هدف واقعی فشارهای آمریکا بر ایران چیست؟؛ از «تغییر رفتار» تا سناریوی حمله زمینی

تهدیدهای اخیر دونالد ترامپ علیه زیرساخت‌های حیاتی ایران، همزمان با افزایش تنش‌های نظامی در منطقه، بار دیگر گمانه‌زنی‌ها درباره اهداف راهبردی واشنگتن را پررنگ کرده است. هادی اعلمی فریمان، تحلیلگر سیاست خارجی، معتقد است برخلاف برخی تحلیل‌ها، هدف اصلی آمریکا در شرایط کنونی نه «تغییر رژیم»، بلکه «تغییر رفتار» جمهوری اسلامی است؛ راهبردی که با ترکیبی از فشار نظامی، اقتصادی و روانی دنبال می‌شود، اما همچنان با ابهام‌های جدی درباره امکان موفقیت آن روبه‌رو است.

هدف واقعی فشارهای آمریکا بر ایران چیست؟؛ از «تغییر رفتار» تا سناریوی حمله زمینی
0 دقیقه
نویسنده: جواد نبوتی
صفحه سیاست-

با تشدید تهدیدهای نظامی آمریکا علیه ایران و حمله به برخی زیرساخت‌های ارتباطی و عمرانی، این پرسش بار دیگر مطرح شده که هدف نهایی واشنگتن از افزایش فشارها چیست؟

هادی اعلمی فریمان کارشناس بین الملل، معتقد است سیاست اصلی آمریکا همچنان بر «تغییر رفتار» ایران متمرکز است و نه سرنگونی نظام سیاسی. به گفته وی، این رویکرد پیش‌تر نیز در دوران باراک اوباما و مذاکرات برجام دنبال می‌شد؛ جایی که مقامات آمریکایی بارها از «روح برجام» و ضرورت تغییر رفتار تهران سخن گفته بودند.

به باور این تحلیلگر، فشارهای اقتصادی، عملیات روانی و حملات محدود به زیرساخت‌ها، همگی در چارچوب افزایش هزینه‌های سیاسی و اقتصادی برای ایران و وادار کردن تهران به پذیرش خواسته‌های واشنگتن قابل ارزیابی است.

حمله به زیرساخت‌ها؛ مقدمه عملیات زمینی یا ابزار فشار؟

یکی از مهم‌ترین محورهای تحلیل اعلمی فریمان، ارزیابی الگوی حملات اخیر آمریکا به زیرساخت‌های ایران است.

وی با اشاره به تجربه جنگ‌های بزرگ قرن بیستم، معتقد است در دکترین نظامی، هدف قرار دادن زیرساخت‌ها و مراکز پدافندی معمولاً پیش‌زمینه عملیات زمینی محسوب می‌شود. با این حال، او تأکید می‌کند که آمریکا هنوز درباره ورود به یک جنگ زمینی علیه ایران با تردیدهای جدی روبه‌رو است.

به گفته این کارشناس، واشنگتن هنوز تصویر روشنی از پیامدهای ورود به خاک ایران ندارد و همین مسئله باعث شده گزینه عملیات زمینی همچنان در مرحله بررسی باقی بماند.

چرا آمریکا از حمله زمینی به ایران هراس دارد؟

اعلمی فریمان معتقد است تجربه آمریکا در عراق و افغانستان نشان داده ورود نظامی به کشورهای منطقه الزاماً به تحقق اهداف سیاسی منجر نمی‌شود.

به باور وی، تصمیم‌گیران آمریکایی به خوبی می‌دانند که ورود به خاک ایران می‌تواند هزینه‌های نظامی، انسانی و اقتصادی بسیار سنگینی به همراه داشته باشد و به همین دلیل، فعلاً گزینه فشار چندلایه و افزایش تهدیدها را به عملیات گسترده زمینی ترجیح می‌دهند.

تنگه هرمز و باب‌المندب؛ دو گلوگاه تعیین‌کننده در معادلات منطقه

این تحلیلگر سیاست خارجی، انرژی و مسیرهای انتقال آن را مهم‌ترین متغیر راهبردی در بحران جاری می‌داند.

به گفته وی، هرگونه تأثیرگذاری بر تنگه هرمز یا باب‌المندب می‌تواند ابعاد بحران را فراتر از یک درگیری دوجانبه برده و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

اعلمی فریمان معتقد است از یک سو مجتمع‌های نظامی ـ صنعتی آمریکا از تداوم بحران و افزایش فروش تسلیحات سود می‌برند و از سوی دیگر، وابستگی اقتصاد جهانی به امنیت انرژی، دولت آمریکا را ناچار می‌کند میان تشدید درگیری و حفظ ثبات بازار انرژی توازن برقرار کند.

کشورهای عربی خلیج فارس؛ میان نگرانی امنیتی و ملاحظات اقتصادی

این تحلیلگر در بخش دیگری از اظهارات خود به موضع کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس اشاره می‌کند.

به گفته وی، این کشورها از یک سو نگران افزایش نفوذ و قدرت منطقه‌ای ایران هستند و از سوی دیگر، نسبت به آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی خود، از جمله تأسیسات نفتی، آب‌شیرین‌کن‌ها و پروژه‌های عمرانی، نگرانی جدی دارند.

به باور او، تجربه حملات گذشته به تأسیسات آرامکو نشان داد که امنیت زیرساخت‌های انرژی در منطقه همچنان یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف کشورهای عربی محسوب می‌شود.

آیا مسیر دیپلماسی همچنان باز است؟

اعلمی فریمان در ارزیابی چشم‌انداز مذاکرات، معتقد است در شرایط کنونی احتمال ورود میانجی‌ها به روند جدید گفت‌وگوها چندان بالا نیست.

با این حال، او تأکید می‌کند چارچوب اولیه «تفاهم اسلام‌آباد» ظرفیت مناسبی برای ادامه مذاکرات داشت و اگر این مسیر حفظ می‌شد، امکان کاهش تنش‌ها و باز نگه داشتن کانال‌های ارتباطی میان تهران و واشنگتن وجود داشت.

به گفته وی، آینده هرگونه توافق یا تفاهم جدید، بیش از هر چیز به اراده سیاسی دو طرف بستگی خواهد داشت.

نقش اسرائیل در افزایش تنش‌ها

این تحلیلگر مسائل بین‌الملل، اسرائیل را یکی از بازیگران اصلی تشدید بحران می‌داند.

به اعتقاد وی، راهبرد امنیتی تل‌آویو بر مبنای پیشگیری از شکل‌گیری هرگونه تهدید علیه موجودیت این رژیم تعریف شده و از همین رو، هر زمان فرصت مناسبی فراهم شود، احتمال اقدام نظامی علیه ایران را مدنظر قرار خواهد داد.

او معتقد است نگاه امنیتی اسرائیل به تحولات منطقه، موجب شده این رژیم همواره از افزایش فشار بر ایران حمایت کند.

تحلیل صفحه سیاست

اظهارات هادی اعلمی فریمان نشان می‌دهد در شرایط کنونی، سناریوی غالب در راهبرد آمریکا همچنان افزایش فشار برای تغییر رفتار ایران است، نه ورود فوری به یک جنگ زمینی گسترده. با این حال، تداوم حملات به زیرساخت‌ها، افزایش تنش در آبراه‌های راهبردی، نقش‌آفرینی بازیگران منطقه‌ای و ابهام در آینده مذاکرات، همگی بیانگر آن است که بحران کنونی وارد مرحله‌ای پیچیده و چندلایه شده است؛ مرحله‌ای که در آن تصمیمات سیاسی و امنیتی هر دو طرف می‌تواند مسیر تحولات منطقه را به شکل قابل توجهی تغییر دهد.

 

اخبار مرتبط
  • همزمان با افزایش بحث‌ها درباره نقش تنگه هرمز در معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه، بار دیگر این پرسش مطرح شده است که آیا اهمیت این آبراه تنها به درآمدهای ترانزیتی محدود می‌شود یا آنکه کنترل آن، بخشی از راهبرد بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران در برابر فشارهای خارجی است؟ این گزارش با بررسی استدلال‌های مطرح‌شده درباره اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، ابعاد ژئوپلیتیکی، اقتصادی و امنیتی این گذرگاه راهبردی را واکاوی می‌کند.

  • تحولات اخیر نشان می‌دهد نبرد میان ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای متفاوت از روزهای ابتدایی شده است؛ مرحله‌ای که دیگر با منطق حملات پرشدت و تلاش برای دستیابی به نتایج فوری قابل تحلیل نیست. آنچه امروز در حال شکل‌گیری است، بیش از آنکه یک جنگ کلاسیک باشد، رقابتی برای فرسوده کردن توان طرف مقابل در ابعاد نظامی، اقتصادی، لجستیکی و اجتماعی است.

  • با گذشت مدت کوتاهی از تفاهم پایان جنگ میان تهران و واشنگتن، نشانه‌های بازگشت تنش‌های نظامی بار دیگر در منطقه نمایان شده است. حملات متقابل ایران و آمریکا، گسترش دامنه درگیری به پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای عربی و تمرکز نبرد بر تنگه هرمز، این پرسش را مطرح کرده است که آیا منطقه در آستانه یک جنگ فراگیر قرار دارد یا دو طرف همچنان راهبرد «تنش کنترل‌شده» را دنبال می‌کنند؟

ارسال نظر