صفحه سیاست-
وبسایت تحلیلی «کانورسیشن» در مقالهای به قلم یکی از پژوهشگران خود، با بررسی شباهتهای بحران کنونی تنگه هرمز و بحران کانال سوئز در سال ۱۹۵۶، به این پرسش پرداخته است که آیا تحولات امروز نیز میتواند نشانهای از تغییر موازنه قدرت در جهان و محدود شدن توانایی قدرتهای بزرگ برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی خود باشد؟این مقاله با یادآوری شکست بریتانیا و فرانسه در ماجرای سوئز و افول جایگاه جهانی لندن پس از آن، استدلال میکند که بحران هرمز نیز بار دیگر شکاف میان قدرت نظامی و توان اقتصادی کشورها را آشکار کرده و پرسشهایی جدی درباره محدودیتهای قدرت آمریکا مطرح ساخته است.
شباهت بحران سوئز و هرمز
نویسنده مقاله معتقد است بحران کنونی تنگه هرمز شباهتهای مهمی با بحران سوئز در هفتاد سال پیش دارد. در آن زمان، دولت مصر به ریاست جمال عبدالناصر در سال ۱۹۵۶ کانال سوئز را ملی اعلام کرد.این آبراه راهبردی که دریای سرخ را به دریای مدیترانه متصل میکرد یکی از مهمترین مسیرهای انتقال کالا و نفت میان اروپا و آسیا بود.مصر پس از تکمیل ساخت کانال در سال ۱۸۶۹، مالک ۴۴ درصد سهام آن بود، اما مشکلات مالی این کشور در سال ۱۸۷۵ دولت قاهره را ناچار کرد سهام خود را به بریتانیا بفروشد. به این ترتیب، بریتانیا و فرانسه منافع اقتصادی قابلتوجهی در این آبراه پیدا کردند.ملی شدن کانال از سوی مصر، این دو قدرت اروپایی را به همراه اسرائیل به حمله نظامی علیه مصر واداشت تا کنترل آن را دوباره به دست بگیرند.با این حال، این عملیات با شکست مواجه شد و محکومیت جامعه جهانی را در پی داشت. بحران سوئز در نهایت به نمادی از افول قدرت جهانی بریتانیا تبدیل شد و نشان داد که برخورداری از توان نظامی لزوماً به معنای توانایی پیشبرد مستقل اهداف سیاسی و نظامی نیست.به نوشته کانورسیشن، بریتانیا در آن مقطع با وجود برخورداری از قدرت نظامی قابلتوجه، به دلیل ضعف اقتصادی و فشار بر ارزش پوند، برای ادامه اقدامات خود به حمایت مالی آمریکا وابسته بود. همین وابستگی، دست لندن را برای ادامه عملیات نظامی بست و محدودیتهای واقعی قدرت این کشور را آشکار کرد.
از افول بریتانیا تا چالش برتری اقتصادی آمریکا
یکی از محورهای اصلی مقاله، بررسی رابطه میان قدرت اقتصادی و جایگاه ژئوپلیتیکی کشورهاست.نویسنده برای توضیح این رابطه به تعریف ویلیام تی. آر. فاکس، استاد آمریکایی سیاست خارجی، از مفهوم «ابرقدرت» در سال ۱۹۴۴ اشاره میکند. فاکس قدرتهای بزرگ را کشورهایی میدانست که از ثروت فراوان، جمعیت زیاد و موقعیت جغرافیایی مطلوب برخوردارند.او در آن زمان آمریکا، بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی را سه ابرقدرت جهان معرفی کرده بود، اما بعدها پذیرفت که قرار دادن بریتانیا در این فهرست اشتباه بوده است؛ زیرا این کشور در مقایسه با آمریکا و سپس دیگر کشورهای اروپایی، بهتدریج جایگاه خود را از دست داده بود.نویسنده معتقد است امروز نیز نشانههایی از تغییر مشابه در موازنه قدرت جهانی دیده میشود. او با استناد به معیار برابری قدرت خرید، به رشد چشمگیر اقتصاد چین اشاره میکند؛ کشوری که در سال ۱۹۹۰ تنها بخش کوچکی از اقتصاد آمریکا را در اختیار داشت، اما اکنون از این کشور پیشی گرفته است.مقاله همچنین به مفهوم «امتیاز گزاف» در اقتصاد بینالملل میپردازد؛ امتیازی که در قرن نوزدهم به دلیل نقش محوری پوند استرلینگ در نظام پولی جهان در اختیار بریتانیا قرار داشت. این موقعیت به لندن اجازه میداد بدهیهای خود را با هزینه کمتر و نرخ بهره مطلوبتری تأمین مالی کند و بهعنوان مرکز مالی پیشرو جهان نقشآفرینی کند.با افول قدرت اقتصادی بریتانیا، این امتیاز بهتدریج به آمریکا منتقل شد و دلار جایگاه محوری را در نظام مالی بینالمللی به دست آورد.
با این حال، نویسنده معتقد است بحران سوئز نخستین نشانههای جدی از محدودیتهای اقتصادی بریتانیا را آشکار کرد؛ زمانی که ارزش پوند تحت فشار قرار گرفت و وابستگی لندن به حمایت مالی واشنگتن، توانایی این کشور برای ادامه سیاست مستقل را کاهش داد.او با مقایسه این وضعیت با شرایط کنونی آمریکا، از بروز نشانههایی از فشار در نظام مالی پشتیبان قدرت این کشور سخن میگوید و معتقد است برتری اقتصادی واشنگتن نیز مانند گذشته بدون چالش نیست.
کاهش ذخایر مهمات آمریکا
یکی دیگر از محورهای مهم مقاله، فشار فزاینده بر توان نظامی آمریکا در نتیجه تعهدات و درگیریهای متعدد این کشور است. نویسنده کاهش ذخایر مهمات ارتش آمریکا را یکی از آشکارترین نشانههای این وضعیت میداند.به نوشته او، ذخایر تسلیحاتی آمریکا پیش از آغاز جنگ علیه ایران نیز تحت فشار قرار داشتند که بخشی از آن به حمایت نظامی واشنگتن از اوکراین مربوط میشد. جنگ با ایران نیز این ذخایر را بیش از پیش کاهش داده است.از نگاه نویسنده، این وضعیت نشان میدهد که حتی قدرتهای نظامی بزرگ نیز با محدودیت منابع روبهرو هستند و نمیتوانند بدون در نظر گرفتن ظرفیتهای اقتصادی و صنعتی خود، در جبهههای مختلف جهان به تعهدات نظامی گسترده ادامه دهند.
آمریکا و انگلیس در هرمز و سوئز
نویسنده در جمعبندی مقاله تأکید میکند که یکی از مهمترین درسهای بحران سوئز، ناتوانی رهبران سیاسی در درک بهموقع محدودیتهای اقتصادی جاهطلبیهای ژئوپلیتیکی است. بریتانیا در سال ۱۹۵۶ با وجود قدرت نظامی خود نتوانست بدون پشتوانه اقتصادی و مالی لازم، اهدافش را در مصر محقق کند و همین بحران به آشکار شدن افول جایگاه جهانی این کشور کمک کرد.او تأکید میکند که آمریکا امروز با بریتانیای سال ۱۹۵۶ یکسان نیست، اما جنگ علیه ایران پرسشهای مهمی درباره حدود قدرت واشنگتن مطرح کرده است. از یک سو، برتری اقتصادی نسبی آمریکا با رشد قدرتهایی مانند چین به چالش کشیده شده و از سوی دیگر، تعهدات نظامی گسترده و کاهش ذخایر مهمات، محدودیتهای توان نظامی این کشور را برجسته کرده است.بر همین اساس، پرسش محوری مقاله این است که آیا آمریکا نیز با تغییر موازنه اقتصادی جهان ناچار خواهد شد در گستره تعهدات نظامی و حضور خود در نقاط مختلف جهان تجدیدنظر کند؟نویسنده با کنار هم قرار دادن تجربه تاریخی بریتانیا در بحران سوئز و شرایط کنونی آمریکا در بحران هرمز، این احتمال را مطرح میکند که تحولات خاورمیانه صرفاً یک بحران منطقهای نیست، بلکه میتواند بخشی از روند گستردهتر تغییر موازنه قدرت در نظام بینالملل باشد؛ روندی که در آن توان نظامی کشورها بیش از گذشته به ظرفیت اقتصادی، منابع مالی و قدرت صنعتی آنها وابسته خواهد بود.