لحاظ کند.

از این منظر، سرمایه‌گذاری گسترده غرب و شرق در صنایع انرژی خلیج فارس یک نقطه ضعف مطلق نیست؛ بلکه بخشی از شبکه پیچیده وابستگی متقابل منطقه‌ای است که در شرایط بحران می‌تواند به یک اهرم فشار اقتصادی تبدیل شود.

با این حال، هرگونه اقدام علیه زیرساخت‌های غیرنظامی یا اقتصادی می‌تواند پیامدهای انسانی و بین‌المللی سنگینی داشته باشد و از همین رو، تفکیک میان اهرم بازدارندگی، فشار اقتصادی و هدف‌گیری مستقیم زیرساخت‌های غیرنظامی در هر تحلیل جدی ضروری است.

جمع‌بندی

جنگ ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای شده که در آن قدرت نظامی، اقتصاد انرژی و امنیت سرمایه‌گذاری بیش از گذشته به یکدیگر گره خورده‌اند. امارات و عربستان نمونه‌های روشنی از این پیوند هستند؛ کشورهایی که بخش قابل توجهی از زیرساخت انرژی آنها با مشارکت شرکت‌های بزرگ بین‌المللی توسعه یافته است.

بنابراین، بحث اصلی در بازدارندگی آینده نه صرفاً «پاسخ به حمله» بلکه ایجاد محاسبه‌ای است که هزینه آغاز جنگ را برای همه طرف‌های درگیر روشن کند.

در این معادله، تنگه هرمز، امنیت انرژی، سرمایه‌گذاری خارجی و مسیرهای صادراتی به هم متصل‌اند و هرگونه تشدید بحران می‌تواند دامنه هزینه‌ها را از میدان نبرد به اقتصاد منطقه و بازار جهانی انرژی منتقل کند.

 

اخبار مرتبط
ارسال نظر