تریتا پارسی:

وابستگی سعودی به آمریکا معادلات جنگ یمن را پیچیده کرده است

تریتا پارسی، مدیر مؤسسه مطالعات حکمرانی کوئینسی، در تحلیلی درباره تحولات جنگ یمن و تقابل منطقه‌ای، وابستگی امنیتی و نظامی عربستان به آمریکا را یکی از عوامل اصلی آسیب‌پذیری ریاض دانست و در مقابل، استقلال عمل انصارالله در چارچوب روابط آن با محور مقاومت را عامل مهمی در تغییر معادلات منطقه‌ای توصیف کرد.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
وابستگی سعودی به آمریکا معادلات جنگ یمن را پیچیده کرده است
صفحه سیاست-

تریتا پارسی در این تحلیل معتقد است وابستگی عربستان به آمریکا، در شرایطی که ریاض با مقاومت یمن مواجه است، به یک نقطه ضعف راهبردی تبدیل شده است. به گفته او، انصارالله ضمن برخورداری از حمایت مادی و معنوی ایران، از استقلال عمل برخوردار است و همین مسئله به این جنبش امکان داده است بدون از دست دادن آزادی تصمیم‌گیری، در برابر رقبای منطقه‌ای و قدرت‌های خارجی ایستادگی کند.

پارسی همچنین با اشاره به تحولات سواحل دریای سرخ و باب‌المندب، اهمیت این منطقه را در معادلات جنگ و امنیت انرژی مورد توجه قرار داد و معتقد است فعال شدن هم‌زمان این جبهه می‌تواند فشارهای واردشده بر تنگه هرمز را تکمیل کند.

باب‌المندب؛ اهرم دیگری در معادلات انرژی

پارسی پیشروی انصارالله در امتداد ساحل دریای سرخ و موقعیت این جنبش در نزدیکی باب‌المندب را از نظر راهبردی مهم می‌داند. به باور او، توانایی ایجاد اختلال در مسیرهای دریایی می‌تواند جریان انرژی جهانی را تحت تأثیر قرار دهد و فشارهای ناشی از تحولات تنگه هرمز را افزایش دهد.

وی در عین حال درباره روایت‌هایی که در رسانه‌های آمریکایی درباره موفقیت واشنگتن در افزایش عبور نفت از هرمز مطرح شده، معتقد است حتی در صورت صحت این ادعاها، چنین اقدامی بیشتر یک دستاورد تاکتیکی است تا موفقیتی راهبردی.

به گفته پارسی، ایران همچنان گزینه‌های دیگری برای افزایش فشار در اختیار دارد و فعال شدن جبهه باب‌المندب توسط مقاومت یمن می‌تواند بخش قابل‌توجهی از جریان انرژی و تجارت دریایی را در معرض اختلال قرار دهد.

عربستان میان دو انتخاب دشوار

مدیر مؤسسه کوئینسی معتقد است عربستان در برابر انصارالله با یک معضل امنیتی جدی روبه‌رو شده است؛ زیرا زیرساخت‌های انرژی این کشور، به‌ویژه مسیرهای انتقال نفت به ساحل دریای سرخ، می‌توانند در معرض حملات قرار گیرند.

به باور او، ادامه فشار نظامی از سوی ریاض ممکن است حملات انصارالله به زیرساخت‌های انرژی عربستان را تشدید کند. از سوی دیگر، پذیرش آتش‌بس و رفع محاصره یمن نیز می‌تواند به انصارالله فرصت بیشتری برای توسعه روابط نظامی و فناوری خود با ایران بدهد.

پارسی نتیجه می‌گیرد که عربستان در هر دو مسیر با هزینه‌های راهبردی مواجه است و همین وضعیت، تصمیم‌گیری ریاض درباره ادامه یا کاهش درگیری را دشوارتر می‌کند.

وابستگی نظامی سعودی به آمریکا

پارسی در بخش دیگری از تحلیل خود به وابستگی امنیتی عربستان به آمریکا اشاره کرده است. به گفته او، ریاض با وجود در اختیار داشتن تسلیحات، هواپیماها و بمب‌های آمریکایی، همچنان برای تأمین امنیت و پشتیبانی نظامی به واشنگتن وابسته است.

وی معتقد است این وابستگی الزاماً به معنای ورود مستقیم آمریکا به جنگ با انصارالله نیست. پارسی با اشاره به موضع دونالد ترامپ درباره درخواست عربستان برای مداخله مستقیم آمریکا در یمن، می‌گوید واشنگتن ممکن است از مداخله مستقیم خودداری کند، اما هم‌زمان مانع استفاده ریاض از تسلیحات آمریکایی علیه انصارالله نیز نشود.

در مقابل، پارسی انصارالله را «نیروی نیابتی ایران» نمی‌داند و تأکید می‌کند این جنبش ضمن داشتن روابط و هماهنگی نظامی با ایران، منافع و محاسبات مستقل خود را دارد و الزاماً تحت فرمان مستقیم تهران عمل نمی‌کند.

آیا ایران ابتکار عمل را در دست گرفته است؟

پارسی درباره حمله ایران به یک ناوگروه آمریکایی نیز معتقد است تهران ممکن است عامدانه از وارد کردن ضربه نهایی به یک شناور آمریکایی خودداری کرده باشد تا سطح درگیری را به‌صورت تدریجی افزایش دهد و گزینه‌های بیشتری برای مراحل بعدی در اختیار داشته باشد.

او با استناد به ارزیابی یک مقام ارشد پیشین آمریکایی، این احتمال را مطرح می‌کند که آسیب واردشده به شناور آمریکایی را بتوان هشداری درباره توانایی ایران دانست و نه لزوماً تلاش برای نابودی کامل آن.

پارسی همچنین احتمال می‌دهد ایران در مرحله بعدی تلاش کند ابتکار عمل بیشتری در تعیین زمان آغاز دور جدید درگیری داشته باشد و اجازه ندهد آمریکا و اسرائیل زمان‌بندی مطلوب خود برای اقدام نظامی را تعیین کنند.

معماری امنیتی منطقه بدون ایران پایدار نیست

پارسی در پایان درباره پیمان دفاعی مکه نیز دیدگاهی انتقادی مطرح کرده و آن را به‌طور غیرمستقیم تلاشی برای شکل‌دهی به یک چارچوب امنیتی منطقه‌ای علیه ایران توصیف می‌کند.

به باور او، تجربه جنگ اخیر نشان داده است که کشورهایی مانند پاکستان و ترکیه لزوماً حاضر یا قادر نیستند در یک رویارویی نظامی معنادار علیه ایران وارد شوند. از این رو، ایجاد یک سازوکار امنیتی منطقه‌ای بر پایه ائتلاف‌های محدود و رقیب، نمی‌تواند راه‌حلی پایدار برای امنیت منطقه باشد.

پارسی راه‌حل پایدار را در ایجاد یک معماری امنیتی فراگیر می‌داند که ایران نیز از ابتدا به عنوان یکی از بازیگران اصلی در آن حضور داشته باشد؛ سازوکاری که امنیت کشورهای منطقه را به یکدیگر پیوند دهد و به جای تعمیق شکاف‌ها، زمینه همکاری امنیتی میان آنها را فراهم کند.

 

 

منبع: فارس
اخبار مرتبط
  • همزمانی تحولات تنگه هرمز و باب‌المندب، معادلات دریایی و انرژی منطقه را پیچیده‌تر کرده و آمریکا را در برابر فشاری دوگانه قرار داده است؛ شرایطی که در آن تحولات ایران در هرمز و افزایش نقش انصارالله در باب‌المندب می‌تواند هزینه‌های واشنگتن برای حفظ مسیرهای دریایی و انرژی را افزایش دهد.

  • کشورهای حاشیه خلیج فارس پیش از جنگ در تلاش برای متنوع‌سازی اقتصاد خود فراتر از نفت بودند و روی اندک‌ثباتِ خاورمیانه حساب می‌کردند. اما عضو ارشد مؤسسه سلطنتی خدمات متحد (روسی) اچ.ای. هلیِر در یادداشتی در نشریه تایم نوشت که تصمیم رئیس‌جمهور آمریکا دونالد ترامپ برای آغاز جنگ علیه ایران با وجود مخالفت کشورهای منطقه، شکنندگی این رویکرد را آشکار کرد. هزینه‌های بیمه سر به فلک کشید و ایران در پاسخ به تجاوزات، پایگاه‌های آمریکا در این کشورها را هدف قرار داد. این جنگ همگرایی استراتژیک غیرمعمولی میان پادشاهی‌های خلیج‌فارس ایجاد کرد. اکنون به‌طور گسترده پذیرفته شده است که چارچوب امنیتی موجود در منطقه شکست خورده است. هلیر افزود که مقامات منطقه به‌طور کلی بر سه نکته توافق دارند. آن‌ها همچنان علیه ایران موضع می‌گیرند؛ فهمیده‌اند که چتر امنیتی آمریکا دیگر قابل اتکا نیست و درک کرده‌اند که ثبات منطقه‌ای به یک اولویت وجودی تبدیل شده است. اما آن‌ها اکنون اسرائیل را نیز به عنوان یک چالش جدی می‌بینند، اسرائیلی که بر «برتری منطقه‌ای» اصرار دارد. با این حال، رقابت‌های موجود میان اعراب، به‌ویژه عربستان و امارات، به این معناست که همگرایی یک واقعیت تثبیت‌شده نیست، بلکه همچنان یک روند است. به گفته تحلیلگر، کشورهای حاشیه خلیج فارس چند مسئله را به‌خاطر جنگ درک کرده‌اند. چتر امنیتی غیرقابل اتکای آمریکا جنگ، محاسبات دولت‌های منطقه را تغییر داد و یک شوک غیرمنتظره به آن‌ها وارد کرد. این جنگ نشان داد که آمریکا مایل است که برخلاف اعتراض کشورهای حاشیه خلیج فارس، در کنار اسرائیل یک جنگ منطقه‌ای را آغاز کند و سپس ثابت کرد که قادر یا مایل به مدیریت پیامدهای آن نیست. کشورهای حوزه خلیج فارس مدت‌هاست فهمیده‌اند که واشنگتن راهبردی منسجم و کارآمدی در قبال ایران ندارد، اما وقوع جنگ ابعاد تازه‌ای به این وضعیت بخشید. اهدافِ طرف آمریکایی مدام تغییر می‌کرد و شتابِ واشنگتن برای خروج از منطقه، درست در زمانی که ایران تنگه هرمز را بسته بود، این احساس را در کشورهای عربی ایجاد کرد که بدون هیچ‌گونه هشدار، مشورت یا تضمینِ امنیتی، به ورطه جنگ کشیده شده‌اند. در ادامه، بیشتر کشورهای حاشیه خلیج فارس به راهبرد قبلی خود بازگشتند و به کاهش تنش به جای رویارویی با ایران روی آوردند. قطر و عمان، واشنگتن را به سمت یادداشت تفاهم با تهران سوق دادند. عربستان سعودی از میانجی‌گری پاکستان حمایت کرد، امارات، کویت و بحرین می‌خواستند به جنگ ادامه دهند، اما در عرض چند هفته به جریان حامی مذاکرات پیوستند. اما حتی همان توافق نیز محدودیت نفوذ کشورهای حاشیه خلیج فارس را برجسته کرد. این توافق امکان ایجاد صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری برای ایران را مطرح کرد که توسط «شرکای منطقه‌ای» تأمین مالی می‌شود، شرکایی که با آن‌ها درباره جنگ مشورت نشده بود. به نوشته تحلیلگر، اعراب درباره چگونگی مدیریت وضعیت آینده منطقه که در طول زمان شاهد تسلط کمتر آمریکا خواهد بود، به یک نتیجه واحد نمی‌رسد، اما همه آن‌ها در نهایت انتظار یک معماری امنیتی منطقه‌ای جدید را دارند. آرایش‌های قدیمی و جدید در خلیج فارس آرایش‌های استراتژیک درون شورای همکاری خلیج فارس بارها تغییر کرده است. محاصره قطر توسط عربستان، امارات و بحرین که در ۲۰۱۷ اعمال شد، تا حد زیادی جای خود را به آرایشی متفاوت داده است، به‌طوری که ریاض اکنون به دوحه و مسقط نزدیک‌تر از ابوظبی است. کشورهای حاشیه خلیج فارس اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که هیچ ضامن خارجی واحدی به‌تنهایی قابل اعتماد نیست، بنابراین مسیر امن‌تر آن است که به‌جای تعهد به یک رویکرد واحد، همزمان چند سیاست مختلف را دنبال کنند. امارات متحده عربی این کار را به وضوح انجام می‌دهد و در کنار اقدام علنی علیه ایران، در صورت لزوم با آن تجارت می‌کند و همزمان بدون مشورت با ریاض از اوپک خارج شده است. عربستان سعودی از اقدام زودهنگام و یکجانبه امارات متحده عربی به جای انتظار برای حل و فصل اوضاع ناراضی است. شکاف بین ریاض و ابوظبی واضح‌ترین نشانه است که کشورهای خلیج فارس همچنان فاصله قابل توجهی با انسجام استراتژیک واقعی دارند. تنگه هرمز، اهرم فشاری که در اختیار ایران باقی خواهد ماند اما واقعیت‌های جغرافیایی هرگونه استراتژی را در منطقه محدود می‌کند. ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس مشترکاً از تنگه هرمز استفاده می‌کنند،‌ آبراهی که یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند. چند دهه بدگمانی از یکدیگر هرگز وابستگی اقتصادی متقابل کشورهای منطقه را قطع نکرده است. قطر و ایران همچنان به‌طور مشترک از بزرگ‌ترین میدان گازی جهان بهره‌برداری می‌کنند. هیچ‌یک از این‌ها اعتمادآور نیست، اما مانع انفعال محض می‌شود. تهران نیز در این جنگ از نوع جدیدی از اهرم فشار استفاده کرد و نشان داده است که کنترل بر هرمز یک اهرم استراتژیک بزرگ محسوب می‌شود. تحلیلگر افزود که اهرم فشار تهران بر هرمز پایدار خواهد ماند. کارشناس اندیشکده روسی تأکید کرد که ایران را نمی‌توان با آرزو و خیال‌پردازی از معادلات حذف کرد. از سوی دیگر، اسرائیل بر مشکلات منطقه افزوده است. رژیم صهیونیستی هیچگاه به آتش‌بس پایبند نماند و در تمام مدت مذاکرات به لبنان حمله می‌کرد. واشنگتن نیز از اسرائیل حمایت کرد و در ادامه آتش‌بس از هم پاشید. اسرائیل حتی توافق‌هایی که واشنگتن مذاکره می‌کند را نادیده می‌گیرد و این موضوع، آن را به یک مشکل استراتژیک فوری برای کشورهای حاشیه خلیج فارس تبدیل می‌کند.

  • معاون رئیس‌جمهور آمریکا مدعی شد واشنگتن در جریان تحولات منطقه، تماس‌هایی مستقیم با انصارالله یمن داشته و همزمان وضعیت درگیری‌های عربستان و یمن را از نزدیک دنبال می‌کند.

ارسال نظر