در طول ماههای گذشته، ادبیات سیاسی واشنگتن همواره بر این محور استوار بود که متحدان اروپایی در همراهی با سیاستهای منطقهای و فشارهای نظامی علیه ایران کوتاهی کردهاند. با این حال، سخنان صریح مقامات ناتو درباره میزان استفاده ایالات متحده از سامانه لجستیکی، حریم هوایی و پایگاههای مستقر در قاره سبز، عدم انطباق ادعاهای رسانهای با واقعیتهای میدانی را آشکار میسازد.
ارزیابی این دادهها نشان میدهد که حضور و پشتیبانی اروپا، فراتری از یک تمایل سیاسی ساده، در قالب یک «عمق راهبردی و لجستیکی» برای تحرکات آمریکا عمل کرده است. واشنگتن به دلیل فاصله جغرافیایی و آسیپپذیری برخی پایگاههای منطقهای خود، نیازمند زنجیرهای پایدار از تامین، سوخترسانی و مدیریت پروازها بود؛ زنجیرهای که زیرساختهای کشورهای اروپایی آن را فراهم ساختند. از این رو، تلاش برای سادهسازی این حجم از همکاری در قالب توافقات اداری دوجانبه، مانع از ارزیابی واقعبینانه مسئولیت سیاسی و حقوقی کشورها نخواهد شد.
از منظر تحلیل بینالملل، این رویداد دو پیامد اساسی در معادلات دیپلماتیک بر جای میگذارد:
نخست آنکه ژست میانجیگری یا ادعای بیطرفی برخی دولتهای اروپایی در مناقشات میان ایران و آمریکا با تردید جدی مواجه میشود. ارائه امکانات ترانزیتی و زیرساختهای نظامی برای تسهیل فشار بر یک کشور ثالث، با ادعای حفظ توازن دیپلماتیک همخوانی ندارد و بر اعتماد دوجانبه در تعاملات آتی سایه میاندازد.
دوم آنکه قانونمندی مبادلات بینالمللی، مفهوم «مسئولیت کشور ثالث» را درقبال ارائه قلمرو و تأسیسات برای اقدامات تحریمی یا تقابلی به رسمیت میشناسد. در صورت تثبیت گزارشها درباره نقش اختصاصی هر یک از پایگاهها، طرف ایرانی این امکان را خواهد داشت که در لوایح دیپلماتیک و حقوقی خود، موضوع مسئولیت بینالمللی دولتهای میزبان را مطرح کند.
در نهایت، شفافشدن ابعاد پنهان پشتیبانی اروپا نشان میدهد که شکاف میان روایتهای رسانهای آمریکا و رفتارهای عملی متحدانش، بیش از هر چیز حاصل محاسبه هزینهها در قبال پیامدهای حقوقی است. این پردهبرداری به دستگاه دیپلماتیک کشور اجازه میدهد تا در گفتوگوهای آتی با پایتختهای اروپایی، مسئولیتپذیری آنها در قبال امنیت منطقهای و رعایت مقررات بینالمللی را با وضوح بیشتری مطالبه کند.