تحولات اخیر نشان میدهد کشورهای منطقه بیش از گذشته نگران تداوم جنگ و پیامدهای امنیتی و اقتصادی آن هستند. در همین چارچوب، سفر نخستوزیر و وزیر خارجه قطر به تهران را میتوان یکی از مهمترین تحرکات دیپلماتیک روزهای اخیر دانست؛ سفری که پس از رایزنیهای پاکستان و عمان انجام شد و بار دیگر نقش میانجیهای منطقهای را در پرونده تهران و واشنگتن برجسته کرد.
شیخ محمد بن عبدالرحمن آلثانی در تهران با مسعود پزشکیان، محمدباقر قالیباف، محسن رضایی و سیدعباس عراقچی دیدار کرد. محور اصلی این رایزنیها کاهش تنش، ایجاد مسیر گفتوگو و تلاش برای دستیابی به یک راهحل عملی عنوان شده است.
مسعود پزشکیان نیز ضمن استقبال از تلاشهای قطر، بر این نکته تأکید کرده که ایران خواهان جنگ نیست، اما در برابر فشار و زورگویی عقبنشینی نخواهد کرد. از نگاه تهران، هرگونه بازگشت به دیپلماسی باید واقعیتهای ایجادشده پس از حملات آمریکا و اسرائیل را در نظر بگیرد.
این موضع یک پیام مهم دارد: تهران اصل مذاکره را رد نمیکند، اما حاضر نیست مذاکره را به معنای بازگشت به شرایط پیش از جنگ تلقی کند.
تنگه هرمز؛ از میدان نظامی تا کارت مذاکراتی ایران
در میان همه موضوعات مطرح در رایزنیهای اخیر، تنگه هرمز جایگاه ویژهای پیدا کرده است. هرمز اکنون همزمان یک مسئله نظامی، امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک است.
وزارت خارجه قطر اعلام کرده درباره ایجاد یک ممر موقت و مشترک برای کشتیرانی از طریق تنگه هرمز رایزنی شده است. محسن رضایی نیز از وجود فهرستی از شروط ایران برای انتقال به طرف آمریکایی خبر داده و گفته تهران در بخشی از تنگه امکان عبور محدود کشتیها را فراهم کرده است.
معنای این تحول فراتر از مسئله عبور چند کشتی است. در واقع، هرمز از یک موضوع صرفاً عملیاتی به بخشی از معادله چانهزنی میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است.
اگر امنیت و تردد در هرمز بخشی از یک توافق مرحلهای قرار گیرد، این تنگه میتواند به یکی از مهمترین اهرمهای مذاکرات آینده تبدیل شود.
چرا تردد در هرمز هنوز به وضعیت عادی برنگشته است؟
در حالی که دونالد ترامپ از «باز بودن» تنگه هرمز سخن گفته، گزارشهای مربوط به تردد کشتیها تصویری متفاوت ارائه میکند.
بر اساس دادههای منتشرشده، در یکی از روزهای اخیر تنها پنج کشتی از تنگه عبور کردهاند و اگرچه تردد کشتیهای حامل کالاهای اساسی افزایش یافته، اما سطح آن همچنان پایینتر از میانگین روزهای گذشته بوده است.
گزارشهایی نیز درباره اصابت یک پرتابه به یک نفتکش و وقوع آتشسوزی منتشر شده که هرچند آتش مهار شده و خدمه در سلامت بودهاند، اما همین اتفاق نشان میدهد بازگشت تردد دریایی به وضعیت عادی تنها با یک اعلام سیاسی امکانپذیر نیست.
امنیت کشتیرانی، ریسک بیمه، احتمال وجود مینهای دریایی و ارزیابی شرکتهای کشتیرانی همگی در تصمیمگیری برای عبور از این آبراه مؤثر هستند.
تردید درباره پاکسازی مینهای دریایی هرمز
یکی از چالشهای اصلی در مسیر عادیسازی تردد در هرمز، مسئله مینهای دریایی است.
گزارشهایی به نقل از برخی متحدان آمریکا منتشر شده که نسبت به ادعای پاکسازی کامل تنگه تردید دارند. عملیات مینروبی نیز به دلیل شرایط جغرافیایی و جریانهای دریایی فرآیندی پیچیده است و حتی جابهجایی مینها میتواند خطرات جدیدی ایجاد کند.
بنابراین، مسئله هرمز صرفاً به این پرسش محدود نمیشود که «تنگه باز است یا بسته». پرسش مهمتر این است که آیا کشتیرانی بینالمللی، شرکتهای بیمه و صاحبان کشتیها، هرمز را به اندازه کافی امن و قابل پیشبینی میدانند یا خیر.
واشنگتن میان مذاکره و ادامه فشار گرفتار شده است
در آمریکا نیز درباره مسیر آینده پرونده ایران روایت کاملاً یکسانی وجود ندارد.
کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، از امکان پایان دادن به برنامه هستهای ایران از مسیر مذاکره و بازرسی سخن گفته است. در مقابل، کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، اعلام کرده در حال حاضر مذاکرهای با ایران در جریان نیست و واشنگتن تا زمانی که رئیسجمهور آمریکا به این نتیجه نرسد تهران آماده مذاکره «معنادار» است، سیاست فعلی خود را ادامه خواهد داد.
برخی گزارشهای رسانهای نیز از نبود برنامه مشخص برای مذاکره جدید حکایت دارد.
این وضعیت نشان میدهد واشنگتن هنوز میان دو گزینه در حال حرکت است: ادامه فشار برای تغییر محاسبات تهران یا ایجاد یک مسیر مذاکره برای جلوگیری از فرسایشی شدن جنگ.
ایران چه شروطی برای بازگشت به مذاکره دارد؟
موضع تهران در اظهارات مقامهای مختلف اگرچه با ادبیات متفاوت بیان شده، اما چند محور ثابت دارد.
ایران تأکید دارد که جنگ را آغاز نکرده و در برابر حملات آمریکا و اسرائیل از خود دفاع کرده است. در عین حال، تهران از ادامه دیپلماسی استقبال میکند، مشروط بر آنکه حقوق ایران به رسمیت شناخته شود و شرایط امنیتی پس از جنگ نادیده گرفته نشود.
عباس عراقچی نیز تأکید کرده است نمیتوان بدون توجه به واقعیات جدید، از بازگشت به وضعیت پیش از جنگ سخن گفت.
از نگاه تهران، موضوع مذاکرات آینده فقط به پرونده هستهای محدود نخواهد بود؛ استفاده آمریکا از خاک کشورهای منطقه، تحریمهای اقتصادی، امنیت منطقهای و ترتیبات آینده خلیج فارس نیز بخشی از این معادله هستند.
به همین دلیل، مذاکرات احتمالی آینده را نمیتوان صرفاً ادامه مذاکرات هستهای گذشته دانست؛ بلکه احتمالاً با یک بسته بزرگتر امنیتی ـ سیاسی روبهرو خواهیم بود.
پاکستان همچنان در نقش میانجی تهران و واشنگتن
پاکستان نیز تلاشهای خود برای نزدیک کردن دیدگاههای تهران و واشنگتن را ادامه داده است.
اسلامآباد اعلام کرده به همراه کشورهای دوست، تلاشهای میانجیگرانه خود را دنبال میکند و سفر عاصم منیر به تهران نیز به عنوان مأموریتی از سوی ترامپ تعریف نشده است.
پاکستان همچنین تأکید کرده جنگ اقتصادی علیه ایران بخشی از بنبست موجود است و باید از مسیر دیپلماسی حل شود.
ورود همزمان قطر، پاکستان و عمان به فرآیند میانجیگری نشان میدهد کشورهای منطقه به این جمعبندی رسیدهاند که ادامه جنگ، هزینههای آن را از سطح ایران و آمریکا فراتر برده و کل منطقه را در معرض پیامدهای امنیتی و اقتصادی قرار داده است.
پرونده هستهای؛ کانال ارتباطی هنوز کاملاً بسته نشده است
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، گفته گفتوگوهای آژانس با ایران و آمریکا ادامه دارد، هرچند در مقطع فعلی کانال مشخصی برای مذاکره درباره موضوع هستهای وجود ندارد.
اظهارات گروسی درباره نبود شواهد بسیار محکم درباره برخی ادعاهای مطرحشده پیرامون فعالیت هستهای ایران در کوه کلنگ نیز قابل توجه است.
در خصوص ذخایر اورانیوم ایران نیز ادعاهایی درباره محل نگهداری مواد هستهای مطرح شده است. صحت و جزئیات این ادعاها نیازمند راستیآزمایی مستقل است، اما در هر صورت پرونده هستهای همچنان یکی از کلیدهای اصلی برای باز شدن مسیر دیپلماسی خواهد بود.
چین؛ پشتوانه مهم صادرات نفت ایران
در جبهه اقتصادی، چین همچنان یکی از مهمترین عوامل کاهش فشار تحریمهای نفتی بر ایران محسوب میشود.
بر اساس گزارش نیویورکتایمز، چین در سال ۲۰۲۶ بهطور میانگین روزانه حدود ۱.۲ میلیون بشکه نفت از ایران خریداری کرده است؛ رقمی که فاصله چندانی با سطح سال گذشته ندارد.
ادامه این روند نشان میدهد فشار تحریمی آمریکا به تنهایی نتوانسته صادرات نفت ایران را متوقف کند و بازار چین همچنان یکی از مهمترین مسیرهای فروش نفت ایران باقی مانده است.
از این منظر، هرگونه توافق احتمالی تهران و واشنگتن درباره تحریمها، انرژی و تجارت میتواند مستقیماً بر معادلات اقتصاد جهانی نیز اثر بگذارد.
جنگ ایران و آمریکا برای واشنگتن هم هزینهزا شده است
یکی از مهمترین ابعاد تحولات اخیر، افزایش توجه رسانهها و محافل سیاسی آمریکا به هزینههای جنگ است.
گزارش آسوشیتدپرس از کاهش ذخایر موشکهای رهگیر پیشرفته آمریکا، بهویژه پاتریوت، حکایت دارد. واشنگتنپست نیز نسبت به تأثیر مصرف مهمات در جنگ ایران بر آمادگی آمریکا برای رویارویی احتمالی با چین هشدار داده است.
اگر این روند ادامه پیدا کند، مسئله دیگر صرفاً هزینه مالی جنگ نیست؛ بلکه فرسایش ذخایر تسلیحاتی و کاهش ظرفیت پاسخگویی آمریکا در سایر نقاط جهان نیز به یک نگرانی راهبردی تبدیل میشود.
این موضوع بهویژه در شرایطی اهمیت دارد که پنتاگون همزمان باید سناریوهای مربوط به اروپا، خاورمیانه و شرق آسیا را مدیریت کند.
ناو هواپیمابر تئودور روزولت؛ ادامه حضور نظامی آمریکا در منطقه
در مقابل گزارشهایی که از فشار بر ذخایر نظامی آمریکا حکایت دارند، نیروی دریایی این کشور همچنان در حال تقویت حضور خود در منطقه است.
بر اساس گزارش مؤسسه نیروی دریایی آمریکا، ناو هواپیمابر «یواساس تئودور روزولت» برای مأموریتی حدود هفتماهه در خاورمیانه آماده میشود.
این اقدام میتواند نشانه آمادگی واشنگتن برای تداوم حضور نظامی باشد؛ اما در عین حال یک تناقض راهبردی را نیز نشان میدهد: آمریکا از یک سو تلاش میکند ظرفیت بازدارندگی خود را حفظ کند و از سوی دیگر با گزارشهایی درباره کمبود مهمات و فشار مالی مواجه است.
بنابراین، ادامه حضور نظامی الزاماً به معنای بیهزینه بودن آن برای واشنگتن نیست.
هرمز چگونه اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار داده است؟
اهمیت هرمز تنها به ایران و آمریکا محدود نمیشود. بخش بزرگی از اقتصاد جهانی به عبور امن انرژی از این منطقه وابسته است.
گزارشهایی درباره کاهش ذخایر فرآوردههای نفتی آمریکا، افزایش نگرانیهای انرژی در آسیا و تلاش ژاپن برای ایجاد مسیرهای جایگزین انتقال نفت نشان میدهد بحران هرمز میتواند به بازنگری راهبردی کشورهای مصرفکننده انرژی منجر شود.
اگر ناامنی در هرمز طولانی شود، کشورهایی مانند ژاپن و سایر مصرفکنندگان بزرگ ناچار خواهند شد سرمایهگذاری بیشتری برای مسیرهای جایگزین انجام دهند.
به عبارت دیگر، جنگ ممکن است حتی پس از کاهش تنش نیز اثرات خود را بر نقشه انرژی آسیا و جهان باقی بگذارد.
روسیه؛ ضلع دیگر رقابت اطلاعاتی جنگ
همزمان با تحولات دیپلماتیک، رقابت قدرتهای بزرگ نیز در پرونده جنگ ایران ادامه دارد.
گزارشهایی در رسانههای آمریکایی درباره رایزنی جان رتکلیف، رئیس سیا، با مقامهای روسیه و درخواست واشنگتن برای جلوگیری از انتقال اطلاعاتی که میتواند به ایران کمک کند منتشر شده است.
این گزارشها، در صورت صحت، نشان میدهد آمریکا جنگ را صرفاً یک رویارویی مستقیم با تهران نمیبیند؛ بلکه نگران شکلگیری شبکهای از حمایت اطلاعاتی، اقتصادی و سیاسی پیرامون ایران نیز هست.
از این منظر، جنگ ایران و آمریکا به تدریج ابعاد ژئوپلیتیکی گستردهتری پیدا کرده است.
ایران از «بقا» به سمت «تحمیل هزینه» حرکت میکند؟
در داخل ایران نیز ادبیات رسمی درباره مرحله جدید جنگ تغییر کرده است.
سازمان اطلاعات سپاه اعلام کرده ایران از مرحله «حفظ بقا و موجودیت» عبور کرده و به سمت اثرگذاری بر هزینههای جنگ و دیپلماسی حرکت میکند.
سرپرست وزارت دفاع نیز با تأکید بر تغییر شرایط منطقه گفته دوران تهدید و لشکرکشی از فاصله دور پایان یافته است.
محمدباقر قالیباف نیز بر تلاش دولت برای اداره کشور و برطرف کردن نقاط ضعف اقتصادی تأکید کرده است.
مجموع این مواضع را میتوان نشانه تغییر در روایت راهبردی تهران دانست؛ روایتی که در آن هدف صرفاً دفع حمله نیست، بلکه افزایش هزینههای ادامه جنگ برای طرف مقابل و ایجاد اهرم برای مذاکرات آینده نیز اهمیت پیدا میکند.
آیا جنگ ایران و آمریکا به سمت بنبست فرسایشی میرود؟
یکی از سناریوهای جدی پیش روی جنگ، حرکت به سمت یک وضعیت فرسایشی است؛ وضعیتی که در آن هیچیک از طرفین نتواند به پیروزی قاطع دست پیدا کند، اما هزینههای ادامه درگیری برای هر دو طرف افزایش یابد.
برخی تحلیلهای رسانهای نیز جنگ ایران را با الگوی جنگهای فرسایشی مقایسه کردهاند.
تداوم تردد محدود در هرمز، فشار بر بازار انرژی، مصرف ذخایر تسلیحاتی آمریکا، افزایش هزینههای نظامی و اقتصادی و در عین حال ادامه صادرات نفت ایران، همگی مؤید آن است که جنگ از یک رویارویی صرفاً نظامی عبور کرده و به نبردی چندلایه در حوزه اقتصاد، انرژی، امنیت و دیپلماسی تبدیل شده است.
سه گره اصلی برای پایان جنگ ایران و آمریکا
در شرایط فعلی، آینده جنگ بیش از هر زمان دیگری به حل سه گره اصلی وابسته است.
نخست؛ دیپلماسی. قطر و پاکستان تلاش میکنند مسیر گفتوگو را باز کنند، اما تهران و واشنگتن هنوز بر سر نقطه شروع مذاکرات و شروط آن اختلاف دارند.
دوم؛ تنگه هرمز. وضعیت کشتیرانی میتواند به یکی از نخستین آزمونهای اعتمادسازی میان دو طرف تبدیل شود. ایجاد یک ممر موقت برای عبور کشتیها، در صورت توافق، میتواند نخستین گام عملی در مسیر کاهش تنش باشد.
سوم؛ هزینه جنگ. فشار بر ذخایر مهمات آمریکا، هزینههای حضور نظامی، آثار انرژی و تبعات اقتصادی جنگ نشان میدهد ادامه درگیری برای واشنگتن نیز بدون هزینه نیست. در مقابل، ایران نیز با فشارهای اقتصادی و محدودیتهای ناشی از جنگ و تحریم مواجه است.
جمعبندی؛ جنگ در میدان پایان نمییابد، پشت میز مذاکره تعیین تکلیف میشود
آنچه از مجموع تحولات اخیر میتوان دریافت این است که جنگ ایران و آمریکا وارد مرحلهای شده که در آن قدرت نظامی، فشار اقتصادی و دیپلماسی به یکدیگر گره خوردهاند.
ایران تلاش دارد دستاوردهای میدانی و موقعیت خود در هرمز را به اهرمی برای مذاکرات احتمالی تبدیل کند؛ آمریکا نیز همزمان با حفظ فشار نظامی، با مسئله هزینههای جنگ و فرسایش بخشی از ظرفیتهای خود روبهرو است.
در این میان، قطر و پاکستان تلاش میکنند شکاف میان دو طرف را کاهش دهند و هرمز نیز میتواند به نخستین میدان آزمون یک توافق مرحلهای تبدیل شود.
بنابراین، سؤال اصلی دیگر فقط این نیست که «چه کسی در میدان نظامی دست بالا را دارد؟» بلکه پرسش مهمتر این است که کدام طرف میتواند قدرت نظامی، ظرفیت اقتصادی و اهرمهای دیپلماتیک خود را بهتر به یک دستاورد سیاسی تبدیل کند.
اگر مسیر میانجیگری منطقهای بتواند بر سر هرمز، پرونده هستهای، تحریمها و ترتیبات امنیتی منطقهای یک چارچوب مشترک ایجاد کند، احتمال حرکت از جنگ به سمت مذاکره افزایش خواهد یافت. در غیر این صورت، ادامه وضعیت فعلی میتواند جنگ را به یک بحران فرسایشی تبدیل کند که هزینه آن نهتنها برای تهران و واشنگتن، بلکه برای کل اقتصاد و امنیت منطقه و حتی بازار انرژی جهان افزایش خواهد یافت.