تغییر اولویت‌های واشنگتن در جنگ ایران و آمریکا؛ تنگه هرمز یا پرونده هسته‌ای؟

بررسی گزارش‌ها و تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌های آمریکایی نشان می‌دهد که دولت دونالد ترامپ ممکن است در شرایط کنونی، بازگشایی تنگه هرمز و پایان دادن به بحران انرژی و کشتیرانی را به‌عنوان اولویت فوری‌تر خود نسبت به دستیابی به توافق جامع هسته‌ای دنبال کند؛ هرچند پرونده هسته‌ای همچنان در زمره اهداف راهبردی واشنگتن قرار دارد.

تغییر اولویت‌های واشنگتن در جنگ ایران و آمریکا؛ تنگه هرمز یا پرونده هسته‌ای؟
۰ دقیقه
صفحه سیاست-

در روزهای اخیر در شماری از رسانه‌های آمریکایی، تحلیلی درباره تغییر احتمالی اولویت‌های واشنگتن در جنگ ایران و آمریکا مطرح شده است. محور اصلی این تحلیل‌ها، شکل‌گیری روایتی تازه درباره اهداف دولت دونالد ترامپ در قبال ایران است.

بر اساس این روایت، اگر پیش از این مهار برنامه هسته‌ای ایران و دستیابی به توافقی جامع در مرکز محاسبات آمریکا قرار داشت، اکنون بازگشایی تنگه هرمز و پایان دادن به بحرانی که به‌طور مستقیم بر بازار انرژی و اقتصاد جهانی اثر گذاشته، ممکن است به اولویت فوری‌تر واشنگتن تبدیل شده باشد.

این رسانه‌ها با طرح چنین تحلیلی، مدعی کنار گذاشته شدن پرونده هسته‌ای ایران از سوی آمریکا یا صرف‌نظر کردن واشنگتن از خواسته‌های خود درباره آینده برنامه هسته‌ای ایران نیستند. آنچه در این ارزیابی‌ها تغییر کرده، بیشتر به ترتیب اولویت‌ها و تعریف مسئله فوری مربوط می‌شود.

گزارش‌هایی درباره آمادگی ترامپ برای پایان دادن به جنگ حتی بدون دستیابی به توافق جامع هسته‌ای، مشروط به تضمین بازگشایی کامل تنگه هرمز، از همین منظر اهمیت دارد. اگر این روایت درست باشد، واشنگتن از مرحله‌ای که در آن تلاش می‌کرد همه مسائل را به‌صورت همزمان حل کند، به مرحله‌ای رسیده است که در کوتاه‌مدت بر حل مهم‌ترین بحران فوری تمرکز دارد.

دلیل این تغییر احتمالی آن است که پرونده هسته‌ای برای آمریکا مسئله‌ای راهبردی و بلندمدت محسوب می‌شود، اما تنگه هرمز بحرانی روزمره و پرهزینه ایجاد کرده است. بسته ماندن این آبراه تنها یک چالش امنیتی نیست، بلکه به‌طور مستقیم بر بازار نفت، هزینه حمل‌ونقل، قیمت انرژی و در نهایت اقتصاد آمریکا و متحدانش اثر می‌گذارد.

بازار نفت نیز در روزهای اخیر نسبت به کند شدن مذاکرات درباره تنگه هرمز واکنش نشان داده است. از این منظر، مسئله هرمز برای ترامپ صرفاً موضوعی ژئوپلیتیک نیست و ابعاد سیاسی داخلی آمریکا را نیز دربرمی‌گیرد.

تداوم بحران می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و سیاسی بیشتری برای دولت آمریکا ایجاد کند؛ به‌ویژه در شرایطی که واشنگتن نمی‌تواند چشم‌اندازی روشن از یک پیروزی سریع و کم‌هزینه ارائه دهد. در چنین وضعیتی، بازگشایی تنگه هرمز می‌تواند برای ترامپ فراتر از یک هدف نظامی باشد و به راهی برای خروج سیاسی از جنگ تبدیل شود.

بازگشایی این آبراه می‌تواند دستاوردی ملموس برای رئیس‌جمهور آمریکا ایجاد کند تا آن را نتیجه فشارهای واشنگتن معرفی کند؛ حتی اگر همه اختلافات میان تهران و واشنگتن حل نشده باشد.

رسانه‌های آمریکایی و احتمال توافق درباره تنگه هرمز

این تغییر رویکرد احتمالی در گزارش‌های مربوط به مذاکرات ایران، آمریکا و عمان نیز بازتاب یافته است. برخی گزارش‌ها از نزدیک شدن طرف‌ها به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز و ازسرگیری کشتیرانی حکایت دارد؛ توافقی که می‌تواند در ادامه، مسیر گفت‌وگو درباره پرونده هسته‌ای را باز نگه دارد.

بر اساس این ارزیابی، واشنگتن ممکن است به این جمع‌بندی رسیده باشد که ضرورتی ندارد همه اختلافات را در مقطع کنونی حل کند و می‌تواند ابتدا مهم‌ترین گره موجود را باز کند. در این چارچوب، پرونده هسته‌ای می‌تواند در مرحله بعدی همچنان روی میز مذاکرات باقی بماند، اما بسته ماندن تنگه هرمز مسئله‌ای نیست که واشنگتن بتواند برای مدت نامحدود آن را تحمل کند.

ایران کارت هرمز را ارزان نمی‌فروشد

در مقابل، واکنش تهران به تغییر احتمالی محاسبات آمریکا اهمیت زیادی دارد. ایران نیز به نظر می‌رسد از افزایش اهمیت تنگه هرمز در محاسبات واشنگتن آگاه است و بر همین اساس، نمی‌خواهد مهم‌ترین اهرم فشار خود را بدون دریافت تضمین‌های متقابل کنار بگذارد.

منطق مطرح‌شده برای موضع ایران این است که اگر ابتدا تنگه هرمز باز شود و پس از آن قرار باشد آمریکا درباره لغو تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده، پایان محاصره دریایی و دیگر تعهدات مذاکره کند، مهم‌ترین ابزار چانه‌زنی تهران از بین خواهد رفت.

به همین دلیل، شروط مطرح‌شده از سوی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز، فراتر از موضوع عبور کشتی‌هاست و به مسائل بنیادی‌تر جنگ و دوره پس از آن ارتباط پیدا می‌کند.

در این شرایط، مسئله اصلی تنها دستیابی به توافق نیست، بلکه ترتیب اجرای تعهدات نیز اهمیت دارد. واشنگتن خواهان بازگشایی هرمز است تا زمینه لازم برای پایان جنگ و آغاز مذاکرات بعدی فراهم شود.

در مقابل، تهران خواهان آن است که ابتدا تعهدات آمریکا درباره پایان جنگ، رفع محاصره، لغو تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های ایران تثبیت شود و بازگشایی تنگه هرمز بخشی از یک توافق متقابل باشد.

هر دو طرف در این موضوع تجربه مشترکی دارند و نمی‌خواهند مهم‌ترین اهرم خود را پیش از دریافت تضمین از طرف مقابل از دست بدهند. از همین نقطه است که تنگه هرمز از یک آبراه راهبردی به محور اصلی چانه‌زنی سیاسی تبدیل می‌شود.

با این حال، در برخی تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌های آمریکایی، نسبت به یک خطر احتمالی برای ایران نیز هشدار داده شده است؛ اینکه داشتن اهرم فشار با در اختیار داشتن دست بالا در تمام معادلات یکسان تلقی شود.

اینکه واشنگتن برای بازگشایی تنگه هرمز هزینه می‌دهد، الزاماً به معنای موافقت آمریکا با همه شروط تهران نیست. بر اساس این تحلیل‌ها، طرح مطالبات حداکثری ممکن است گزینه‌های ترامپ را محدود کند و حتی او را به سمت افزایش فشار سوق دهد.

بنابراین، ظرفیت تنگه هرمز زمانی می‌تواند به دستاورد سیاسی تبدیل شود که ایران آن را در قالب معامله‌ای متوازن، مرحله‌بندی‌شده و قابل تضمین به نتیجه برساند؛ نه اینکه صرفاً بر اهمیت این اهرم تکیه کند.

محدودیت توان نظامی آمریکا برای دستیابی به نتیجه سیاسی

در سوی مقابل، واشنگتن نیز با این واقعیت مواجه شده است که توان نظامی آمریکا، به‌تنهایی الزاماً به نتیجه سیاسی مطلوب منجر نمی‌شود. اگر آمریکا بتواند به زیرساخت‌های ایران آسیب وارد کند، اما نتواند جریان انرژی و کشتیرانی را به شرایط عادی بازگرداند، بحران همچنان ادامه خواهد داشت.

همچنین اگر واشنگتن درباره برنامه هسته‌ای ایران تهدید کند، اما قادر به مهار هزینه‌های اقتصادی و سیاسی بسته ماندن تنگه هرمز نباشد، مسئله همچنان حل‌نشده باقی خواهد ماند.

از این رو، ممکن است مهم‌ترین تحول در این مرحله نه در میدان نظامی، بلکه در تعریف مفهوم پیروزی در واشنگتن در حال شکل‌گیری باشد. اگر در آغاز جنگ، مسئله اصلی آمریکا وادار کردن ایران به عقب‌نشینی بود، اکنون بخشی از رسانه‌های آمریکایی مسئله فوری‌تر را چگونگی خروج از جنگ و بازگشایی تنگه هرمز می‌دانند.

این تغییر، حتی اگر هنوز به تصمیمی رسمی و نهایی در سیاست آمریکا تبدیل نشده باشد، اهمیت دارد؛ زیرا در جنگ‌ها گاهی نقطه عطف زمانی شکل می‌گیرد که تعریف یک طرف از موفقیت تغییر می‌کند.

بر این اساس، پرونده هسته‌ای ممکن است همچنان هدف بلندمدت واشنگتن باقی بماند، اما تنگه هرمز به مسئله‌ای فوری تبدیل شده باشد. همین جابه‌جایی احتمالی می‌تواند معادله چانه‌زنی میان طرف‌ها را تغییر دهد.

تبدیل اهرم فشار به معامله پایدار

برای ایران نیز معنای این تحول روشن است. اگر تنگه هرمز اکنون برای آمریکا به راه خروج از جنگ تبدیل شده باشد، تهران نباید آن را امتیازی رایگان تلقی کند. در عین حال، صرف در اختیار داشتن این اهرم نیز به معنای امکان تحمیل هر مطالبه‌ای نخواهد بود.

در چنین شرایطی، نقش دیپلماسی در تبدیل ظرفیت‌های موجود به توافقی پایدار اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. قدرت چانه‌زنی زمانی به نتیجه سیاسی منجر می‌شود که در قالب معامله‌ای متقابل، مرحله‌بندی‌شده و قابل تضمین به کار گرفته شود.

اکنون پرسش اصلی دیگر این نیست که کدام طرف در میدان جنگ دست بالا را دارد. مسئله تعیین‌کننده این است که کدام طرف می‌تواند موقعیت برتر خود را به شروط صلح تبدیل کند.

در این چارچوب، تنگه هرمز از یک موقعیت جغرافیایی در مناقشه ایران و آمریکا فراتر رفته و به مرکز ثقل سیاست خروج از جنگ تبدیل شده است؛ موضوعی که سرنوشت آن می‌تواند بر روند مذاکرات، بازار انرژی و آینده روابط دو طرف اثر بگذارد.

 
 

 

منبع: نورنیوز
اخبار مرتبط
ارسال نظر