فراتر از برتری هوایی؛ چرا جنگ اخیر معادله «هزینه-فایده» حضور آمریکا را تغییر داد؟

جنگ 12 روزه و رمضان نشان داد برتری نظامی آمریکا الزاماً به معنای توان حفظ یک حضور کم‌هزینه در برابر ایران نیست. آنچه واشنگتن را به بازآرایی سنتکام و حتی بازنگری در مقیاس حضور منطقه‌ای وادار می‌کند، افزایش هزینه ماندن است؛ معادله‌ای که ایران می‌تواند بیش از این تغییر دهد.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
فراتر از برتری هوایی؛ چرا جنگ اخیر معادله «هزینه-فایده» حضور آمریکا را تغییر داد؟
صفحه سیاست-

جنگ اخیر ایران و آمریکا را نمی‌توان صرفاً با تعداد حملات، میزان خسارت یا برتری هوایی و دریایی یکی از طرفین ارزیابی کرد. اهمیت راهبردی این جنگ در جای دیگری است: جنگ نشان داد که برتری نظامی آمریکا لزوماً به معنای برخورداری از یک حضور نظامی کم‌هزینه، پایدار و قابل اتکا در مجاورت ایران نیست.
در حالی که در محاسبات کلاسیک نظامی واشنگتن از برتری هوایی، دریایی، اطلاعاتی و فناوری برخوردار است؛ اما مسئله راهبردی در فاصله میان «توان ضربه‌زدن» و «توان تحمیل یک وضعیت پایدار پس از ضربه» قرار دارد. ایران توانست نشان دهد که حتی در شرایط برتری هوایی دشمن، حفظ ظرفیت پاسخ‌گویی و استمرار فشار متقابل امکان‌پذیر است.
این اتفاق را نمی‌توان محصول چند ماه یا حتی چند سال آمادگی دانست. آنچه در میدان دیده شد، برآیند چهار دهه برنامه‌ریزی، سرمایه‌گذاری، آزمون، خطا و انباشت تجربه در یک راهبرد دفاعی چندلایه است؛ راهبردی که در رأس آن، رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، قرار داشته و مجموعه‌ای از فرماندهان و مدیران راهبردی کشور در طراحی، توسعه و اجرای آن نقش داشته‌اند.
در میان این چهره‌ها، شهید دریاسالار علی شمخانی جایگاهی ویژه دارد. او طی دهه‌ها در سطوح مختلف فرماندهی نظامی و مدیریت دفاعی و امنیت ملی حضور داشت و از جمله از فرماندهان ارشد سپاه و ارتش و سپس وزیر دفاع و دبیر شورای عالی امنیت ملی و دبیر شورای دفاع بود. از این منظر، شمخانی را می‌توان یکی از چهره‌های مؤثر در شکل‌گیری و استمرار این منظومه راهبردی دانست.
جمله‌ای کلیدی که از شهید شمخانی در واپسین گفت‌وگوهای او بیان شده، عصاره‌ای از همین نگاه راهبردی است: «آمریکا و هیچ قدرت دیگری در جهان نمی‌تواند با حمله نظامی به ایران، قدرت و توان پاسخ‌گویی ایران را از بین ببرد.»
اهمیت این جمله در آن است که فلسفه اصلی راهبرد دفاعی ایران را توضیح می‌دهد: هدف صرفاً جلوگیری از اصابت ضربه نیست؛ هدف، حفظ توان پاسخ پس از ضربه است. موشک و پهپاد، پراکندگی و استحکامات زیرزمینی، عمق جغرافیایی، توان نامتقارن دریایی، ظرفیت‌های پدافندی و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در خلیج فارس و تنگه هرمز، اجزای یک منظومه واحد هستند.
در واقع، آنچه امروز به عنوان «توان ایران» در میدان دیده می‌شود، حاصل یک تصمیم مقطعی یا واکنش به یک جنگ نیست؛ حاصل چهار دهه طراحی و اجرای یک راهبرد هوشمندانه و همه‌جانبه است که تلاش کرده توان ملی را از وابستگی به یک مؤلفه خاص خارج کند و قابلیت پاسخ‌گویی را در لایه‌های مختلف حفظ کند.
به همین دلیل، حتی اگر آمریکا بتواند بخش قابل توجهی از زیرساخت‌های نظامی ایران را منهدم کند، سؤال اصلی همچنان باقی می‌ماند: آیا می‌تواند با هزینه قابل قبول، وضعیت مطلوب خود را حفظ کند؟
نشانه‌های این پرسش اکنون در خود آمریکا نیز دیده می‌شود. پنتاگون درباره آینده حضور نظامی در خلیج فارس و حتی بازسازی یا عدم بازسازی برخی پایگاه‌های آسیب‌دیده در حال بررسی است. شورای روابط خارجی آمریکا نیز آسیب‌پذیری پایگاه‌های منطقه در برابر موشک‌های ایران را عاملی برای بازاندیشی در الگوی استقرار نیروها دانسته است. فایننشال‌تایمز نیز از افزایش تردیدها درباره ارزش بازسازی پایگاه‌های بزرگ خلیج فارس و حرکت احتمالی واشنگتن به سمت حضور چابک‌تر و پراکنده‌تر خبر داده است.
اما «بازآرایی سنتکام» تنها گزینه نیست. گزینه دیگر، تجدیدنظر در اصل حضور گسترده و دائمی آمریکا در خلیج فارس است. این دو سناریو را باید از یکدیگر تفکیک کرد: در سناریوی نخست، آمریکا می‌ماند اما شیوه استقرار، عمق لجستیکی و پراکندگی نیروهایش را تغییر می‌دهد؛ در سناریوی دوم، اصل مقیاس و هزینه حضور منطقه‌ای آمریکا مورد بازنگری قرار می‌گیرد.
اینجاست که تصمیمات آینده ایران اهمیت پیدا می‌کند. این تصمیمات الزاماً نباید نظامی باشند. ایران می‌تواند با ترکیب ابزارهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی، هزینه حضور آمریکا را افزایش دهد؛ بدون آنکه الزاماً وارد چرخه دائمی تشدید نظامی شود.
منطق راهبردی روشن است: اگر حضور آمریکا نیازمند حفاظت دائمی از پایگاه‌ها، استقرار سامانه‌های پدافندی، تأمین مهمات، حفاظت از خطوط لجستیکی، جابه‌جایی مداوم نیرو و تحمل ریسک برای پرسنل باشد، هزینه حضور به تدریج افزایش می‌یابد. اگر ایران بتواند با استفاده حساب‌شده از ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی خود، نااطمینانی و هزینه تصمیم‌گیری آمریکا را افزایش دهد، معادله می‌تواند به نقطه‌ای برسد که کاهش حضور برای واشنگتن عقلانی‌تر از حفظ وضعیت موجود باشد. مسئله راهبردی، دقیق‌تر این است: تغییر محاسبه هزینه ـ فایده حضور آمریکا.
ایران برای دستیابی به چنین نتیجه‌ای الزاماً به پیروزی نظامی کلاسیک نیاز ندارد. کافی است هزینه حفظ وضعیت موجود را افزایش دهد تا آمریکا خود به این جمع‌بندی برسد که باید آرایش نیروهایش را تغییر دهد، پایگاه‌هایش را پراکنده یا به عقب منتقل کند و درباره اندازه و ماهیت حضور دائمی خود در خلیج فارس تجدیدنظر کند.
در این چارچوب، مرحله بعدی رقابت ایران و آمریکا صرفاً ادامه جنگ در میدان نظامی نیست؛ رقابت بر سر طراحی نظم پس از جنگ است. آمریکا تلاش خواهد کرد با بازآرایی سنتکام برتری خود را حفظ کند و ایران نیز می‌تواند با همان منطق چندلایه‌ای که طی چهار دهه شکل گرفته، هزینه این بازآرایی را افزایش دهد.
شاید مهم‌ترین درس جنگ این نباشد که چه کسی ضربه بزرگ‌تری وارد کرد؛ بلکه این باشد که چه کسی توانست طرف مقابل را وادار کند درباره هزینه ماندن، شکل ماندن و حتی ضرورت ماندن دوباره فکر کند.

 

منبع: نورنیوز
اخبار مرتبط
ارسال نظر