در ماههای ابتدایی جنگ، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تلاش کردند تصویری از فروپاشی توان نظامی ایران ارائه دهند. ترامپ مدعی شد ساختار نظامی ایران دچار آشفتگی کامل شده و بخشهایی مانند نیروی هوایی و دریایی این کشور عملاً از بین رفته است. نتانیاهو نیز ادعا کرد که توانمندیهای موشکی، هستهای و دفاعی ایران سالها عقب رانده شده است.
اما گذر زمان و انتشار ارزیابیهای جدید غربی، این روایت را با تردیدهای جدی مواجه کرده است. گزارشهای منتشرشده از سوی رسانههایی مانند والاستریت ژورنال و تحلیلهای راهبردی در فارن افرز نشان میدهد که مسئله اصلی برای آمریکا و اسرائیل نه صرفاً میزان خسارت واردشده، بلکه سرعت بازسازی و حفظ ظرفیتهای کلیدی ایران است.
تصاویر ماهوارهای؛ شکاف میان ادعا و واقعیت
یکی از مهمترین نشانههای تغییر ارزیابیها، تصاویر ماهوارهای از مناطق آسیبدیده در ایران است. بر اساس گزارش والاستریت ژورنال، تصاویر ماهوارهای اولیه پس از حملات، آسیبهایی به ورودی برخی تونلها و مسیرهای دسترسی به مراکز نظامی را نشان میداد، اما تصاویر بعدی در فاصله کوتاه، از بازسازی مسیرها و ایجاد ورودیهای جدید حکایت داشت.
این روند نشان داد که حملات هوایی اگرچه توانست خساراتی ایجاد کند، اما نتوانسته زیرساختهای عمیق و شبکههای پشتیبان ایران را از بین ببرد.
به اعتقاد تحلیلگران غربی، یکی از چالشهای اصلی برای واشنگتن و تلآویو این است که در جنگهای مدرن، نابودی چند هدف مشخص الزاماً به معنای از بین رفتن توان راهبردی یک کشور نیست؛ چراکه دانش، نیروی انسانی، تجربه عملیاتی و شبکه تولید، عواملی هستند که با حملات هوایی به سادگی حذف نمیشوند.
نگرانی آمریکا و اسرائیل از «توان بازگشت» ایران

والاستریت ژورنال در گزارش خود با اشاره به روند بازسازی زیرساختهای ایران، تأکید کرده است که سرعت ترمیم آسیبها نگرانیهایی را در میان مقامات آمریکایی و اسرائیلی ایجاد کرده است.
بر اساس این گزارش، حتی برخی مقامهای نظامی اسرائیلی اذعان کردهاند که ایران در مواردی توانسته خسارات واردشده به زیرساختهای حیاتی مانند مسیرهای ارتباطی را در مدت کوتاهی جبران کند؛ موضوعی که پرسشهایی درباره اثربخشی برخی حملات ایجاد کرده است.
رون کوچاو، فرمانده سابق سامانه دفاع هوایی و موشکی اسرائیل نیز در این زمینه گفته است که سرعت بازسازی ایران با سابقه این کشور در احیای توان موشکی و زیرساختی خود همخوانی دارد.
این ارزیابیها نشان میدهد نگرانی اصلی آمریکا و اسرائیل صرفاً درباره تجهیزات از دست رفته نیست، بلکه درباره توان ایران برای بازسازی سریع و بازگشت به شرایط عملیاتی است.
توان موشکی؛ ادعای نابودی یا واقعیت پیچیدهتر؟
یکی از محورهای اصلی جنگ روایتها، برنامه موشکی ایران بوده است. مقامات آمریکایی پس از حملات مدعی شدند بخش بزرگی از توان تولید موشک ایران نابود شده است، اما گزارشهای بعدی این ادعا را با تردید مواجه کرد.
والاستریت ژورنال به نقل از برخی تحلیلگران دفاعی نوشت که ادعاهای مربوط به پایان برنامه موشکی ایران یا کاهش شدید آن، با شواهد موجود همخوانی ندارد.
بر اساس ارزیابیهای منتشرشده، در بسیاری از موارد، حملات آمریکا و اسرائیل بیشتر توانستهاند ورودی برخی مراکز زیرزمینی را هدف قرار دهند، در حالی که بخشهایی از تجهیزات و زیرساختهای اصلی در عمق زمین باقی مانده است.
همین مسئله باعث شده نگرانی درباره توان موشکی ایران همچنان ادامه داشته باشد.
پرونده هستهای؛ نگرانی از حفظ دانش و زیرساخت
ابعاد نگرانی غرب تنها به توان موشکی محدود نمیشود. گزارشهای منتشرشده از سوی رسانههای آمریکایی نشان میدهد اسرائیل نگران آن است که ایران بخشی از تجهیزات و ظرفیتهای هستهای خود را به مراکز مستحکم زیرزمینی منتقل کرده باشد.
در این نگاه، مسئله اصلی تنها تعداد تجهیزات موجود نیست، بلکه حفظ دانش فنی، نیروی متخصص و زنجیره تولید است؛ عواملی که بازسازی برنامههای راهبردی را حتی پس از حملات سنگین امکانپذیر میکند.
به همین دلیل، برخی تحلیلگران غربی معتقدند که حملات نظامی میتواند سرعت یک برنامه را کاهش دهد، اما الزاماً قادر به حذف کامل ظرفیتهای علمی و صنعتی یک کشور نیست.
فارن افرز: پایان عصر پیروزیهای سریع آمریکا
مجله فارن افرز نیز در تحلیلی درباره جنگ ایران، این تحولات را بخشی از تغییر بزرگتر در نظم نظامی جهان دانسته است.
رابرت پیپ، نویسنده این تحلیل، معتقد است تصویری که پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ از توان آمریکا برای دستیابی سریع و کمهزینه به پیروزی شکل گرفت، امروز دیگر مانند گذشته معتبر نیست.
به نوشته فارن افرز، گسترش فناوریهایی مانند پهپادهای ارزان، حسگرهای تجاری، هوش مصنوعی و سامانههای دقیق، باعث شده کشورهای ضعیفتر نیز بتوانند هزینههای قابل توجهی به قدرتهای بزرگ تحمیل کنند.
بر اساس این تحلیل، آمریکا ممکن است توانایی نابودی اهداف زیادی را داشته باشد، اما این به معنای توانایی تحمیل نتیجه سیاسی مورد نظر نیست.
جنگ جدید؛ از شکست نظامی تا فرسایش قدرت

یکی از مهمترین پیامهای این تحلیلها، تغییر ماهیت جنگهای جدید است. در گذشته، پیروزی نظامی اغلب با نابودی تجهیزات و تصرف میدان تعریف میشد، اما امروز قدرتها میتوانند از طریق ایجاد اختلال، افزایش هزینههای اقتصادی و کاهش اعتماد به امنیت مسیرهای حیاتی، معادلات را تغییر دهند.
فارن افرز معتقد است ایران برای تأثیرگذاری بر معادلات منطقهای الزاماً نیاز ندارد در یک نبرد کلاسیک با قدرت نظامی آمریکا پیروز شود؛ بلکه کافی است هزینههای حضور و عملیات آمریکا را افزایش دهد و نشان دهد که برتری نظامی لزوماً به معنای کنترل کامل میدان نیست.
شکست یک روایت یا تغییر یک معادله؟
گزارشهای منتشرشده در رسانههای غربی نشان میدهد فاصلهای میان روایت اولیه آمریکا و اسرائیل از جنگ و ارزیابیهای بعدی شکل گرفته است.
ادعای «نابودی کامل توان ایران» اکنون با پرسشهای جدی مواجه شده؛ چراکه بازسازی سریع زیرساختها، حفظ ظرفیتهای موشکی و تداوم توان عملیاتی، نشان میدهد جنگ تنها با بمباران اهداف پایان نمییابد.
مسئلهای که امروز برای واشنگتن و تلآویو مطرح است، فراتر از ایران است: در شرایطی که قدرتهای رقیب میتوانند پس از حملات سنگین بازگردند، هزینه ایجاد کنند و قواعد میدان را تغییر دهند، مفهوم برتری مطلق نظامی تا چه اندازه همچنان معتبر خواهد بود؟