ابهام در متن توافق؛ عامل فروپاشی آتش‌بس و تشدید تنش میان ایران و آمریکا

ابهام‌های حقوقی و ضعف در تدوین تفاهم‌نامه تهران و واشنگتن، زمینه‌ساز فروپاشی آتش‌بس و تشدید دوباره تنش‌ها شد. نشریه فارن‌پالیسی معتقد است سوءبرداشت دو طرف از مفاد توافق، بحران تنگه هرمز را عمیق‌تر کرده و اکنون کاخ سفید با سه گزینه دشوار برای مدیریت وضعیت روبه‌رو است.

ابهام در متن توافق؛ عامل فروپاشی آتش‌بس و تشدید تنش میان ایران و آمریکا
0 دقیقه

صفحه سیاست-نشریه فارن پالیسی عنوان کرد که کاخ سفید توافق آتش‌بس را به دلیل عدم درک یا بی‌توجهی به آنچه که توافق کرده بود، به هم ریخت و حالا نتایج این موضوع بر وضعیت خاورمیانه سایه خواهد انداخت. این نشریه همچنین در گزارشی جداگانه گزینه‌های پیش روی کاخ سفید برای حل‌وفصل وضعیت فعلی را بررسی کرد. فارن پالیسی به تاریخ ۱۷ ژوئیه در گزارشی به قلم دیوید رایکو، متخصص در حوزه مناقشات مسلحانه، نوشت: در مورد توافق‌های صلح و آتش‌بس، جزئیات اهمیت ویژه‌ای دارند. این موضوع به هر توافق بین‌المللی مربوط می‌شود، اما زمانی که درگیری مسلحانه در میان باشد، عدم اعتماد یا حسن نیت میان طرفین تقریبا هیچ فضایی برای خطا یا عدم دقت باقی نمی‌گذارد. حتی اگر توافق مذکور به نهادی قضایی ارائه نشود، متن امضا‌شده یک توافق، تنها راهی است که می‌تواند به طور دقیق مشخص کند طرفین واقعا بر سر چه چیزی توافق کرده‌اند.

جزئیات تعیین‌کننده

فارن پالیسی در ادامه نوشت: در متن یک توافق‌نامه، تفاوت‌های کوچک در واژه‌ها، ساختار یا ترتیب می‌تواند عواقب بالقوه‌ای مرگبار داشته باشد. هرگونه ابهامی در این زمینه درهای اختلافات بر سر تفسیر را باز می‌کند. به عنوان مثال، در توافق ۲۰۲۰ ایالات متحده و طالبان، این گروه شبه‌نظامی وعده داد که تا پنج هزار زندانی را آزاد کنند. این در حالی است که طالبان پس از امضای توافق مذکور به سرعت حملات خود را افزایش دادند تا زندانیان بیشتری را برای آزادی به اسارت بگیرند.

به همین خاطر است که تیم‌های مذاکره‌کننده با تجربه، متخصصان و کارشناسان موضوعی ماه‌ها بر سر هر ویرگول و نقطه‌ویرگول در متن طولانی توافق صلح یا آتش‌بس بحث کنند؛ به‌عنوان مثال، توافق جامع صلح ۲۵۹ صفحه‌ای بین سودان و جنبش آزادی‌بخش مردم سودان شامل یک ضمیمه ۵۰ صفحه‌ای است که به اجرای آتش‌بس و ترتیبات امنیتی می‌پردازد. این سطح از دقت در پاسخ به درس‌های سختی شکل گرفته است که در طول مذاکرات منجر به توافق ایالات متحده و ایران نادیده گرفته شد. این متن بسیار کوتاه است و نسخه رسمی و امضا شده انگلیسی آن کمی بیش از دو صفحه است. همچنین، متن این توافق‌نامه به‌شدت مبهم، غیرشفاف و گاهی اوقات گیج‌کننده است.

اولین کلمات این متن خبر از مشکلاتی می‌داد که اکنون همه با آن دست‌و پنجه نرم می‌کنند؛ این توافق به هیچ معنا یک یادداشت تفاهم نیست که طبق تعریف باید توسط امضاکنندگان غیرالزام‌آور تلقی شود. در حالی‌ که نقاط روشنی در آن وجود دارد، ابهامات و زبان تقریبا غیرقابل فهم حتی در مهم‌ترین عناصر متن توافق نیز وجود دارد. عناصری که معمولا برای این نوع توافق‌ها ضروری تلقی می‌شوند، مانند مکانیسم‌های نظارت و حل اختلاف، یا کاملا غایب هستند یا به قدری مختصر مورد اشاره قرار گرفته‌اند که تقریبا وجود خارجی ندارند.

نمی‌توان فهمید که هنگام امضای این تفاهم‌نامه در ذهن مذاکره‌کنندگان، امضاکنندگان یا مشاوران چه گذشته بود. با این حال، به نظر می‌رسد که ایران به‌طور خاص زبانی را در متن وارد کرده که به این کشور اجازه می‌دهد کنترل مدیریتی بر تنگه را حق خود بداند و سپس سعی در اجرایی کردن آن داشته باشد. بخش کلیدی از بند ۵ توافق‌نامه چنین می‌گوید: «جمهوری اسلامی ایران با بهترین تلاش‌های خود ترتیبات لازم را برای عبور ایمن کشتی‌های تجاری فراهم خواهد کرد، بدون هزینه و صرفا به مدت ۶۰ روز.» از سوی دیگر، به نظر می‌رسد که مذاکره‌کنندگان و رهبری ایالات متحده این جزئیات را درک نکرده‌اند (یا اینکه ممکن است به آنها اهمیتی نداده باشند) و همین امر منجر به تلاش‌های متضاد برای کنترل تنگه از سوی دو طرف شد. سپس ایران از نیرو استفاده کرد (که احتمالا در چارچوب توافق قرار داشت) تا ترتیبات خود را اجرا کند و ایالات متحده نیز با ادعای نقض توافق به آن پاسخ داد. اکنون هر دو امضاکننده حداقل به طور موقت توافق را کنار گذاشته‌اند و حملات متقابل علیه منافع یکدیگر انجام می‌دهند، امری که آنها را حتی بیش از پیش از هرگونه حل و فصل پایدار دور می‌کند.

ابهام ساختاری

فارن پالیسی در ادامه این گزارش نوشت: ایران استدلال معقولی دارد که نشان می‌دهد این کشور شرایط توافق‌نامه را نقض نکرد و این ایالات متحده بود که شروع به هدف‌گیری اهدافی در داخل ایران کرد. هیچ‌یک از مفاد توافق‌نامه الزامی برای این ادعا ایجاد نمی‌کند که ایران باید اجازه عبور هر کشتی تجاری را از تنگه بدهد. در واقع، زبان بند ۴ توافق‌نامه به طور ضمنی تصدیق می‌کند که ایران می‌تواند، حداقل برای ۳۰ روز اول توافق، حتی از چنین کاری خودداری کند.

تفاهم‌نامه صرفا تصریح می‌کند که ایران باید ترتیباتی برای عبور ایمن کشتی‌های تجاری فراهم کند. بند پنجم که به این مساله می‌پردازد، با استفاده از زبانی کاملا متفاوت از مفاد بند ۴ که خواستار «پایان کامل محاصره بنادر ایرانی توسط ایالات متحده» بود، به موضوع بازگشایی تنگه هرمز می‌پردازد. برخلاف چند بند دیگر، این بخش به توافق متقابل یا رضایت طرفین برای این ترتیبات اشاره‌ای نمی‌کند. همچنین جزئیات بیشتری درباره اینکه این ترتیبات ممکن است شامل چه مواردی باشد، چگونه باید اجرا شوند یا محدودیت‌هایی که ایران ممکن است در اجرای آنها داشته باشد، ارائه نمی‌دهد.

این نشریه در ادامه افزود: به نظر می‌رسد ایران به‌راستی ترتیباتی را اتخاذ کرده که با متن توافق‌نامه مطابقت دارد. این ترتیبات ایجاب می‌کند که تمام کشتی‌ها ۱)‌برای دریافت مجوز عبور از طریق سازمان تنگه هرمز درخواست دهند و اجازه دریافت کنند و ۲) فقط از کریدورهای عبوری مورد تایید ایران در تنگه استفاده کنند که از آب‌های سرزمینی ایران عبور می‌کنند. اگرچه به این الزامات اعتراضات واضحی وجود دارد، اما به خودی خود هیچ‌یک از مفاد توافق‌نامه را نقض نمی‌کند. تفاهم‌نامه تهران-واشنگتن همچنین به طور صریح هیچ‌گونه استفاده از قوه قهریه از سوی نیروهای ایرانی علیه کشتی‌های تجاری را ممنوع نمی‌کند. (نقض‌های احتمالی قوانین دریایی بین‌المللی موضوعات جداگانه‌ای هستند و با توجه به اینکه ایران خود را ملزم به کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل نمی‌داند، این مسائل پیچیده‌تر از آن چیزی هستند که در ابتدای امر به نظر می‌رسند.) در عین حال، بند اول توافق‌نامه استفاده از زور توسط امضاکنندگان علیه یکدیگر را ممنوع می‌کند، اما درباره استفاده از زور علیه طرف‌های سوم چیزی نمی‌گوید.

این نشریه آمریکایی در ادامه عنوان کرد: با لحاظ کردن این مسائل، می‌توان درک کرد که چرا رهبری سیاسی ایران باور دارد که به تعهدات خود در چارچوب تفاهم‌نامه عمل کرده و این ایالات متحده است که تعهدات خود را نادیده گرفته است. به هر حال، درک ایران از این فرآیند سایه‌ای طولانی بر هر تلاش آینده برای مدیریت این درگیری و بازگشایی تنگه می‌اندازد. هیچ دلیلی وجود ندارد که باور کنیم ایالات متحده یا هر قدرت دیگری هم حاضر و هم قادر به باز کردن تنگه هرمز بدون موافقت ایران است؛ هر مسیر منتهی به یک راه‌حل پایدار برای بحران باید در نهایت به میز مذاکره ختم شود.

سه گزینه‌ پیش روی کاخ سفید

از سوی دیگر، دنیس راس، پژوهشگر در انستیتو واشنگتن، طی یادداشتی جداگانه برای فارن پالیسی عنوان کرد با توجه به اینکه ایرانی‌ها مصمم هستند کنترل تنگه هرمز را در دست داشته باشند، دونالد ترامپ با سه گزینه اصلی برای پایان دادن به وضعیت فعلی مواجه است؛ نخست، او می‌تواند به مسیر فعلی خود ادامه دهد و از حملات نظامی برای تضعیف توان نظامی ایران استفاده کند. با احیای محاصره ایالات متحده بر ایران، ترامپ هزینه‌ها را برای ایران افزایش داده است. با این همه، در چنین گزاره‌ای ادعاهای رئیس‌جمهور مبنی بر اینکه تنگه را دوباره باز کرده، همچنان نمی‌تواند راه به جایی ببرد. این امر احتمالا منجر به تبادل‌های نظامی نسبتا محدود خواهد شد که هم‌اکنون شاهد بخشی از آن هستیم. نقطه ضعف این گزینه از نظرگاه کاخ سفید این است که قیمت نفت و تورم در داخل آمریکا افزایش خواهد یافت.

وی افزود:‌ گزینه دوم این بوده که ایالات متحده می‌تواند پروژه آزادی را احیا کند، عملیاتی که برای کمک به اسکورت کشتی‌های تجاری از طریق تنگه هرمز طراحی شده بود. این امر مستلزم تضعیف قابلیت‌های نظامی ایران خواهد بود. حذف هرمز به عنوان یک برگ برنده، ایران را آسیب‌پذیر خواهد کرد و این کشور را از اهرم فشار کلیدی خود محروم می‌کند. اما انجام این کار احتمالا نیازمند اقداماتی تهاجمی‌تر مانند تصرف برخی از جزایر ایرانی در تنگه و آسیب به درصد بالایی از موشک‌ها، پرتابگرها و پهپادهای ایران خواهد بود.

سومین گزینه رئیس‌جمهور آمریکا این است که همچنان بر طبل جنگ بکوبد و پس از هفت تا ده روز بمباران، از آن به‌عنوان یک موفقیت بزرگ یاد کرده و پایان آن را اعلام کند. در چنین سناریویی، وی می‌تواند دوباره بگوید که اگر ایران اجازه عبور از تنگه را بدهد، آماده است جنگ را پایان دهد و محاصره ایالات متحده را لغو کند. این نشریه در پایان افزود که هیچ یک از این گزینه‌ها به‌آسانی راه به جایی نخواهد برد و باید دیپلماسی را نیز در میانه هر کدام از این گزینه‌ها، به‌عنوان مکمل اساسی و بنیادین به کار بست.

منبع: دنیای اقتصاد
اخبار مرتبط
ارسال نظر