در محاسبات اولیه دولت آمریکا، ورود به یک درگیری نظامی میتوانست با نمایش قدرت نظامی و تقویت بازدارندگی، موقعیت رئیسجمهور را در داخل کشور نیز بهبود بخشد. تجربه سیاسی آمریکا نشان داده است که رؤسای جمهور در مقاطع بحرانی گاهی تلاش میکنند از سیاست خارجی و موفقیتهای نظامی برای افزایش حمایت عمومی بهره بگیرند.
اما ادامه جنگ علیه ایران، دستکم بر اساس تصویری که نظرسنجیهای مورد اشاره در این گزارش ارائه میکنند، چنین نتیجهای به همراه نداشته است. طولانی شدن درگیری و افزایش هزینههای آن، جنگ را از یک موضوع صرفاً سیاست خارجی به مسئلهای مرتبط با اقتصاد، بودجه و زندگی روزمره شهروندان آمریکایی تبدیل کرده است.
در این شرایط، هرچه جنگ طولانیتر شود، فشار سیاسی بر کاخ سفید نیز افزایش مییابد؛ زیرا افکار عمومی بیش از پیش درباره هدف جنگ، هزینههای آن و چشمانداز پایان درگیری پرسش خواهد کرد.
سقوط محبوبیت ترامپ؛ زنگ خطر برای کاخ سفید
نتایج نظرسنجیهای مورد اشاره در این تحلیل، از کاهش قابل توجه میزان رضایت عمومی از عملکرد دونالد ترامپ حکایت دارد. بر اساس این دادهها، میزان تأیید عملکرد رئیسجمهور آمریکا در برخی نظرسنجیها به محدوده ۳۲ تا ۳۴ درصد رسیده است.
با این حال، نکته مهمتر از میزان محبوبیت شخص رئیسجمهور، نگاه جامعه آمریکا به اولویتهای دولت است. هنگامی که بخش قابل توجهی از رأیدهندگان معتقد باشند دولت بر مسائل اصلی و مورد توجه آنها تمرکز ندارد، این مسئله میتواند به یک تهدید جدی برای حزب حاکم تبدیل شود.
در چنین شرایطی، مسئله برای ترامپ صرفاً کاهش محبوبیت شخصی نیست؛ بلکه خطر آن وجود دارد که نارضایتی عمومی از عملکرد دولت به نامزدهای جمهوریخواه در انتخابات میاندورهای نیز سرایت کند.
چرا جنگ ایران نتوانست «اثر پرچم» ایجاد کند؟
یکی از مفاهیم شناختهشده در سیاست آمریکا، پدیده «تجمع پیرامون پرچم» است؛ وضعیتی که در آن، در زمان وقوع بحران یا جنگ، بخشی از جامعه با کاهش اختلافات سیاسی، حول رئیسجمهور و دولت متحد میشود.
با این حال، تحولات اخیر نشان میدهد که جنگ ایران نتوانسته به شکل مورد انتظار چنین اثری ایجاد کند. یکی از دلایل احتمالی این مسئله، نبود یک دستاورد روشن و سریع از نگاه افکار عمومی است.
جنگی که طولانی شود و هزینههای اقتصادی و نظامی آن افزایش یابد، به تدریج نیازمند توضیح قانعکنندهتری از سوی دولت خواهد بود. شهروندان ممکن است از خود بپرسند هدف نهایی جنگ چیست، چه زمانی پایان خواهد یافت و هزینههای آن تا چه اندازه افزایش خواهد یافت.
از این منظر، چالش اصلی ترامپ آن است که نتواند افکار عمومی را درباره نسبت میان هزینههای جنگ و دستاوردهای آن متقاعد کند.
هزینههای جنگ چگونه به داخل آمریکا بازمیگردد؟
جنگهای خارجی آمریکا همواره پیامدهایی فراتر از میدان نبرد داشتهاند. هزینههای نظامی، فشار بر بودجه عمومی، تأثیر احتمالی بر قیمت انرژی و نگرانی از گسترش درگیری، همگی میتوانند به موضوعاتی داخلی تبدیل شوند.
در شرایطی که بخش مهمی از جامعه آمریکا با دغدغههایی مانند هزینههای زندگی، تورم و آینده اقتصادی مواجه است، افزایش مخارج نظامی میتواند این پرسش را ایجاد کند که اولویت اصلی دولت چیست.
به همین دلیل، جنگ ایران برای بخشی از افکار عمومی آمریکا ممکن است دیگر صرفاً یک پرونده ژئوپلیتیکی نباشد. این جنگ میتواند در ذهن رأیدهندگان با مسائل اقتصادی و اجتماعی داخلی پیوند بخورد؛ موضوعی که برای هر دولت مستقر، بهویژه در آستانه انتخابات، اهمیت تعیینکنندهای دارد.
انتخابات میاندورهای؛ آزمون بزرگ جمهوریخواهان
انتخابات میاندورهای آمریکا یکی از مهمترین آزمونهای سیاسی برای دولت ترامپ خواهد بود. در این انتخابات، عملکرد دولت میتواند بهطور مستقیم یا غیرمستقیم بر وضعیت نامزدهای حزب جمهوریخواه تأثیر بگذارد.
دموکراتها نیز میتوانند تلاش کنند جنگ ایران را به یکی از محورهای اصلی رقابت انتخاباتی تبدیل کنند و موضوعاتی مانند هزینههای نظامی، پیامدهای اقتصادی و سیاست خارجی دولت را در مرکز تبلیغات خود قرار دهند.
در چنین فضایی، جمهوریخواهان با یک چالش دوگانه مواجه خواهند بود. از یک سو باید از سیاست خارجی دولت دفاع کنند و از سوی دیگر، باید به رأیدهندگانی پاسخ دهند که ممکن است خواهان تمرکز بیشتر دولت بر مسائل داخلی باشند.
اگر نارضایتی از جنگ افزایش پیدا کند، این احتمال وجود دارد که انتخابات میاندورهای به نوعی همهپرسی درباره عملکرد دولت ترامپ تبدیل شود؛ وضعیتی که میتواند بر ترکیب کنگره و توانایی رئیسجمهور برای اجرای برنامههای سیاسی خود تأثیر بگذارد.
ترامپ در برابر یک دوراهی سیاسی

دونالد ترامپ در برابر یک انتخاب دشوار قرار دارد. ادامه جنگ میتواند به معنای افزایش هزینههای سیاسی و اقتصادی و تشدید فشار افکار عمومی باشد. در مقابل، کاهش تنش یا حرکت به سمت پایان درگیری نیز ممکن است از سوی بخشی از حامیان او به عنوان عقبنشینی یا ناکامی در دستیابی به اهداف اعلامشده تعبیر شود.
این وضعیت، تصمیمگیری برای کاخ سفید را پیچیدهتر میکند. ترامپ باید میان حفظ تصویری از قدرت و قاطعیت در سیاست خارجی و پاسخ به مطالبات اقتصادی و اجتماعی رأیدهندگان آمریکایی تعادل ایجاد کند.
در واقع، مسئله اصلی اکنون این است که آیا ادامه جنگ میتواند دستاوردی ایجاد کند که هزینههای سیاسی آن را جبران کند یا خیر.
جنگ ایران؛ از میدان نبرد تا صندوق رأی
آنچه جنگ آمریکا علیه ایران را به یک پرونده مهم برای سیاست داخلی آمریکا تبدیل کرده، تغییر محل اصلی اثرگذاری آن است. در آغاز، تمرکز بر میدان نظامی و اهداف امنیتی بود؛ اما با طولانی شدن جنگ، پیامدهای آن به افکار عمومی، اقتصاد و رقابتهای حزبی منتقل شده است.
این تغییر میتواند برای دولت ترامپ اهمیت زیادی داشته باشد. اگر جامعه آمریکا به این نتیجه برسد که جنگ هزینه بیشتری نسبت به دستاوردهای آن دارد، ادامه درگیری ممکن است به جای تقویت جایگاه رئیسجمهور، به عاملی برای افزایش نارضایتی تبدیل شود.
در چنین شرایطی، مهمترین میدان نبرد سیاسی ترامپ شاید دیگر در خاورمیانه نباشد؛ بلکه در داخل آمریکا و در میان رأیدهندگانی باشد که درباره عملکرد دولت و آینده کشور تصمیم خواهند گرفت.
آیا جنگ به پاشنه آشیل ترامپ تبدیل میشود؟
جنگ آمریکا علیه ایران اکنون در نقطهای قرار گرفته که پیامدهای آن میتواند آینده سیاسی دولت ترامپ و حزب جمهوریخواه را تحت تأثیر قرار دهد. ادامه درگیری، افزایش هزینههای نظامی و اقتصادی و کاهش رضایت عمومی، مجموعهای از فشارها را بر کاخ سفید وارد کرده است.
با این حال، هنوز نمیتوان با قطعیت درباره نتیجه سیاسی این تحولات سخن گفت. سیاست آمریکا به شدت تحت تأثیر تحولات سریع و غیرقابل پیشبینی قرار دارد و یک تحول نظامی، توافق دیپلماتیک یا تغییر در شرایط اقتصادی میتواند معادلات را دگرگون کند.
با این همه، یک واقعیت روشن است: جنگی که قرار بود قدرت آمریکا و اقتدار ترامپ را به نمایش بگذارد، اکنون به یکی از مهمترین متغیرهای سیاسی داخلی این کشور تبدیل شده است. اگر دولت آمریکا نتواند چشمانداز روشنی برای پایان درگیری و مدیریت هزینههای آن ارائه کند، احتمال دارد هزینه اصلی جنگ نه در میدان نظامی، بلکه در فضای سیاسی واشنگتن و پای صندوقهای رأی پرداخت شود.