الکس وارد، خبرنگار روزنامه «والاستریت ژورنال»، به نقل از مقامهای آمریکایی گزارش داده است که دونالد ترامپ در حال رایزنی با مشاوران ارشد خود درباره این موضوع است که آیا پایان جنگ با ایران اعلام شود یا خیر.
بر اساس این گزارش، رئیسجمهور آمریکا با ایده اعلام پایان جنگ موافق است؛ با این حال، این تصمیم لزوماً به معنای پایان فشار واشنگتن علیه تهران نیست. آنچه از مواضع مطرحشده در آمریکا برمیآید، احتمالاً شاهد تغییر شکل تقابل خواهیم بود؛ به این معنا که پایان مرحله نظامی میتواند با آغاز یا تشدید یک مرحله اقتصادی و سیاسی همراه شود.
فشار اقتصادی؛ جایگزین میدان نظامی
ترامپ معتقد است ادامه فشار اقتصادی میتواند حکومت ایران را وادار کند برنامه هستهای خود را کنار بگذارد یا در نهایت به فروپاشی آن منجر شود.
این نگاه نشان میدهد کاخ سفید همچنان بر همان محاسبهای تکیه دارد که در سالهای گذشته نیز محور سیاست فشار حداکثری آمریکا بوده است: افزایش هزینههای اقتصادی و محدود کردن منابع مالی ایران با هدف ایجاد تغییر در رفتار سیاسی تهران.
اما نکته مهم اینجاست که واشنگتن ظاهراً پس از تجربه جنگ، تلاش میکند این فشار را بدون پرداخت هزینههای مستقیم یک درگیری نظامی گسترده دنبال کند. در چنین شرایطی، تحریمها میتوانند به ابزار اصلی آمریکا برای ادامه فشار تبدیل شوند.
«قطع شریانهای مالی»؛ مرحله تازه تحریمها
در همین چارچوب، آمریکا در ۲۸ مرداد از آغاز سیاست تحریمی جدید خود علیه ایران خبر داد. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، هدف این سیاست را «قطع تمامی شریانهای مالی» و تسلیم کردن ایران عنوان کرد.
این ادبیات نشان میدهد تحریمها در نگاه دولت آمریکا صرفاً یک ابزار محدودکننده اقتصادی نیستند، بلکه بخشی از راهبرد کلان فشار علیه ساختار سیاسی و اقتصادی ایران محسوب میشوند.
با این حال، اجرای چنین سیاستی در شرایط پس از جنگ، یک پرسش اساسی را مطرح میکند: آیا واشنگتن قصد دارد با تغییر ابزار، همان هدفی را دنبال کند که در میدان نظامی به آن دست نیافته است؟
جنگ اقتصادی؛ مسیر خروج آمریکا از جنگ؟
تحلیل اخیر اندیشکده شورای آتلانتیک، این فرضیه را تقویت میکند. این اندیشکده به نقل از کارشناسان نوشته است که عملیات «طرد اقتصادی» آمریکا علیه ایران ممکن است بیش از آنکه نشانه تغییر پارادایم در سیاست تحریمها باشد، ماهیتی تبلیغاتی داشته باشد.
بر اساس این تحلیل، تشدید فشار اقتصادی میتواند به آمریکا اجازه دهد روایت جدیدی از جنگ ارائه کند؛ روایتی که در آن واشنگتن به جای تمرکز بر نتیجه نظامی، بر فشار اقتصادی و تحریمها به عنوان ابزار تحقق اهداف خود تأکید میکند.
از این منظر، اعلام احتمالی پایان جنگ را نمیتوان صرفاً یک تصمیم نظامی دانست. این اقدام میتواند بخشی از فرآیند بازتعریف اهداف آمریکا و مدیریت هزینههای سیاسی و امنیتی جنگ باشد.
پایان جنگ نظامی، آغاز جنگ اقتصادی؟
اگر گزارشهای منتشرشده درباره بررسی اعلام پایان جنگ درست باشد، معادله جدید میان تهران و واشنگتن ممکن است بیش از گذشته به سمت تقابل اقتصادی و سیاسی حرکت کند.
آمریکا با پایان دادن احتمالی به فاز نظامی میتواند تلاش کند هزینههای مستقیم جنگ را کاهش دهد، اما همزمان با استفاده از تحریمها، فشار مالی و محدودیتهای اقتصادی، اهداف خود را دنبال کند. در مقابل، ایران نیز با چنین سناریویی با یک آزمون متفاوت مواجه خواهد بود: اینکه آیا میتواند فشار اقتصادی جدید را مدیریت کرده و مانع تبدیل تحریمها به اهرم مؤثر برای تغییر رفتار سیاسی شود.
به این ترتیب، «پایان جنگ» در روایت جدید واشنگتن الزاماً به معنای پایان تقابل نیست؛ بلکه میتواند نشانه انتقال میدان درگیری از آسمان و میدان نبرد به بانکها، تجارت، انرژی و شبکههای مالی باشد.
واشنگتن در جستوجوی یک خروج قابل مدیریت
مجموع این تحولات را میتوان از زاویه دیگری نیز بررسی کرد. اگر آمریکا به این جمعبندی رسیده باشد که ادامه جنگ نظامی هزینههای فزایندهای دارد و دستیابی به اهداف اعلامی آن دشوار شده است، اعلام پایان جنگ میتواند راهی برای خروج از یک درگیری پرهزینه باشد؛ بدون آنکه واشنگتن بهطور کامل از اهداف سیاسی خود عقبنشینی کند.
در این سناریو، تحریمها نه پایان جنگ، بلکه ابزار ادامه فشار پس از پایان مرحله نظامی خواهند بود.
بنابراین، آنچه در روزهای آینده اهمیت خواهد داشت، نه صرفاً اعلام یا عدم اعلام پایان جنگ، بلکه پاسخ به این پرسش است که آمریکا پس از خروج از میدان نظامی چه راهبردی را دنبال خواهد کرد و آیا فشار اقتصادی میتواند جای خالی اهدافی را که در میدان نظامی دنبال میشد، پر کند یا خیر.