در هشتادوهفتمین روز جنگ، بار دیگر واژه «مذاکره» به صدر اخبار ایران و آمریکا بازگشته است؛ اما این بار هم مذاکره با یک علامت سؤال بزرگ همراه است.
مسعود پزشکیان گفته ایران برای گفتوگو و راستیآزمایی درباره فعالیتهای هستهای آمادگی دارد، اما همزمان نسبت به تجربه گذشته هشدار داده است؛ تجربهای که به گفته او، در آن اطلاعات حاصل از فرایندهای بازرسی با حمله به مراکز هستهای و ترور دانشمندان ایرانی همراه شده است.
این نگرانی درباره رابطه میان بازرسیها و حملات، یک ادعای مطرحشده از سوی رئیسجمهور ایران است و برای اثبات رابطه علّی میان این دو موضوع به شواهد مستقل بیشتری نیاز دارد. با این حال، از منظر سیاسی، همین ادعا نشان میدهد مسئله اعتماد میان تهران و واشنگتن تا چه اندازه عمیق شده است.
در سوی مقابل، ترامپ گفته است که همچنان برای مذاکره مستقیم با ایران «همیشه آماده» است.
اما مشکل دقیقاً همینجاست؛ وقتی سخن از مذاکره است، چرا زبان تهدید همچنان در کنار آن قرار دارد؟
ترامپ؛ پیشنهاد مذاکره یا ادامه سیاست فشار؟
ترامپ در حالی از مذاکره مستقیم با ایران سخن میگوید که در همان اظهارات، درباره ایران و موضوعات امنیتی مرتبط با این کشور تهدیدهایی را مطرح کرده است.
رئیسجمهور آمریکا درباره تهدیدهای مطرحشده علیه پایگاه فیرفورد مدعی شده افرادی را که پشت این تهدیدها هستند میشناسد و آنها با ایران مرتبط خواهند بود.
او همچنین درباره احتمال انتقال پهپادهای رزمی ایران به بریتانیا هشدار داده و گفته است در صورت چنین اقدامی، «بهای سنگینی» پرداخت خواهد شد.
این ادعاها در شرایطی مطرح میشود که همزمان واشنگتن از مذاکره سخن میگوید. چنین ترکیبی، دستکم در سطح سیاسی، این پرسش را ایجاد میکند که آیا مذاکره از نگاه دولت آمریکا یک مسیر دیپلماتیک مستقل است یا ادامه همان سیاست فشار، این بار با ابزار گفتوگو؟
تهران چه میگوید؟ مشکل فقط «مذاکره» نیست
موضع ایران را نمیتوان صرفاً در قالب «موافق یا مخالف مذاکره» خلاصه کرد.
بحث اصلی تهران، بر اساس اظهارات مقامهای ایرانی، به شرایط و تضمینهای مذاکره بازمیگردد؛ بهویژه اینکه روند نظارت و راستیآزمایی چگونه انجام شود و اطلاعات حساس ایران چگونه مورد استفاده قرار گیرد.
پزشکیان پیشتر نیز تأکید کرده است که مذاکره با طرفی که به تهدید و ترور متوسل میشود، از نگاه تهران با مشکل جدی روبهروست.
در همین حال، گزارشهای مربوط به پرونده هستهای ایران نشان میدهد تهران آمادگی خود برای ازسرگیری برخی روندهای نظارتی را به یک چارچوب دیپلماتیک گستردهتر گره زده است؛ در مقابل، روند سیاسی همچنان با اختلافات جدی روبهروست.
بنابراین، مسئله فقط باز شدن درِ اتاق مذاکره نیست؛ مسئله این است که چه چیزی قرار است پشت آن در اتفاق بیفتد.
آمریکا همزمان با مذاکره، فشار منطقهای را حفظ کرده است
تحولات منطقه نیز نشان میدهد فضای امنیتی هنوز فاصله زیادی با یک روند پایدار دیپلماتیک دارد.
در یمن، عربستان سعودی حملات تازهای علیه مواضع انصارالله انجام داده و همزمان نیروهای وابسته به دولت یمن با حمایت ریاض عملیات گستردهای را در اطراف بابالمندب آغاز کردهاند. گزارشهای منتشرشده از پیشروی این نیروها در مناطق راهبردی اطراف این تنگه حکایت دارد، هرچند روایت طرفهای درگیر درباره میزان موفقیت عملیات یکسان نیست.
در مقابل، انصارالله نیز از حملات موشکی و پهپادی علیه اهدافی در عربستان خبر داده است.
این یعنی بحران از سطح تهران و واشنگتن فراتر رفته و اکنون بابالمندب، دریای سرخ، عربستان و مسیرهای انرژی و تجارت منطقه نیز درگیر تبعات این رویارویی هستند.
بابالمندب؛ حلقه دیگری از فشار منطقهای
تشدید درگیریها در یمن یک نکته مهم را روشن میکند: هرچه دامنه جنگ و رویارویی بیشتر شود، هزینه آن تنها به میدان نظامی محدود نمیماند.
بابالمندب یکی از مسیرهای مهم تجارت دریایی جهان است و هرگونه بیثباتی پایدار در این منطقه میتواند بر حملونقل، انرژی و زنجیره تأمین جهانی اثر بگذارد.
در چنین شرایطی، تبدیل منطقه به مجموعهای از جبهههای درگیر، عملاً فضای لازم برای دیپلماسی را دشوارتر میکند.
پرونده فلایدبی؛ یک فضاسازی رسانهای علیه ایران؟
در میان تحولات اخیر، ماجرای پرواز فلایدبی نیز به یکی از سوژههای خبرساز رسانههای منطقهای و غربی تبدیل شده است؛ حادثهای که برخی رسانهها تلاش کردهاند آن را در فضای پرتنش منطقه و در کنار نام ایران قرار دهند.
اما نکته قابل توجه اینجاست که صرف مطرح شدن نام ایران در روایتهای رسانهای، به معنای وجود سند یا شواهد معتبر علیه تهران نیست.
به نظر میرسد برجستهسازی چنین روایتهایی، آن هم در شرایطی که جنگ و تنشهای منطقهای ادامه دارد، میتواند بخشی از یک فضاسازی رسانهای و جنگ روانی علیه ایران باشد؛ فضایی که هدف آن میتواند ایجاد تصویری از «تهدید ایران» در افکار عمومی و فراهم کردن زمینه سیاسی برای فشارهای بیشتر باشد.
در چنین شرایطی، رسانهها باید میان خبر، ادعا و عملیات رسانهای تفاوت قائل شوند. هر حادثهای که در منطقه رخ میدهد، نباید بدون ارائه شواهد معتبر به ایران نسبت داده شود.
آنچه در این پرونده اهمیت دارد، نه تکرار اتهامهای بدون سند، بلکه مطالبه شفافیت درباره منشأ این ادعاها و شواهدی است که برای اثبات آنها ارائه شده است.
در شرایط جنگی، جنگ فقط در میدان نظامی اتفاق نمیافتد؛ روایتسازی، برجستهسازی گزینشی اخبار و تلاش برای ساختن تصویر «تهدید دائمی ایران» نیز بخشی از میدان جنگ شناختی است.
مذاکره واقعی یا مذاکره در سایه تهدید؟
اکنون سؤال اصلی این نیست که ترامپ چند بار دیگر بگوید برای مذاکره آماده است.
سؤال این است که آیا واشنگتن حاضر است برای مذاکره، از منطق تهدید و فشار فاصله بگیرد؟
اگر یک طرف از مذاکره سخن بگوید و همزمان طرف مقابل را تهدید کند، اتهامهای اثباتنشده را تکرار کند و فضای نظامی منطقه را ملتهب نگه دارد، طبیعی است که مسئله اعتماد همچنان پابرجا بماند.
ایران نیز اعلام کرده اصل گفتوگو را منتفی نمیداند، اما تجربه رویارویی نظامی و آنچه مقامهای ایرانی نقض تعهدات و سوءاستفاده از فرایندهای نظارتی میدانند، باعث شده تهران نسبت به تضمینهای طرف آمریکایی با احتیاط بیشتری برخورد کند.
روز هشتادوهفتم جنگ؛ توپ در زمین دیپلماسی یا میدان فشار؟
تحولات روز هشتادوهفتم یک واقعیت مهم را پیش روی منطقه قرار داده است: دیپلماسی هنوز زنده است، اما زیر سایه سنگین تهدید نظامی حرکت میکند.
ترامپ از مذاکره سخن میگوید، اما همزمان زبان تهدید را کنار نمیگذارد. تهران از گفتوگو و راستیآزمایی سخن میگوید، اما خواهان چارچوبی است که امنیت و منافع ایران را تضمین کند.
در چنین شرایطی، آنچه میتواند مسیر آینده را تعیین کند نه صرفاً یک جمله درباره «آمادگی برای مذاکره»، بلکه اقدامات عملی دو طرف برای کاهش تنش، ایجاد اعتماد و جلوگیری از تکرار درگیری نظامی است.
جنگ هشتادوهفت روزه و بحرانهای همزمان در دریای سرخ و بابالمندب نشان دادهاند که ادامه همین وضعیت، منطقه را بیش از پیش وارد یک چرخه فرسایشی از حمله، پاسخ، تهدید و مذاکره خواهد کرد.
و شاید مهمترین پرسش این روزها همین باشد:
اگر مذاکره واقعاً هدف است، چرا هنوز تهدید باید زبان اول سیاست خارجی واشنگتن باشد؟