صفحه سیاست گزارش می دهد؛

جنگ شناختی در جنگ ۱۲روزه؛ وقتی میدان نبرد به ذهن‌ها منتقل شد

وقتی صدای نخستین انفجارها در آسمان شنیده شد، جنگ تنها در میدان نظامی جریان نداشت. هم‌زمان، میدان دیگری شکل گرفت؛ میدانی که در آن خبر، تصویر، شایعه، روایت سیاسی و محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی برای اثرگذاری بر برداشت مردم از واقعیت به کار گرفته می‌شد.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
جنگ شناختی در جنگ ۱۲روزه؛ وقتی میدان نبرد به ذهن‌ها منتقل شد
صفحه سیاست-

پژوهش دانشگاه کپنهاگ درباره پیام‌رسانی فارسی اسرائیل در جنگ ۱۲روزه، یکی از نمونه‌های مستند برای فهم این میدان است. این پژوهش که توسط «راسموس کریستین الینگ» انجام شده، محتوای فارسی کانال‌های تلگرامی ارتش اسرائیل و وزارت خارجه این رژیم را بررسی کرده و نشان می‌دهد که پیام‌رسانی آنها صرفاً به گزارش عملیات نظامی محدود نبوده است؛ بلکه مضامین سیاسی، تاریخی، فرهنگی و روان‌شناختی نیز برای مخاطب ایرانی در این پیام‌ها به کار گرفته شده است.

یکی از محورهای مهم این پیام‌رسانی، تلاش برای ایجاد دوگانه‌ای میان «مردم» و «حکومت» و پیوند دادن این روایت با مسئله تغییر سیاسی در ایران بوده است. به بیان دیگر، میدان نبرد در کنار اهداف نظامی، متوجه ادراک مخاطب ایرانی از جنگ و شرایط داخلی کشور نیز بوده است.

اما اهمیت این یافته فقط به جنگ ۱۲روزه محدود نمی‌شود.

جنگ شناختی از جنگ ۱۲روزه تا جنگ رمضان

اگر جنگ ۱۲روزه را یک نقطه مهم در آشکار شدن ابعاد جنگ شناختی علیه ایران بدانیم، جنگ رمضان را باید مرحله‌ای تازه در ادامه این روند دانست.

جنگی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، در بسیاری از تحلیل‌ها به‌عنوان ادامه درگیری قبلی مورد بررسی قرار گرفته است. اما تفاوت مهم در این مرحله، فقط در شدت و گستره عملیات نظامی نبود؛ میدان رسانه و اطلاعات نیز به موازات میدان نظامی فعال‌تر شد.

در جنگ رمضان، روایت‌سازی دیگر صرفاً همراه عملیات نظامی نبود؛ بلکه بخشی از خودِ عملیات محسوب می‌شد.

پیام‌های رسمی، شبکه‌های اجتماعی، تصاویر و ویدئوها، ادعاهای مربوط به خسارت‌ها، روایت‌های مربوط به وضعیت اقتصادی و امنیتی و حتی نحوه بازنمایی واکنش مردم، همگی به بخشی از رقابت بر سر ادراک عمومی تبدیل شدند.

در همین چارچوب، یک تحلیل منتشرشده از سوی مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل نیز درباره جنگ رمضان، از ترکیب عملیات نظامی، جنگ اطلاعاتی، شبکه‌های نفوذ دیجیتال و استفاده فزاینده از هوش مصنوعی سخن گفته است. این تحلیل البته از منظر یک نهاد اسرائیلی نوشته شده و بنابراین باید به‌عنوان یک منبع تحلیلی از طرف مقابل خوانده شود، نه یک روایت بی‌طرفانه.

وقتی جنگ فقط بر سر خاک نیست

جنگ شناختی دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود.

در جنگ کلاسیک، هدف می‌تواند یک پایگاه، فرودگاه، مرکز فرماندهی یا زیرساخت باشد؛ اما در جنگ شناختی، هدف می‌تواند برداشت انسان از همان اتفاق باشد.

یک حمله نظامی ممکن است در یک روایت به‌عنوان ضربه‌ای محدود و قابل مدیریت معرفی شود و در روایتی دیگر به‌عنوان نشانه فروپاشی توان دفاعی یک کشور.

یک خسارت واقعی ممکن است بزرگ‌نمایی شود.

یک موفقیت واقعی ممکن است نادیده گرفته شود.

یک تصویر واقعی ممکن است خارج از زمان و مکان اصلی خود منتشر شود.

و یک تصویر کاملاً ساختگی می‌تواند در کنار تصاویر واقعی قرار بگیرد تا مخاطب نتواند مرز میان واقعیت و روایت را به‌سادگی تشخیص دهد.

در این میدان، پرسش فقط این نیست که «چه اتفاقی افتاده؟»

پرسش مهم‌تر این است که:

جامعه چگونه قرار است آن اتفاق را بفهمد؟

دانشگاه کپنهاگ چه چیزی را درباره جنگ ۱۲روزه نشان می‌دهد؟

اهمیت پژوهش دانشگاه کپنهاگ دقیقاً در همین نقطه است.

این مطالعه نشان می‌دهد پیام‌های فارسی ارتش اسرائیل و وزارت خارجه این رژیم برای مخاطب ایرانی، ترکیبی از پیام‌های نظامی، سیاسی و روانی بوده‌اند و از ظرفیت تلگرام برای انتقال سریع و مستقیم این پیام‌ها استفاده شده است.

مطابق این پژوهش، در کنار توجیه جنگ و ارائه روایت اسرائیل از تهدید ایران، از مضامین تاریخی، فرهنگی و ایدئولوژیک نیز برای ارتباط با مخاطب ایرانی استفاده شده است.

هدف یک پیام رسانه‌ای در چنین شرایطی الزاماً انتقال یک خبر نیست؛ ممکن است هدف، تغییر زاویه نگاه مخاطب به همان خبر باشد.

این همان نقطه‌ای است که جنگ رسانه‌ای به جنگ شناختی نزدیک می‌شود.

جنگ شناختی فقط «خبر جعلی» نیست

یکی از اشتباهات رایج در فهم جنگ شناختی این است که آن را مترادف «فیک‌نیوز» بدانیم.

خبر جعلی تنها یکی از ابزارهای این میدان است.

جنگ شناختی می‌تواند از یک واقعیت کاملاً درست آغاز شود.

برای مثال، یک مشکل اقتصادی، یک ضعف مدیریتی، یک اختلاف سیاسی یا یک نارضایتی اجتماعی می‌تواند واقعیت داشته باشد؛ اما نحوه انتخاب، برجسته‌سازی و اتصال این واقعیت‌ها به یکدیگر می‌تواند روایت متفاوتی بسازد.

بنابراین مسئله همیشه دروغ نیست.

گاهی مسئله این است که چه بخشی از واقعیت دیده می‌شود و چه بخشی دیده نمی‌شود.

این موضوع در جنگ رمضان نیز اهمیت بیشتری پیدا کرد؛ زیرا با طولانی‌تر شدن درگیری، جامعه با حجم بسیار بیشتری از اطلاعات، تصاویر، تحلیل‌ها و روایت‌های متضاد روبه‌رو شد.

شبکه‌های اجتماعی؛ میدان اصلی جنگ روایت‌ها

در جنگ ۱۲روزه، شبکه‌های اجتماعی به یکی از مهم‌ترین بسترهای توزیع روایت تبدیل شدند و در جنگ رمضان این نقش ادامه پیدا کرد.

اما یک تفاوت مهم وجود دارد: در این میدان، رسانه دیگر تنها تولیدکننده محتوا نیست.

مخاطب نیز به بخشی از زنجیره تولید روایت تبدیل شده است.

هر کاربر می‌تواند یک ویدئو را منتشر کند، یک خبر تأییدنشده را بازنشر دهد، یک تیتر را تغییر دهد یا یک تصویر را بدون ذکر منبع در اختیار هزاران نفر قرار دهد.

به همین دلیل، سرعت انتشار اطلاعات در جنگ‌های جدید گاهی از سرعت راستی‌آزمایی بیشتر است.

و درست در همین فاصله است که جنگ شناختی می‌تواند اثرگذار شود.

از ترس تا بی‌اعتمادی؛ هدف همیشه تغییر عقیده نیست

جنگ شناختی الزاماً قرار نیست همه مخاطبان را به یک باور مشخص برساند.

گاهی کافی است مخاطب نسبت به همه چیز دچار تردید شود.

گاهی هدف ایجاد ترس است.

گاهی هدف القای ناتوانی است.

گاهی کاهش اعتماد عمومی.

و گاهی ایجاد این احساس که هیچ روایت قابل اعتمادی وجود ندارد.

اگر مخاطب به مرحله‌ای برسد که دیگر نتواند میان خبر رسمی، شایعه، تحلیل و تبلیغات تفاوت بگذارد، عملاً بخشی از قدرت تصمیم‌گیری خود را از دست می‌دهد.

به همین دلیل، بی‌اعتمادی فراگیر نیز می‌تواند یکی از خروجی‌های جنگ شناختی باشد.

جنگ شناختی در جنگ رمضان پررنگ‌تر شد؛ اما تمام نشده است

اگر جنگ ۱۲روزه را آغاز یک مرحله آشکارتر از رقابت شناختی بدانیم، جنگ رمضان نشان داد که این میدان قرار نیست با پایان عملیات نظامی بسته شود.

برعکس، با تغییر شرایط نظامی و سیاسی، روایت‌ها نیز تغییر می‌کنند.

در دوره جنگ، تمرکز می‌تواند روی قدرت نظامی، خسارت‌ها، توان پدافندی و آینده درگیری باشد.

پس از جنگ، تمرکز می‌تواند به سمت اقتصاد، مذاکره، آینده سیاسی، مشروعیت، عملکرد مسئولان و تصویر آینده کشور منتقل شود.

بنابراین جنگ شناختی الزاماً با پایان آتش‌بس پایان پیدا نمی‌کند.

ممکن است شکل آن تغییر کند، بازیگران آن تغییر کنند و موضوعات مورد استفاده آن تغییر کند؛ اما رقابت بر سر ادراک عمومی ادامه پیدا می‌کند.

تحلیل‌های منتشرشده درباره جنگ رمضان نیز از تداوم استفاده از ابزارهای ارتباطی، اطلاعاتی، شبکه‌های دیجیتال و فناوری‌های جدید در کنار عملیات نظامی حکایت دارند.

میدان سوم جنگ؛ نه زمین، نه آسمان، بلکه ذهن

جنگ ۱۲روزه و پس از آن جنگ رمضان یک واقعیت مهم را برجسته کردند: جنگ‌های جدید را نمی‌توان فقط با تعداد موشک‌ها، جنگنده‌ها و سامانه‌های پدافندی سنجید.

در کنار میدان نظامی، میدان دیگری وجود دارد؛ میدان ادراک.

در این میدان، اعتماد عمومی، احساس امنیت، برداشت جامعه از توان دفاعی، ارزیابی مردم از آینده و حتی نحوه فهم یک رخداد نظامی می‌تواند بخشی از موضوع تقابل باشد.

پژوهش دانشگاه کپنهاگ درباره جنگ ۱۲روزه، این موضوع را از زاویه مشخص پیام‌رسانی فارسی اسرائیل به مخاطب ایرانی نشان می‌دهد. جنگ رمضان نیز نشان داد که این روند متوقف نشده و جنگ اطلاعاتی و شناختی همچنان در کنار میدان نظامی ادامه دارد.

مقابله با جنگ شناختی؛ نه با حذف نقد، بلکه با افزایش قدرت تشخیص

مقابله با جنگ شناختی به معنای کنار گذاشتن نقد داخلی یا نادیده گرفتن مشکلات واقعی جامعه نیست.

اتفاقاً جامعه‌ای که امکان نقد، پرسش و راستی‌آزمایی نداشته باشد، می‌تواند در برابر روایت‌های مختلف آسیب‌پذیرتر شود.

آنچه اهمیت دارد، افزایش قدرت تشخیص است:

خبر از شایعه تفکیک شود؛

تصویر قبل از بازنشر راستی‌آزمایی شود؛

منبع خبر شناخته شود؛

تصاویر قدیمی با عنوان تصاویر جدید منتشر نشوند؛

محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی جدی گرفته شود؛

و میان «واقعیت یک مشکل» و «روایتی که از آن مشکل ساخته می‌شود» تفاوت گذاشته شود.

در نهایت، جامعه‌ای که بتواند واقعیت را از روایت تفکیک کند، کمتر در معرض دستکاری شناختی قرار می‌گیرد.

جمع‌بندی

جنگ ۱۲روزه فقط جنگ موشک‌ها و جنگنده‌ها نبود؛ جنگ روایت‌ها نیز بود.

پژوهش دانشگاه کپنهاگ نشان می‌دهد که در همان جنگ، پیام‌رسانی فارسی اسرائیل برای مخاطب ایرانی به‌صورت هدفمند از مضامین نظامی، سیاسی، تاریخی و فرهنگی استفاده می‌کرد و تلاش داشت برداشت مخاطب از رابطه میان مردم و حکومت را تحت تأثیر قرار دهد.

اما این داستان در همان جنگ تمام نشد.

جنگ رمضان، مرحله دیگری از همین رقابت بود و جنگ شناختی همچنان ادامه دارد؛ با ابزارهایی تازه، روایت‌هایی تازه و مخاطبانی که خودشان به بخشی از میدان توزیع اطلاعات تبدیل شده‌اند.

به همین دلیل، دفاع در برابر جنگ‌های آینده فقط به قدرت آتش محدود نمی‌شود. بخشی از این دفاع، در توانایی جامعه برای تشخیص خبر از روایت، واقعیت از تصویرسازی و تحلیل از عملیات روانی است.

در جنگ شناختی، کسی که بتواند ذهن خود را از آشفتگی اطلاعاتی حفظ کند، فقط یک مخاطب آگاه نیست؛ بخشی از تاب‌آوری جامعه در برابر جنگ است.

 

اخبار مرتبط
  • جنگ فقط میدان رویارویی سلاح‌ها نیست؛ آزمونی برای سنجش کیفیت آموزش، آمادگی، فرماندهی و توان تطبیق نیروهای نظامی با شرایط غیرقابل پیش‌بینی است. تجربه جنگ‌های ۱۲ و ۴۰ روزه، به گفته معاون تربیت و آموزش ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشان داد که آنچه در کلاس، دانشگاه و رزمایش آموزش داده می‌شود، زمانی ارزش واقعی خود را نشان می‌دهد که در شرایط فشار، تهدید و تصمیم‌گیری سریع به کار گرفته شود. این تجربه همچنین ارتش را به سمت بازتعریف آموزش‌ها بر پایه سه محور «آمادگی مستمر و واقع‌گرایانه»، «نیروی یادگیرنده و تطبیق‌پذیر» و «تاب‌آوری و انتقال سریع تجربه» سوق داده است.

  • از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، نه تنها اهداف اعلام‌شده محقق نشد، بلکه به اذعان مقامات غربی و رسانه‌های آمریکایی، بن‌بست راهبردی و شکست‌های میدانی و سیاسی بر متجاوزان تحمیل شده است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان آغاز شد، ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گسترده‌ای یافته و بازتاب‌های متفاوتی در رسانه‌های بین‌المللی داشته است. بررسی این بازتاب‌ها تصویری روشن از وضعیت واقعی جنگ و چشم‌انداز آن ارائه می‌دهد.

  • ناصر ایمانی روزنامه‌نگار اصولگرا در خصوص حوادث اخیر کشور گفت: در جنگ ۴۰ روزه، تغییرات شگرفی در نظم امنیتی و ساختار سیاسی منطقه‌ خاورمیانه رخ داد و آثار عمیقی هم بر تغییر جایگاه هژمونیک آمریکا در سطح جهان داشت و تصویر قدرت نظامی و سیاسی آمریکا را نزد افکار عمومی جهانی دچار تحولی بنیادین کرد.

ارسال نظر