تجاوزات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران اکنون تنها در میدان نبرد تعریف نمیشود، بلکه به آزمونی برای توان واشنگتن در مدیریت همزمان چند جبهه تبدیل شده است. جنگی که قرار بود در مدت کوتاهی اهداف اعلامشده آمریکا را محقق کند، با تداوم خود بخشی از منابع، تمرکز و ظرفیت عملیاتی این کشور را به خاورمیانه کشانده است.
در چنین شرایطی، انتقال یک ناو هواپیمابر آمریکایی از شرق آسیا به منطقه خاورمیانه، کاهش برخی رزمایشهای مشترک با متحدان آسیایی و نگرانی درباره کاهش ذخایر تسلیحاتی، نشانههایی از فشار فزاینده بر آرایش جهانی نیروهای آمریکا به شمار میرود.
مسئله مهم این است که این فشار در شرایطی ایجاد شده که واشنگتن طی سالهای گذشته، اقیانوس آرام و رقابت با چین را مهمترین میدان رقابت راهبردی خود معرفی کرده بود.
تداوم جنگ با ایران و تغییر آرایش نیروهای آمریکا
حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، از ابتدا با این تصور همراه بود که میتوان در مدت کوتاهی به اهداف نظامی و سیاسی مورد نظر دست یافت. اما طولانی شدن درگیری، معادلات اولیه را تغییر داده و اکنون واشنگتن با هزینههای جدیدی در حوزه نظامی و راهبردی مواجه است.
یکی از مهمترین نشانههای این وضعیت را میتوان در جابهجایی منابع نظامی آمریکا از شرق آسیا به خاورمیانه مشاهده کرد؛ منطقهای که ادامه جنگ و پیامدهای آن، نیاز واشنگتن به حضور نظامی بیشتر را افزایش داده است.
در همین چارچوب، انتقال ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» از ژاپن به خاورمیانه برای جایگزینی «آبراهام لینکلن» اهمیت ویژهای دارد. این جابهجایی به معنای خروج موقت یک ظرفیت مهم دریایی آمریکا از منطقهای است که واشنگتن سالها آن را کانون رقابت راهبردی با چین تعریف کرده است.
اهمیت این تحول زمانی بیشتر میشود که گزارشهایی درباره فشار بر ذخایر تسلیحاتی آمریکا در نتیجه جنگ با ایران نیز مطرح شده است. کاهش ذخایر موشکهای رهگیر و تسلیحات دوربرد میتواند در صورت بروز بحران همزمان در خاورمیانه و شرق آسیا، گزینههای عملیاتی واشنگتن را محدودتر کند.
کاهش رزمایشها؛ نشانهای از فشار بر ظرفیت نظامی آمریکا
یکی دیگر از نشانههای قابل توجه، تغییر در سطح رزمایشهای نظامی آمریکا با متحدان آسیایی است.
در میانه جنگ ایران، میزان برخی رزمایشهای مشترک آمریکا و کره جنوبی کاهش یافت و رزمایش «سپر آزادی اولچی» نیز زودتر از برنامه به پایان رسید. همچنین یک رزمایش آبی ـ خاکی مشترک دیگر به دلیل محدودیت در دسترس بودن نیروهای آمریکایی لغو شد.
این تحولات به خودی خود شاید یک اتفاق مقطعی به نظر برسند، اما زمانی اهمیت پیدا میکنند که در کنار انتقال ناو هواپیمابر و افزایش نیاز آمریکا به منابع نظامی در خاورمیانه قرار گیرند.
مسئله اصلی، نه یک رزمایش مشخص و نه خروج یک ناو از یک منطقه است؛ بلکه موضوع بزرگتر، نسبت میان منابع نظامی آمریکا و تعداد جبهههایی است که واشنگتن تلاش میکند همزمان مدیریت کند.
هرچه جنگ با ایران طولانیتر شود، بخشی از ظرفیت هوایی، دریایی، تسلیحاتی و لجستیکی آمریکا در خاورمیانه درگیر خواهد ماند و همین مسئله میتواند بر میزان آزادی عمل واشنگتن در اقیانوس آرام اثر بگذارد.
تنگه هرمز؛ نقطهای که هزینه جنگ را برای واشنگتن افزایش داده است
در این میان، تنگه هرمز به یکی از مهمترین نقاط منازعه تبدیل شده است.
واشنگتن جنگ را با هدف ضربه زدن به توان راهبردی ایران آغاز کرد، اما اکنون بخشی از توان نظامی و سیاسی خود را صرف مدیریت پیامدهای جنگ و تأمین امنیت کشتیرانی در یکی از حساسترین آبراههای جهان میکند.
ایران نیز هرمز را به عنوان یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی خود در برابر فشار خارجی مطرح کرده است. مقامهای ایرانی تأکید کردهاند که امنیت و آزادی کشتیرانی در این آبراه نمیتواند جدا از شرایط جنگ و توقف تجاوزات نظامی بررسی شود.
در چنین شرایطی، آمریکا برای حفظ عبور و مرور دریایی با مجموعهای از چالشهای نظامی و امنیتی روبهرو است؛ از حفاظت نظامی از مسیرهای کشتیرانی گرفته تا احتمال نیاز به عملیات مینروبی و مقابله با تهدیدهای پیرامون تنگه.
اهمیت هرمز تنها نظامی نیست. این تنگه یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است و هرگونه اختلال در آن میتواند بازار نفت و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
به همین دلیل، هرمز اکنون فراتر از یک آبراه جغرافیایی، به اهرم افزایش هزینههای جنگ برای آمریکا تبدیل شده است.
هرچه واشنگتن برای بازگرداندن شرایط عادی به هرمز به حضور نظامی بیشتری نیاز داشته باشد، منابع بیشتری از توان نظامی آن در خاورمیانه درگیر خواهد شد؛ منابعی که در شرایط عادی میتوانستند در شرق آسیا و در چارچوب راهبرد مهار چین مورد استفاده قرار گیرند.
چین؛ برنده احتمالی شکاف ایجادشده در راهبرد آمریکا؟
چالش اصلی واشنگتن این است که کاهش تمرکز در اقیانوس آرام در شرایطی رخ میدهد که چین همچنان مهمترین رقیب راهبردی آمریکا محسوب میشود.
پکن طی سالهای گذشته با توسعه توان دریایی و موشکی، تقویت روابط منطقهای و افزایش حضور اقتصادی و امنیتی، تلاش کرده جایگاه خود را در شرق آسیا تثبیت کند.
اکنون هرگونه کاهش موقت حضور نظامی آمریکا در این منطقه میتواند از سوی چین به عنوان فرصتی برای افزایش ابتکار عمل تلقی شود.
بهویژه اگر جنگ با ایران موجب کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا و فرسایش بخشی از توان عملیاتی این کشور شده باشد، معادله بازدارندگی در برابر چین پیچیدهتر خواهد شد.
واشنگتن در چنین شرایطی با یک مسئله کلاسیک در راهبرد نظامی مواجه است: منابع محدود و تعهدات گسترده.
آمریکا همزمان میخواهد در خاورمیانه حضور نظامی مؤثر داشته باشد، از متحدان اروپایی و آسیایی حمایت کند، مسیرهای کشتیرانی راهبردی را تأمین کند و در عین حال برای سناریوهای احتمالی در شرق آسیا آمادگی داشته باشد.
ادامه جنگ با ایران میتواند این معادله را برای واشنگتن دشوارتر کند.
کره جنوبی؛ متحدی که هزینه جنگ را نپذیرفت
کاهش برخی رزمایشهای آمریکا و کره جنوبی از جنبه سیاسی نیز قابل بررسی است.
سئول در جنگ ایران حاضر نشد به شکل مورد انتظار واشنگتن وارد میدان شود و همین مسئله میتواند یکی از نشانههای دشواری آمریکا در همراه کردن متحدان خود با سیاستهای پرهزینه نظامی باشد.
در واقع، جنگ ایران تنها منابع نظامی آمریکا را درگیر نکرده، بلکه آزمونی برای شبکه ائتلافی این کشور نیز بوده است.
اگر متحدان آمریکا در آسیا حاضر نباشند برای بحرانهای خارج از منطقه خود هزینه نظامی بپردازند، واشنگتن ناچار خواهد بود بخش بیشتری از بار عملیات را به تنهایی بر دوش بکشد؛ موضوعی که فشار بر منابع نظامی آمریکا را افزایش میدهد.
آزمون بزرگ واشنگتن؛ چند جبهه با منابع محدود
اکنون مسئله اصلی برای آمریکا دیگر فقط ادامه جنگ با ایران نیست؛ بلکه مدیریت همزمان چند بحران در نقاط مختلف جهان است.
خاورمیانه، شرق آسیا، اروپا و رقابت با چین هرکدام نیازمند منابع، نیرو، تجهیزات و توجه راهبردی هستند. طولانی شدن هر جنگ میتواند ظرفیت واشنگتن برای مدیریت بحرانهای دیگر را کاهش دهد.
از این منظر، انتقال ناو از اقیانوس آرام به خاورمیانه یا کاهش یک رزمایش به تنهایی نشانه تغییر راهبرد آمریکا نیست؛ اما قرار گرفتن این تحولات در کنار فشار بر ذخایر تسلیحاتی، افزایش هزینههای حضور نظامی در خاورمیانه و تداوم تنش در هرمز، تصویری از فشار فزاینده بر توان آمریکا ارائه میدهد.
هرمز؛ نقطه تلاقی جنگ ایران و رقابت آمریکا و چین
در نهایت، تنگه هرمز را باید یکی از نقاطی دانست که جنگ ایران و آمریکا را به رقابت بزرگتر واشنگتن و پکن پیوند میدهد.
آمریکا برای حفظ فشار بر ایران به منابع بیشتری در خاورمیانه نیاز دارد؛ اما هرچه منابع بیشتری به این منطقه اختصاص دهد، بخشی از ظرفیت تمرکز آن بر شرق آسیا کاهش مییابد.
در سوی مقابل، چین بدون ورود مستقیم به جنگ میتواند تحولات را رصد کرده و از هرگونه شکاف در حضور آمریکا برای تقویت موقعیت خود استفاده کند.
بنابراین، پرسش اساسی برای واشنگتن این نیست که آیا میتواند فشار نظامی بر ایران را ادامه دهد یا نه؛ بلکه این است که هزینه ادامه این فشار تا چه اندازه با اولویت راهبردی آمریکا برای مهار چین سازگار است؟
جنگی که قرار بود کوتاه و تعیینکننده باشد، اکنون به آزمونی برای ظرفیت جهانی آمریکا تبدیل شده است؛ آزمونی که نتیجه آن میتواند تنها در تهران یا هرمز رقم نخورد، بلکه آثار آن را باید در اقیانوس آرام، در روابط واشنگتن با متحدان آسیایی و در معادله قدرت آمریکا و چین نیز جستوجو کرد.