در هفتههای نخست، آمریکا و اسرائیل تلاش کردند با ایجاد شوک راهبردی و وارد کردن ضربات سنگین، معادلات سیاسی را به سرعت تغییر دهند؛ اما تحقق نیافتن اهداف مورد انتظار باعث شده اکنون گزینه جنگ فرسایشی بیش از گذشته در دستور کار قرار گیرد.
چرا آمریکا به سمت جنگ فرسایشی حرکت کرده است؟
در جنگهای مدرن، زمانی که عملیات برقآسا به نتیجه نرسد، معمولاً راهبرد «افزایش تدریجی هزینهها» جایگزین آن میشود. بر همین اساس، هدف اصلی دیگر شکست سریع ایران نیست، بلکه کاهش تدریجی ظرفیتهای دفاعی، لجستیکی، اقتصادی و حتی اجتماعی کشور است.
این الگو به واشنگتن اجازه میدهد بدون ورود به یک جنگ تمامعیار و پرهزینه، فشار مستمر بر ایران را حفظ کند و همزمان از فرسایش تدریجی توان مقاومت تهران بهره ببرد.
تقسیم کار جدید میان آمریکا و اسرائیل
یکی از مهمترین تغییرات این مرحله، کاهش نقش مستقیم اسرائیل در میدان نبرد است؛ موضوعی که الزاماً به معنای خروج تلآویو از معادله جنگ نیست.
در این چارچوب، آمریکا مسئولیت اصلی فشار نظامی را بر عهده گرفته و اسرائیل فرصت یافته است تا ظرفیتهای نظامی خود را بازسازی، خسارات وارده را جبران و برای مراحل بعدی آماده شود.
این وضعیت از منظر سیاسی نیز میتواند برای دولت بنیامین نتانیاهو اهمیت داشته باشد؛ زیرا بدون تحمل هزینههای مستقیم یک جنگ گسترده، همچنان میتواند خود را در موقعیت فشار بر ایران نشان دهد.
خلیج فارس؛ قلب نبرد لجستیکی
در مرحله جدید، اهمیت خلیج فارس و دریای عمان بیش از گذشته افزایش یافته است. اکنون مسئله اصلی صرفاً قدرت آتش نیست، بلکه توان حفظ خطوط پشتیبانی، انتقال تجهیزات و استمرار عملیات نظامی است.
هرگونه فشار بر مسیرهای دریایی، بنادر، شبکههای حملونقل و زیرساختهای لجستیکی میتواند بر توان استمرار عملیات هر دو طرف تأثیر بگذارد و هزینه جنگ را افزایش دهد.
راهبرد ایران؛ منطقهای کردن هزینههای جنگ
در برابر این الگو، یکی از مهمترین مؤلفههای بازدارندگی ایران، انتقال بخشی از هزینههای جنگ به محیط پیرامونی است.
بر اساس این رویکرد، کشورهایی که امکانات نظامی، پایگاهها یا زیرساختهای خود را در اختیار عملیات آمریکا قرار میدهند، ممکن است با افزایش هزینههای امنیتی، سیاسی یا اقتصادی ناشی از درگیری روبهرو شوند.
هدف چنین رویکردی الزاماً گسترش دامنه جنگ نیست، بلکه تغییر محاسبات سیاسی دولتهای منطقه درباره هزینه میزبانی از نیروهای آمریکایی است.
جنگ واقعی؛ نبرد برای حفظ سرمایه اجتماعی
در کنار میدان نظامی، جبههای مهمتر نیز وجود دارد؛ جامعه.
در یک جنگ فرسایشی، فشار بر اقتصاد، معیشت، زنجیره تأمین، حملونقل و فضای روانی جامعه میتواند به تدریج انسجام داخلی را تحت تأثیر قرار دهد. اگر چشمانداز روشنی برای پایان بحران وجود نداشته باشد، فشارهای اقتصادی ممکن است به یکی از ابزارهای اصلی جنگ تبدیل شود.
به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند حفظ سرمایه اجتماعی و مدیریت آثار اقتصادی جنگ، به اندازه حفظ توان نظامی در موفقیت راهبردی کشور اهمیت دارد.
ایران در مرحله جدید به چه راهبردی نیاز دارد؟
اگر جنگ وارد فاز فرسایشی شده باشد، موفقیت هر طرف تنها با برتری نظامی تعیین نخواهد شد. حفظ توان دفاعی، تقویت زنجیره لجستیکی، افزایش تابآوری زیرساختها، کاهش فشار بر معیشت مردم و بالا بردن هزینههای ادامه جنگ برای طرف مقابل، مجموعه عواملی هستند که میتوانند موازنه را تغییر دهند.
در چنین شرایطی، نبرد آینده بیش از آنکه بر سر تصرف سرزمین یا پیروزی سریع باشد، بر سر توان تحمل فشار، حفظ انسجام داخلی و مدیریت هزینههای بلندمدت شکل خواهد گرفت.
اگرچه نشانههایی از تغییر الگوی درگیری به سمت جنگی طولانیتر دیده میشود، اما مسیر تحولات همچنان به تصمیمهای سیاسی، اقدامات نظامی و واکنش بازیگران منطقهای و بینالمللی بستگی دارد. در صورت تداوم این روند، موازنه آینده نه صرفاً با شدت حملات، بلکه با توان هر طرف در تحمل هزینهها، حفظ ظرفیتهای راهبردی و اثرگذاری بر محاسبات طرف مقابل تعیین خواهد شد.