گزارش تحلیلی صفحه سیاست؛

ترامپ در برزخ جنگ و مذاکره؛ چرا وعده‌های واشنگتن دوام نمی‌آورند؟

رفتارهای متناقض دونالد ترامپ در قبال ایران؛ از تهدید به حمله و تشدید فشارهای نظامی تا ارسال پیام‌های مذاکره و تاکید بر آمادگی تهران برای گفت‌وگو، بار دیگر این پرسش را در محافل سیاسی و تحلیلی مطرح کرده است که راهبرد واقعی کاخ سفید چیست. آیا واشنگتن در حال اجرای یک بازی حساب‌شده برای وادار کردن ایران به مذاکره است یا این نوسان‌ها نشانه سردرگمی در سیاست خارجی آمریکاست؟

ترامپ در برزخ جنگ و مذاکره؛ چرا وعده‌های واشنگتن دوام نمی‌آورند؟
0 دقیقه
نویسنده: جواد نبوتی
صفحه سیاست-

سیاستمداران، تحلیلگران و افکار عمومی در یک سال گذشته بارها شاهد تغییر مواضع و چرخش‌های ناگهانی دونالد ترامپ در پرونده‌های مختلف بوده‌اند؛ اما در ماه‌های اخیر، این تغییرات در قبال ایران شدت بیشتری گرفته و به یکی از مهم‌ترین موضوعات تحلیل درباره رویکرد دولت آمریکا تبدیل شده است.

رئیس‌جمهور آمریکا در فاصله‌ای کوتاه، همزمان از ادامه فشار نظامی، حمله به زیرساخت‌های ایران و پاسخ سخت به هرگونه اقدام علیه منافع آمریکا سخن گفته و از سوی دیگر مدعی شده که تهران در مسیر مذاکره جدی‌تر شده است.

در همین چارچوب، ترامپ طی روزهای اخیر چندین بار ادعا کرده که ایران آماده مذاکره نیست، تهدید کرده است که تأسیسات جدید هسته‌ای ایران را هدف قرار خواهد داد و حتی هشدار داده به ازای هر کشتی آمریکایی که مورد حمله قرار گیرد، یک زیرساخت ایران هدف قرار خواهد گرفت.

این مواضع در شرایطی مطرح شد که بازار انرژی نسبت به احتمال گسترش جنگ واکنش نشان داد و نگرانی‌ها درباره افزایش قیمت نفت و بی‌ثباتی در منطقه بالا گرفت. با این حال، ترامپ اندکی بعد از این تهدیدها اعلام کرد که ایران در مذاکرات با واشنگتن «هر روز جدی‌تر» می‌شود و مسیر دیپلماسی را ترجیح می‌دهد.

این تناقض آشکار، پرسش اصلی را به وجود آورده است: رئیس‌جمهور آمریکا دقیقا به دنبال چه هدفی است و چرا مواضع او با چنین سرعتی تغییر می‌کند؟

سناریوی نخست؛ «صلح از طریق قدرت» یا فشار برای مذاکره؟

172935331

یکی از تحلیل‌ها درباره رفتار ترامپ، آن را در چارچوب نظریه‌ای موسوم به «صلح از طریق قدرت» ارزیابی می‌کند؛ رویکردی که در دوره‌هایی از سیاست خارجی آمریکا، به‌ویژه دوران جنگ سرد، مورد توجه قرار گرفته بود.

بر اساس این نگاه، دستیابی به صلح نه از مسیر امتیازدهی و مذاکره مستقیم، بلکه از طریق ایجاد قدرت نظامی و اقتصادی برتر امکان‌پذیر است؛ به گونه‌ای که طرف مقابل به این نتیجه برسد که ادامه تقابل هزینه‌ای سنگین دارد و در نهایت به میز مذاکره بازگردد.

ترامپ نیز در دور نخست ریاست جمهوری خود، نسخه‌ای از این سیاست را با خروج از توافق هسته‌ای و اعمال تحریم‌های گسترده علیه ایران دنبال کرد. در دوره دوم ریاست جمهوری نیز این رویکرد با فشارهای شدیدتر و اقدامات نظامی همراه شده است.

با این حال، اجرای موفق این راهبرد نیازمند چند شرط اساسی است؛ تهدید باید از سوی طرف مقابل معتبر تلقی شود، هدف مشخص و محدود باشد و در نهایت امکان رسیدن به توافق وجود داشته باشد.

اکنون پرسش اصلی این است که آیا این شروط در پرونده ایران محقق شده است؟

شواهد موجود نشان می‌دهد بخش نخست این سیاست، یعنی اعمال فشار و استفاده از ابزار قدرت، اجرا شده است؛ اما بخش دوم یعنی تبدیل فشار به توافق و صلح پایدار هنوز محقق نشده است.

در واقع، واشنگتن از ابزارهای مختلف فشار استفاده کرده، اما نتیجه آن نه پایان تنش، بلکه پیچیده‌تر شدن بحران و افزایش هزینه‌های منطقه‌ای بوده است.

وقتی قدرت نظامی به توافق منجر نمی‌شود

اگر رفتار ترامپ را در چارچوب «صلح از طریق قدرت» تحلیل کنیم، مواضع متناقض او قابل توضیح‌تر می‌شود.

ترامپ مدعی است قدرت آمریکا را برای تغییر رفتار ایران به کار گرفته، اما نتیجه مورد انتظار او یعنی یک توافق جدید و گسترده‌تر حاصل نشده است. در چنین شرایطی، رئیس‌جمهور آمریکا ناچار است همزمان دو پیام متفاوت ارسال کند؛ از یک سو نمایش قدرت و تهدید برای حفظ اعتبار این سیاست و از سوی دیگر باز گذاشتن مسیر مذاکره برای خروج از بن‌بست.

اما مشکل اصلی اینجاست که ایران نیز با توجه به تجربه سال‌های گذشته، سطح بالایی از بی‌اعتمادی نسبت به واشنگتن دارد. تهران معتقد است عقب‌نشینی از خطوط قرمز خود بدون دریافت تضمین‌های معتبر، امنیت و منافع ملی کشور را با خطر مواجه می‌کند.

به همین دلیل، فشار حداکثری آمریکا تاکنون نتوانسته به نتیجه‌ای که واشنگتن انتظار داشت منجر شود.

سناریوی دوم؛ ترامپ و سیاست مبتنی بر نمایش قدرت

156678241

تحلیل دیگری، رفتار ترامپ را نه بر اساس یک نظریه منسجم در سیاست خارجی، بلکه ناشی از ویژگی‌های شخصیتی و سبک مدیریتی او می‌داند.

بر اساس این نگاه، ترامپ تلاش می‌کند سیاست خارجی خود را در مقایسه با روسای جمهور پیشین آمریکا متفاوت نشان دهد و خود را به عنوان رئیس‌جمهوری معرفی کند که مشکلاتی را حل می‌کند که دولت‌های قبلی قادر به حل آن نبوده‌اند.

او در بسیاری از اظهارات خود درباره ایران، بارها دولت باراک اوباما را هدف انتقاد قرار داده و مدعی شده که برنامه هسته‌ای ایران در دوره دولت‌های قبلی رشد کرده و او برای پایان دادن به آن اقدام کرده است.

ترامپ همچنین در توجیه اقدامات نظامی آمریکا، بارها به جنگ‌های گذشته آمریکا در ویتنام، عراق و افغانستان اشاره کرده و تلاش کرده اقدامات خود را کم‌هزینه‌تر از روسای جمهور پیشین نشان دهد.

اما این روایت نیز با یک پرسش جدی مواجه است؛ اگر هدف ترامپ دستیابی به یک نتیجه تاریخی و متفاوت بود، چرا تاکنون نه توافقی پایدارتر از توافق‌های پیشین شکل گرفته و نه بحران ایران به پایان رسیده است؟

نوسان واشنگتن؛ سردرگمی برای متحدان، فرصت برای رقبا

172996634

فارغ از اینکه کدام سناریو درباره رفتار ترامپ به واقعیت نزدیک‌تر باشد، پیامدهای این رویکرد برای آمریکا و متحدانش قابل توجه است.

همزمانی تهدید نظامی، ادامه سیاست فشار حداکثری و ارسال پیام‌های مذاکره، باعث شده تصویری غیرقابل پیش‌بینی از سیاست آمریکا شکل بگیرد؛ موضوعی که بیش از همه متحدان منطقه‌ای واشنگتن را تحت تأثیر قرار داده است.

کشورهایی که در سال‌های گذشته امنیت خود را به حمایت آمریکا گره زده بودند، اکنون با شرایطی مواجه هستند که هر تصمیم واشنگتن می‌تواند آنها را وارد چرخه جدیدی از تنش کند.

از سوی دیگر، رقبای آمریکا مانند چین و روسیه، این نوسان‌ها را نه الزاماً نشانه یک راهبرد پیچیده، بلکه نشانه کاهش انسجام در تصمیم‌گیری واشنگتن ارزیابی می‌کنند. بی‌ثباتی در سیاست خارجی آمریکا می‌تواند برای پکن و مسکو فرصت‌های سیاسی و اقتصادی جدیدی ایجاد کند.

بحران بدون چشم‌انداز؛ نه جنگ تمام می‌شود، نه مذاکره شکل می‌گیرد

رفتار ترامپ در قبال ایران تاکنون به شکل‌گیری یک مسیر روشن منجر نشده است. آمریکا از یک سو تهدید نظامی و فشار اقتصادی را ادامه می‌دهد و از سوی دیگر از مذاکره سخن می‌گوید؛ اما هیچ نشانه مشخصی از یک طرح پایدار برای پایان بحران دیده نمی‌شود.

به نظر می‌رسد دولت ترامپ همزمان با دو نگرانی مواجه است؛ از یک طرف تشدید جنگ می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای آمریکا و متحدانش ایجاد کند و از طرف دیگر مذاکره‌ای که حقوق و خواسته‌های ایران را به رسمیت بشناسد، با چارچوب سیاست فشار حداکثری واشنگتن در تضاد قرار می‌گیرد.

در نهایت، فارغ از اینکه نوسان‌های ترامپ نتیجه یک راهبرد طراحی‌شده باشد یا بازتاب سبک شخصی او در سیاست‌ورزی، نتیجه عملی آن تاکنون چیزی جز افزایش ابهام نبوده است.

نه فشار حداکثری به توافقی پایدار منجر شده و نه تهدید نظامی توانسته مسیر تحولات را به نفع واشنگتن تغییر دهد؛ وضعیتی که نشان می‌دهد بحران ایران و آمریکا در کوتاه‌مدت بیش از آنکه به سمت حل‌وفصل حرکت کند، در حال تثبیت در یک وضعیت پرتنش و نامطمئن است.

اخبار مرتبط
ارسال نظر