روبیو گفته است آمریکا تهدیدهای ایران علیه منافع خود در سراسر جهان را «بسیار جدی» میگیرد و اگر منافع این کشور هدف قرار بگیرد، پیامدهایی به دنبال خواهد داشت.
فارغ از ادبیات تهدیدآمیز وزیر خارجه آمریکا، همین بخش از اظهارات او یک واقعیت مهم را نشان میدهد: واشنگتن پس از ماهها فشار و تقابل، همچنان احتمال واکنش ایران و افزایش هزینههای حضور آمریکا در منطقه را جدی تلقی میکند.
این مسئله را نمیتوان از مجموعه تحولات ماههای اخیر جدا کرد. حتی گزارشهای آمریکایی درباره هزینههای جنگ و خسارتها نشان دادهاند که عملیات نظامی علیه ایران برای واشنگتن بدون هزینه نبوده است. بر اساس گزارش دفتر بازرس کل وزارت دفاع آمریکا که CBS به آن استناد کرده، هزینه جنگ تا پایان ژوئن به حدود ۳۳.۴ میلیارد دلار رسیده و تجهیزات و زیرساختهای آمریکایی در چند کشور منطقه نیز آسیب دیدهاند.
بنابراین، در کنار ادعاهای واشنگتن درباره توان ایران، یک واقعیت دیگر نیز وجود دارد: ایران تحت فشار شدید نظامی، اقتصادی و سیاسی قرار گرفته، اما این فشارها به معنای فروپاشی ظرفیت مقاومت و قدرت پاسخ آن نبوده است.
روایت «ایران هستهای»؛ واقعیت یا ابزار فشار سیاسی؟
روبیو بار دیگر ادعا کرده است که ایران در مسیر دستیابی به تعداد زیادی موشک و پهپاد و سپس سلاح هستهای بوده و حتی شرایط احتمالی آینده را به کرهشمالی تشبیه کرده است.
این در حالی است که مقامهای آمریکایی، از جمله خود روبیو، بارها میان «توانایی غنیسازی» و «تصمیم قطعی برای ساخت سلاح هستهای» مرز مشخصی ترسیم نکردهاند و بخش قابل توجهی از اظهارات واشنگتن در این زمینه بر ارزیابیهای امنیتی و سیاسی استوار است. روبیو در مواضع اخیر خود نیز مسئله را به این شکل مطرح کرده که ایران نباید هیچگاه به سلاح هستهای دست پیدا کند.
از این منظر، باید میان ادعای آمریکا درباره نیت ایران و واقعیت اثباتشده درباره ساخت سلاح هستهای تفاوت قائل شد. تکرار یک ادعا، آن را به واقعیت تبدیل نمیکند.
فشار حداکثری؛ اما ایران همچنان در میدان است
یکی از نکات مهمی که در روایت واشنگتن کمتر مورد توجه قرار میگیرد، میزان فشاری است که ایران طی سالهای اخیر تحمل کرده است.
تحریمهای گسترده، فشارهای مالی، محدودیتهای تجاری، فشارهای دیپلماتیک، تهدید نظامی و درگیری مستقیم، مجموعهای از ابزارهایی بودهاند که آمریکا برای تغییر رفتار تهران به کار گرفته است.
با این حال، ایران نهتنها ساختار حکمرانی و ظرفیتهای دفاعی خود را حفظ کرده، بلکه همچنان درباره توان موشکی، پهپادی و بازدارندگی خود پیامهای روشنی به طرف مقابل ارسال میکند.
حتی در شرایطی که واشنگتن مدعی است فشارهای اقتصادی، ایران را در وضعیت بسیار دشواری قرار داده، تلاش برای رسیدن به توافق و ادامه میانجیگریهای منطقهای نشان میدهد پرونده ایران همچنان یک مسئله حلنشده برای آمریکا است. مذاکرات غیرمستقیم و تلاش میانجیها برای باز کردن مسیرهای ارتباطی نیز ادامه داشته است.
بنابراین، «فشار» با «تسلیم» یکی نیست. ایران ممکن است هزینههای سنگینی پرداخته باشد، اما پرداخت هزینه به معنای از دست رفتن قدرت چانهزنی یا پایان ظرفیت مقاومت نیست.
هرمز؛ جایی که تعریف امنیت به چالش کشیده میشود
اما بخش مهمتر سخنان روبیو به تنگه هرمز مربوط است.
وزیر خارجه آمریکا تلاش کرده است مسئله هستهای ایران را مستقیماً به امنیت هرمز و اقتصاد جهانی متصل کند و مدعی شده است که دستیابی ایران به سلاح هستهای میتواند به تهران امکان دهد بر این آبراه راهبردی اعمال فشار کند.
این نگاه یک نکته اساسی را آشکار میکند: آمریکا امنیت منطقه را از زاویه منافع و حضور خود تعریف میکند.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران بارها تأکید کرده است که امنیت خلیج فارس و منطقه باید توسط کشورهای خود منطقه تأمین شود و حضور نیروهای نظامی خارجی، بهویژه آمریکا، نه الزاماً عامل امنیت، بلکه یکی از عوامل بیثباتی منطقه است.
این اختلاف، در واقع اختلاف بر سر یک موضوع عمیقتر از هرمز است؛ اختلاف بر سر این سؤال که چه کسی حق دارد معماری امنیتی غرب آسیا را تعیین کند؟
امنیت منطقهای یا امنیت تحمیلی؟
ایران در مواضع مختلف خود بر ایده «امنیت درونزا» و همکاری کشورهای منطقه تأکید کرده است؛ یعنی کشورهای ساحلی خلیج فارس و منطقه باید درباره ترتیبات امنیتی خودشان گفتوگو کنند و تصمیم بگیرند.
توافق اخیر ایران و عمان درباره چارچوب حرکت ایمن در تنگه هرمز نیز نمونهای از همین رویکرد است. تهران و مسقط بر حفظ حاکمیت و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تأکید کرده و درباره ایجاد مسیر موقت کشتیرانی، همکاری برای پاکسازی مینها و گفتوگو با کشورهای منطقه مذاکره کردهاند.
این مدل با رویکردی که واشنگتن دنبال میکند تفاوت بنیادین دارد.
در نگاه ایران، امنیت منطقه نباید محصول حضور ناوگانهای خارجی و تصمیمگیری قدرتهای فرامنطقهای باشد؛ بلکه باید نتیجه توافق میان کشورهای منطقه باشد.
به همین دلیل، وقتی روبیو درباره «آزادی کشتیرانی» و ضرورت حضور آمریکا در هرمز سخن میگوید، مسئله فقط عبور کشتیها نیست؛ مسئله به این پرسش بازمیگردد که چه کشوری قرار است درباره امنیت این آبراه و منطقه تصمیم نهایی را بگیرد.
مسئله فقط هستهای نیست؛ مسئله استقلال امنیتی منطقه است
واشنگتن تلاش میکند مجموعهای از موضوعات را کنار یکدیگر قرار دهد: برنامه هستهای، موشکها، پهپادها، گروههای همسو با ایران، تنگه هرمز و امنیت انرژی.
اما از نگاه تهران، مسئله اساسیتر است: آیا کشورهای منطقه خودشان قادر به تأمین امنیت خود هستند یا باید معماری امنیتی منطقه از بیرون طراحی شود؟
این همان نقطهای است که اختلاف ایران و آمریکا را از یک اختلاف صرفاً هستهای فراتر میبرد.
اگر امنیت منطقه را آمریکا تعریف کند، طبیعی است که حضور نظامی، پایگاهها، ناوگانها و ائتلافهای تحت رهبری واشنگتن بهعنوان عناصر امنیتی معرفی شوند.
اما اگر امنیت منطقهای را کشورهای منطقه تعریف کنند، آنگاه کشورهای ساحلی خلیج فارس باید درباره سازوکارهای امنیتی، کشتیرانی، مدیریت بحران و جلوگیری از درگیری مستقیماً با یکدیگر مذاکره کنند.
ادعاهای روبیو؛ بخشی درست، بخشی محل مناقشه
در تحلیل سخنان روبیو باید میان چند موضوع تفکیک ایجاد کرد.
اینکه آمریکا نسبت به امنیت نیروها و منافع خود در منطقه و جهان نگرانی دارد، یک موضع رسمی و قابل مشاهده است. اینکه تنگه هرمز اهمیت فوقالعادهای برای بازار انرژی و تجارت جهانی دارد نیز واقعیتی شناختهشده است.
اما ادعاهایی مانند اینکه ایران در آستانه تبدیل شدن به «کرهشمالی خاورمیانه» بوده یا اینکه تهران صرفاً برای «باجگیری از جهان» به دنبال توان هستهای است، تفسیر سیاسی و امنیتی واشنگتن است و نمیتوان آن را بهعنوان واقعیت قطعی ارائه کرد.
همچنین نسبت دادن تمام تحولات امنیتی منطقه به یک عامل واحد، پیچیدگیهای واقعی غرب آسیا را نادیده میگیرد؛ منطقهای که دهها سال حضور نظامی قدرتهای خارجی، رقابت کشورهای منطقه، مناقشه فلسطین، جنگها و مداخلات خارجی را تجربه کرده است.
تهران یک پیام روشن دارد
در نهایت، سخنان روبیو را باید در چارچوب یک کشمکش بزرگتر دید؛ کشمکش بر سر قدرت، بازدارندگی و تعریف امنیت در غرب آسیا.
ایران میگوید امنیت منطقه باید توسط خود کشورهای منطقه تأمین شود و ترتیبات امنیتی نباید از بیرون بر آنها تحمیل شود.
آمریکا اما همچنان حضور نظامی و نقش خود را بخشی از معادله امنیتی منطقه میداند و موضوعاتی مانند هرمز و برنامه هستهای ایران را به امنیت جهانی پیوند میزند.
در این میان، آنچه برای واشنگتن اهمیت دارد فقط این نیست که ایران تحت فشار قرار گرفته است؛ مسئله این است که آیا این فشار توانسته رفتار راهبردی تهران را تغییر دهد یا خیر.
واقعیت صحنه نشان میدهد ایران با وجود هزینههای سنگین جنگ، تحریم و فشارهای چندلایه، همچنان ظرفیت دفاعی، قدرت بازدارندگی و امکان اثرگذاری بر معادلات منطقهای خود را حفظ کرده است.
به همین دلیل، شاید بتوان علت تداوم تهدیدها و هشدارهای مقامهای آمریکایی را در همین نقطه جستوجو کرد: واشنگتن هنوز نتوانسته برای مسئله ایران یک راهحل تحمیلی و پایدار پیدا کند و تهران نیز همچنان بر این اصل تأکید دارد که امنیت غرب آسیا قرار نیست در واشنگتن طراحی و در منطقه اجرا شود.