در شرایطی که دولت دونالد ترامپ بار دیگر تلاشهایی برای باز کردن مسیر توافق با ایران را دنبال میکند، تحلیل «مایکل کراولی» در نیویورکتایمز تصویری از یک چالش قدیمی در سیاست خارجی آمریکا ارائه میدهد: دشواری رؤسای جمهور این کشور در درک ساختار قدرت در تهران.
ترامپ که خود را مذاکرهکنندهای ماهر و فردی توانمند در شناخت رقبا معرفی میکند، اکنون با همان معضلی روبهرو شده که بسیاری از روسای جمهور پیش از او تجربه کردهاند؛ فاصله میان تصور واشنگتن از رفتار ایران و واقعیت محاسبات سیاسی در تهران.
اظهارات اخیر ترامپ درباره اینکه ایران در تعامل با آمریکا «دوگانه رفتار میکند» نشانهای از همین سرخوردگی است. او گفته است: «آنها فقط مرا عصبانی میکنند.» اما به نوشته نیویورکتایمز، این نارضایتی احتمالاً ادامه خواهد یافت؛ چرا که دستیابی به توافق مطلوب آمریکا نهتنها یک چالش سیاسی برای ترامپ ایجاد کرده، بلکه پیامدهای اقتصادی و امنیتی گستردهای در سطح منطقه و بازار انرژی به همراه داشته است.
چهار دهه آزمون و خطای آمریکا برای شناخت ایران
از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ تاکنون، دولتهای مختلف آمریکا تلاش کردهاند راهی برای مدیریت رابطه با ایران پیدا کنند؛ اما هر دولت با محدودیتهایی روبهرو شده که ریشه آن در تفاوت نگاه دو طرف به قدرت، امنیت و مذاکره است.
تحلیل نیویورکتایمز تأکید میکند که بسیاری از سیاستگذاران آمریکایی، ساختار سیاسی ایران را با چارچوبهای معمول روابط بینالملل ارزیابی کردهاند، در حالی که نظام تصمیمگیری در تهران ترکیبی از عوامل ایدئولوژیک، امنیتی و نهادی است.
سوزان ملونی، معاون مؤسسه بروکینگز، معتقد است یکی از ضعفهای تاریخی آمریکا، کمبود شناخت مستقیم از نهادهای قدرت در ایران بوده است؛ مسئلهای که باعث شده واشنگتن در بسیاری از مواقع ارزیابی دقیقی از خطوط قرمز تهران نداشته باشد.
کارتر؛ نخستین تجربه شکست در مذاکره با تهران

بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران، نخستین آزمون بزرگ رؤسای جمهور آمریکا پس از انقلاب اسلامی بود. جیمی کارتر تلاش کرد با مذاکرات محرمانه، زمینه آزادی ۵۲ گروگان آمریکایی را فراهم کند.
کارتر تصور میکرد ترکیبی از آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران و تضمین عدم مداخله آمریکا میتواند به توافق منجر شود، اما پیچیدگیهای سیاست داخلی ایران مانع از تحقق این هدف شد.
در نهایت عملیات نظامی نجات گروگانها نیز با شکست مواجه شد و آزادی آنها در آخرین روز ریاستجمهوری کارتر اتفاق افتاد؛ رخدادی که به یکی از عوامل مهم شکست انتخاباتی او تبدیل شد.
ریگان و پرونده ایران-کنترا؛ هزینه یک میانبر دیپلماتیک
رونالد ریگان نیز تلاش کرد از طریق کانالهای غیررسمی با ایران ارتباط برقرار کند. هدف او ایجاد یک «گشایش راهبردی» و آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان بود.
اما فروش مخفیانه سلاح به ایران و انتقال بخشی از درآمد آن به مخالفان دولت نیکاراگوئه، به رسوایی ایران-کنترا منجر شد و دولت ریگان را با یکی از بزرگترین بحرانهای سیاسی دوران ریاستجمهوریاش مواجه کرد.
این تجربه نشان داد تلاش برای عبور از مسیرهای رسمی و نادیده گرفتن پیچیدگیهای داخلی دو کشور، میتواند هزینههای سنگینی برای واشنگتن داشته باشد.
دوران خاتمی؛ فرصت دیپلماسی که از نگاه آمریکا از دست رفت
با انتخاب محمد خاتمی به ریاستجمهوری ایران در سال ۱۹۹۷، نشانههایی از تمایل به کاهش تنش میان تهران و واشنگتن شکل گرفت.
دولت بیل کلینتون نیز با اقداماتی مانند کاهش برخی محدودیتهای تجاری و ارسال پیامهای سیاسی مثبت، تلاش کرد فضای جدیدی ایجاد کند. مادلین آلبرایت، وزیر خارجه وقت آمریکا، درباره نقش واشنگتن در کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت محمد مصدق نیز ابراز تأسف کرد.
با این حال، این تلاشها نتوانست به تغییر بنیادین در روابط دو کشور منجر شود؛ چرا که اختلافات ساختاری و بیاعتمادی عمیقتر از آن بود که با چند اقدام نمادین برطرف شود.
اوباما؛ تنها رئیسجمهوری که به توافق بزرگ با ایران رسید
در میان روسای جمهور آمریکا، باراک اوباما تنها کسی بود که توانست به یک توافق مهم و رسمی با ایران دست پیدا کند.
توافق هستهای سال ۲۰۱۵ میان ایران و قدرتهای جهانی، محدودیتهایی بر برنامه هستهای ایران اعمال کرد و در مقابل، کاهش بخشی از تحریمهای اقتصادی را به همراه داشت.
اما امید دولت اوباما برای تبدیل این توافق به نقطه آغاز یک رابطه گستردهتر محقق نشد. ایران توافق هستهای را پذیرفت، اما حاضر نشد آن را به موضوعات گستردهتر سیاسی و منطقهای تسری دهد.
خروج ترامپ از این توافق در سال ۲۰۱۸ و اعمال تحریمهای شدیدتر، بار دیگر مسیر روابط تهران و واشنگتن را به سمت تقابل سوق داد.
قدرت زمان؛ مهمترین ابزار ایران در برابر آمریکا
یکی از مهمترین نکات مطرحشده در تحلیل نیویورکتایمز، نقش عامل زمان در راهبرد ایران است.
دنیس راس، دیپلمات باسابقه آمریکایی، معتقد است ایران در بسیاری از مواقع آمریکا را بهتر از آنچه واشنگتن تهران را میشناسد، درک کرده است.
به باور او، مقامهای ایرانی احساس فوریت آمریکا برای رسیدن به توافق را به عنوان یک نقطه ضعف مورد استفاده قرار میدهند؛ چرا که واشنگتن معمولاً به دلیل فشار افکار عمومی، بازارها و مسائل سیاسی داخلی، خواهان نتیجه سریع است، در حالی که تهران نگاه بلندمدتتری دارد.
چالش اصلی واشنگتن؛ تغییر ایران بدون شناخت ایران
تجربه چهار دهه گذشته نشان میدهد سیاست آمریکا در قبال ایران همواره میان دو رویکرد در نوسان بوده است: فشار برای تغییر رفتار تهران و تلاش برای مذاکره و توافق.
اما تحلیل نیویورکتایمز تأکید میکند که مشکل اساسی نه فقط در انتخاب ابزار، بلکه در شناخت نادرست از منطق تصمیمگیری ایران قرار دارد.
ترامپ امروز همان تناقضی را تجربه میکند که بسیاری از روسای جمهور پیش از او با آن مواجه شدند؛ تلاش برای دستیابی به توافق با کشوری که همزمان تحت فشار قرار گرفته و حاضر نیست بر اساس محاسبات واشنگتن رفتار کند.
در نهایت، معمای ایران برای کاخ سفید همچنان پابرجاست: آیا آمریکا میتواند بدون شناخت دقیق ساختار قدرت و انگیزههای راهبردی تهران، به توافقی پایدار دست یابد؟ پرسشی که پاسخ آن، مسیر آینده روابط دو کشور را تعیین خواهد کرد.