یک قرن ایستادگی؛ از رئیسعلی دلواری تا مدافعان هرمز

سالروز شهادت رئیسعلی دلواری، تنها یادآور مبارزه یک سردار جنوبی با استعمار انگلیس نیست؛ بلکه فرصتی برای بازخوانی بیش از یک قرن از روایت دفاع از استقلال، تمامیت ارضی و امنیت ایران است؛ روایتی که از دلوار آغاز شد و در نسل‌های مختلف ادامه یافت.

یک قرن ایستادگی؛ از رئیسعلی دلواری تا مدافعان هرمز
۰ دقیقه
صفحه سیاست-

دوازدهم شهریور ۱۲۹۴، رئیسعلی دلواری در جریان مبارزه با نیروهای انگلیسی به شهادت رسید؛ مردی از جنوب ایران که نامش با مقاومت در برابر استعمار گره خورد و پس از گذشت بیش از یک قرن، همچنان یکی از نمادهای ایستادگی ایرانیان در برابر دخالت بیگانگان است.

رئیسعلی در روزگاری زندگی می‌کرد که ایران با وجود اعلام بی‌طرفی در جنگ جهانی اول، از پیامدهای آن در امان نماند. نیروهای انگلیسی در جنوب ایران حضور پیدا کردند و بوشهر و مناطق اطراف آن به یکی از صحنه‌های مهم رویارویی با استعمار تبدیل شد. در این شرایط، رئیسعلی دلواری در کنار نیروهای تنگستانی ایستاد و مقاومت در برابر نیروهای انگلیسی را سازمان داد.

او با تکیه بر شناخت منطقه، همراهی مردم و استفاده از شیوه‌های جنگی متناسب با امکانات موجود، بارها نیروهای انگلیسی را غافلگیر کرد. مقاومت رئیسعلی و یارانش اگرچه در جغرافیای جنوب ایران شکل گرفت، اما معنای آن فراتر از یک منطقه بود؛ دفاع از سرزمینی که قرار نبود قدرتی خارجی درباره سرنوشت آن تصمیم بگیرد.

رئیسعلی؛ نامی فراتر از دلوار

اهمیت رئیسعلی دلواری تنها در نبردهایی که فرماندهی کرد خلاصه نمی‌شود. آنچه از او باقی مانده، تصویری از نسلی است که در برابر قدرتی بزرگ‌تر ایستاد و حاضر نشد حضور بیگانه را به معنای تسلیم بپذیرد. شهادت او نیز به معنای پایان مقاومت نبود و راهی که در جنوب آغاز شده بود، سال‌های بعد و در نقاط مختلف ایران با نام‌های دیگری ادامه پیدا کرد.

ایران طی قرن گذشته بارها با تهدید خارجی روبه‌رو شد؛ از دخالت و اشغال بیگانگان گرفته تا جنگ تحمیلی و درگیری‌های امنیتی و نظامی سال‌های بعد. در هر دوره، جغرافیای درگیری متفاوت بود، اما یک واقعیت ثابت ماند: هر وجب از خاک ایران، بخشی از یک سرزمین واحد است.

به همین دلیل، مقاومت رئیسعلی دلواری را نمی‌توان تنها به دلوار و تنگستان محدود کرد. او در یک نقطه از ایران ایستاد، اما چیزی را نمایندگی کرد که به سراسر کشور تعلق دارد؛ دفاع از استقلال و تمامیت سرزمینی.

وقتی جغرافیای مقاومت به وسعت ایران است

در تاریخ معاصر ایران، مقاومت جغرافیای ثابتی نداشته است. روزی جنوب کشور درگیر حضور نیروهای انگلیسی بود، روزی دیگر خرمشهر، آبادان و مناطق غربی ایران به میدان جنگ تبدیل شدند و در مقاطع دیگری، مرزهای شمال‌غرب، شرق و دیگر نقاط کشور صحنه دفاع از امنیت و تمامیت ارضی ایران بودند.

قهرمانان این میدان‌ها نیز از یک منطقه، قوم یا شهر نبودند؛ از نقاط مختلف کشور برخاستند و کنار یکدیگر از سرزمینی دفاع کردند که برای همه آنها خانه بود. از این منظر، مقاومت در ایران فقط به یک ساحل، شهر یا مرز محدود نشده است.

جغرافیای مقاومت؛ به پهنای ایران

از دلوار تا خرمشهر، از قصرشیرین و سرپل‌ذهاب تا مرزهای شمال‌غرب و شرق کشور و از ارتفاعات و مرزهای زمینی تا خلیج‌فارس؛ هرجا که تمامیت ایران در معرض تهدید قرار گرفته، مدافعانی برای ایستادن وجود داشته‌اند.

در این میان، خلیج‌فارس جایگاهی ویژه دارد؛ نه فقط به‌دلیل اهمیت جغرافیایی و اقتصادی، بلکه به‌عنوان بخشی از مرزهای آبی ایران که در طول تاریخ معاصر بارها در معرض رقابت و حضور قدرت‌های خارجی قرار گرفته است.

در دل این پهنه آبی، تنگه هرمز نیز جایگاهی راهبردی دارد؛ آبراهی که خلیج‌فارس را به دریای عمان و آب‌های آزاد متصل می‌کند و به همین دلیل، امنیت آن برای ایران و منطقه اهمیت زیادی دارد.

هرمز؛ بخشی از جغرافیای ایران

تنگه هرمز بخشی از ایران است؛ همان‌گونه که مرزهای غربی، ارتفاعات شمال‌غرب، مرزهای شرقی و سواحل شمالی کشور بخش‌های دیگری از همین سرزمین هستند.

اگر رئیسعلی در جنوب ایران برای بیرون راندن استعمارگران ایستاد، معنای آن را نباید فقط در همان ساحل جست‌وجو کرد. مسئله او دفاع از اختیار ایران بر سرزمین خودش بود؛ مفهومی که در دوره‌های بعد نیز با شکل‌های متفاوت تکرار شد. هرمز یک نقطه از جغرافیای مقاومت ایران است، نه تمام آن.

از رئیسعلی تا نسل‌های بعد

بیش از ۱۰۰ سال از شهادت رئیسعلی گذشته است. در این فاصله، ایران نسل‌های مختلفی از مدافعان خود را دیده؛ کسانی که در زمانه خود با تهدیدهایی متفاوت روبه‌رو شدند.

در دوران دفاع مقدس، رزمندگان ایرانی در مناطق مختلف کشور مقابل تجاوز ایستادند. پس از آن نیز نیروهای نظامی و امنیتی ایران در مرزها و نقاط مختلف کشور با تهدیدهای گوناگون مقابله کردند. نام‌ها عوض شد، تجهیزات تغییر کرد و شکل تهدیدها پیچیده‌تر شد، اما اصل ماجرا همان بود: دفاع از ایران.

به همین دلیل، فاصله میان رئیسعلی دلواری و شهدای امروز را نباید فقط با تعداد سال‌هایی که میان آنها گذشته اندازه گرفت. آنچه این نسل‌ها را به هم متصل می‌کند، جغرافیا یا ابزار جنگ نیست؛ یک باور مشترک است؛ اینکه امنیت و استقلال کشور چیزی نیست که بتوان آن را به دیگری واگذار کرد.

تنگه هرمز و نسلی که راه را ادامه داد

امروز وقتی از امنیت خلیج‌فارس و تنگه هرمز سخن گفته می‌شود، نام مدافعانی مطرح است که سال‌ها در این جغرافیا مسئولیت حفاظت از منافع و امنیت ایران را برعهده داشتند.

در میان این نام‌ها، دریابان پاسدار شهید علیرضا تنگسیری، فرمانده نیروی دریایی سپاه، جایگاه ویژه‌ای دارد؛ فرمانده‌ای که سال‌ها در عرصه دفاع دریایی فعالیت کرد و بنا بر این گزارش، در جریان حملات آمریکا در سال ۱۴۰۵ به شهادت رسید.

نام تنگسیری بار دیگر نگاه‌ها را به خلیج‌فارس و تنگه هرمز برد، اما اهمیت این نام را نیز نمی‌توان فقط در یک آبراه خلاصه کرد. او در دریا از ایران دفاع می‌کرد، همان‌طور که مدافعی دیگر ممکن است در مرز غربی یا شرقی کشور ایستاده باشد.

این همان نقطه‌ای است که رئیسعلی دلواری و شهدای امروز را به یکدیگر نزدیک می‌کند؛ رئیسعلی در برابر استعمار انگلیس ایستاد و مدافعان معاصر نیز در برابر تهدیدهای روزگار خود ایستادند. میان این دو بیش از یک قرن فاصله است، اما هر دو بخشی از روایتی درباره کشوری هستند که مردمش نمی‌خواهند سرنوشت آن را بیگانگان تعیین کنند.

ایران؛ یک خانه با هزاران سنگر

شاید مهم‌ترین نکته در بازخوانی زندگی رئیسعلی این باشد که مقاومت را از جغرافیای کوچک آن جدا کنیم. اگر رئیسعلی در دلوار ایستاد، این به معنای آن نبود که فقط دلوار برایش اهمیت داشت. او در نقطه‌ای از ایران، از کلیت ایران دفاع می‌کرد و همین منطق در سال‌های بعد نیز تکرار شد.

رزمنده‌ای که در غرب کشور می‌جنگید، از جنوب ایران جدا نبود؛ مدافعی که در مرزهای شرقی حضور داشت، از خلیج‌فارس بیگانه نبود و نیرویی که در آب‌های جنوبی کشور مأموریت دارد، تنها از یک خط ساحلی محافظت نمی‌کند.

همه این جغرافیا یک نام دارد: ایران

از این منظر، تنگه هرمز را نیز نباید جدا از جغرافیای ایران دید. هرمز بخشی از منافع ملی ایران است؛ همان‌طور که کوهستان‌های غرب، مرزهای شرقی، شهرهای شمالی و دشت‌های مرکزی نیز بخش‌های دیگری از همین خانه‌اند. دفاع از یک نقطه، در نهایت دفاع از تمامیت کشور است.

رئیسعلی دلواری دوازدهم شهریور ۱۲۹۴ به شهادت رسید، اما نام او باقی ماند و مقاومت جنوب نیز پس از او ادامه پیدا کرد. به همین دلیل، دوازدهم شهریور بعدها به نام «روز ملی مبارزه با استعمار انگلیس» در تقویم ایران ثبت شد.

اهمیت این روز تنها در یادآوری یک مبارز تاریخی نیست؛ بلکه در بازخوانی مسئله‌ای است که متعلق به یک دوره خاص نیست. استقلال، تمامیت ارضی و امنیت کشور مسائلی نیستند که یک نسل برای همیشه آنها را حل کند و نسل‌های بعد نیازی به دفاع از آنها نداشته باشند. هر دوره تهدیدهای خودش را دارد و هر نسل مسئولیت خودش را.

رئیسعلی سهم خود را در دلوار ادا کرد. شهدای دفاع مقدس سهم خود را در مرزهای ایران ادا کردند و مدافعان امنیت و مرزها در سال‌های بعد نیز در نقاط مختلف کشور ایستادند.

از دلوار تا هرمز؛ روایت یک ایران

بیش از ۱۰۰ سال پیش، رئیسعلی دلواری در جنوب ایران مقابل استعمار ایستاد و نامش را در تاریخ ماندگار کرد. امروز فاصله میان آن روز و زمان ما با نام ده‌ها و صدها مدافع و شهید پر شده است؛ انسان‌هایی که هرکدام در نقطه‌ای از این سرزمین، مسئولیت دفاع از ایران را بر عهده گرفتند.

شاید ابزارها تغییر کرده باشند و میدان‌های نبرد از ساحل دلوار به مرزهای زمینی، آسمان و دریا کشیده شده باشند، اما اصل ماجرا تغییر نکرده است؛ ایران همچنان یک جغرافیای واحد است.

تنگه هرمز، خلیج‌فارس و مرزهای غربی، شرقی و شمال‌غربی هرکدام بخشی از این جغرافیا هستند و نمی‌توان آنها را جدا از یکدیگر دید. دفاع از یک نقطه، در نهایت دفاع از تمامیت کشور است.

شاید فاصله دلوار تا هرمز را بتوان روی نقشه اندازه گرفت، اما فاصله میان رئیسعلی دلواری و نسل‌های پس از او را نمی‌توان با سال و کیلومتر سنجید؛ آنچه این نسل‌ها را به هم پیوند می‌دهد، باور به دفاع از ایران و استقلال آن است.

میدان‌ها ممکن است عوض شوند، سلاح‌ها تغییر کنند و تهدیدها چهره‌های تازه‌ای به خود بگیرند، اما یک اصل در این روایت پابرجاست: ایران سرزمینی است که دفاع از آن به یک نسل یا یک نقطه جغرافیایی محدود نمی‌شود.

 

اخبار مرتبط
ارسال نظر