دونالد ترامپ در هفتههای اخیر چندین بار از احتمال حمله به تأسیسات هستهای ایران در منطقه «کوه کلنگ» سخن گفته است. این در حالی است که در ایران تأکید شده این منطقه بخشی مرتبط با تأسیسات نطنز است و ادعاهای مطرحشده درباره وجود مواد یا تجهیزات هستهای خاص در آن صحت ندارد. برخی تحلیلگران نیز معتقدند حتی در صورت وجود تأسیسات زیرزمینی، نابودی کامل آنها از طریق حملات نظامی با دشواریهای جدی مواجه خواهد بود.
با این حال، اهمیت ماجرا تنها به ماهیت تأسیسات کوه کلنگ محدود نمیشود. پرسش اصلی این است که حمله احتمالی به این منطقه چه پیامدهایی برای معادلات امنیتی و بازدارندگی در منطقه خواهد داشت. در صورت وقوع چنین حملهای، این احتمال وجود دارد که تهران آن را اقدامی برای عبور از خطوط قرمز تلقی کرده و در پاسخ، گزینههای جدیدی را در دستور کار قرار دهد.
از این منظر، حمله احتمالی به کوه کلنگ ممکن است نه به دلیل آنچه در این منطقه وجود دارد، بلکه به دلیل پیامدهای سیاسی و امنیتی آن، به نقطه عطفی در معادلات منطقه تبدیل شود. یکی از سناریوهای مطرحشده در این زمینه، بازنگری در برخی سیاستهای هستهای و دفاعی ایران است؛ سناریویی که البته هنوز در سطح تحلیل و گمانهزنی قرار دارد.
ترامپ در مسیر تشدید تنش
دونالد ترامپ در تازهترین اظهارات خود بار دیگر از احتمال هدف قرار دادن تأسیسات هستهای ایران سخن گفته و تهدید کرده است در صورت آسیب دیدن کشتیها در تنگه هرمز، آمریکا ممکن است زیرساختهایی مانند پلها و نیروگاههای ایران را هدف قرار دهد.
این اظهارات در شرایطی مطرح شده که تلاشهایی برای کاهش سطح تنش میان تهران و واشنگتن و فراهم کردن زمینه برای ازسرگیری مذاکرات صورت گرفته است. با این حال، مواضع اخیر رئیسجمهور آمریکا نشان میدهد که واشنگتن دستکم در سطح سیاسی همچنان از ابزار تهدید نظامی برای افزایش فشار بر ایران استفاده میکند.
ترامپ همچنین مدعی شده است هر تأسیسات هستهای که ایران قصد فعالسازی مجدد آن را داشته باشد، بار دیگر هدف حمله قرار خواهد گرفت. این مواضع میتواند نشانهای از تلاش دولت آمریکا برای حفظ فشار حداکثری بر تهران و تقویت موقعیت خود در معادلات منطقهای باشد.
واکنش ایران؛ بازتعریف معادلات بازدارندگی
در برابر این تهدیدها، موضوع نحوه واکنش ایران به یکی از محورهای اصلی تحلیلهای سیاسی و امنیتی تبدیل شده است. برخی ناظران معتقدند هرگونه اقدام نظامی جدید علیه ایران، ممکن است با واکنشی متناسب و بازدارنده روبهرو شود تا هزینههای تشدید تنش برای واشنگتن افزایش یابد.
در همین چارچوب، برخی دیدگاهها از احتمال بازنگری در سیاستهای هستهای و دفاعی ایران سخن میگویند. افزایش سطح غنیسازی، کاهش یا توقف همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و حتی بحث درباره تغییر دکترین هستهای، از جمله موضوعاتی است که ممکن است در صورت تشدید فشارهای نظامی بار دیگر در محافل سیاسی و راهبردی مطرح شود.
با این حال، باید میان طرح چنین گزینههایی در فضای سیاسی و اتخاذ تصمیم رسمی تفاوت قائل شد. تغییر دکترین هستهای تصمیمی راهبردی و چندلایه است و نمیتوان صرفاً بر اساس اظهارات افراد یا تحلیلهای رسانهای درباره آن نتیجهگیری قطعی کرد.
هشدار درباره گسترش دامنه جنگ
در همین حال، برخی چهرههای نزدیک به جریانهای سیاسی و کارشناسی ایران درباره پیامدهای گسترش جنگ هشدار دادهاند. محمد مرندی، کارشناس نزدیک به تیم مذاکرهکننده، در اظهاراتی درباره تحولات منطقه گفته است که شهروندان کشورهای کویت، قطر، عربستان سعودی، بحرین، امارات و احتمالاً عمان باید نسبت به پیامدهای جنگ هوشیار باشند.
این اظهارات را میتوان در چارچوب هشدار درباره احتمال گسترش جغرافیایی درگیریها تحلیل کرد؛ بهویژه در شرایطی که برخی کشورهای منطقه میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند.
با این حال، تبدیل این هشدارها به یک سناریوی قطعی، نیازمند شواهد و تحولات میدانی بیشتری است. واقعیت این است که هرگونه گسترش جنگ به کشورهای منطقه، هزینههای سنگینی برای تمامی طرفها به همراه خواهد داشت و میتواند امنیت انرژی و ثبات اقتصادی منطقه را با بحران جدی مواجه کند.
زیرساخت در برابر زیرساخت؛ سناریوی خطرناک جنگ
یکی از نگرانیهای اصلی در صورت تشدید درگیری، تبدیل شدن جنگ به تقابل مستقیم علیه زیرساختهای حیاتی است.
اگر آمریکا حملات خود را از اهداف نظامی به زیرساختهای اقتصادی و حیاتی ایران گسترش دهد، این احتمال وجود دارد که تهران نیز در محاسبات خود گزینههای متقابل را بررسی کند. در چنین شرایطی، زیرساختهای انرژی و اقتصادی منطقه ممکن است بیش از گذشته در معرض خطر قرار گیرند.
این سناریو میتواند شامل تهدید علیه تأسیسات انرژی، پالایشگاهها، نیروگاهها و تأسیسات حیاتی در منطقه باشد؛ موضوعی که در صورت تحقق، دامنه بحران را بهسرعت از یک رویارویی دوجانبه به یک بحران منطقهای تبدیل خواهد کرد.
در چنین وضعیتی، کشورهایی که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، ممکن است با خطرات بیشتری مواجه شوند؛ هرچند این کشورها لزوماً در تصمیمگیریهای نظامی واشنگتن نقش مستقیمی ندارند.
تنگه هرمز؛ مهمترین برگ راهبردی ایران
در میان تمامی سناریوهای احتمالی، تنگه هرمز جایگاه ویژهای در محاسبات راهبردی ایران دارد.
این تنگه یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان است و هرگونه اختلال جدی در تردد دریایی از آن میتواند پیامدهای گستردهای برای بازار نفت و اقتصاد جهانی داشته باشد.
از این منظر، در صورت تشدید درگیریها، واکنش ایران ممکن است تنها به اقدامات نظامی محدود نشود و موضوع کنترل و مدیریت تردد دریایی نیز در محاسبات تهران قرار گیرد.
البته هرگونه اقدام در این زمینه نیز با هزینههای سیاسی و اقتصادی قابل توجهی همراه خواهد بود و میتواند واکنش کشورهای منطقه و جامعه بینالمللی را به دنبال داشته باشد. بنابراین، تنگه هرمز همزمان یک ابزار بازدارندگی و یک نقطه حساس در معادلات امنیتی ایران محسوب میشود.
آیا حمله به کوه کلنگ میتواند نقطه عطف باشد؟
با توجه به مجموعه تحولات اخیر، به نظر میرسد بحث اصلی در تهران صرفاً نحوه پاسخ به تهدیدهای ترامپ نیست؛ بلکه مسئله مهمتر، حفظ و بازتعریف معادلات بازدارندگی است.
ایران تاکنون با توجه به ملاحظات سیاسی و امنیتی، تلاش کرده است دامنه درگیری را کنترل کند و از گسترش آن به زیرساختهای کشورهای منطقه جلوگیری شود. اما در صورت تشدید حملات و ورود مستقیمتر آمریکا به درگیریها، این رویکرد ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد.
در چنین شرایطی، کشورهای میزبان نیروهای نظامی آمریکا ممکن است بیش از گذشته در معرض پیامدهای جنگ قرار گیرند؛ موضوعی که میتواند معادلات امنیتی منطقه را بهطور اساسی تغییر دهد.
تحلیل صفحه سیاست
حمله احتمالی آمریکا به تأسیسات هستهای یا زیرساختهای حساس ایران، صرفاً یک عملیات نظامی نخواهد بود؛ چنین اقدامی میتواند پیامدهایی فراتر از هدف اولیه خود داشته باشد و معادلات بازدارندگی در منطقه را وارد مرحلهای تازه کند.
در این میان، کوه کلنگ به نمادی از یک پرسش بزرگتر تبدیل شده است: آیا ادامه تهدیدها و حملات میتواند ایران را به سمت بازنگری در برخی سیاستهای دفاعی و هستهای خود سوق دهد؟
پاسخ به این پرسش هنوز روشن نیست. اما یک واقعیت قابل انکار نیست؛ هرچه دامنه درگیری گستردهتر شود، احتمال تغییر قواعد بازی نیز افزایش خواهد یافت. در چنین شرایطی، مهمترین نگرانی نه فقط سرنوشت یک تأسیسات یا یک عملیات نظامی، بلکه احتمال ورود منطقه به چرخهای از واکنش و ضدواکنش است که کنترل آن برای هیچیک از طرفها آسان نخواهد بود.