پیامبر اسلام، حضرت محمد مصطفی(ص)، در ستایش مردم یمن فرموده است: «الإیمان یمانٍ والحکمة یمانیة»؛ یعنی ایمان یمانی است و حکمت نیز یمانی. این حدیث در منابع مهم حدیثی اهل سنت، از جمله «صحیح بخاری» (حدیث شماره ۴۳۸۸) و «صحیح مسلم» (حدیث شماره ۵۲)، نقل شده است. شارحان و مفسران این منابع، حدیث را صحیح و مورد وثوق دانستهاند. در منابع شیعه، از جمله «اصول کافی» نیز این مضمون روایت شده است.
در برخی منابع شیعی، روایت با نکتهای افزوده نقل شده است. پیامبر(ص) در ستایش اهل یمن میفرماید: «مردان یمن بافضیلتاند. ایمان یمانی و حکمت نیز یمانی است. اگر هجرت نبود، من یکی از یمنیها بودم.» (بحارالانوار، جلد ۳۴، صفحه ۴۵۱)
از این روایتها پیداست که یمن در نگاه پیامبر رحمت(ص)، جایگاهی فراتر از یک سرزمین جغرافیایی داشته است؛ سرزمینی که با ایمان، حکمت و فضیلت مردمانش شناخته میشده است.
اویس قرنی؛ حکایت یک دیدار نادیده
در زندگی پیامبر(ص)، داستان اویس قرنی و سفر او به مدینه، به یکی از زیباترین روایتهای معنوی تاریخ اسلام تبدیل شده است؛ حکایت دیداری که هرگز در ظاهر اتفاق نیفتاد، اما در معنا و حقیقت، جایگاهی ماندگار یافت.
اویس قرنی در سال پایانی عمر پیامبر(ص) برای دیدار ایشان به مدینه آمد. اندکی در مدینه ماند، اما وقتی دریافت مادرش بیمار است، به یمن بازگشت و سلام و پیام خود را برای پیامبر فرستاد. در آن هنگام، پیامبر(ص) در مدینه حضور نداشت.
در روایتهای مربوط به این ماجرا، پیامبر(ص) از اویس قرنی یاد کرده و فرموده است: «من بوی نفس رحمان و بوی اویس قرنی را از جانب یمن احساس میکنم.» همچنین نقل شده است که پیامبر، ردای خود را به امام علی بن ابیطالب(ع) سپرد تا برای اویس قرنی به یمن ببرد.
این حکایتِ دیدارِ نادیده، همچون ستارهای درخشان در ادبیات عرفانی و فارسی ما میتابد. جلالالدین محمد بلخی در مثنوی معنوی، با اشاره به بوی اویس و پیوند آن با یمن، سروده است:
چون دم رحمان بود کان از یمن
میرسد سوی محمد از یمن
که محمد گفت بر دست صبا
از یمن میآیدم بوی خدا
بوی رامین میرسد از جان وی
بوی یزدان میرسد هم از اویس
از اویس و از قرن بوی عجب
مر نبی را کرد مست و پرطرب
خانه پر کن کز عقیق این یمن
صد هزاران خانه شاید ساختن
خاطره سفر به صنعا؛ آرزوی دیرینه زیارت یمن
برای من نیز از جوانی، زیارت یمن آرزویی دیرینه بود؛ همانگونه که اویس قرنی از شخصیتهای محبوب زندگیام به شمار میرود. اویس قرنی در صفین، در رکاب امام علی(ع)، به شهادت رسید و نامش با وفاداری و معنویت در تاریخ اسلام پیوند خورده است.
در دورهای که وزیر فرهنگ ایران، عبدالملک منصور، از دوستان دانشمند و فرهیخته یمنی بود، از او دعوت کردم به ایران بیاید. او نیز متقابلاً مرا به یمن دعوت کرد. در تیرماه ۱۳۷۸ به صنعا سفر کردم؛ سفری که پس از ماجراهای مختلف، از جمله ماجرای استیضاح، برایم فرصتی بود تا در کوچهها و بازارهای صنعا نفسی تازه کنم.
در صنعا گشتوگذار کردم و در دل زمزمه کردم:
«باز اویس قرنم آرزوست!»
با عبدالملک منصور، دور از تشریفات و آداب رسمی، به قهوهخانههای ساده صنعا رفتیم. به «مقهی مدهش» در منطقه التحریر رفتیم و قهوه یمنی نوشیدم. گفتوگوی ما با جوانان گرم شد و به درازا کشید. جوانی برایم چای عدنی سفارش داد.
وقتی حاضران عبدالملک منصور را شناختند و او مرا معرفی کرد، شوق، صفا و صمیمیت عجیبی در فضا پدیدار شد. چه شبی بود!
بعدها به ارتفاعات خیالانگیز کوکبان رفتم و در کنار صخرهای ایستادم. نسیمی میوزید که مرا به یاد این بیت حافظ انداخت:
کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین
آنچه من هر سحر از باد صبا میبینم
نسخه صنعا؛ گنجینهای از تاریخ قرآن
در مسجد جامع یمن، نسخهای کهن از قرآن مجید، معروف به «نسخه صنعا»، کشف شده است. این نسخه در مباحث مربوط به تاریخ نگارش و انتقال متن قرآن، اهمیت پژوهشی دارد.
من نسخههای خطی قرآن را در کتابخانه و گنجینه مسجد دیدم. این تجربه برایم یادآور جایگاه یمن در تاریخ تمدن اسلامی بود. البته درباره تاریخگذاری، خوانش و اهمیت نسخههای کهن قرآن، بررسیهای علمی و دیدگاههای متفاوتی وجود دارد و داوری درباره آنها نیازمند رجوع به پژوهشهای تخصصی است.
در یمن، نوعی حس آشنایی دلپذیر به انسان دست میدهد؛ گویی در وطن خویش حضور دارد. برای بسیاری از عربها، یمن سرزمین آرزوها، آبادانی و امید بوده است.
حتی واژه «یمن» نیز در فرهنگ عربی و اسلامی، تداعیهای معنایی جذابی دارد. گفتهاند که یمن در سمت راست مکه قرار داشته و شام در سمت چپ آن بوده است. یمن با سرسبزی، آبادانی، آب، سد مأرب و سرزمین حضرموت شناخته میشده است. واژههایی مانند «میمنت» و «ایمن» نیز در پیوند معنایی با ریشه «یمن» قرار دارند؛ هرچند بررسی دقیق ریشهشناختی آنها نیازمند مطالعه زبانشناسی تاریخی است.
یمن در ادبیات عاشقانه و فرهنگ اسلامی
یمن در ادبیات فارسی و عربی، سرزمینی با حضور پررنگ در روایتهای عاشقانه و خیالانگیز است. داستانهایی چون لیلی و مجنون، وامق و عذرا و روایتهای ادبی مرتبط با بهرامنامه و هفتپیکر نظامی، در پیوند با جغرافیاها و فضاهای شرقی، از جمله یمن، بازتاب یافتهاند. بررسی دقیق مکان وقوع هر داستان، البته نیازمند مراجعه به متن اصلی آثار است.
در تاریخ اسلام، بهویژه در تاریخ تشیع، یمن جایگاهی درخشان دارد. پیامبر اسلام(ص) ابتدا خالد بن ولید را برای دعوت مردم یمن فرستاد، اما او نتوانست ارتباط مطلوبی با مردم برقرار کند و به مدینه بازگشت. پس از آن، پیامبر(ص) امام علی(ع) را به یمن اعزام کرد.
استقبال قبایل یمنی از امام علی(ع) در روایتهای تاریخی، چشمگیر توصیف شده است. از جمله گفته شده که قبیله همدان در همان روز نخست دیدار با امام علی(ع)، اسلام آوردند. حارث همدانی از چهرههای شناختهشده این قبیله است.
قبیله نخع نیز در تاریخ اسلام اهمیت فراوان دارد و شخصیتهایی چون مالک اشتر و کمیل بن زیاد به آن منسوباند. همچنین عمار یاسر، مقداد بن اسود، حجر بن عدی کندی و اویس قرنی، در روایتهای تاریخی و مذهبی، از چهرههای مرتبط با یمن و قبایل آن معرفی شدهاند؛ هرچند درباره خاستگاه دقیق برخی از این شخصیتها، باید به منابع تاریخی معتبر مراجعه کرد.
یمنیها در دوره خلافت امام علی(ع)، از مهمترین یاران و پشتیبانان او بودند و گروهی از آنان به کوفه مهاجرت کردند. حضور آنان در ساختار اجتماعی و سیاسی کوفه، بخشی از پیوند تاریخی یمن با تاریخ صدر اسلام و تشیع را شکل داد؛ پیوندی که همچنان در حافظه فرهنگی و دینی منطقه زنده است.
سید عطاءالله مهاجرانی