در شرایطی که دامنه تنشهای نظامی و اقتصادی افزایش یافته، پرسش اصلی این است که آمریکا تا چه اندازه میتواند هزینه ادامه تقابل با ایران را تحمل کند و آیا فشار بیشتر، واشنگتن را به اهداف موردنظرش نزدیک خواهد کرد یا نه؟
اهداف آمریکا در جنگ؛ فاصله میان محاسبه و واقعیت
آمریکا در آغاز تقابل نظامی با ایران اهداف مشخصی را دنبال میکرد؛ اهدافی که قرار بود با استفاده از برتری نظامی و فشار سیاسی، معادلات منطقهای را تغییر دهد.
اما تحولات میدان نشان داد که دستیابی به نتیجه مطلوب به سادگی امکانپذیر نیست.
ایران نیز در واکنش به فشارهای نظامی تلاش کرده است معادله بازدارندگی را به گونهای تنظیم کند که هرگونه اقدام علیه منافع کشور با هزینه همراه باشد.
از این منظر، حملات اخیر علیه نفتکشهای ایرانی را میتوان بخشی از تلاش واشنگتن برای حفظ فشار و نمایش قدرت ارزیابی کرد؛ در حالی که پاسخهای ایران، بنا بر روایت تهران، با هدف افزایش هزینه چنین اقداماتی انجام شده است.
چرا آمریکا به سمت فشار اقتصادی حرکت کرده است؟
یکی از مهمترین ابزارهای آمریکا در برابر ایران، تحریم اقتصادی است.
واشنگتن طی دهههای گذشته از تحریمهای نفتی، بانکی، مالی و تجاری برای محدود کردن ظرفیت اقتصادی ایران استفاده کرده است.
با این حال، تحریم برای ایران موضوع تازهای نیست. اقتصاد ایران طی سالهای طولانی با محدودیتهای خارجی مواجه بوده و همین مسئله موجب شکلگیری تجربه گستردهای در زمینه دور زدن محدودیتها، توسعه مسیرهای تجاری جایگزین و کاهش وابستگی به برخی کانالهای سنتی اقتصادی شده است.
البته تحریمها بدون هزینه نیستند و فشار اقتصادی قابل توجهی ایجاد میکنند؛ اما مسئله اینجاست که فشار اقتصادی با تغییر رفتار سیاسی یک کشور یکسان نیست.
تجربه ایران نشان داده است که تحریم میتواند هزینه ایجاد کند، اما الزاماً قادر نیست نتیجه سیاسی موردنظر تحریمکننده را تضمین کند.
مواضع متغیر ترامپ؛ راهبرد یا تلاش برای مدیریت بحران؟

در کنار اقدامات نظامی و اقتصادی، مواضع دونالد ترامپ نیز یکی از متغیرهای مهم در تحلیل سیاست آمریکا در قبال ایران است.
مواضع متفاوت و گاه متناقض رئیسجمهور آمریکا درباره ادامه جنگ، مذاکره، تشدید درگیری و آینده منطقه، این پرسش را مطرح میکند که آیا واشنگتن از یک راهبرد مشخص پیروی میکند یا در حال آزمون مسیرهای مختلف برای مدیریت بحران است.
در سیاست خارجی، تغییر تاکتیک لزوماً به معنای سردرگمی نیست؛ اما زمانی که پیامهای سیاسی در فاصله کوتاه به شکل محسوسی تغییر میکنند، میتواند نشانه وجود اختلاف میان اهداف اعلامشده و واقعیتهای موجود در میدان باشد.
از این منظر، اظهارات ترامپ را میتوان بخشی از تلاش برای حفظ فشار روانی بر تهران و همزمان مدیریت هزینههای فزاینده تقابل دانست.
ایران و تغییر معادله بازدارندگی
در طرف مقابل، ایران تلاش کرده است پیام روشنی درباره آمادگی نظامی خود ارسال کند.
مبنای این پیام آن است که در صورت ادامه درگیری، ایران صرفاً به واکنش دفاعی محدود نخواهد ماند و تلاش میکند هزینههای حمله به خود را افزایش دهد.
این رویکرد میتواند معادلات تصمیمگیری آمریکا را پیچیدهتر کند؛ زیرا در چنین شرایطی، واشنگتن ناچار است علاوه بر توانایی حمله، پیامدهای پاسخ ایران برای نیروها و منافع خود در منطقه را نیز محاسبه کند.
به عبارت دیگر، بازدارندگی زمانی معنا پیدا میکند که طرف مقابل بداند استفاده از قدرت نظامی، هزینهای قابل پیشبینی و قابل کنترل ندارد.
تنگه هرمز؛ متغیری که معادله را جهانی میکند

یکی از مهمترین عوامل در بحران ایران و آمریکا، تنگه هرمز است.
این آبراه به دلیل نقش آن در انتقال انرژی، اهمیت بسیار فراتر از یک مسئله دوجانبه دارد. هرگونه اختلال جدی در عبور و مرور کشتیها میتواند بازار نفت و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
افزایش قیمت نفت، بالا رفتن هزینه حملونقل و فشار تورمی، تنها بخشی از پیامدهای احتمالی گسترش بحران در منطقه است.
به همین دلیل، ادامه تقابل نظامی در اطراف تنگه هرمز میتواند متحدان آمریکا و حتی اقتصادهای بزرگ جهان را نیز تحت فشار قرار دهد.
در چنین شرایطی، هر تصمیم نظامی واشنگتن فقط در چارچوب رابطه ایران و آمریکا قابل ارزیابی نیست و میتواند پیامدهای گسترده منطقهای و جهانی داشته باشد.
آمریکا با دو انتخاب دشوار روبهرو است
واشنگتن اکنون با دو مسیر اصلی مواجه است.
مسیر نخست، ادامه فشار حداکثری است؛ یعنی ترکیبی از تحریم، فشار نظامی، تهدید سیاسی و تلاش برای افزایش هزینههای ایران.
مشکل این مسیر آن است که هرچه فشار بیشتر شود، احتمال واکنش متقابل و گسترش بحران نیز افزایش پیدا میکند.
مسیر دوم، حرکت به سمت مدیریت سیاسی بحران است؛ مسیری که مستلزم پذیرش این واقعیت است که فشار نظامی و اقتصادی به تنهایی نمیتواند تضمینکننده تحقق تمام اهداف آمریکا باشد.
انتخاب میان این دو مسیر، در نهایت به ارزیابی واشنگتن از هزینههای ادامه تقابل بستگی خواهد داشت.
ایران؛ آمادگی برای سناریوهای مختلف
برای تهران نیز شرایط به معنای پایان تهدید نیست.
ادامه فشارهای اقتصادی، احتمال اقدامات نظامی و تحولات منطقهای، ایران را با مجموعهای از سناریوهای مختلف مواجه میکند.
از همین رو، حفظ آمادگی نظامی در کنار مدیریت فشارهای اقتصادی و استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک و منطقهای، میتواند بخش مهمی از راهبرد ایران در برابر فشارهای آمریکا باشد.
ایران در چنین شرایطی تلاش میکند پیام دهد که آمادگی برای مذاکره به معنای پذیرش فشار و آمادگی نظامی نیز الزاماً به معنای انتخاب جنگ نیست.
مسئله اصلی برای واشنگتن «هزینه» است
در نهایت، مسئله اصلی در تقابل ایران و آمریکا صرفاً قدرت نظامی یا اقتصادی نیست؛ بلکه نسبت میان هزینه و دستاورد است.
آمریکا ابزارهای مختلفی برای فشار بر ایران در اختیار دارد، اما تجربه گذشته نشان داده است که برخورداری از ابزار فشار الزاماً به معنای توانایی دستیابی به تمام اهداف سیاسی نیست.
از سوی دیگر، ایران نیز با وجود مواجهه با هزینههای اقتصادی و امنیتی، تلاش کرده ظرفیتهایی برای تحمل فشار و پاسخ به تهدیدها ایجاد کند.
در این شرایط، ادامه تقابل میتواند هزینههای نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی بیشتری ایجاد کند؛ بهویژه اگر بحران به مسیرهای انرژی و تنگه هرمز کشیده شود.
بنابراین، انتخاب اصلی پیش روی واشنگتن تنها میان «جنگ» و «صلح» نیست؛ بلکه میان ادامه مسیری با هزینههای فزاینده و پذیرش واقعیتهای جدید و تلاش برای یافتن یک مسیر سیاسی قابل مدیریت قرار دارد.
برای ایران نیز حفظ آمادگی برای سناریوهای مختلف، کاهش آسیبپذیری اقتصادی و تقویت بازدارندگی، همچنان سه محور اصلی مواجهه با فشارهای آمریکا خواهد بود.