از «الشباب المؤمن» تا انصارالله
ریشههای انصارالله به جریان «الشباب المؤمن» در استان صعده بازمیگردد؛ جریانی که در دهه ۱۹۹۰ با هدف تقویت هویت مذهبی و اجتماعی شیعیان زیدی یمن شکل گرفت. با تشدید اختلافات میان این جریان و حکومت علی عبدالله صالح، منازعه به رویارویی مسلحانه تبدیل شد.
نقطه عطف نخست در سال ۲۰۰۴ رخ داد؛ زمانی که نخستین جنگ صعده میان نیروهای دولت و طرفداران حسین بدرالدین الحوثی آغاز شد. حسین الحوثی در جریان این درگیری به شهادت رسید و پس از آن، گروه به رهبری خانواده او به مبارزه مسلحانه ادامه داد.
جنگهای صعده در فاصله سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰ برای این جنبش که بعدها به انصارالله تبدیل شد، یک دوره طولانی آموزش و تجربه نظامی بود. این گروه در این سالها با جنگ نامتقارن، کمین، استفاده از جغرافیای کوهستانی، تحرک واحدهای کوچک و مقابله با نیروهای مجهزتر دولتی تجربه به دست آورد؛ همین تجربه بعدها در جنگهای گستردهتر یمن به سرمایهای نظامی تبدیل شد.
۲۰۱۱؛ آغاز فروپاشی نظم سیاسی
اعتراضات سال ۲۰۱۱ و خروج علی عبدالله صالح از قدرت، ساختار سیاسی یمن را وارد مرحلهای شکننده کرد. بر اساس طرح انتقال قدرت مورد حمایت شورای همکاری خلیج فارس، عبدربه منصور هادی در سال ۲۰۱۲ به ریاستجمهوری رسید؛ اما دولت انتقالی او با مجموعهای از مشکلات ساختاری روبهرو بود: ارتش و نهادهای امنیتی همچنان چندپاره بودند، گروههای سیاسی و قبیلهای رقیب قدرت زیادی داشتند و دولت مرکزی در بسیاری از مناطق کنترل مؤثری نداشت.
تصمیم دولت هادی برای حذف یارانه سوخت نیز در سال ۲۰۱۴ به افزایش قیمت سوخت و فشار اقتصادی بر مردم منجر شد و به یکی از موضوعاتی تبدیل شد که انصارالله از آن برای بسیج اجتماعی استفاده کرد.
در چنین شرایطی، ضعف دولت مرکزی صرفاً یک مشکل سیاسی نبود؛ بلکه به تدریج زمینه را برای گسترش قدرت بازیگران قومی_مذهبی فراهم کرد.
ائتلاف موقت با دشمن قدیمی
یکی از مهمترین عوامل موفقیت انصارالله در سال ۲۰۱۴، ائتلاف موقت با علی عبدالله صالح بود؛ رئیسجمهوری که سالها پیش خود او با انصارالله جنگیده بود.
این ائتلاف، ترکیبی غیرمعمول از ظرفیت نظامی و شبکه سیاسی ـ قبیلهای ایجاد کرد. نیروهای وفادار به صالح همچنان در بخشهایی از ارتش و ساختار امنیتی نفوذ داشتند و این ظرفیت در کنار نیروهای انصارالله قرار گرفت.
در سپتامبر ۲۰۱۴، نیروهای انصارالله و متحدان صالح وارد صنعا شدند. گزارش مرکز مطالعات صنعا نشان میدهد که بخشی از واحدهای ارتش، بهویژه نیروهای نزدیک به صالح، مقاومت مؤثری در برابر پیشروی آنها نشان ندادند
این تحول اهمیت زیادی داشت؛ زیرا انصارالله دیگر فقط یک جنبش مسلح در مناطق شمالی نبود، بلکه به مرکز سیاسی یمن دسترسی پیدا کرده بود.
استعفای هادی و فروپاشی دولت انتقالی
پس از سقوط صنعا، بحران سیاسی وارد مرحله تازهای شد. انصارالله شبکهای از ناظران و نمایندگان خود را در وزارتخانهها و نهادهای دولتی مستقر کرد و تنش با دولت انتقالی افزایش یافت.
در ژانویه ۲۰۱۵، پس از تشدید فشارها و در پی ربوده شدن احمد عوض بن مبارک، رئیس دفتر ریاستجمهوری، عبدربه منصور هادی و نخستوزیر خالد بحاح استعفا کردند.
هادی در آن مقطع از صنعا به عدن گریخت و استعفای خود را پس گرفت. نیروهای انصارالله و متحدان صالح نیز به سمت جنوب پیشروی کردند و در نهایت هادی از یمن خارج و به عربستان سعودی منتقل شد.
بنابراین، مداخله عربستان را نمیتوان صرفاً واکنش به «استعفای هادی» دانست. استعفا بخشی از یک روند فروپاشی ساختار انتقالی بود که با سقوط صنعا آغاز شده بود و سپس با فرار هادی به عدن، بازپسگیری استعفا و پیشروی نیروهای انصارالله به جنوب وارد مرحلهای جدید شد.
چرا عربستان وارد جنگ شد؟
برای ریاض، تحولات یمن صرفاً یک بحران داخلی همسایه جنوبی نبود. مرز طولانی عربستان با یمن، سابقه درگیری مستقیم با انصارالله در سال ۲۰۰۹، نگرانی درباره بیثباتی یمن و اهمیت دریای سرخ و بابالمندب، همگی این کشور را نسبت به تحولات یمن حساس کرده بود.
از نگاه عربستان، پیشروی انصارالله به جنوب و نزدیک شدن آن به مناطق حساس یمن، تهدیدی برای منافع امنیتی این کشور محسوب میشد. همزمان، رابطه انصارالله با ایران نیز در محاسبات منطقهای ریاض اهمیت پیدا کرده بود؛ هرچند میزان و شکل این رابطه همواره محل مناقشه بوده است. یک گزارش پژوهشی کنگره آمریکا نیز در توضیح تصمیم عربستان به نگرانی ریاض از پیشروی انصارالله و درخواست هادی برای مداخله اشاره میکند.
هادی پس از رسیدن به عربستان خواستار مداخله خارجی برای بازگرداندن دولتش شد. عربستان نیز ائتلافی از کشورهای عربی را تشکیل داد و عملیات نظامی خود را در مارس ۲۰۱۵ آغاز کرد. هدف رسمی عملیات، عقب راندن انصارالله و بازگرداندن دولت هادی اعلام شد.
دولت مورد حمایت عربستان؛ یک ساختار یکپارچه نبود
یکی از نکات مهم در فهم جنگ یمن این است که جبهه مقابل انصارالله را نمیتوان یک مجموعه کاملاً یکپارچه تصور کرد.
عربستان از دولت هادی حمایت میکرد و گروهها و نیروهای مختلفی را در جبهه ضدانصارالله پشتیبانی میکرد. اما امارات متحده عربی، شریک اصلی عربستان در جنگ، در جنوب یمن از نیروها و بازیگران محلی متفاوتی حمایت کرد؛ از جمله جریانهای مرتبط با جنبش جنوب و بعدها شورای انتقالی جنوب.
به همین دلیل، اهداف ریاض و ابوظبی در همه مقاطع یکسان نبود. مرکز مطالعات صنعا نیز به اختلاف اهداف عربستان و امارات در جنوب یمن و حمایت ابوظبی از نیروهای محلی اشاره کرده است.
در نتیجه، جنگ یمن به تدریج از یک منازعه دوقطبی میان انصارالله و دولت هادی خارج شد و به مجموعهای از رقابتهای داخلی، قبیلهای، سیاسی، منطقهای و بینالمللی تبدیل شد.
همین چندپارگی نیروهای مخالف در کنار یکپارچگی و انسجام انصارالله، یکی از عواملی بود که امکان شکلگیری یک جبهه سیاسی و نظامی کاملاً منسجم علیه انصارالله را محدود کرد.
جنگی که انصارالله را قدرتمندتر کرد
ورود عربستان به جنگ در سال ۲۰۱۵ قرار بود موازنه را علیه انصارالله تغییر دهد، اما جنگ طولانی نتیجه دیگری نیز داشت: انصارالله فرصت پیدا کرد ساختار نظامی خود را توسعه دهد.
سالها جنگ باعث افزایش تجربه نیروها، توسعه شبکه فرماندهی، استفاده گستردهتر از موشکها و پهپادها و افزایش توان حمله به اهداف دورتر شد.
در همین دوره، انصارالله از یک نیروی عمدتاً زمینی به نیرویی تبدیل شد که میتوانست از موشک و پهپاد برای حمله به اهداف نظامی و زیرساختی در عمق خاک عربستان استفاده کند.
نقش ایران؛ نفوذ معنوی و الگوگیری، نه حذف استقلال یمنی
در تحلیل رشد انصارالله، نقش ایران یکی از موضوعات مهم اما در عین حال مورد اختلاف است. بی شک تأثیر گفتمان مقاومت، ارتباطات فکری و مذهبی و الگوگیری انصارالله از تجربه گروههای مقاومت منطقه اصلی ترین وجه تاثیرگذاری جمهوری اسلامی ایران بر انصارالله یمن است.
در مقابل، درباره میزان دقیق حمایت نظامی، انتقال فناوری، آموزش یا نقش مستقیم ایران در عملیاتهای مشخص، گزارشهای متفاوتی وجود دارد که امکان ارزیابی دقیق آن وجود ندارد.
بنابراین، نباید تحول انصارالله را محصول یک «فرماندهی خارجی» دانست. این گروه ریشه در تحولات اجتماعی و سیاسی یمن دارد و تصمیمات خود را بر اساس برداشت خود از منافع و شرایط یمن اتخاذ میکند.
تأثیرگذاری ایران را میتوان در سطح نفوذ معنوی، گفتمانی و الگوگیری از تفکر مقاومت بررسی کرد، اما این مسئله با استقلال سازمانی و سیاسی انصارالله یکسان نیست.
از جنگ داخلی تا دریای سرخ
نقطه عطف بعدی در تحول انصارالله، انتقال بخشی از توان آن از میدان داخلی یمن به عرصه دریایی بود.
از اواخر سال ۲۰۲۳، حملات انصارالله به کشتیهای تجاری در دریای سرخ باعث شد بخشی از شرکتهای کشتیرانی مسیر بابالمندب و دریای سرخ را کنار گذاشته و مسیر طولانیتر اطراف دماغه امید نیک را انتخاب کنند.
اهمیت این تحول در جغرافیای یمن نهفته است. بابالمندب یکی از گلوگاههای مهم دریایی جهان است و مسیر دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند. کشتیهایی که از آسیا به اروپا و برعکس از مسیر کانال سوئز حرکت میکنند، برای عبور از این مسیر باید از بابالمندب عبور کنند.
اداره اطلاعات انرژی آمریکا گزارش داده است که بابالمندب در نیمه نخست ۲۰۲۳ حدود ۱۲ درصد تجارت دریایی نفت و ۸ درصد تجارت دریایی LNG را در خود جای داده بود. پس از آغاز حملات، حجم عبور نفت و فرآوردههای نفتی از این مسیر در هشت ماه نخست ۲۰۲۴ بیش از ۵۰ درصد کاهش یافت.
تحولات شهریور ۱۴۰۵ نقطه عطف تازهای در این روند بود. انصارالله در اوایل سپتامبر عملیات خود را در امتداد ساحل دریای سرخ تشدید کرد و گزارشهایی درباره گسترش حضور این گروه در محور المخا و جزیره میون منتشر شد.
اهمیت این تحول فقط در تصرف چند شهر و جزیره نیست. هرگونه افزایش حضور نظامی انصارالله در این منطقه میتواند ظرفیت اثرگذاری آن بر معادلات دریایی و امنیت انرژی را افزایش دهد.
این ارقام یک واقعیت مهم را نشان میدهد: اهمیت انصارالله فقط در قدرت حمله نیست؛ بلکه در توانایی ایجاد ریسک در مجاورت یک گلوگاه حیاتی است.
بابالمندب؛ جغرافیایی که وزن بینالمللی ایجاد میکند
بابالمندب به انصارالله امکان داده است اثرگذاری خود را از مرزهای یمن فراتر ببرد. حتی زمانی که مسیر به طور کامل بسته نمیشود، افزایش ریسک میتواند رفتار شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و صاحبان نفتکشها را تغییر دهد.
کشتیای که برای عبور از دریای سرخ احساس ناامنی کند، میتواند مسیر آفریقا را انتخاب کند. این تصمیم به معنای افزایش مسافت، مصرف سوخت، زمان سفر، هزینه بیمه و در نهایت هزینه حمل کالا است.
سازمان تجارت و توسعه ملل متحد گزارش داده است که بحران دریای سرخ موجب افزایش قابل توجه مسیرهای جایگزین، زمان سفر و هزینههای عملیاتی کشتیرانی شده و کشتیهایی که قبلاً در چند روز از دریای سرخ عبور میکردند، در برخی موارد مجبور به پیمودن مسیر چند هفتهای اطراف دماغه امید نیک شدند.
در نتیجه، یک بازیگر غیردولتی در یمن توانسته است از طریق جغرافیا و قدرت نظامی خود، تصمیمات شرکتهای بینالمللی حملونقل را تحت تأثیر قرار دهد.
از کشتیرانی تا انرژی
اثر بابالمندب فقط به صنعت کشتیرانی محدود نیست. این مسیر یکی از گلوگاههای مهم انتقال انرژی است و هرگونه اختلال یا افزایش ریسک در آن میتواند هزینه حمل نفت و گاز را افزایش دهد.
اداره اطلاعات انرژی آمریکا تأکید کرده است که اختلال حتی موقت در یک گلوگاه انرژی میتواند موجب تأخیر در عرضه، افزایش هزینه حمل و فشار بر قیمتهای جهانی انرژی شود.
در سالهای اخیر، کاهش عبور نفتکشها از بابالمندب و تغییر مسیر آنها به سمت دماغه امید نیک، نمونهای از همین اثر زنجیرهای بوده است.
از این منظر، اهمیت نظامی بابالمندب برای انصارالله به یک اثر اقتصادی بینالمللی متصل میشود؛ از افزایش ریسک کشتیرانی و بیمه تا افزایش هزینه حمل و تأثیر احتمالی بر بازار انرژی و کالا.
رویارویی با آمریکا و بریتانیا
اهمیت این توانمندی دریایی از ژانویه ۲۰۲۴ بیش از پیش آشکار شد؛ زمانی که ایالات متحده و بریتانیا در واکنش به حملات انصارالله به کشتیهای تجاری در دریای سرخ، حملات هوایی به مواضع و اهداف این گروه در یمن را آغاز کردند. نخستین موج حملات در ۱۲ ژانویه ۲۰۲۴ دهها هدف را در مناطق تحت کنترل انصارالله هدف قرار داد و پس از آن نیز حملات متقابل ادامه یافت.
این رویارویی در ۲۰۲۵ نیز وارد مرحله گستردهتری شد و آمریکا عملیات نظامی مستقلی را علیه مواضع انصارالله آغاز کرد؛ عملیاتی که هدف اعلامشده آن، متوقف کردن حملات این گروه به کشتیرانی در دریای سرخ بود.
ورود مستقیم قدرتهای نظامی بزرگ به این بحران نشان داد که دامنه منازعه یمن دیگر محدود به مرزهای این کشور نیست. امنیت کشتیرانی در دریای سرخ، حفاظت از مسیرهای تجاری، امنیت انرژی و آزادی ناوبری به بخشی از مناقشه تبدیل شده بود.
در واقع، انصارالله توانست یک معادله جدید ایجاد کند: هرچه تهدید دریایی افزایش یابد، هزینه اقتصادی آن برای بازیگران جهانی بیشتر میشود؛ و هرچه قدرتهای خارجی برای کاهش این تهدید مداخله کنند، جنگ یمن بیشتر به یک مسئله بینالمللی تبدیل میشود.
جغرافیا در کنار توان نظامی
آنچه انصارالله را به یک بازیگر متفاوت تبدیل کرده، ترکیب چند مؤلفه است: پایگاه اجتماعی در بخشهایی از شمال یمن، تجربه جنگی طولانی، دسترسی به بخشی از تسلیحات و زیرساختهای نظامی دولت سابق، توسعه موشکی و پهپادی، توان سازماندهی، استفاده از جغرافیای کوهستانی و ساحلی و در نهایت قرار گرفتن در مجاورت یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان.
انصارالله در ابتدا یک جنبش مسلح محلی بود که در صعده با دولت مرکزی میجنگید؛ سپس به بازیگری تعیینکننده در سقوط ساختار سیاسی صنعا تبدیل شد؛ بعد در جنگی منطقهای با عربستان و متحدانش قرار گرفت و در نهایت توانست بخشی از قدرت نظامی خود را به عرصه دریایی و بینالمللی منتقل کند.
از صعده تا بابالمندب
مسیر تحول انصارالله را باید بهصورت یک زنجیره دید: جنگهای صعده، شکلگیری تجربه نظامی، ضعف دولت مرکزی پس از ۲۰۱۱، ائتلاف با صالح، سقوط صنعا، فروپاشی دولت انتقالی، مداخله عربستان، جنگ طولانی، توسعه توان موشکی و پهپادی و در نهایت ورود به معادلات دریای سرخ.
در این مسیر، جنگی که قرار بود قدرت انصارالله را محدود کند، به یک دوره طولانی برای انباشت تجربه و توسعه ظرفیتهای آن تبدیل شد.
اما مهمتر از همه، جغرافیای یمن به این ظرفیت نظامی یک بُعد بینالمللی داد. قرار گرفتن در کنار بابالمندب باعث شد آثار یک منازعه داخلی یمن بتواند به کشتیرانی، بیمه، زنجیره تأمین، انتقال انرژی و در نهایت هزینههای تجارت جهانی منتقل شود.
به همین دلیل، انصارالله امروز را نمیتوان صرفاً با معیارهای یک گروه مسلح محلی سنجید. وزن آن از ترکیب توان نظامی، سازمان سیاسی، تجربه جنگی، جغرافیا و توان ایجاد ریسک برای مسیرهای حیاتی تجارت جهانی ناشی میشود؛ در حالی که میزان دقیق برخی حمایتهای خارجی و جزئیات نقش ایران در انتقال فناوری یا آموزش نظامی همچنان نیازمند بررسی اسناد مستقل و تفکیک میان گزارشهای معتبر و ادعاهای طرفهای درگیر است.