صفحه سیاست گزارش می دهد؛

بازگشت به میز مذاکره؛ وقتی آمریکا هم‌زمان با تهدید نظامی از دیپلماسی حرف می‌زند

در شرایطی که تنش میان ایران، آمریکا و متحدان منطقه‌ای واشنگتن همچنان ادامه دارد، اظهارات جدید مایک والتز، نماینده آمریکا در سازمان ملل، از باز ماندن مسیر مذاکره با ایران حکایت دارد؛ اما هم‌زمان گزارش‌هایی درباره بررسی حمله نظامی آمریکا به مواضع انصارالله یمن منتشر شده است. این دو خط موازی، یعنی فشار نظامی و پیشنهاد مذاکره، بار دیگر یک سؤال مهم را مطرح می‌کند: آیا واشنگتن به دنبال باز کردن یک مسیر واقعی برای توافق است یا می‌خواهد مذاکره را در سایه فشار حداکثری پیش ببرد؟

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
بازگشت به میز مذاکره؛ وقتی آمریکا هم‌زمان با تهدید نظامی از دیپلماسی حرف می‌زند
صفحه سیاست-

مایک والتز، نماینده آمریکا در سازمان ملل، در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک گفت که «درِ بازگشت ایران به میز مذاکره» همچنان باز است.

او در عین حال تأکید کرد که واشنگتن معتقد است زمان به نفع آمریکا پیش می‌رود و بازگشت تهران به مذاکرات را منوط به آن دانست که گفت‌وگوها با «حسن نیت» انجام شود. والتز همچنین گزارش‌هایی درباره برخی شروط ایران برای ازسرگیری مذاکرات را رد کرد و موضع واشنگتن را درباره وضعیت اقتصادی و سیاسی ایران تکرار کرد.

این اظهارات در شرایطی مطرح می‌شود که تهران نیز طی روزهای اخیر از طریق میانجی‌ها شروط خود برای بازگشت به مذاکرات را اعلام کرده است. محمدرضا محسن رضایی گفته است پایان جنگ در همه جبهه‌ها، آزادسازی دارایی‌های ایران و پایان محاصره دریایی از جمله شروط مطرح‌شده از سوی تهران است.

بنابراین، اصل اختلاف فعلی فقط بر سر «مذاکره یا عدم مذاکره» نیست؛ بلکه مسئله مهم‌تر، شرایط آغاز مذاکره و تعهداتی است که باید پیش از آن یا هم‌زمان با آن اجرا شود.

آمریکا میان مذاکره با ایران و گسترش جنگ در منطقه

در سوی دیگر ماجرا، گزارش نیویورک‌تایمز درباره تصمیم دونالد ترامپ برای خودداری موقت از حمله هوایی مستقیم به حوثی‌های یمن، تصویر پیچیده‌تری از محاسبات واشنگتن ارائه می‌کند.

بر اساس این گزارش، محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان، از ترامپ خواسته بود آمریکا برای مقابله با حوثی‌ها وارد عمل شود. ترامپ نیز در مقطعی دستور آماده‌سازی حملات را به پنتاگون داده بود؛ اما روز یکشنبه، در حالی که اهداف موردنظر مشخص شده و نیروهای آمریکایی حتی در حال آماده‌سازی مهمات بودند، از اجرای حمله عقب‌نشینی کرد.

اهمیت این تصمیم در آن است که آمریکا در حال حاضر درگیر یک بحران بزرگ‌تر با ایران است و ورود مستقیم به جنگ عربستان و حوثی‌ها می‌تواند دامنه درگیری را از یک جبهه به چند جبهه گسترش دهد.

گزارش‌های جدید نیز نشان می‌دهد درگیری عربستان و حوثی‌ها همچنان ادامه دارد و حملات متقابل، علاوه بر پیامدهای امنیتی، مسیرهای مهم انرژی و کشتیرانی در منطقه را تحت تأثیر قرار داده است.

چرا واشنگتن فعلاً از باز کردن یک جبهه جدید پرهیز می‌کند؟

یکی از نکات مهم در رفتار اخیر دولت ترامپ، فاصله میان تهدید نظامی و اجرای واقعی آن است.

آمریکا از یک طرف تلاش می‌کند فشار اقتصادی و نظامی بر ایران را حفظ کند و از طرف دیگر، از طریق اظهارات مقاماتی مانند والتز، مسیر مذاکره را کاملاً نمی‌بندد. هم‌زمان، واشنگتن درباره ورود مستقیم به درگیری با حوثی‌ها نیز با احتیاط بیشتری عمل می‌کند.

این احتیاط را می‌توان در چارچوب هزینه‌های گسترده‌تر جنگ منطقه‌ای بررسی کرد. تداوم ناامنی در تنگه هرمز و باب‌المندب، مسیر انتقال انرژی را با اختلال مواجه کرده و بازار نفت و کشتیرانی را تحت فشار قرار داده است. رویترز گزارش داده که تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز همچنان به‌شدت پایین‌تر از میانگین پیش از جنگ است.

از همین منظر، ورود مستقیم آمریکا به یک درگیری تازه در یمن می‌تواند هزینه‌های امنیتی و اقتصادی جنگ را افزایش دهد؛ آن هم در شرایطی که واشنگتن همچنان از امکان مذاکره با تهران صحبت می‌کند.

مذاکره در سایه فشار؛ مسئله اصلی تهران و واشنگتن

در واقع، آنچه اکنون میان ایران و آمریکا دیده می‌شود، نه یک مسیر کاملاً دیپلماتیک و نه یک جنگ بدون روزنه سیاسی است.

واشنگتن از یک سو می‌گوید «درِ مذاکره باز است» و از سوی دیگر فشار اقتصادی و نظامی را حفظ می‌کند. تهران نیز از یک سو آمادگی خود را برای بررسی مسیر دیپلماتیک نشان داده و از سوی دیگر تأکید کرده که بازگشت به گفت‌وگو بدون تغییر در شرایط موجود امکان‌پذیر نیست. پیش‌تر نیز مسعود پزشکیان گفته بود اگر آمریکا به تعهدات توافق موقت ژوئن بازگردد، ایران آماده اقدام متقابل خواهد بود.

به همین دلیل، مسئله اصلی در مرحله فعلی باز بودن یا بسته بودن درِ مذاکره نیست؛ مسئله این است که چه کسی حاضر است پیش از ورود به اتاق مذاکره، بخشی از فشارها و اقدامات مورد اختلاف را متوقف کند.

هرمز، یمن و مذاکرات ایران؛ سه ضلع یک معادله

تحولات یمن، تنگه هرمز و مذاکرات تهران و واشنگتن را نمی‌توان کاملاً جدا از یکدیگر دید. هرگونه تشدید در یکی از این سه حوزه می‌تواند بر دو حوزه دیگر اثر بگذارد.

از نگاه واشنگتن، کنترل بحران‌های منطقه‌ای برای حفظ فشار بر ایران اهمیت دارد؛ در مقابل، تهران تلاش می‌کند میان فشار نظامی، ظرفیت‌های منطقه‌ای و مسیر دیپلماسی توازن ایجاد کند.

در چنین شرایطی، عقب‌نشینی موقت ترامپ از حمله به حوثی‌ها، در کنار اعلام آمادگی والتز برای بازگشت ایران به مذاکرات، بیش از آنکه نشانه پایان تنش باشد، نشان‌دهنده پیچیده‌تر شدن محاسبات آمریکا درباره هزینه گسترش جنگ است.

اکنون توپ فقط در زمین مذاکره نیست؛ در میدان جنگ، در تنگه‌های راهبردی منطقه و در محاسبات اقتصادی واشنگتن نیز قرار دارد.

بازدارندگی ایران؛ عاملی در محاسبه هزینه‌های جنگ

تصمیم آمریکا برای خودداری موقت از آغاز حملات مستقیم علیه حوثی‌های یمن، در شرایطی که حتی فهرست اهداف آماده شده و جنگنده‌ها برای اجرای عملیات در حال بارگیری مهمات بودند، یک نکته مهم را در محاسبات منطقه‌ای واشنگتن برجسته می‌کند: گسترش جنگ در منطقه می‌تواند هزینه‌هایی به‌مراتب فراتر از یک عملیات محدود نظامی برای آمریکا ایجاد کند.

اینجاست که موضوع قدرت بازدارندگی ایران اهمیت پیدا می‌کند. ایران طی سال‌های گذشته تلاش کرده است با توسعه توان موشکی و پهپادی، ظرفیت‌های دریایی و همچنین ایجاد عمق راهبردی در منطقه، هزینه هرگونه اقدام نظامی مستقیم علیه خود را برای طرف مقابل افزایش دهد. بنابراین، تصمیم‌گیری آمریکا درباره باز کردن جبهه‌های جدید، صرفاً به توان حمله این کشور محدود نمی‌شود؛ بلکه به این پرسش نیز وابسته است که پاسخ احتمالی ایران و متحدان منطقه‌ای آن چه دامنه‌ای خواهد داشت.

از این منظر، هم‌زمانی دو تحول معنادار است: والتز از باز بودن درِ مذاکره با ایران سخن می‌گوید و ترامپ، با وجود درخواست عربستان، فعلاً از ورود مستقیم به جنگ با حوثی‌ها خودداری می‌کند.

البته نمی‌توان بدون اسناد رسمی گفت که تصمیم ترامپ مستقیماً ناشی از قدرت بازدارندگی ایران بوده است؛ اما مجموعه این تحولات نشان می‌دهد که هزینه گسترش جنگ در محاسبات آمریکا یک متغیر جدی است و توان ایران برای پاسخ‌گویی به فشار نظامی، یکی از عوامل مهمی است که نمی‌توان از تحلیل معادله منطقه حذف کرد.

مذاکره؛ انتخاب از موضع ضعف یا مدیریت هزینه‌های تقابل؟

در چنین شرایطی، باز گذاشتن مسیر مذاکره را نیز می‌توان در چارچوب همین معادله بررسی کرد. مذاکره زمانی برای واشنگتن معنا پیدا می‌کند که فشار نظامی و اقتصادی بتواند امتیاز ایجاد کند؛ اما از سوی دیگر، اگر گسترش جنگ هزینه‌های سنگینی برای آمریکا و متحدانش داشته باشد، دیپلماسی می‌تواند به ابزاری برای مدیریت همین هزینه‌ها تبدیل شود.

از زاویه تهران نیز مسئله صرفاً «مذاکره کردن یا نکردن» نیست. جمهوری اسلامی تلاش دارد نشان دهد که فشار نظامی نمی‌تواند بدون هزینه پاسخ باقی بماند و هرگونه توافق باید متضمن تأمین منافع و امنیت ایران باشد.

به همین دلیل، آنچه امروز در منطقه دیده می‌شود را می‌توان رقابت میان فشار، بازدارندگی و دیپلماسی دانست؛ رقابتی که در آن نه تهدید نظامی به‌تنهایی تعیین‌کننده است و نه پیشنهاد مذاکره.

پیام اصلی تحولات اخیر این است: واشنگتن همچنان گزینه نظامی را روی میز نگه داشته، اما هم‌زمان مجبور است هزینه‌های باز کردن جبهه‌های جدید و ظرفیت پاسخ ایران را نیز در محاسبات خود لحاظ کند.

اخبار مرتبط
ارسال نظر