صفحه سیاست گزارش می دهد؛

جنگ اقتصادی ترامپ؛ وقتی فشار حداکثری به فشار پرهزینه تبدیل می‌شود

اعلام «جنگ اقتصادی بی‌سابقه» از سوی دونالد ترامپ علیه ایران، بیش از آنکه نشانه کشف ابزاری تازه برای فشار بر تهران باشد، می‌تواند بیانگر محدود شدن گزینه‌های قبلی واشنگتن باشد. آمریکا در شرایطی دامنه تحریم‌ها را به بانک‌ها، شرکت‌ها، خریداران نفت و شرکای تجاری ایران گسترش می‌دهد که بخش عمده اقتصاد ایران پیش‌تر هدف تحریم قرار گرفته است؛ بنابراین میدان اصلی فشار، از داخل ایران به شبکه اقتصادی پیرامونی آن منتقل شده است. این تغییر، اگرچه می‌تواند هزینه‌های اقتصادی جدیدی ایجاد کند، اما همزمان آمریکا را در برابر یک پرسش دشوار قرار می‌دهد: برای افزایش فشار بر ایران، واشنگتن تا کجا حاضر است با چین، روسیه و سایر بازیگران اقتصادی وارد تقابل شود؟

جنگ اقتصادی ترامپ؛ وقتی فشار حداکثری به فشار پرهزینه تبدیل می‌شود
۰ دقیقه
نویسنده: جواد نبوتی
صفحه سیاست-

واشنگتن طی سال‌های گذشته تقریباً تمامی بخش‌های مهم اقتصاد ایران را هدف تحریم قرار داده است؛ از نفت و پتروشیمی و کشتیرانی گرفته تا بانک مرکزی، فلزات، خودروسازی و شبکه‌های مالی. در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای آمریکا دیگر پیدا کردن یک بخش تحریم‌نشده در اقتصاد ایران نیست؛ بلکه یافتن ابزاری است که بتواند فشار تازه و تعیین‌کننده‌ای ایجاد کند.

به همین دلیل، مفهوم «جنگ اقتصادی بی‌سابقه» را باید فراتر از یک تحریم جدید دید. آمریکا اکنون تلاش می‌کند به جای هدف قرار دادن صرف اقتصاد ایران، شبکه‌ای را تحت فشار قرار دهد که امکان تجارت، انتقال پول و فروش نفت ایران را فراهم می‌کند.

این تغییر، در واقع عبور از فشار مستقیم به فشار بر شبکه اقتصادی ایران است.

فشار حداکثری ترامپ چرا وارد مرحله تازه‌ای شده است؟

سیاست جدید واشنگتن را نمی‌توان جدا از تحولات ماه‌های اخیر تحلیل کرد. آمریکا در مقطعی به سمت تشدید فشار اقتصادی حرکت کرده که ابزارهای نظامی و تحریمی قبلی نتوانسته‌اند تهران را به پذیرش کامل خواسته‌های واشنگتن وادار کنند.

اگر فشار نظامی به‌تنهایی می‌توانست اهداف سیاسی آمریکا را محقق کند، نیازی به بازتعریف «جنگ اقتصادی» وجود نداشت. بنابراین آنچه اکنون شاهد آن هستیم، الزاماً عقب‌نشینی از فشار نظامی نیست؛ بلکه تلاش برای تکمیل آن با ابزار اقتصادی است.

در این چارچوب، تحریم دوباره به یکی از مهم‌ترین ابزارهای واشنگتن تبدیل شده، اما این بار اهداف آن از مرزهای ایران فراتر رفته‌اند.

تحریم‌های ثانویه آمریکا؛ هدف بعدی بانک‌ها و شرکت‌های خارجی

اقتصاد ایران طی چند دهه تحریم، به تدریج سازوکارهایی برای کاهش اثر فشارهای خارجی ایجاد کرده است. تجارت غیررسمی، شبکه‌های واسطه‌ای، استفاده از ارزهای محلی، روش‌های مختلف انتقال پول و همکاری با شرکای غیرغربی، بخشی از همین سازوکارها هستند.

در نتیجه، آمریکا برای محدود کردن درآمدهای ایران ناچار است به سراغ همین شبکه‌ها برود؛ یعنی بانک‌های خارجی، شرکت‌های کشتیرانی، واسطه‌های تجاری، خریداران نفت و حتی دولت‌هایی که حاضر به ادامه همکاری اقتصادی با تهران هستند.

اما اینجا یک تفاوت اساسی وجود دارد: تحریم یک شرکت ایرانی با تحریم یک بانک بزرگ خارجی یکسان نیست. در حالت اول، هزینه اصلی متوجه ایران است؛ اما در حالت دوم، آمریکا باید آماده پرداخت هزینه سیاسی و اقتصادی تقابل با کشور صاحب آن بانک نیز باشد.

چین؛ بزرگ‌ترین چالش جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران

در میان تمام بازیگران خارجی، چین مهم‌ترین چالش پیش روی سیاست جدید واشنگتن است. بر اساس داده‌های شرکت کپلر که در گزارش‌های اخیر به آن استناد شده، بخش عمده صادرات نفت ایران در سال ۲۰۲۵ راهی چین شده است.

بخش قابل توجهی از این نفت نیز به پالایشگاه‌های کوچک چینی می‌رسد و بخشی از مبادلات از طریق بانک‌های کوچک، شرکت‌های تجاری مستقر در هنگ‌کنگ و تسویه با یوان انجام می‌شود.

همین واقعیت، اجرای تحریم‌های ثانویه را برای آمریکا دشوار می‌کند. واشنگتن می‌تواند شرکت‌های کوچک‌تر را هدف قرار دهد، اما تحریم مستقیم بانک‌ها و مؤسسات بزرگ چینی، معادله را تغییر می‌دهد و می‌تواند به یک تقابل اقتصادی گسترده‌تر میان آمریکا و چین منجر شود.

به بیان ساده‌تر، هرچه آمریکا برای بستن مسیر تجارت ایران بیشتر جلو برود، احتمال برخورد مستقیم با منافع چین نیز بیشتر می‌شود.

آیا تحریم‌های آمریکا می‌تواند علیه خود واشنگتن عمل کند؟

قدرت تحریم‌های آمریکا تا حد زیادی به جایگاه دلار و نفوذ این کشور در نظام مالی جهانی وابسته است. اما استفاده گسترده از این ابزار یک پیامد ناخواسته نیز دارد: کشورهایی که بارها هدف تحریم قرار می‌گیرند، انگیزه بیشتری برای پیدا کردن مسیرهای جایگزین پیدا می‌کنند.

همکاری اقتصادی ایران، چین و روسیه در سال‌های اخیر را می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد. گسترش تجارت با ارزهای محلی، توسعه مسیرهای پرداخت غیرغربی و کاهش وابستگی به شبکه‌های مالی تحت نفوذ آمریکا، بخشی از واکنش طبیعی اقتصادهای تحریم‌شده به سیاست فشار واشنگتن است.

بنابراین تحریم در کوتاه‌مدت می‌تواند فشار ایجاد کند، اما در بلندمدت ممکن است به توسعه شبکه‌های مالی موازی کمک کند؛ شبکه‌هایی که هرچه بزرگ‌تر شوند، قدرت تحریمی آمریکا را کاهش می‌دهند.

تحریم نفت ایران و معادله پیچیده بازار انرژی

یکی دیگر از چالش‌های واشنگتن، تأثیر تحریم‌های گسترده‌تر بر بازار جهانی انرژی است. اگر آمریکا بتواند صادرات نفت ایران را به شکل محسوسی کاهش دهد، بخشی از عرضه جهانی نفت نیز تحت فشار قرار خواهد گرفت.

افزایش قیمت انرژی می‌تواند برای اقتصاد آمریکا و متحدانش هزینه ایجاد کند و فشار تورمی را افزایش دهد. بنابراین واشنگتن با یک معادله دوطرفه مواجه است: از یک سو می‌خواهد درآمد نفتی ایران را کاهش دهد و از سوی دیگر نمی‌تواند پیامدهای احتمالی کاهش عرضه نفت در بازار جهانی را نادیده بگیرد.

به همین دلیل، «جنگ اقتصادی» برخلاف یک تحریم ساده، می‌تواند هزینه‌هایی برای طرف اعمال‌کننده نیز داشته باشد.

چرا فشار اقتصادی لزوماً به تغییر رفتار سیاسی ایران منجر نمی‌شود؟

هدف نهایی سیاست تحریمی آمریکا، صرفاً کاهش درآمدهای ایران نیست؛ مسئله اصلی تغییر رفتار سیاسی تهران است. اما تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که فشار اقتصادی الزاماً به تغییر رفتار سیاسی منجر نمی‌شود.

ایران ممکن است در واکنش به فشارهای جدید، مسیرهای تجارت خود را تغییر دهد، همکاری با شرکای شرقی را افزایش دهد و سازوکارهای مالی جایگزین را توسعه دهد. این به معنای بی‌اثر بودن تحریم نیست؛ بلکه نشان می‌دهد میان فشار اقتصادی و نتیجه سیاسی مورد انتظار واشنگتن فاصله وجود دارد.

هرچه این فاصله بیشتر شود، آمریکا ناچار خواهد بود برای رسیدن به نتیجه مطلوب، سطح فشار را بالاتر ببرد؛ و افزایش فشار نیز به معنای افزایش هزینه‌های سیاسی و اقتصادی آن خواهد بود.

از فشار حداکثری تا فشار پرهزینه

اگر سیاست جدید ترامپ را در کنار تحولات نظامی و تحریمی ماه‌های اخیر قرار دهیم، یک روند مشخص دیده می‌شود: آمریکا برای حفظ فشار بر ایران، ناچار است میدان درگیری را گسترده‌تر کند.

در مرحله نخست، هدف مستقیماً اقتصاد ایران بود؛ اما اکنون برای بستن مسیرهای باقی‌مانده، باید بانک‌ها، شرکت‌ها، خریداران نفت و شبکه‌های تجاری خارج از ایران نیز هدف قرار گیرند.

اینجاست که «فشار حداکثری» می‌تواند به «فشار پرهزینه» تبدیل شود.

واشنگتن می‌تواند تحریم‌های بیشتری وضع کند، اما نمی‌تواند بدون هزینه، این روند را تا بی‌نهایت ادامه دهد. چین در برابر فشارهای آمریکا قرار دارد، روسیه انگیزه بیشتری برای همکاری با تهران پیدا می‌کند و ایران نیز تجربه چند دهه‌ای در سازگاری با تحریم‌ها و ایجاد مسیرهای جایگزین دارد.

جنگ اقتصادی ترامپ در مرزهای قدرت تحریم

اعلام جنگ اقتصادی علیه ایران را باید بیشتر نشانه تغییر زمین بازی واشنگتن دانست تا معرفی یک سلاح اقتصادی کاملاً جدید. آمریکا پس از سال‌ها تحریم گسترده، دیگر اهداف زیادی در داخل اقتصاد ایران برای تحریم کردن ندارد و به همین دلیل، دامنه فشار را به شبکه خارجی تجارت ایران منتقل کرده است.

اما این تغییر یک تفاوت مهم دارد: برای منزوی کردن ایران، آمریکا دیگر فقط با ایران طرف نیست.

واشنگتن باید با چین، شبکه‌های مالی خارج از غرب، خریداران نفت و شرکت‌های بین‌المللی نیز مقابله کند. همین مسئله می‌تواند هزینه اجرای سیاست تحریمی را افزایش دهد و حتی در بلندمدت به تقویت همکاری اقتصادی میان ایران و شرق، گسترش استفاده از ارزهای غیر دلاری و شکل‌گیری مسیرهای مالی مستقل از نظام تحت نفوذ آمریکا منجر شود.

از این منظر، «جنگ اقتصادی بی‌سابقه» ترامپ ممکن است بیش از آنکه آغاز مرحله‌ای تازه از قدرت تحریمی آمریکا باشد، نشانه رسیدن سیاست فشار حداکثری به مرزهای قدرت خود باشد.

اخبار مرتبط
  • تهدیدهای تازه دونالد ترامپ علیه ایران و وعده تشدید «جنگ اقتصادی» در حالی مطرح می‌شود که نشانه‌های موجود از تمایل واشنگتن برای پرهیز از ورود دوباره به یک درگیری نظامی گسترده حکایت دارد. نیویورک‌تایمز در تحلیلی نوشته است که بازگشت دولت ترامپ به ابزار تحریم و فشار اقتصادی، بیش از آنکه نشانه آمادگی آمریکا برای جنگی تازه باشد، بیانگر محدودیت گزینه‌های نظامی واشنگتن و تلاش برای اعمال فشار بدون پرداخت هزینه‌های سنگین یک جنگ جدید است.

  • جنگ ایران و آمریکا در حالی وارد ششمین ماه خود شده که به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین تحولات در مواضع واشنگتن، نه در میدان نظامی، بلکه در تعریف اهداف جنگ در حال رخ دادن است. اهدافی که در ابتدای درگیری با ادبیاتی حداکثری مطرح می‌شد، اکنون در اظهارات مقام‌های آمریکایی به فهرستی بسیار کوتاه‌تر و محدودتر تبدیل شده است؛ تغییری که می‌تواند نشانه‌ای از تلاش دولت دونالد ترامپ برای یافتن مسیری به سوی پایان جنگ باشد.

  • شش ماه پس از آغاز تجاوز نظامی آمریکا علیه ایران، نشانه‌هایی از تغییر در ادبیات و اولویت‌های دولت دونالد ترامپ دیده می‌شود؛ تغییری که می‌تواند از فاصله گرفتن واشنگتن از اهداف حداکثری اولیه و حرکت به سمت تعریف محدودتر و واقع‌بینانه‌تر از نتیجه جنگ حکایت داشته باشد.

ارسال نظر