اچ.ای. هلیِر، عضو ارشد مؤسسه سلطنتی خدمات متحد انگلیس، در یادداشتی با بررسی پیامدهای جنگ علیه ایران نوشت تصمیم دونالد ترامپ برای آغاز جنگ، با وجود مخالفت کشورهای منطقه، شکنندگی چارچوب امنیتی موجود در خلیج فارس را آشکار کرد.
به نوشته این تحلیلگر، افزایش هزینههای بیمه و هدف قرار گرفتن پایگاههای آمریکا در کشورهای منطقه در واکنش به حملات علیه ایران، محاسبات کشورهای عربی را تغییر داد و همگرایی استراتژیک کمسابقهای را میان برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس ایجاد کرد.
هلیِر معتقد است در حال حاضر این دیدگاه در منطقه تقویت شده است که چارچوب امنیتی موجود کارآمد نیست. به گفته او، مقامهای کشورهای منطقه در سه موضوع اشتراک نظر بیشتری پیدا کردهاند؛ ادامه موضعگیری علیه ایران، کاهش اعتماد به چتر امنیتی آمریکا و تبدیل ثبات منطقهای به یک اولویت اساسی.

کاهش اعتماد به چتر امنیتی آمریکا
این تحلیلگر با اشاره به تجربه جنگ اخیر نوشت کشورهای حاشیه خلیج فارس دریافتند آمریکا ممکن است برخلاف نظر آنها وارد یک جنگ منطقهای شود، اما در ادامه توانایی یا تمایل لازم برای مدیریت پیامدهای آن را نداشته باشد.
به نوشته هلیِر، تغییر مداوم اهداف آمریکا و تلاش واشنگتن برای کاهش حضور خود در منطقه، همزمان با بسته شدن تنگه هرمز، این احساس را در برخی کشورهای عربی ایجاد کرد که بدون هشدار، مشورت یا تضمین امنیتی کافی وارد یک درگیری شدهاند.
پس از آن، بخش عمده کشورهای حاشیه خلیج فارس بار دیگر به سمت کاهش تنش با ایران حرکت کردند. قطر و عمان برای سوق دادن واشنگتن به سمت تفاهم با تهران تلاش کردند و عربستان سعودی نیز از میانجیگری پاکستان حمایت کرد.
امارات، کویت و بحرین که در ابتدا مواضع متفاوتی درباره ادامه جنگ داشتند، طی چند هفته به جریان حامی مذاکرات پیوستند.

رقابت عربستان و امارات مانع همگرایی کامل
هلیِر در عین حال تأکید کرد همگرایی میان کشورهای عربی منطقه هنوز به یک واقعیت تثبیتشده تبدیل نشده است و رقابتهای موجود، بهویژه میان عربستان سعودی و امارات، همچنان مانع شکلگیری یک انسجام استراتژیک کامل است.
او با اشاره به تحولات شورای همکاری خلیج فارس نوشت آرایشهای منطقهای در سالهای اخیر تغییر کردهاند و روابط ریاض با دوحه و مسقط در مقاطعی به همکاری بیشتری نسبت به روابط عربستان و ابوظبی منجر شده است.
به گفته این تحلیلگر، کشورهای حاشیه خلیج فارس اکنون به این نتیجه رسیدهاند که اتکا به یک ضامن خارجی واحد نمیتواند امنیت آنها را تضمین کند و به همین دلیل ترجیح میدهند همزمان چند مسیر متفاوت را دنبال کنند.

تنگه هرمز؛ اهرم مهم ایران در معادلات منطقه
در بخش دیگری از این تحلیل، تنگه هرمز به عنوان یکی از عوامل محدودکننده هرگونه راهبرد امنیتی در منطقه مورد توجه قرار گرفته است.
هلیِر با اشاره به وابستگی متقابل ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس به این آبراه نوشت تنگه هرمز مسیر عبور بخش قابل توجهی از انرژی جهان است و اختلافات سیاسی نتوانسته وابستگی اقتصادی کشورهای منطقه به یکدیگر را از بین ببرد.
او همچنین به همکاری ایران و قطر در بهرهبرداری از میدان گازی مشترک اشاره کرد و نوشت این وابستگیها اگرچه به معنای وجود اعتماد میان کشورهای منطقه نیست، اما مانع از انفعال کامل آنها میشود.
به نوشته هلیِر، ایران در جریان جنگ اخیر نشان داد کنترل و تأثیرگذاری بر تنگه هرمز میتواند یک اهرم راهبردی مهم باشد و این اهرم همچنان در محاسبات منطقهای باقی خواهد ماند.
اسرائیل؛ چالش تازه برای کشورهای خلیج فارس
این تحلیلگر در ادامه، رفتار اسرائیل را یکی دیگر از عواملی دانست که بر پیچیدگیهای امنیتی منطقه افزوده است.
به نوشته هلیِر، حملات اسرائیل در جریان مذاکرات و تداوم حمایت واشنگتن از این رژیم، نگرانی کشورهای منطقه درباره قابل پیشبینی بودن تحولات امنیتی را افزایش داده است.
او معتقد است کشورهای حاشیه خلیج فارس اکنون اسرائیل را نیز به عنوان یک چالش جدی در معادلات منطقهای میبینند؛ بهویژه با توجه به اصرار این رژیم بر حفظ «برتری منطقهای».
در مجموع، این تحلیل بر این دیدگاه استوار است که جنگ علیه ایران محاسبات امنیتی کشورهای حاشیه خلیج فارس را تغییر داده و آنها را به سمت جستوجوی یک معماری امنیتی جدید سوق داده است؛ معماریای که در آن اتکا به آمریکا به عنوان تنها ضامن امنیت منطقه کاهش خواهد یافت.