سردار حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، در مراسم گرامیداشت روز خبرنگار در قم، جنگ رمضان را نمونهای متفاوت از نبردهای کلاسیک توصیف کرد؛ جنگی که به گفته او، در آن اقدامات نظامی با عملیات ادراکی و استفاده گسترده از فناوریهای نوین در هم آمیخته بود.
از این منظر، اهمیت جنگ رمضان فقط در تعداد حملات یا میزان خسارتهای واردشده به تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود. آنچه این جنگ را متفاوت میکند، تلاش دو طرف برای اثرگذاری همزمان بر میدان، شبکه اطلاعاتی، ذهن جامعه و محاسبات طرف مقابل است.
جنگ ادراکی؛ هدف فقط انهدام نبود
یکی از محورهای اصلی سخنان محبی، مفهوم «جنگ ادراکی» بود. در این نوع نبرد، هدف صرفاً نابودی یک مرکز یا وارد کردن خسارت به یک تجهیز نظامی نیست؛ بلکه تلاش میشود برداشت طرف مقابل از واقعیت تغییر کند.
به بیان سادهتر، یک عملیات نظامی میتواند در ظاهر یک هدف فیزیکی داشته باشد، اما در سطح راهبردی برای ایجاد یک تصور مشخص طراحی شود؛ مثلاً این تصور که ساختار فرماندهی از هم پاشیده، توان دفاعی کاهش یافته یا ادامه مقاومت دیگر امکانپذیر نیست.
در چنین شرایطی، رسانه به یکی از اصلیترین میدانهای نبرد تبدیل میشود. یک تصویر، خبر، شایعه یا روایت تکرارشونده میتواند بر نحوه تحلیل مردم از شرایط اثر بگذارد و حتی محاسبات تصمیمگیران را تغییر دهد.
محبی بر همین اساس معتقد است خبرنگار امروز دیگر صرفاً ثبتکننده یک رویداد نیست. رسانه باید بتواند پشت صحنه تحولات را ببیند، روندها را تحلیل کند و تشخیص دهد که هر اقدام نظامی یا سیاسی چه اثری بر ادراک عمومی خواهد گذاشت.
چرا جنگ ادراکی دشمن به نتیجه نرسید؟
یکی از مهمترین ادعاهای مطرحشده در این سخنان، ناکامی دشمن در دستیابی به هدف ادراکی خود در جنگ رمضان است.
بر اساس روایت سخنگوی سپاه، هدف قرار دادن فرماندهان و مسئولان میتوانست بخشی از یک محاسبه بزرگتر باشد؛ محاسبهای که بر این فرض استوار بود که با حذف برخی افراد کلیدی، ساختار سیاسی و دفاعی کشور دچار اختلال جدی خواهد شد.
اما ادامه فعالیت دستگاههای مختلف، حضور نیروهای نظامی و انتظامی و تداوم عملکرد ساختارهای مدیریتی، این فرض را با چالش مواجه کرد.
این نکته از منظر راهبردی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در جنگ شبکهای، طرف مقابل فقط به دنبال نابودی تجهیزات نیست، بلکه تلاش میکند اعتماد، انسجام و توان تصمیمگیری حریف را نیز هدف قرار دهد.
بنابراین، اگر پس از حملات، ساختار فرماندهی و مدیریت بتواند به فعالیت خود ادامه دهد، بخشی از اثر مورد انتظار عملیات از بین میرود.
رسانه؛ خط مقدم جنگ جدید
محبی در بخش دیگری از سخنان خود، رسانه را یکی از مهمترین عناصر جنگهای جدید دانست. این نگاه نشان میدهد که در نبردهای معاصر، فاصله میان میدان نظامی و میدان رسانهای روزبهروز کمتر شده است.
امروز یک حمله نظامی ممکن است در چند دقیقه در شبکههای اجتماعی بازنشر شود و دهها روایت متفاوت از آن شکل بگیرد. در نتیجه، کسی که بتواند روایت غالب را شکل دهد، تا حدی میتواند بر برداشت جامعه از نتیجه جنگ نیز اثر بگذارد.
از همین رو، «روایت» به بخشی از قدرت ملی تبدیل شده است.
در این چارچوب، مسئولیت رسانه فقط انتشار سریع خبر نیست؛ بلکه تشخیص خبر درست از روایتسازی، بررسی منابع، تحلیل روندها و جلوگیری از تقویت اطلاعات نادرست نیز اهمیت پیدا میکند.
جنگی که با هوش مصنوعی اداره شد
اما جنگ رمضان تنها از منظر رسانهای متفاوت نبود. به گفته سخنگوی سپاه، فناوریهای جدید نیز نقش گستردهای در این نبرد داشتند.
هوش مصنوعی، ماهوارهها، پهپادها، رادارها، سنسورها، سامانههای فرماندهی و پردازش اطلاعات در قالب یک شبکه به یکدیگر متصل شده بودند تا فاصله میان کشف هدف، شناسایی، تصمیمگیری و اجرای عملیات کاهش پیدا کند.
این همان تغییری است که جنگ مدرن را از جنگهای سنتی جدا میکند.
در جنگ کلاسیک، هر تجهیز نظامی تا حد زیادی به صورت مستقل ارزشگذاری میشود؛ اما در جنگ شبکهای، ارزش واقعی یک رادار، پهپاد یا مرکز داده زمانی مشخص میشود که بخشی از یک شبکه بزرگتر باشد.
به همین دلیل، از بین بردن یک پهپاد صرفاً به معنای نابودی یک پرنده نیست؛ بلکه میتواند به معنای از بین رفتن بخشی از توان شناسایی و اطلاعاتی شبکه باشد. هدف قرار گرفتن رادار نیز میتواند بخشی از «چشم» شبکه پدافندی را از کار بیندازد.
نبرد با شبکه، نه تجهیزات منفرد
این تغییر نگاه، یکی از مهمترین نکات مطرحشده در سخنان محبی است.
در چنین جنگی، هدف اصلی الزاماً نابودی بیشترین تعداد تجهیزات نیست؛ بلکه میتواند ایجاد اختلال در ارتباط میان اجزای شبکه باشد.
رادار، مرکز داده، پهپاد، سامانه پدافندی، مرکز فرماندهی و حتی مخازن سوخت، هر کدام حلقهای از یک زنجیره هستند. اگر چند حلقه کلیدی این زنجیره از کار بیفتند، کارایی کل شبکه کاهش پیدا میکند.
از همین زاویه، سخنگوی سپاه تأکید کرد که حمله به مراکز داده، سامانههای پدافندی یا زیرساختهای پشتیبانی، آثار آنی و ثانویهای دارد که ممکن است بسیار فراتر از خسارت فیزیکی اولیه باشد.
نقطه ضعف بزرگ جنگ مدرن؛ وابستگی به شبکه
جنگ فناورانه یک مزیت بزرگ ایجاد میکند، اما همزمان یک آسیبپذیری جدید نیز به وجود میآورد: وابستگی شدید به شبکه.
هرچه ارتشها بیشتر به داده، ارتباطات، ماهواره، هوش مصنوعی و سامانههای متصل وابسته شوند، اختلال در این شبکه میتواند آثار گستردهتری ایجاد کند.
در چنین شرایطی، هدف قرار دادن یک بخش کوچک از شبکه ممکن است اثر زنجیرهای ایجاد کند.
این مسئله بهویژه برای قدرتهایی که بخش بزرگی از توان نظامی خود را بر فناوریهای شبکهمحور بنا کردهاند، اهمیت بیشتری دارد.
جنگی که هزینههایش به آمریکا بازگشت
محبی در بخش دیگری از سخنان خود، جنگ رمضان را از منظر اقتصادی نیز قابل توجه دانست.
به گفته او، یکی از ویژگیهای جنگ این بود که هزینههای آن فقط در منطقه باقی نماند و بخشی از آثار آن به اقتصاد جهانی منتقل شد.
افزایش هزینه حملونقل، بیمه کشتیها، اختلال در مسیرهای تجاری، فشار بر بازار انرژی و تأثیر بر زنجیره تأمین کالاها از جمله پیامدهایی است که میتواند یک جنگ منطقهای را به مسئلهای جهانی تبدیل کند.
این مسئله یک تغییر مهم در منطق جنگهای جدید را نشان میدهد: جغرافیای میدان جنگ الزاماً با جغرافیای هزینههای جنگ یکسان نیست.
ممکن است یک درگیری در یک منطقه محدود رخ دهد، اما اثر آن بر قیمت انرژی، حملونقل، مواد اولیه و بازارهای مالی در هزاران کیلومتر دورتر دیده شود.
تنگه هرمز؛ گلوگاهی فراتر از یک مسیر دریایی
در روایت ارائهشده از سوی سخنگوی سپاه، تنگه هرمز یکی از نقاط کلیدی این معادله بوده است.
بر اساس ارقامی که محبی مطرح کرد، میزان تردد کشتیها در دهانه خلیج فارس در جریان جنگ بهشدت کاهش یافته و تعداد زیادی از کشتیهای بارگیریشده در محدوده تنگه متوقف شدهاند.
اهمیت هرمز دقیقاً در همین نقطه است؛ این آبراه تنها یک مسیر عبور کشتی نیست، بلکه یکی از گلوگاههای اصلی انرژی و تجارت جهانی است.
هرگونه اختلال گسترده در این مسیر میتواند آثار خود را از بازار نفت و گاز گرفته تا بیمه، حملونقل، صنایع و حتی قیمت مواد غذایی نشان دهد.
به همین دلیل، مسئله تنگه هرمز از یک موضوع صرفاً نظامی فراتر میرود و به یک اهرم ژئوپلیتیک و اقتصادی تبدیل میشود.
وقتی جنگ به زنجیره تأمین جهانی میرسد
یکی دیگر از نکات مطرحشده، اثر جنگ بر مواد اولیه و صنایع مختلف بود.
محبی با اشاره به تولید آلومینیوم و همچنین نهادههای کشاورزی مانند کود شیمیایی، تلاش کرد نشان دهد که اختلال در مسیرهای دریایی میتواند پیامدهایی فراتر از صنعت انرژی داشته باشد.
در واقع، زنجیره تأمین جهانی مانند یک شبکه به هم پیوسته عمل میکند. اختلال در یک گلوگاه میتواند تولید، حملونقل و قیمت کالا را در نقاط مختلف جهان تحت تأثیر قرار دهد.
از همین منظر، یک جنگ منطقهای میتواند به سرعت به یک مسئله اقتصادی بینالمللی تبدیل شود.
پیام اصلی جنگ رمضان؛ قدرت فقط موشک نیست
مجموعه سخنان سخنگوی سپاه را میتوان در یک گزاره خلاصه کرد: قدرت در جنگهای جدید فقط در تعداد موشکها و هواپیماها خلاصه نمیشود.
قدرت واقعی ترکیبی از توان نظامی، فناوری، اطلاعات، شبکه فرماندهی، تابآوری اجتماعی، زیرساخت، اقتصاد و توان مدیریت روایت است.
در چنین جنگی، طرفی که بتواند شبکه خود را حفظ کند، اطلاعات را سریعتر پردازش کند، روایت مؤثرتری ارائه دهد و هزینه بیشتری به شبکه طرف مقابل تحمیل کند، لزوماً در موقعیت بهتری قرار خواهد گرفت.
جنگ رمضان؛ آزمون جدید برای رسانهها
از نگاه محبی، یکی از مهمترین درسهای این جنگ برای رسانهها، ضرورت عبور از «خبررسانی صرف» به سمت تحلیل است.
خبرنگار در جنگ جدید باید بداند یک حمله چرا انجام شده، چه هدفی پشت آن قرار دارد، چه اثری بر میدان میگذارد و چگونه ممکن است در فضای رسانهای بازنمایی شود.
این موضوع البته یک مسئولیت مهم را نیز به همراه دارد: رسانه باید میان روایت، تحلیل و واقعیت قابل اثبات مرزبندی روشنی ایجاد کند.
اگر جنگ ادراکی بر تغییر برداشت جامعه از واقعیت بنا شده باشد، رسانه برای مقابله با آن بیش از هر چیز به دقت، راستیآزمایی و تحلیل نیاز دارد.
تحلیل صفحه سیاست
روایتی که سخنگوی سپاه از جنگ رمضان ارائه کرد، تصویری از یک نبرد چندلایه است؛ جنگی که در آن موشک و پهپاد در کنار هوش مصنوعی، شبکههای اطلاعاتی، رسانه، زیرساخت و اقتصاد قرار گرفتهاند.
در این چارچوب، ادعای ناکامی جنگ ادراکی دشمن نیز به یک مسئله کلیدی تبدیل میشود: آیا عملیات نظامی توانسته است به هدف سیاسی و روانی موردنظر خود برسد یا خیر؟
پاسخ به این پرسش، صرفاً با شمارش حملات و خسارتها مشخص نمیشود. معیار اصلی، میزان تحقق اهداف راهبردی هر طرف است.
جنگ رمضان از این منظر یک تجربه مهم برای آینده جنگهاست؛ تجربهای که نشان میدهد در عصر شبکهها، میدان نبرد دیگر فقط جایی نیست که موشکها فرود میآیند؛ میدان واقعی، شبکهای از ذهن، داده، زیرساخت، اقتصاد و تصمیمگیری است.