برخورد انضباطی و بیسابقه دونالد ترامپ با رسانههای برجستهای همچون CNN، واشنگتنپست و پولیتیکو، در کنار موضعگیری تند پنتاگون علیه گزارشهای افشاگرانه از میزان تلفات و نرخ مصرف موشکهای پاتریوت و تاد، ابعاد تازهای از جنگ روایتها میان تهران و واشنگتن را برملا کرد.
این مواجهات در شرایطی اوج میگیرد که گزارشهای متعدد رسانهای، از شکاف عمیق میان ادعاهای رسمی کاخ سفید و واقعیتهای میدانی خبر میدهند. از منظر روانشناسی سیاسی، وقتی یک ساختار قدرت به جای پاسخگویی متکی بر داده، اصل اعتبار رسانه و خبرنگار را با برچسبهایی چون «خبر جعلی» هدف قرار میدهد، این رفتار دقیقاً نشانه انفعال در برابر نفوذ حقیقت به افکار عمومی است.
تحلیل الگوی رفتاری دونالد ترامپ نشان میدهد که وی همچنان بر منطق سنتی تبلیغات سیاسی، تکرار یکطرفه پیام، قطبیسازی فضا و دور زدن رسانههای مستقل از طریق بسترهای شخصی نظیر تروثسوشال تکیه دارد.

این الگو که بر فرضیه اقناع مستقیم و انفعال مخاطب استوار است، رسانه را نه ابزاری برای شفافیت، بلکه بخشی از ابزار اعمال قدرت سیاسی میداند. اما فارغ از محاسبات کاخ سفید، کاربرد این روش در یک منازعه منطقهای سنگین با بنبست ساختاری مواجه شده است؛ زیرا جامعه امروز با شبکهای از «انسانرسانهها»، پادکسترها و افشاگرانی مواجه است که حتی از درون بدنه محافظهکار نیز ساختار یکدست ادعاهای رسمی را به چالش میکشند.
تجربه اخیر نشان میدهد که کنترل پیام جنگ در عصر دیجیتال، شباهت بنیادی با پدیده «تونلهای رسانهای» دارد. همانگونه که در بحران غزه، انسداد رسانهای و محاصره میدانی نتوانست مانع از انعکاس جنایات و واقعیتهای صحنه توسط شهروند-خبرنگاران و رسانههای محلی شود، در منازعه کنونی نیز تکرار بیانیههای پیروزی از سوی واشنگتن توان سرپوش گذاشتن بر ابعاد واقعی هزینهها، آسیبپذیریهای لوجستیکی و فلج شدن شریانهای ترانزیتی را ندارد.
قطع دسترسی چند رسانه از کاخ سفید یا تحقیر چهرههای منتقد، نه تنها به حذف روایتهای جایگزین نمیانجامد، بلکه خود به سوژهای جدید برای افشای شکافهای درونی حاکمیت آمریکا تبدیل میشود.

در نهایت، نبرد برای کنترل روایت جنگ، زوایای جدیدی از محدودیتهای قدرت سخت آمریکا را آشکار ساخته است. وقتی کاخ سفید مجبور میشود برای پنهان کردن ابعاد نظامی و اقتصادی جنگ به سانسور و تقابل با رسانههای داخلی خود متوسل شود، این امر خود اعترافی ناخواسته به تاثیرگذاری ضربات میدانی و عدم پایداری موازنه ادعایی است.
در شرایطی که موازنه میدان با گزارشهای مستقل و پویایی شبکههای اجتماعی تثبیت میشود، آیا واشنگتن توان ترمیم شکاف میان «روایت رسمی پیروزی» و «واقعیتهای فرسایشی صحنه نبرد» را خواهد داشت، یا جنگ روایتها به پاشنه آشیل جدیدی برای هیئت حاکمه آمریکا تبدیل خواهد شد؟