صفحه سیاست بررسی می کند؛

پیش‌دستی روایی ترامپ؛ آمریکا چگونه برای «روایت آشوب» آماده می‌شود؟

ادعای رئیس‌جمهور آمریکا درباره برخورد احتمالی حکومت ایران با معترضان، در حالی مطرح شده که هنوز چنین رخدادی اتفاق نیفتاده است؛ مسئله‌ای که می‌تواند نشانه‌ای از شکل‌گیری یک «پیش‌دستی روایی» برای نسبت دادن حوادث احتمالی آینده به جمهوری اسلامی باشد.

پیش‌دستی روایی ترامپ؛ آمریکا چگونه برای «روایت آشوب» آماده می‌شود؟
۰ دقیقه
نویسنده: جواد نبوتی
صفحه سیاست-

اظهارات اخیر «دونالد ترامپ» درباره برخورد احتمالی نیروهای جمهوری اسلامی با معترضان، صرفاً یک موضع‌گیری سیاسی معمولی نیست و می‌تواند از زاویه‌ای متفاوت، یعنی نحوه شکل‌دهی به روایت یک بحران پیش از وقوع آن مورد بررسی قرار گیرد.

ترامپ در شرایطی از حضور تک‌تیراندازها و مسلسل‌ها در برابر معترضان سخن گفته که اساساً چنین رخدادی در زمان بیان این ادعا اتفاق نیفتاده است. همین تقدم زمانی، این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا واشنگتن از هم‌اکنون در حال ترسیم چارچوبی رسانه‌ای برای حوادث احتمالی آینده است؛ چارچوبی که در صورت وقوع خشونت یا آشوب، مسئولیت آن را از پیش متوجه جمهوری اسلامی کند.

روایت‌سازی پیش از وقوع بحران

در جنگ‌های ترکیبی، میدان عملیات تنها به عرصه نظامی محدود نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های این نوع تقابل، مدیریت افکار عمومی و تعیین روایت غالب از یک حادثه است.

در چنین الگویی، ابتدا تصویری مشخص از یک طرف مناقشه ساخته می‌شود و سپس هر حادثه‌ای که رخ دهد، در همان چارچوب تفسیر خواهد شد. بنابراین اگر از قبل تصویری از «برخورد خشونت‌آمیز حکومت با معترضان» ساخته شده باشد، هرگونه حادثه بعدی می‌تواند به‌سرعت در همین قالب رسانه‌ای بازتعریف شود.

از این منظر، سخنان ترامپ را می‌توان نوعی پیش‌دستی روایی دانست؛ یعنی تلاش برای آماده‌سازی افکار عمومی بین‌المللی پیش از آنکه رخدادی در میدان اتفاق افتاده باشد.

تجربه اعتراضات گذشته و اهمیت آمار و روایت

این رویکرد البته موضوع تازه‌ای در فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران نیست. در جریان اعتراضات و ناآرامی‌های سال‌های گذشته، یکی از محورهای اصلی جنگ رسانه‌ای، انتشار گسترده روایت‌های مختلف درباره میزان خشونت، تعداد قربانیان و نحوه برخورد نیروهای امنیتی بود.

در چنین شرایطی، سرعت انتشار خبر و شکل‌گیری روایت اولیه اهمیت زیادی پیدا می‌کند؛ زیرا روایت نخست معمولاً تأثیر قابل توجهی بر برداشت افکار عمومی دارد و اصلاح یا تغییر آن در مراحل بعدی دشوار خواهد بود.

به همین دلیل، در یک جنگ ترکیبی، رسانه می‌تواند عملاً پیش از میدان حرکت کند؛ یعنی ابتدا یک تصویر ذهنی ایجاد شود و سپس رویدادهای واقعی در همان چارچوب تفسیر شوند.

از فشار سیاسی تا ایجاد ظرفیت میدانی

اهمیت اظهارات ترامپ زمانی بیشتر می‌شود که در کنار سابقه سیاست آمریکا در قبال گروه‌های مسلح مخالف جمهوری اسلامی بررسی شود.

در سال‌های اخیر، موضوع حمایت خارجی از برخی گروه‌های مسلح مخالف ایران و تلاش برای ایجاد ظرفیت‌های ناامن‌کننده در داخل کشور، همواره یکی از محورهای مورد بحث در تحلیل‌های امنیتی بوده است. در همین چارچوب، برخی گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی نیز در مقاطع مختلف از ضرورت حرکت اعتراضات به سمت خشونت و حتی «قیام مسلحانه» سخن گفته‌اند.

در نتیجه، بررسی تحولات تنها در سطح اظهارات سیاسی نمی‌تواند تصویر کاملی ارائه دهد. مجموعه‌ای از فشار اقتصادی، عملیات رسانه‌ای، تحریک سیاسی، حمایت از جریان‌های مخالف و روایت‌سازی بین‌المللی می‌تواند در کنار یکدیگر بخشی از یک راهبرد فشار چندلایه را شکل دهد.

بازی دوگانه آمریکا؛ میدان و رسانه

یکی از مهم‌ترین ابعاد این مسئله، امکان تعریف دو نقش همزمان برای واشنگتن است؛ نقشی در میدان و نقشی در عرصه رسانه.

در یک سو، جریان‌هایی قرار دارند که می‌توانند ظرفیت ایجاد خشونت و ناامنی داشته باشند و در سوی دیگر، دستگاه رسانه‌ای تلاش می‌کند آمریکا را در جایگاه «حامی مردم» قرار دهد و مسئولیت پیامدهای خشونت را متوجه حاکمیت ایران کند.

این الگو را می‌توان «بازی دوگانه ایجاد بحران و مدیریت روایت بحران» نامید.

در چنین شرایطی، هدف صرفاً ایجاد یک بحران نیست؛ بلکه مهم‌تر از آن، تعیین این مسئله است که افکار عمومی بحران ایجادشده را چگونه تفسیر کند و چه کسی را مسئول آن بداند.

تحریم اقتصادی؛ ضلع دیگر فشار ترکیبی

در کنار فضای سیاسی و رسانه‌ای، فشار اقتصادی نیز می‌تواند بخشی از همین معادله باشد. تحریم‌ها از یک سو فشار بر اقتصاد را افزایش می‌دهند و از سوی دیگر، رسانه‌های مخالف تلاش می‌کنند آثار اقتصادی این فشارها را در قالب یک روایت سیاسی و اجتماعی بازتعریف کنند.

از این منظر، فشار اقتصادی و عملیات رسانه‌ای می‌توانند مکمل یکدیگر باشند؛ به این معنا که فشار اقتصادی زمینه نارضایتی ایجاد کند و شبکه رسانه‌ای نیز نحوه تفسیر و جهت‌دهی به این نارضایتی را دنبال کند.

البته وجود فشار اقتصادی به‌تنهایی به معنای شکل‌گیری آشوب نیست؛ اما در چارچوب جنگ ترکیبی، تلاش برای پیوند دادن مشکلات اقتصادی با یک پروژه سیاسی و سپس هدایت فضای اجتماعی به سمت بحران، موضوعی است که نیازمند توجه و رصد دقیق است.

چرا «روایت قبل از حادثه» مهم است؟

مهم‌ترین نکته در اظهارات اخیر ترامپ، شاید نه محتوای ادعا، بلکه زمان مطرح شدن آن باشد.

وقتی درباره یک حادثه پیش از وقوع آن روایت‌سازی می‌شود، در صورت وقوع هر اتفاق مشابه، افکار عمومی با یک چارچوب آماده مواجه خواهد بود. این مسئله می‌تواند فضای رسانه‌ای را به گونه‌ای شکل دهد که بررسی مستقل واقعیت‌های میدانی تحت تأثیر روایت از پیش ساخته‌شده قرار گیرد.

به بیان دیگر، مسئله فقط این نیست که آیا در آینده اعتراضی رخ خواهد داد یا خیر؛ مسئله مهم‌تر این است که در صورت وقوع اعتراض یا ناآرامی، چه روایتی از آن در داخل و خارج از کشور غالب خواهد شد.

مسئله اصلی؛ آشوب یا مدیریت روایت آشوب؟

بررسی مجموعه این تحولات نشان می‌دهد که در جنگ‌های ترکیبی، بحران تنها در خیابان یا میدان شکل نمی‌گیرد؛ بخشی از بحران در فضای رسانه‌ای و ذهن مخاطب ساخته می‌شود.

از این منظر، سخنان ترامپ را می‌توان بخشی از تلاش برای شکل دادن به یک روایت پیشینی دانست؛ روایتی که در صورت وقوع هرگونه خشونت یا ناآرامی، امکان نسبت دادن آن به جمهوری اسلامی را از پیش فراهم کند.

بنابراین، چالش اصلی تنها احتمال وقوع یک آشوب یا ناآرامی نیست؛ بلکه نبرد بر سر روایت آن حادثه نیز اهمیت دارد. در این میدان، هر طرفی که بتواند روایت اولیه را تثبیت کند، بخش مهمی از افکار عمومی را با خود همراه خواهد کرد.

در چنین شرایطی، مقابله با جنگ ترکیبی صرفاً به معنای مقابله امنیتی با یک رخداد احتمالی نیست؛ بلکه شفافیت، اطلاع‌رسانی سریع، ارائه مستندات و جلوگیری از شکل‌گیری روایت‌های جعلی نیز بخشی از مدیریت بحران محسوب می‌شود. تجربه تحولات سال‌های گذشته نشان داده است که در عصر شبکه‌های اجتماعی، گاهی جنگ بر سر افکار عمومی پیش از آنکه در میدان آغاز شود، در فضای رسانه‌ای آغاز شده است.

اخبار مرتبط
  • گزارش تازه «وال‌استریت ژورنال» از روند تصمیم‌گیری دولت دونالد ترامپ برای آغاز جنگ با ایران، تصویری متفاوت از روایت‌های رسمی ارائه می‌دهد؛ روایتی که نشان می‌دهد بخشی از مقام‌های اطلاعاتی و نظامی آمریکا پیش از شروع درگیری، درباره پیامدهای احتمالی جنگ هشدار داده بودند. با گذشت حدود شش ماه، بسیاری از همان نگرانی‌ها به چالش‌های واقعی واشنگتن تبدیل شده و آمریکا از فشار نظامی به سمت فشار اقتصادی و تلاش برای تغییر محاسبات تهران حرکت کرده است.

  • دولت دونالد ترامپ با اعلام مرحله تازه‌ای از فشار اقتصادی علیه ایران و استفاده از تعابیری مانند «Economic D-Day»، تحریم‌ها را وارد مرحله‌ای تازه کرده است؛ مرحله‌ای که هدف آن فقط محدود کردن اقتصاد ایران نیست، بلکه گسترش دامنه تحریم‌های ثانویه به کشورها و شرکت‌های طرف معامله با تهران است. در این میان، چین در موقعیتی متفاوت قرار دارد؛ زیرا تقابل پکن و واشنگتن دیگر صرفاً بر سر ارزش تجارت با ایران نیست، بلکه به مسئله مهم‌تری یعنی حق حاکمیت اقتصادی کشورها و حدود قدرت تحریم‌های فراسرزمینی آمریکا گره خورده است.

  • رویکرد دونالد ترامپ در قبال ایران بار دیگر زیر ذره‌بین رسانه‌های آمریکایی قرار گرفته است؛ رویکردی که از یک سو با تهدید به حملات گسترده و از سوی دیگر با پیشنهاد مذاکره و عقب‌نشینی همراه شده است. روزنامه واشنگتن‌پست این نوسان دائمی میان جنگ و صلح را عامل تضعیف سیاست آمریکا دانسته و هشدار داده است که ادامه این وضعیت نه به توافقی پایدار منجر می‌شود و نه می‌تواند اهداف واشنگتن را از مسیر نظامی محقق کند.

ارسال نظر