مردم را نمی‌توان به اعتماد کردن مجبور کرد

تکثر رسانه‌ای چیست و چگونه می‌تواند مرجعیت خبری را به صداوسیما بازگرداند؟

مرجعیت خبری نه با محدود کردن انتخاب مخاطب، بلکه با افزایش اعتبار رسانه ملی بازمی‌گردد. صداوسیما برای عبور از بحران اعتماد رسانه‌ای، بیش از هر چیز به رویکردی نیاز دارد که واقعیت‌های متنوع جامعه ایران را بازتاب دهد، در برابر خطاهای خود پاسخ‌گو باشد و مخاطب را نه موضوع تبلیغات، بلکه صاحب حق دانستن بداند.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
تکثر رسانه‌ای چیست و چگونه می‌تواند مرجعیت خبری را به صداوسیما بازگرداند؟
صفحه سیاست-

خبرهای تازه درباره احتمال تغییر رئیس سازمان صداوسیما، بار دیگر بحثی قدیمی اما حل‌نشده را به مرکز توجه بازگردانده است: مسئله نسبت رسانه ملی با جامعه‌ای که قرار است صدای آن باشد. با پایان دوره پنج‌ساله ریاست پیمان جبلی در مهرماه ۱۴۰۵، گمانه‌زنی‌ها درباره ادامه حضور او یا انتخاب مدیری جدید افزایش یافته است؛ موضوعی که تا پیش از اعلام رسمی، نباید تصمیمی قطعی تلقی شود.

بااین‌حال، اهمیت این بحث فراتر از سرنوشت یک مدیر یا ترکیب تیم مدیریتی سازمان است. پرسش اصلی این نیست که چه کسی بر صندلی ریاست جام‌جم تکیه خواهد زد، بلکه این است که صداوسیما با چه رویکردی می‌خواهد به مخاطبانی بازگردد که بخشی از آن‌ها برای دریافت خبر، تحلیل رویدادها و پیگیری مسائل کشور، منابع دیگری را انتخاب کرده‌اند.

مسئله امروز صداوسیما، تنها رقابت با شبکه‌های تلویزیونی خارجی یا شبکه‌های اجتماعی نیست؛ بلکه رقابت بر سر اعتماد عمومی و مرجعیت در روایت واقعیت است. مخاطب در جهانی زندگی می‌کند که دسترسی به خبر از انحصار رسانه‌های سنتی خارج شده و امکان مقایسه روایت‌ها، پیگیری مستقل رویدادها و انتشار دیدگاه‌های متفاوت بیش از گذشته فراهم است. در چنین شرایطی، نمی‌توان انتظار داشت که صرف برخورداری از عنوان «رسانه ملی» یا دسترسی به امکانات گسترده، به‌طور خودکار اعتماد مردم را تضمین کند.

صداوسیما باید این اعتماد را در عمل به دست آورد؛ با اطلاع‌رسانی سریع و دقیق، پذیرش نقد، بازتاب دادن تنوع جامعه و احترام به حق مخاطب برای پرسیدن و قضاوت کردن.

از همین‌جا بحث ضرورت حرکت به سوی رسانه‌ای متکثر در ساختار صداوسیما آغاز می‌شود؛ سازمانی که به‌جای تلاش برای یکسان‌سازی صداها، امکان شنیده‌شدن دیدگاه‌های مختلف را فراهم کند و به‌جای آنکه مخاطب را دریافت‌کننده منفعل یک روایت بداند، او را شهروندی آگاه و صاحب حق بشناسد.

بنابراین، گمانه‌زنی‌ها درباره تغییر مدیریت صداوسیما را می‌توان فرصتی برای طرح پرسشی بنیادی‌تر دانست: آیا قرار است تنها مدیر رسانه تغییر کند یا نگاه حاکم بر تولید و انتشار محتوا نیز دستخوش تحول شود؟ پاسخ به این پرسش، نه‌فقط آینده سازمان، بلکه امکان بازسازی اعتماد عمومی و بازگشت مرجعیت خبری به رسانه ملی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

رسانه متکثر چیست و صداوسیمای متکثر چه ویژگی‌هایی دارد؟

تکثر رسانه‌ای صرفاً به معنای افزایش تعداد شبکه‌های تلویزیونی و برنامه‌های تولیدی نیست. ممکن است این سازمان ده‌ها شبکه تخصصی و عمومی جدید افتتاح کند، اما همچنان در بازتاب دیدگاه‌های اجتماعی و سیاسی محدود بماند. تکثر رسانه‌ای پیش از هر چیز به معنای امکان حضور و شنیده‌شدن دیدگاه‌های متنوع در فضای عمومی است.

در چنین الگویی، اختلاف‌نظر نه تهدیدی برای انسجام جامعه، بلکه بخشی طبیعی از حیات اجتماعی و سیاسی تلقی می‌شود. وظیفه رسانه این نیست که همه مخاطبان را به یک نتیجه واحد برساند؛ بلکه باید بستری فراهم کند که در آن، واقعیت‌ها بررسی شوند، روایت‌های متفاوت مجال طرح پیدا کنند و مخاطب بتواند با دسترسی به اطلاعات معتبر، قضاوت مستقل خود را شکل دهد.

برای صداوسیما، تحقق چنین الگویی به معنای تغییر در شیوه انتخاب مهمانان، طراحی برنامه‌های گفت‌وگومحور، پوشش مسائل اجتماعی و سیاسی و نحوه مواجهه با منتقدان است. تفاوت اصلی این الگو با رسانه تک‌صدا در آن است که رسانه متکثر، اعتماد مخاطب را پیش‌فرض نمی‌گیرد؛ برای به دست آوردن آن تلاش می‌کند. در این الگو، صداوسیما به‌جای آنکه تنها روایت مطلوب خود را عرضه کند، امکان مواجهه مخاطب با پرسش‌ها، انتقادها و حتی روایت‌های مخالف را فراهم می‌سازد. 

چرا تکثر رسانه‌ای برای صداوسیما ضروری است؟

جامعه ایران مانند تمام جوامع جهان، جامعه‌ای متنوع است و مطالبات گروه‌های مختلف مردم یکسان نیست. حتی در میان کسانی که درباره کلیات منافع ملی توافق دارند، ممکن است درباره شیوه اداره کشور، اولویت‌های اقتصادی و مسیر حل مشکلات اختلاف‌نظرهای جدی وجود داشته باشد.

در این شرایط، رسانه ملی برای ایفای نقش خود باید بتواند این تفاوت‌ها را بازتاب دهد. اگر بخش‌هایی از جامعه احساس کنند مسائل روزمره، نگرانی‌ها و پرسش‌های آن‌ها در برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی جایی ندارد، طبیعی است که برای یافتن پاسخ به سراغ منابع دیگری بروند. این منابع ممکن است شبکه‌های تلویزیونی فارسی‌زبان خارج از کشور یا شبکه‌های اجتماعی باشند که هرکدام با اهداف و معیارهای متفاوتی فعالیت می‌کنند.

از سوی دیگر، تکثر در رسانه ملی می‌تواند به تقویت انسجام اجتماعی کمک کند. انسجام پایدار و «وفاق ملی» از یکسان‌سازی دیدگاه‌ها به دست نمی‌آید؛ بلکه زمانی شکل می‌گیرد که گروه‌های مختلف جامعه احساس کنند در فضای عمومی دیده می‌شوند و برای بیان مطالبات خود، مسیرهای معتبر و مؤثری در اختیار دارند. نادیده گرفتن اختلاف‌ها ممکن است در کوتاه‌مدت تصویری یکدست از جامعه بسازد، اما در بلندمدت می‌تواند فاصله میان روایت رسانه رسمی و تجربه واقعی مردم را افزایش دهد.

به همین دلیل، تکثر در صداوسیما را نباید امتیازی ویژه برای منتقدان یا مطالبه‌ای صرفاً سیاسی دانست. این موضوع با کیفیت حکمرانی، امکان نظارت عمومی، شناسایی زودهنگام مشکلات و حتی امنیت ملی ارتباط دارد. جامعه‌ای که بتواند مسائل خود را در رسانه ملی مطرح کند و از مسئولان درباره آن‌ها پاسخ بخواهد، ظرفیت بیشتری برای حل اختلاف‌ها از مسیر گفت‌وگو و مشارکت خواهد داشت.

چرا مرجعیت خبری صداوسیما تضعیف می‌شود؟

مرجعیت خبری زمانی تضعیف می‌شود که میان آنچه مردم تجربه می‌کنند و آنچه رسانه به آن‌ها می‌گوید، فاصله ایجاد شود. اگر شهروندی با افزایش هزینه‌های زندگی، دشواری تأمین نیازهای ابتدایی یا اختلال در خدمات عمومی مواجه باشد، اما در برنامه‌های خبری و تحلیلی صداوسیما بازتابی متناسب از این مسائل نبیند، به‌تدریج احساس می‌کند رسانه با واقعیت زندگی او ارتباطی ندارد.

این مسئله تنها به انتخاب موضوعات خبری محدود نیست؛ نحوه پرداختن به آن‌ها نیز اهمیت دارد. پرداختن به مشکلات اقتصادی در قالب گزارش‌هایی که صرفاً به بیان توضیحات مسئولان محدود می‌شوند، با برنامه‌ای که تجربه مردم را بازتاب می‌دهد، آمارهای موجود را بررسی می‌کند، نظر کارشناسان مستقل را می‌شنود و از مسئول مربوطه پاسخ می‌خواهد، تفاوت دارد.

رسانه ملی زمانی می‌تواند واقعا به مرجع خبری جامعه تبدیل شود که مخاطب مطمئن باشد مشکلات او نه‌فقط در زمان‌های خاص یا در چارچوب موضوعات از پیش تعیین‌شده، بلکه به‌عنوان بخشی از واقعیت روزمره کشور مورد توجه قرار می‌گیرند.

این فاصله در رویدادهای حساس سیاسی و امنیتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. هنگامی که حادثه‌ای مهم رخ می‌دهد، مخاطب به دنبال پاسخ به چند پرسش اساسی است: چه اتفاقی افتاده است؟ چه چیزی قطعی است؟ کدام اطلاعات هنوز تأیید نشده‌اند؟ چه روایت‌هایی درباره ماجرا وجود دارد؟ و پیامدهای آن چه خواهد بود؟

اگر صداوسیما در پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها تأخیر کند، اطلاعات ناقص منتشر کند یا صرفاً به بازتاب یک روایت رسمی بسنده کند، بخشی از میدان اطلاع‌رسانی را به منابع دیگر واگذار خواهد کرد. در چنین شرایطی، انتشار اخبار نادرست و شایعات نیز آسان‌تر می‌شود؛ زیرا مخاطبی که پاسخ معتبر دریافت نمی‌کند، برای پر کردن خلأ اطلاعاتی خود به منابع متعدد و گاه نامطمئن رجوع خواهد کرد.

چگونه می‌توان مرجعیت خبری را به صداوسیما بازگرداند؟

۱. سرعت و شفافیت؛ حتی وقتی همه پاسخ‌ها آماده نیست

نخستین گام، تغییر رویکرد صداوسیما در مواجهه با رویدادهای مهم است. انتشار سریع اطلاعات تأییدشده، اعلام صریح موارد نامعلوم و به‌روزرسانی مستمر خبرها باید به یک رویه حرفه‌ای تبدیل شود. اگر اطلاعاتی در دسترس نیست یا امکان تأیید یک ادعا وجود ندارد، رسانه ملی باید همین موضوع را روشن بیان کند؛ نه آنکه سکوت کند تا تصویری قطعی و گمراه‌کننده از سوی رسانه های خارجی، به دست مردم برسد.

این مسئله به‌ویژه در شرایط بحران اهمیت دارد. در چنین موقعیت‌هایی، مخاطب انتظار ندارد رسانه از همان ابتدا پاسخ تمام پرسش‌ها را بداند؛ بلکه انتظار دارد میان اطلاعات قطعی، ارزیابی‌های اولیه و موارد تأییدنشده تفاوت قائل شود.

در این مسیر، دسترسی خبرنگاران صداوسیما به اطلاعات، پاسخ‌گویی مسئولان و امکان پیگیری مستقل اخبار اهمیت اساسی دارد. رسانه‌ای که برای اطلاع‌رسانی درباره مسائل عمومی ناچار است منتظر انتشار بیانیه‌های رسمی بماند تا آن‌ها را بازنشر کند، در رقابت با شبکه‌هایی که اخبار را لحظه‌به‌لحظه دنبال می‌کنند، با محدودیت جدی مواجه خواهد شد.

سرعت، البته نباید به قیمت کاهش دقت تمام شود. مزیت واقعی رسانه ملی زمانی شکل می‌گیرد که بتواند سرعت انتشار را با اعتبار اطلاعات و شفافیت درباره منابع خبر همراه کند.

۲. پذیرش نقد و برگزاری مناظره‌های واقعی

صداوسیما تنها تریبونی برای بیان دیدگاه‌ها نیست؛ بلکه می‌تواند فضایی برای آزمودن ادعاها و بررسی عملکردها باشد. اگر مسئولان، سیاست‌ها و تصمیم‌های عمومی از نقد جدی مصون بمانند، برنامه‌های گفت‌وگومحور نیز به‌تدریج کارکرد خود را از دست می‌دهند.

مناظره واقعی زمانی شکل می‌گیرد که طرف‌های مختلف امکان طرح استدلال، پاسخ‌گویی و پرسشگری داشته باشند و نتیجه گفت‌وگو از پیش تعیین نشده باشد. دعوت از منتقدان، به‌ تنهایی نشانه تکثر نیست؛ مهم آن است که منتقد بتواند دیدگاه خود را بدون حذف گزینشی، تحریف سخنان یا محدودیت‌های نامتعارف بیان کند و طرف مقابل نیز فرصت پاسخ‌گویی داشته باشد.

در این زمینه، تفاوت میان یک برنامه و برنامه‌ای که صرفاً دیدگاه‌های مختلف را به‌صورت محدود و کنترل‌شده کنار هم قرار می‌دهد، اهمیت دارد. حضور دو مهمان با نظرات متفاوت زمانی به گفت‌وگوی مؤثر منجر می‌شود که هر دو بتوانند استدلال‌های خود را مطرح کنند، به پرسش‌های مجری و مخاطبان پاسخ دهند و ادعاهایشان در معرض بررسی قرار گیرد.

پذیرش نقد همچنین به معنای امکان بررسی اشتباهات ساختاری است؛ از تصمیم‌های اقتصادی و مدیریتی گرفته تا سیاست‌های فرهنگی و رسانه‌ای. صداوسیمایی که بتواند خطای یک نهاد عمومی را آشکار کند و پیگیر اصلاح آن باشد، به جای تضعیف اعتماد عمومی، می‌تواند به یکی از پایه‌های شکل‌گیری آن تبدیل شود.

۳. پایان دادن به خط‌کشی‌های خودی و غیرخودی

یکی از موانع تکثر رسانه‌ای، محدود کردن امکان حضور افراد و جریان‌ها بر اساس دسته‌بندی‌های سیاسی و فکری است. در چنین فضایی، معیار حضور در برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی به‌جای تخصص، اعتبار حرفه‌ای، کیفیت استدلال و ارتباط با موضوع، به میزان نزدیکی فرد به یک طیف خاص وابسته می‌شود.

رسانه ملی به عنوان نهادی که از منابع عمومی استفاده می‌کند، باید بتواند تنوع واقعی جامعه را بازتاب دهد. این به معنای برابری همه ادعاها یا نادیده گرفتن قانون و استانداردهای حرفه‌ای نیست؛ بلکه به معنای آن است که دیدگاه‌ها صرفاً به دلیل متفاوت بودن، از امکان طرح و بررسی محروم نشوند.

در عمل، این رویکرد می‌تواند در انتخاب کارشناسان برنامه‌های اقتصادی، دعوت از صاحب‌نظران حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی، پوشش مطالبات گروه‌های مختلف و ایجاد فرصت برای طرح دیدگاه‌های منتقدانه نمود پیدا کند.

اگر صداوسیما می‌خواهد اعتماد گروه‌های مختلف جامعه را جلب کند، باید به آن‌ها نشان دهد که برای شنیده‌شدن، نیازی به هم‌سویی کامل با یک دیدگاه مسلط ندارند. هیچ رسانه‌ای نمی‌تواند نماینده تمام جامعه باشد، اما رسانه ملی می‌تواند فضایی فراهم کند که بخش‌های مختلف جامعه در آن حضور داشته باشند و احساس حذف‌شدن نکنند.

۴. تغییر نگاه به مخاطب؛ از سوژه تبلیغاتی به کنش‌گر آگاه

مخاطب امروز صرفاً دریافت‌کننده پیام نیست. او خبرها را با یکدیگر مقایسه می‌کند، درباره صحت آن‌ها پرسش می‌پرسد، اطلاعات را بازنشر می‌کند و حتی روایت رسانه‌ها را به چالش می‌کشد. نادیده گرفتن این واقعیت، به معنای نادیده گرفتن بخش مهمی از تحولات ارتباطی جامعه است.

صداوسیما باید به‌جای تلاش برای تحمیل نتیجه‌گیری از پیش تعیین‌شده، اطلاعات کافی و زمینه لازم برای قضاوت آگاهانه را در اختیار مردم قرار دهد. تفکیک خبر از تحلیل، مشخص کردن منابع اطلاعاتی، ارائه اسناد قابل بررسی و اصلاح آشکار اشتباهات، از جمله اقداماتی است که می‌تواند رابطه میان رسانه و مخاطب را از رابطه‌ای یک‌طرفه به تعاملی مبتنی بر اعتماد تبدیل کند.

در این چارچوب، توجه به بازخورد مخاطبان نیز ضروری است. صداوسیما باید بداند مردم چه پرسش‌هایی دارند، کدام موضوعات را مهم می‌دانند و درباره چه مسائلی احساس می‌کنند صدایشان شنیده نمی‌شود.

نظرسنجی‌های معتبر، بررسی بازخوردهای مخاطبان، دریافت پرسش‌های شهروندان و انعکاس آن‌ها در برنامه‌های خبری و گفت‌وگومحور می‌توانند به شناسایی این نیازها کمک کنند. البته پاسخ‌گویی به مخاطب نباید به معنای دنبال کردن بی‌چون‌وچرای سلیقه عمومی یا کنار گذاشتن اصول حرفه‌ای باشد؛ بلکه باید به معنای جدی گرفتن نیازهای اطلاعاتی و حق مشارکت شهروندان باشد.

مردم را چگونه می‌توان به دنبال کردن اخبار صداوسیما قانع کرد؟

پاسخ این پرسش، بیش از آنکه در تبلیغات سازمانی نهفته باشد، به کیفیت عملکرد رسانه ملی وابسته است. مردم زمانی صداوسیما را برای دریافت اخبار انتخاب می‌کنند که از آن اطلاعاتی دقیق، به‌موقع و قابل اتکا دریافت کنند و مطمئن باشند که این رسانه در مواجهه با موضوعات حساس، واقعیت را فدای مصلحت‌سنجی‌های کوتاه‌مدت نمی‌کند.

البته نمی‌توان از مخاطب انتظار داشت صرفاً به دلیل عنوان «رسانه ملی»، صداوسیما را بر منابع خارجی ترجیح دهد. چنین انتظاری زمانی معنادار می‌شود که سازمان بتواند مزیتی روشن در کیفیت اطلاع‌رسانی، شناخت زمینه‌های اجتماعی، دسترسی به منابع معتبر و پیگیری پیامدهای رویدادها ارائه کند.

صداوسیما به دلیل گستره فعالیت در داخل کشور، ظرفیت‌هایی دارد که بسیاری از رسانه‌های دیگر داخل کشور، از آن برخوردار نیستند؛ از جمله امکان ارتباط مستقیم با نهادهای اجرایی، حضور خبرنگاران در مناطق مختلف و دسترسی به کارشناسان و منابع محلی. بااین‌حال، تبدیل این ظرفیت‌ها به اعتماد عمومی مستلزم عملکرد حرفه‌ای و مستمر است.

در این میان، سیاست‌های محدودکننده دسترسی به منابع خبری دیگر نیز باید از منظر پیامدهای خود بر رفتار مخاطبان بررسی شوند. محدود کردن دسترسی به برخی سکوها، به‌خودی‌خود اعتماد به صداوسیما را افزایش نمی‌دهد. اگر مخاطب همچنان برای دریافت اخبار دقیق و متنوع با مانع مواجه باشد، از ابزارهای دور زدن محدودیت‌ها استفاده کرده و از مسیرهای کم‌اعتبارتری اطلاعات کسب می‌کند.

رقابت حرفه‌ای، ارتقای کیفیت محتوای خبری و دسترسی آسان به اطلاعات معتبر، راهکاری پایدارتر از اتکا به محدودسازی انتخاب مخاطب است. صداوسیما برای تقویت جایگاه خود باید بتواند در فضای رقابتی، دلیل قانع‌کننده‌ای برای انتخاب شدن در اختیار مخاطب بگذارد.

نکته مهم دیگر آن است که بازسازی اعتماد، پروژه‌ای کوتاه‌مدت نیست. سال‌ها فاصله گرفتن مخاطب از یک رسانه را نمی‌توان با چند برنامه تازه، تغییر مدیر یا مجموعه‌ای از شعارهای تبلیغاتی جبران کرد. اعتماد عمومی در نتیجه تجربه‌های مکرر شکل می‌گیرد؛ تجربه اینکه رسانه در روزهای عادی و بحرانی، خبرهای ناخوشایند را نیز پوشش می‌دهد، به پرسش‌های دشوار پاسخ می‌دهد و در صورت اشتباه، مسئولیت آن را می‌پذیرد.

رسانه ملی متکثر؛ تهدید یا فرصتی برای منافع ملی؟

یکی از نگرانی‌های مطرح درباره تکثر رسانه‌ای، احتمال گسترش اخبار نادرست، تشدید اختلاف‌های اجتماعی یا بهره‌برداری بازیگران خارجی از فضای رسانه‌ای است. این نگرانی‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت؛ اما پاسخ به آن‌ها الزاماً محدود کردن تنوع صداها در صداوسیما نیست. شفافیت، سواد رسانه‌ای، پاسخ‌گویی حرفه‌ای، دسترسی عمومی به اطلاعات معتبر و اجرای قواعد روشن و غیرسلیقه‌ای می‌توانند به مقابله با اطلاعات نادرست کمک کنند.

در مقابل، هرچه فاصله میان روایت ارائه‌شده در رسانه ملی و واقعیت‌های قابل مشاهده بیشتر شود، امکان اثرگذاری روایت‌های رقیب نیز افزایش می‌یابد. وقتی صداوسیما درباره یک موضوع مهم سکوت می‌کند یا تنها بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهد، فضای خالی اطلاعاتی باقی می‌ماند که دیگران می‌توانند آن را با اطلاعات درست، ناقص یا نادرست پر کنند.

از این منظر، تکثر در رسانه ملی نه به معنای کنار گذاشتن منافع ملی، بلکه می‌تواند راهی برای تقویت آن باشد. منافع ملی صرفاً با یکدست شدن روایت‌ها حفظ نمی‌شود؛ بلکه به جامعه‌ای نیاز دارد که بتواند مسائل خود را به‌درستی بشناسد، درباره تصمیم‌های عمومی گفت‌وگو کند و از طریق سازوکارهای معتبر، خطاها را به مسئولان گوشزد کند.

صداوسیمایی که این امکان را فراهم می‌کند، می‌تواند به افزایش تاب‌آوری اجتماعی و تقویت اعتماد عمومی کمک کند. البته تکثر به معنای انتشار بدون ضابطه هر ادعا یا کنار گذاشتن مسئولیت حرفه‌ای رسانه نیست؛ بلکه به معنای فراهم کردن امکان بررسی دیدگاه‌های متفاوت در چارچوب معیارهای روشن، قابل دفاع و یکسان است.

بازگشت مرجعیت خبری؛ نتیجه اعتماد است، نه انحصار

بحران مرجعیت خبری صداوسیما را نمی‌توان صرفاً با تغییر مدیران، افزایش بودجه یا تولید برنامه‌های پرهزینه حل کرد. مسئله اصلی، نوع رابطه رسانه ملی با جامعه است؛ رابطه‌ای که باید از اقناع یک‌طرفه و گزینش محدود واقعیت‌ها به سمت اطلاع‌رسانی حرفه‌ای، پذیرش تنوع اجتماعی و پاسخ‌گویی حرکت کند. رسانه ملی متکثر یعنی فراهم بودن امکان طرح دیدگاه‌های مختلف، رقابت بر سر کیفیت و اعتبار و واگذاری حق قضاوت نهایی به مخاطبی است که به اطلاعات کافی دسترسی دارد.

اگر قرار است مردم اخبار کشور را از صداوسیما دنبال کنند، باید دلیلی واقعی برای این انتخاب داشته باشند؛ سرعت در اطلاع‌رسانی، صداقت در روایت، شجاعت در نقد، انصاف در بازنمایی اختلاف‌ها و مسئولیت‌پذیری در برابر خطاها. این ویژگی‌ها با دستور ایجاد نمی‌شوند و با محدود کردن رقبا نیز به دست نمی‌آیند؛ آن‌ها محصول اصلاحات حرفه‌ای و ساختاری‌اند.

در نهایت، پرسش اساسی این نیست که چگونه می‌توان مردم را وادار کرد به رسانه ملی اعتماد کنند؛ پرسش این است که صداوسیما چه تغییری باید در خود ایجاد کند تا اعتماد مردم را به دست آورد؟

تغییر مدیر سازمان ممکن است فرصتی برای بازنگری در سیاست‌ها و اولویت‌ها فراهم کند، اما به‌تنهایی تضمین‌کننده تحول نیست. آنچه اهمیت دارد، تغییراتی است که مخاطب بتواند در عملکرد روزمره رسانه مشاهده کند؛ از نحوه پوشش خبرهای مهم و انتخاب مهمانان برنامه‌ها تا شیوه مواجهه با منتقدان و اصلاح اشتباهات.

بازگشت مرجعیت خبری زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که صداوسیما به‌جای انتظار برای اعتماد مردم، اعتماد را به نتیجه عملکرد خود تبدیل کند؛ رسانه‌ای که در آن، شنیده‌شدن صداهای مختلف نه مانعی برای انسجام ملی، بلکه یکی از شروط شکل‌گیری آن باشد.

اخبار مرتبط
ارسال نظر