بقائی در واکنش به مواضع کارنی، این پرسش را مطرح کرده که آیا تهدید نظامی علیه یک کشور را میتوان صرفاً بخشی از ادبیات متعارف دوران جنگ دانست یا اینکه چنین ادبیاتی خود به معنای عادیسازی تهدید و استفاده از زور است.
سخنگوی وزارت خارجه ایران معتقد است نخستوزیر کانادا به جای محکومکردن آنچه تهران «تجاوز و جنگافروزی آمریکا» میخواند، درصدد توجیه آن برآمده است. این موضع در شرایطی مطرح میشود که دولت کانادا پیشتر نیز مواضع بسیار سختی علیه ایران اتخاذ کرده و از فشارهای بینالمللی علیه تهران حمایت کرده است.
بنابراین، اختلاف موجود را نمیتوان صرفاً یک درگیری لفظی میان دو مقام دانست؛ این اختلاف بخشی از شکاف عمیقتر میان روایت ایران و کشورهای غربی درباره منشأ بحران، مسئولیت طرفهای درگیر و نحوه استفاده از قدرت نظامی است.
کارنی میان انتقاد از جنگ و حمایت از فشار علیه ایران
مواضع رسمی کارنی درباره بحران خاورمیانه نیز یکدست و ساده نیست. نخستوزیر کانادا در موضعگیریهای پیشین خود از یک سو ایران را عامل اصلی بیثباتی در منطقه توصیف کرده و از جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای حمایت کرده است؛ از سوی دیگر، در اظهارات خود بر الزام همه طرفهای درگیر به رعایت حقوق بینالملل، حفاظت از غیرنظامیان و کاهش تنش تأکید کرده است.
همین دوگانه نشان میدهد که اختلاف تهران و اتاوا فقط درباره «جنگ» نیست؛ بلکه درباره این است که چه اقدامی در چارچوب دفاع، بازدارندگی، فشار یا استفاده ناموجه از زور تعریف میشود.
از نگاه ایران، پذیرش ادبیات تهدید علیه یک کشور میتواند به ایجاد یک رویه خطرناک منجر شود؛ رویهای که در آن قدرتهای بزرگ ابتدا تهدید نظامی را مطرح میکنند و سپس همان تهدید به عنوان بخشی طبیعی از شرایط جنگی توجیه میشود.
هشدار بقائی درباره آینده نظم بینالملل
مهمترین بخش پیام بقائی، جایی است که او بحث را از کانادا و آمریکا فراتر میبرد و به آینده نظم جهانی میرساند.
او با اشاره به اینکه «زمان» اجازه نمیدهد توهم و نفاق برای همیشه ادامه داشته باشد، هشدار داده است کشورهایی که در سایه قدرت آمریکا قرار میگیرند، نمیتوانند تصور کنند با تکرار ادبیات قدرتهای بزرگ، خودشان از پیامدهای منطق زور در امان خواهند ماند.
این بخش از پیام بقائی را میتوان تلاشی برای طرح یک استدلال راهبردی دانست: اگر تهدید و استفاده از قدرت نظامی به ابزار عادی حل اختلافات بینالمللی تبدیل شود، هیچ کشوری نمیتواند برای همیشه خود را خارج از دایره این منطق تصور کند.
ایران؛ موضوع مناقشه یا نماد یک تقابل بزرگتر؟
بقائی در ادامه، ایران را به عنوان نمونهای از کشوری معرفی میکند که به گفته او در برابر فشار و زور ایستاده است. در این روایت، مسئله فقط دفاع از یک موضع ملی نیست؛ بلکه مسئله حفظ این اصل است که اختلافات میان کشورها باید از مسیرهای سیاسی و دیپلماتیک حلوفصل شوند.
این نگاه با تصویری که کانادا از بحران ارائه میکند تفاوت بنیادین دارد. اتاوا همچنان بر فشار علیه ایران، مسئله هستهای و آنچه «فعالیتهای بیثباتکننده» تهران میداند تأکید دارد و در عین حال از رعایت حقوق بینالملل و حفاظت از غیرنظامیان سخن میگوید.
در نتیجه، تقابل روایتها فقط بر سر اینکه «چه کسی چه گفته» نیست؛ بلکه بر سر تعریف قواعد بازی در نظام بینالملل است.
پیام تهران به غرب؛ عادیسازی تهدید، هزینه دارد
پیام بقائی را میتوان در یک گزاره خلاصه کرد: از نگاه تهران، تبدیل تهدید نظامی علیه یک کشور به «زبان طبیعی دوران جنگ» نباید به یک امر عادی در روابط بینالملل تبدیل شود.
این موضع در شرایطی مطرح شده که همزمان نشانههایی از تلاش کانادا برای کاهش وابستگی راهبردی به آمریکا و گسترش روابط با اروپا نیز دیده میشود. کارنی طی هفتههای اخیر بر تقویت همکاری کانادا با اروپا در حوزههایی مانند انرژی، دفاع و فناوری تأکید کرده است.
با این حال، این تغییرات در سیاست خارجی کانادا لزوماً به معنای تغییر موضع اتاوا درباره ایران نیست. مواضع رسمی دولت کانادا همچنان حاوی انتقاد شدید از سیاستهای جمهوری اسلامی و حمایت از فشارهای بینالمللی علیه تهران است.
از این منظر، واکنش بقائی را باید بخشی از جنگ روایتها بر سر بحران ایران دانست؛ جنگی که در آن تهران تلاش میکند مرز میان «امنیت»، «بازدارندگی» و «منطق زور» را برجسته کند و طرفهای غربی نیز بر تهدیدهای مورد ادعای خود از سوی ایران تمرکز دارند.
در نهایت، سؤال اصلی فقط این نیست که در این مناقشه کدام روایت پیروز میشود؛ پرسش مهمتر این است که در جهانی که قدرت نظامی بار دیگر نقش پررنگی در سیاست خارجی پیدا کرده، چه چیزی قرار است مرز میان قدرت و قانون را حفظ کند.