اظهارات حسین نوشآبادی، مدیرکل پارلمانی و قوانین وزارت امور خارجه، درباره توافق دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان، این پیمان را در چارچوب تحولات بزرگتر امنیتی غرب آسیا قرار میدهد.
به اعتقاد او، شکلگیری این ائتلاف سهجانبه را باید در بستر نگرانیهای مشترک کشورهای منطقه، افزایش تهدیدات امنیتی و تردید درباره توانایی آمریکا برای تأمین امنیت متحدان خود تحلیل کرد.
در این نگاه، توافق مکه صرفاً یک تفاهم نظامی میان سه کشور نیست؛ بلکه میتواند بخشی از روندی باشد که طی آن کشورهای منطقه تلاش میکنند بخشی از مسئولیت امنیتی خود را از بازیگران فرامنطقهای به سازوکارهای بومی منتقل کنند.
چرا عربستان به دنبال تنوعبخشی امنیتی است؟
یکی از مهمترین ابعاد این توافق را باید در محاسبات جدید عربستان جستوجو کرد.
ریاض طی دهههای گذشته به یکی از مهمترین شرکای امنیتی آمریکا در منطقه تبدیل شده و بخش قابل توجهی از ساختار دفاعی خود را بر همکاری با واشنگتن بنا کرده است. با این حال، تحولات سالهای اخیر و بهویژه تشدید درگیریهای منطقهای، این پرسش را برای برخی کشورهای عربی ایجاد کرده که آیا تکیه کامل بر قدرتهای خارجی همچنان میتواند امنیت پایدار ایجاد کند؟
از این منظر، نزدیک شدن عربستان به ترکیه و پاکستان را میتوان نوعی تنوعبخشی به منابع قدرت و بازدارندگی دانست؛ سیاستی که به ریاض امکان میدهد در کنار روابط سنتی با آمریکا، ظرفیتهای امنیتی دیگری نیز در اختیار داشته باشد.
اهمیت این رویکرد زمانی بیشتر میشود که عربستان خود را یکی از بازیگران اصلی نظم سیاسی و اقتصادی خلیج فارس میداند و نمیخواهد در معماری امنیتی آینده منطقه صرفاً در جایگاه یک متحد وابسته تعریف شود.
ترکیب سه قدرت؛ اقتصاد، صنعت نظامی و بازدارندگی
اهمیت توافق مکه تنها به تعداد اعضای آن محدود نمیشود؛ بلکه ترکیب ظرفیتهای این سه کشور، اهمیت راهبردی آن را افزایش میدهد.
عربستان از قدرت اقتصادی و منابع مالی قابل توجه برخوردار است. ترکیه یکی از مهمترین قدرتهای نظامی و صنعتی منطقه و عضو ناتو است و پاکستان نیز تنها قدرت هستهای در جهان اسلام محسوب میشود.
ترکیب این سه مؤلفه میتواند یک ظرفیت قابل توجه برای ایجاد بازدارندگی منطقهای ایجاد کند؛ سرمایه و قدرت اقتصادی عربستان، توان نظامی و صنعتی ترکیه و ظرفیت بازدارندگی هستهای پاکستان.
البته این به معنای شکلگیری فوری یک اتحاد نظامی مشابه پیمانهای کلاسیک نیست، اما نشان میدهد کشورهای منطقه در حال آزمودن مدلهایی برای افزایش قدرت چانهزنی و کاهش آسیبپذیری امنیتی خود هستند.
پیام توافق مکه به واشنگتن
یکی از مهمترین ابعاد سیاسی توافق را باید در پیامی جستوجو کرد که از سوی ریاض به واشنگتن ارسال میشود.
نوشآبادی معتقد است این توافق را میتوان واکنشی به کاهش اعتماد عربستان به تضمینهای امنیتی آمریکا و همچنین تحولات ناشی از اقدامات رژیم صهیونیستی در منطقه دانست.
در واقع، مسئله اصلی این نیست که عربستان روابط خود با آمریکا را کنار گذاشته است؛ بلکه مسئله، افزایش گزینههای امنیتی ریاض است.
این تفاوت مهم است. عربستان همچنان روابط گستردهای با واشنگتن دارد، اما همزمان تلاش میکند در معماری جدید قدرت، تنها به یک ستون امنیتی متکی نباشد. چنین رویکردی در صورت گسترش میان سایر کشورهای منطقه میتواند به تدریج ساختار سنتی امنیت خلیج فارس را تغییر دهد.
از «امنیت آمریکایی» تا امنیت چندلایه منطقهای
نظم امنیتی غرب آسیا طی چند دهه عمدتاً بر حضور نظامی و تضمینهای امنیتی آمریکا استوار بوده است. پایگاههای نظامی، همکاریهای تسلیحاتی و حضور نیروهای آمریکایی در کشورهای مختلف منطقه، بخش مهمی از این معماری را تشکیل دادهاند.
اما افزایش بحرانهای امنیتی، جنگهای منطقهای و حملات مستقیم یا غیرمستقیم به منافع کشورهای مختلف، این ساختار را با یک پرسش اساسی روبهرو کرده است: آیا حضور قدرت خارجی الزاماً به معنای امنیت بیشتر برای کشورهای منطقه است؟
توافق مکه را میتوان یکی از پاسخهای احتمالی به همین پرسش دانست.
در چنین چارچوبی، کشورهای منطقه به جای تکیه صرف بر یک قدرت خارجی، تلاش میکنند شبکهای چندلایه از همکاریهای دفاعی، اقتصادی و سیاسی ایجاد کنند؛ الگویی که در آن امنیت منطقه بیش از گذشته توسط خود بازیگران منطقهای تولید شود.
جنگ اخیر و تغییر در محاسبات امنیتی منطقه
از منظر این تحلیل، جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران نیز در تغییر محاسبات امنیتی منطقه بیتأثیر نبوده است.
این جنگ نشان داد که در صورت تشدید تنش، کشورهای منطقه حتی در صورت برخورداری از روابط نزدیک با قدرتهای بزرگ، ممکن است با پیامدهای مستقیم بحران مواجه شوند.
همین مسئله میتواند انگیزه کشورهای عربی برای افزایش ظرفیتهای دفاعی مستقل، تقویت روابط نظامی با قدرتهای منطقهای و ایجاد سازوکارهای جدید امنیتی را افزایش دهد.
بنابراین، مسئله فقط تغییر در موازنه نظامی نیست؛ بلکه تغییر در برداشت کشورهای منطقه از مفهوم امنیت است.
ایران؛ بازیگر حذفناشدنی در معماری جدید
در این میان، جایگاه ایران یکی از مهمترین متغیرهای معادله جدید امنیتی غرب آسیاست.
ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی، دسترسی به خلیج فارس و تنگه هرمز، ظرفیتهای دفاعی و موشکی، عمق راهبردی و نقش آن در معادلات امنیتی منطقه، نمیتواند از ترتیبات جدید امنیتی غرب آسیا کنار گذاشته شود.
بر همین اساس، هرگونه تلاش برای ایجاد نظم امنیتی جدید در منطقه، چه با محوریت کشورهای عربی و چه با مشارکت قدرتهای فرامنطقهای، ناگزیر با واقعیت نقش ایران مواجه خواهد شد.
نکته مهم این است که نظم جدید لزوماً به معنای شکلگیری یک بلوک واحد و یکپارچه نیست؛ بلکه ممکن است شاهد شبکهای از ائتلافها و همکاریهای متقاطع باشیم که در آن کشورها بر اساس منافع خود با یکدیگر همکاری میکنند.
آیا هژمونی آمریکا واقعاً در حال فروپاشی است؟
با وجود اهمیت توافق مکه، تعبیر «پایان هژمونی امنیتی آمریکا» نیازمند احتیاط است.
آمریکا همچنان از شبکه گستردهای از پایگاههای نظامی، روابط امنیتی، فروش تسلیحات، همکاریهای اطلاعاتی و نفوذ سیاسی در غرب آسیا برخوردار است. بنابراین، نمیتوان صرفاً بر اساس یک توافق سهجانبه، پایان نقش آمریکا در منطقه را نتیجه گرفت.
آنچه با اطمینان بیشتری میتوان از آن سخن گفت، کاهش انحصار آمریکا در تولید امنیت منطقهای است.
این دو مفهوم تفاوت اساسی دارند. ممکن است واشنگتن همچنان یکی از مهمترین بازیگران امنیتی غرب آسیا باقی بماند، اما همزمان سهم قدرتهای منطقهای در شکلدهی به ترتیبات امنیتی افزایش یابد.
نظم آینده؛ رقابت بلوکها یا همکاری منطقهای؟
توافق مکه میتواند آغاز یک روند گستردهتر باشد؛ روندی که طی آن کشورهای منطقه به سمت ایجاد ترتیبات امنیتی مستقلتر حرکت کنند.
اما موفقیت چنین الگویی به چند عامل بستگی دارد: میزان اعتماد میان اعضا، توانایی آنها برای هماهنگی عملیاتی، اختلافات ژئوپلیتیکی موجود و مهمتر از همه، نحوه تعامل این ائتلافها با ایران و سایر قدرتهای منطقهای.
اگر همکاریهای جدید بر پایه امنیت جمعی، احترام به حاکمیت کشورها و مدیریت اختلافات شکل بگیرد، میتواند زمینهساز یک معماری امنیتی بومی در غرب آسیا شود.
در مقابل، اگر این ائتلافها به سمت تشکیل بلوکهای رقیب و صفبندیهای ضد یکدیگر حرکت کنند، ممکن است به جای کاهش تنش، رقابت تسلیحاتی و ژئوپلیتیکی منطقه را تشدید کنند.
غرب آسیا در آستانه بازتعریف معادله قدرت
آنچه امروز در غرب آسیا در حال وقوع است، صرفاً جابهجایی چند ائتلاف نظامی نیست؛ بلکه نشانههایی از بازتعریف مفهوم قدرت در منطقه دیده میشود.
قدرت دیگر تنها به تعداد پایگاههای نظامی یا حجم تسلیحات یک کشور وابسته نیست. توان اقتصادی، موقعیت جغرافیایی، ظرفیتهای فناورانه و دفاعی، تابآوری ملی، قدرت دیپلماتیک و توانایی ایجاد ائتلاف نیز به عناصر تعیینکننده قدرت تبدیل شدهاند.
از این منظر، توافق عربستان، ترکیه و پاکستان را باید یکی از نشانههای گذار تدریجی غرب آسیا از امنیت تکقطبی به امنیت چندقطبی دانست؛ گذاری که هنوز در ابتدای مسیر قرار دارد و نتیجه نهایی آن به رفتار بازیگران منطقهای و قدرتهای فرامنطقهای بستگی خواهد داشت.
اگر این روند ادامه پیدا کند، آینده امنیت غرب آسیا بیش از گذشته در پایتختهای منطقه طراحی خواهد شد؛ نه صرفاً در واشنگتن. و این شاید مهمترین پیام راهبردی توافق مکه برای نظم سیاسی و امنیتی آینده منطقه باشد.