دو سال است که رئیسجمهور آمریکا تلاش کرده بدون تکیه بر دیپلماتهای حرفهای، مسیرهای دیپلماتیک را پیش ببرد؛ رویکردی که در ادامه با تهدید نظامی، فشار اقتصادی و درگیری محدود همراه شده است. «بدر بوسعیدی» وزیر امور خارجه عمان، در مقالهای این رویکرد را مورد بررسی قرار داده و معتقد است رهبرانی که دیپلماتها را کنار میگذارند، در نهایت ابزارهای محدودی برای پیشبرد اهداف خود در اختیار خواهند داشت.
بوسعیدی در نوشته خود به نوعی از دیپلماسی اشاره کرده که گاه به «دیپلماسی قایق توپدار» و در شکل جدیدتر به استفاده از قدرت اقتصادی برای اعمال فشار بر کشورها شباهت دارد؛ رویکردی که به اعتقاد او میتواند به جای حل بحران، شرایط را پیچیدهتر کند.
میانجی پیشین مذاکرات ایران و آمریکا، روندی را تشریح کرده که در پرونده ایران نیز قابل مشاهده است. دونالد ترامپ تعامل با ایران را با دیپلماسی آغاز کرد، اما این مسیر به تهدیدهای نظامی و سپس ترکیبی از فشار اقتصادی و درگیری محدود رسید.
این در حالی است که تهدیدهای جدید آمریکا درباره حمله به تأسیسات هستهای ایران، در امتداد ادعاهایی قرار دارد که طی دو دهه گذشته بارها درباره برنامه هستهای ایران مطرح شده است؛ ادعاهایی که به موضوعی برای فشار سیاسی و اقتصادی علیه تهران تبدیل شدهاند.
سناریوی تکراری درباره برنامه هستهای ایران
ادعای نزدیک شدن ایران به ساخت سلاح هستهای، طی سالهای گذشته بارها از سوی مقامهای رژیم صهیونیستی مطرح شده و در مقاطع مختلف بهانهای برای افزایش فشارهای آمریکا علیه تهران بوده است.
در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ نیز این روند تکرار شد. در شرایطی که «تولسی گابارد» رئیس اطلاعات ملی آمریکا و «رافائل گروسی» مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، بر نبود شواهدی مبنی بر حرکت ایران به سمت ساخت سلاح هستهای تأکید کرده بودند، ترامپ این ارزیابیها را نپذیرفت.
ترامپ در آن مقطع مدعی شد جامعه اطلاعاتی آمریکا در ارزیابی خود اشتباه میکند و بر اساس همین نگاه، تهدید علیه تأسیسات هستهای ایران ادامه یافت.
این رویکرد در حالی با عنوان «صلح از طریق قدرت» معرفی شده که منتقدان، نتیجه آن را افزایش تنش و بیثباتی میدانند.
هزینههای رویکرد ترامپ برای منطقه و جهان
در جریان جنگ ۴۰ روزه، محاسبات اولیه آمریکا و رژیم صهیونیستی درباره واکنش ایران محقق نشد و درگیری وارد مرحلهای گستردهتر شد. در ادامه، حملات متقابل و افزایش تنش در منطقه، پیامدهای اقتصادی و امنیتی گستردهای به همراه داشت.
یکی از مهمترین پیامدهای این وضعیت، افزایش نگرانیها درباره امنیت انرژی و وضعیت بازار جهانی نفت بود. اختلال در تردد و حملونقل انرژی در منطقه، دولتهای مختلف را به اتخاذ تدابیر اضطراری برای کنترل بازار سوخت و حمایت از مصرفکنندگان واداشت.
آژانس بینالمللی انرژی نیز در ارزیابیهای خود نسبت به کاهش ذخایر نفت و آثار ناشی از تحولات منطقه بر بازار جهانی انرژی هشدار داده است؛ شرایطی که نشان میدهد پیامدهای درگیری تنها به کشورهای درگیر محدود نمانده است.
دیپلماسی بدون دیپلمات
ترامپ در ماههای گذشته بارها از ادامه گفتوگو با ایران و مذاکرات فشرده سخن گفته است، اما یکی از پرسشهای اصلی این است که این روند تا چه اندازه با دیپلماسی حرفهای و سنتی مطابقت داشته است.
رئیسجمهور آمریکا برای برخی مأموریتهای حساس سیاست خارجی، از جمله مذاکرات مربوط به ایران، از «استیو ویتکاف» تاجر حوزه املاک و «جرد کوشنر» داماد خود استفاده کرد؛ دو چهرهای که سابقه فعالیت حرفهای در حوزه دیپلماسی یا امنیت ملی نداشتند.
این انتخاب در همان زمان با انتقاد شماری از تحلیلگران آمریکایی روبهرو شد. منتقدان معتقد بودند مذاکرات هستهای با ایران، آتشبس غزه و دیگر پروندههای پیچیده بینالمللی را نمیتوان مانند یک معامله تجاری یا ملکی مدیریت کرد.
«توم تیلیس» سناتور جمهوریخواه آمریکا نیز استفاده همزمان از ویتکاف و کوشنر در مذاکرات مربوط به روسیه، اوکراین، غزه و ایران را مورد انتقاد قرار داده و بر نبود سازوکار نظارتی معمول بر فعالیت آنها تأکید کرده بود.
از سوی دیگر، شماری از نمایندگان دموکرات کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا نیز خواستار توضیح و شهادت ویتکاف و کوشنر درباره روند تصمیمگیریهای مربوط به جنگ ایران شدند.
بدر بوسعیدی، وزیر خارجه عمان، پیش از آغاز جنگ نیز درباره امکان دستیابی ایران و آمریکا به توافق هستهای ابراز خوشبینی کرده بود و گفته بود ایران در مذاکرات امتیازهای قابلتوجهی ارائه کرده است. او همچنین در مواضع بعدی خود، سیاست چند دههای غرب در قبال ایران را که بر پایه «مهار» تعریف شده بود، مورد انتقاد قرار داد.
نقض تفاهم و بازگشت به فشار اقتصادی
«دیپلماسی بدون دیپلمات» تنها بخشی از این رویکرد است. در مواردی حتی تفاهمهای حاصلشده نیز با تصمیمهای بعدی دولت آمریکا با مشکل مواجه شدهاند.
در جریان تفاهمنامه اسلامآباد که با میانجیگری پاکستان و مشارکت قطر تدوین شده بود، ترامپ این سند را در خرداد ۱۴۰۵ امضا کرد اما مدت کوتاهی بعد، با نادیده گرفتن یکی از بندهای آن، زمینه برای دور تازهای از تنشها فراهم شد.
«اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت امور خارجه ایران نیز بعدتر با اشاره به این روند گفته بود واشنگتن حتی تا پایان مهلت تعیینشده در یکی از بندهای توافق درباره عبور ایمن از تنگه هرمز صبر نکرد و پیش از آن از تعهدات خود عقبنشینی کرد.
در پی افزایش تنشها، بار دیگر فشار اقتصادی در دستور کار آمریکا قرار گرفت؛ رویکردی که در سالهای گذشته نیز علیه ایران به کار گرفته شده بود.
در نهایت، به نظر میرسد راهبردهایی همچون فشار اقتصادی، تهدید نظامی و استفاده از ابزارهای غیرمتعارف در مذاکرات، نتوانستهاند واشنگتن را به اهداف مورد نظر خود در قبال ایران برسانند.
این تحلیل بر این فرض استوار است که بنبست موجود زمانی میتواند پایان یابد که آمریکا به جای تداوم فشار و تهدید، رویکردی مبتنی بر احترام به حقوق ایران به عنوان یک کشور مستقل را در پیش بگیرد.