ناوهای هواپیمابر آمریکا همواره یکی از مهمترین ابزارهای واشنگتن برای نمایش قدرت نظامی، اعمال فشار سیاسی و ایجاد بازدارندگی در مناطق راهبردی جهان بودهاند. حضور این شناورها در آبهای پیرامونی ایران نیز بخشی از راهبرد آمریکا برای تقویت حضور نظامی و ارسال پیام قدرت به تهران محسوب میشود.
با این حال، معادلات نظامی در منطقه خلیج فارس و دریای عمان را نمیتوان صرفاً بر اساس ابعاد ناوهای هواپیمابر، تعداد جنگندهها یا حجم تجهیزات نظامی آمریکا ارزیابی کرد. در محیط عملیاتی تنگه هرمز، موقعیت جغرافیایی، فاصله نیروها، قابلیتهای موشکی و پهپادی و توانایی شناسایی و هدفگیری اهداف دریایی نیز در تعیین موازنه قدرت نقش دارند.
به گفته فرمانده نیروی دریایی سپاه، ناو هواپیمابر آمریکایی با ارزشی در حدود ۱۳ میلیارد دلار، به دلیل آسیبپذیری در برابر توان نظامی ایران، در فاصله ۷۰۰ تا ۸۰۰ کیلومتری تنگه هرمز قرار گرفته و از نزدیکشدن به محدوده تیررس رزمندگان ایرانی پرهیز میکند. این اظهارات، در صورت انطباق با وضعیت عملیاتی ناو، نشان میدهد که حتی برخورداری از پیشرفتهترین تجهیزات نظامی نیز لزوماً به معنای آزادی عمل نامحدود در میدان نیست.
در همین چارچوب، هشدار رهبر شهید انقلاب درباره ناوهای جنگی آمریکا همچنان در تحلیل معادلات امنیتی منطقه مورد توجه قرار میگیرد: «ناو البته دستگاه خطرناکی است اما خطرناکتر از آن، سلاحی است که میتواند ناو را به قعر دریا بفرستد.»
مفهوم این هشدار آن است که قدرت نظامی را نباید تنها با اندازه و ارزش تجهیزات سنجید؛ توانایی طرف مقابل برای ایجاد هزینه و تهدید علیه این تجهیزات نیز بخشی تعیینکننده از موازنه بازدارندگی است.
تنگه هرمز؛ فاصله میان ادعای امنیت و واقعیت میدان
تنگه هرمز به دلیل نقش محوری در انتقال نفت و گاز و پیوند دادن خلیج فارس به آبهای آزاد، یکی از حساسترین گلوگاههای راهبردی جهان به شمار میرود. هرگونه اختلال در امنیت این آبراه میتواند پیامدهایی فراتر از منطقه داشته باشد و بازارهای جهانی انرژی، تجارت دریایی و محاسبات امنیتی قدرتهای بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد.
در چنین شرایطی، تأکید واشنگتن بر باز بودن تنگه هرمز، بهتنهایی برای اثبات توانایی آمریکا در تضمین امنیت پایدار کشتیرانی کافی نیست. باز بودن یک مسیر دریایی و امکان عبور شناورها از آن، با تضمین امنیت عبور در شرایط تنش یا درگیری نظامی، دو موضوع متفاوتاند.
سهراب یزدانپناه، کارشناس مسائل نظامی، با طرح این پرسش که اگر واشنگتن توانایی تضمین امنیت عبور شناورها را دارد، چرا ناوهایش در فاصلهای دور از تنگه مستقر شدهاند، بر ضرورت سنجش ادعاهای نظامی آمریکا بر اساس واقعیتهای میدانی تأکید میکند.
البته فاصله یک ناو هواپیمابر از تنگه هرمز، بهتنهایی اثباتکننده ناتوانی عملیاتی آمریکا نیست؛ زیرا عواملی مانند مأموریت ناو، آرایش نیروها، تهدیدهای موجود و ملاحظات حفاظتی نیز در تعیین محل استقرار آن مؤثرند. با این حال، این فاصله میتواند به یکی از شاخصهای مهم برای بررسی محدودیتهای عملیاتی و هزینههای احتمالی حضور نظامی آمریکا در منطقه تبدیل شود.
توان موشکی ایران و تغییر محاسبات نظامی آمریکا
یکی از مؤلفههای اصلی معادلات امنیتی خلیج فارس، توانایی ایران برای ایجاد تهدید علیه اهداف نظامی در محیط پیرامونی خود است. موقعیت جغرافیایی تنگه هرمز، نزدیکی سواحل ایران به مسیرهای اصلی کشتیرانی و توسعه ظرفیتهای موشکی و پهپادی، محاسبات هر نیروی نظامی خارجی را برای فعالیت در این محدوده پیچیده میکند.
در چنین محیطی، حتی یک نیروی نظامی برخوردار از برتری تسلیحاتی نیز ناگزیر است میان میزان حضور خود، سطح خطرپذیری و هزینههای احتمالی عملیات توازن برقرار کند. از این منظر، قدرت بازدارندگی تنها به استفاده از سلاح محدود نمیشود؛ ایجاد تردید در محاسبات طرف مقابل درباره هزینه و پیامدهای اقدام نظامی نیز بخشی از کارکرد آن است.
با این حال، ارزیابی دقیق میزان بازدارندگی ایران و محدودیتهای عملیاتی آمریکا به اطلاعات قابل راستیآزمایی درباره موقعیت نیروها، نوع تهدیدها و شرایط مأموریت نیاز دارد. ازاینرو، اظهارات مقامهای نظامی و فاصله استقرار ناوها باید در کنار سایر شواهد بررسی شود، نه اینکه بهتنهایی مبنای نتیجهگیری قطعی قرار گیرد.
آیا واشنگتن میتواند امنیت کشتیرانی را تضمین کند؟
تناقض ظاهری میان تأکید مقامهای آمریکایی بر امنیت عبور از تنگه هرمز و گزارشها درباره فاصله گرفتن ناوهای این کشور از محدوده آبراه، یک پرسش اساسی را مطرح میکند: آیا واشنگتن صرفاً از توان نظامی خود برای ارسال پیام سیاسی استفاده میکند یا آمادگی پذیرش هزینههای عملیاتی لازم برای تحقق وعدههای امنیتی خود را نیز دارد؟
پاسخ به این پرسش، به شرایط واقعی تردد دریایی، سطح تهدیدها، آرایش نیروهای نظامی و توانایی طرفهای درگیر برای کنترل تشدید تنش بستگی دارد. حضور ناوهای آمریکایی در منطقه میتواند بخشی از ظرفیت نظامی واشنگتن برای مراقبت و پشتیبانی از عملیات دریایی باشد، اما این حضور به معنای مصونیت ناوها یا تضمین قطعی امنیت همه شناورها نیست.
در نهایت، تنگه هرمز همچنان یکی از نقاط کلیدی در سنجش اعتبار راهبرد نظامی آمریکا در غرب آسیا است. در این منطقه، فاصله میان ادعای قدرت و توانایی عملی برای مدیریت بحران، اهمیت ویژهای دارد. برای ایران نیز حفظ قدرت بازدارندگی، ارتقای توان دفاعی و مدیریت هوشمندانه ظرفیتهای ژئوپلیتیکی تنگه هرمز، از مؤلفههای مهم تأثیرگذاری بر معادلات امنیتی منطقه به شمار میرود.
معیار نهایی سنجش ادعاهای واشنگتن، نه صرفاً شمار ناوها و حجم تجهیزات مستقر در منطقه، بلکه میزان توانایی آن برای تأمین امنیت دریایی در شرایط واقعی بحران و هزینههایی است که برای تحقق این هدف باید بپردازد.