در یکی از شلوغترین و پرمشغلهترین ایام کاری، مسعود پزشکیان شامگاه سهشنبه، هفتم مهرماه، پس از بازگشت از سفر نیویورک، در نشستی با جمعی از فعالان و کنشگران سیاسی و اجتماعی احزاب اصلاحطلب، گزارشی از تحولات سفر و سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل عرضه کرد و در عین حال پای سخنان، نقدها و پیشنهادهای حاضران نشست. آنچه به این جلسه به ظاهر سیاسی معمول، اهمیت بیشتری میدهد، زمان برگزاری آن است. در روزهایی که کشور در یکی از پیچیدهترین مقاطع سیاسی و امنیتی خود قرار دارد و همزمان با فشارهای خارجی، تبعات جنگ، مسائل اقتصادی و نگرانیهای اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری به گفتوگو، تفاهم، رایزنی و بازسازی اعتماد نخبگان سیاسی نیازمند است.
حرکت به سمت حکمرانی گفتوگومحور
اگر این نشست را در امتداد دیدارهای رئیسجمهور با جریانهای مختلف سیاسی ببینیم و آن را به یک رویه مستمر تبدیل کنیم، میتوان از یک تغییر مهم در شیوه حکمرانی سخن گفت: عبور از این تصور که سیاست عرصهای برای تصمیمگیری در حلقههای محدود است و حرکت به سوی نوعی حکمرانی گفتوگومحور که در آن نیروهای سیاسی، فارغ از اینکه در دولت حضور دارند یا در بیرون از آن ایستادهاند، امکان طرح دیدگاه و دریافت توضیح درباره تصمیمات مهم کشور را پیدا میکنند.
اهمیت این اقدام و رفتار، در شرایط عادی و غیرجنگی هم کم نیست، اما در شرایط بحران چند برابر میشود. بحران، بیش از هر چیز، سرمایه اجتماعی و ظرفیت اعتماد یک جامعه را تحت فشار قرار میدهد. در چنین وضعی، فاصله میان حکومت و جامعه، یا میان جریانهای سیاسی و نهادهای تصمیمگیر، میتواند به سوءتفاهم، شایعه، قطبیشدن و تضعیف توان ملی برای مواجهه با بحران منجر شود. گفتوگو با نخبگان سیاسی، البته بهتنهایی همه این مسائل را حل نمیکند، اما میتواند بخشی از سازوکار ترمیم اعتماد و کاهش شکافهای سیاسی باشد.
از همین منظر، دیدار با اصلاحطلبان زمانی بیشترین معنا را پیدا میکند که مقدمه دیدار با اصولگرایان، اعتدالیون و دیگر جریانها و نیروهای مؤثر سیاسی نیز باشد که شنیدهها حاکی است چنین خواهد شد. اگر قرار است «خرد جمعی» مبنای تصمیمسازی باشد، این خرد نمیتواند متعلق به یک جریان سیاسی خاص باشد. اتفاقاً ارزش چنین سنتی در فراگیری آن است. رئیسجمهور باید بتواند در یک روند منظم، هم با نیروهایی که از دولت حمایت میکنند و هم با منتقدان آن گفتوگو کند، دیدگاههای آنان را بشنود، توضیحات لازم را ارائه دهد و در مسائل ملی، زمینهای برای نزدیکشدن برداشتهای متفاوت فراهم آورد.
این مسئله در شرایط کنونی فقط یک فضیلت سیاسی یا نشانهای از سعه صدر نیست؛ میتواند بخشی از ظرفیت «تابآوری ملی» باشد. جامعهای که در معرض فشار خارجی، تهدید امنیتی، جنگ، مشکلات اقتصادی و نگرانیهای اجتماعی قرار دارد، برای عبور از بحران به چیزی بیش از قدرت سخت هم نیاز دارد. سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، انسجام سیاسی و امکان گفتوگوی ملی نیز بخشی از قدرت یک کشورند. از این منظر، گفتوگو با جریانهای سیاسی را میتوان نه در برابر امنیت ملی، بلکه در خدمت تقویت آن دید. بر این اساس، نقد برخی محافل سیاسی و رسانهای که گفتهاند «در روزهایی که قیمت دلار رکوردشکنی کرده انعقاد جلسه با فعالان سیاسی، ناموجه است» سخن مسموعی نیست.
مشورت و شفافیت سیاسی
در همین چارچوب، محتوای سخنان پزشکیان در این نشست نیز قابل تأمل است. شاید مهمترین گزاره او در این نشست، آنجا باشد که سخنرانیاش در سازمان ملل را حاصل «خرد جمعی احزاب اصلاحطلب و اصولگرا» معرفی میکند. فارغ از ارزیابی هر یک از مواضع مطرحشده در آن سخنرانی، این تعبیر حامل یک پیام مهم درباره نسبت دولت با نیروهای سیاسی است: تصمیم و موضع ملی نباید الزاماً محصول ذهن و اراده یک فرد یا یک حلقه سیاسی باشد. رئیسجمهور میگوید پیشنهادهای دریافتشده از جریانهای مختلف اصلاحطلب و اصولگرا را با دیدگاههای خود تلفیق کرده و سپس بر مبنای باور و اعتقاد خود سخن گفته است. این همان نقطهای است که «مشورت سیاسی» را از یک اقدام نمایشی جدا میکند؛ یعنی شنیدن دیگران بدون آنکه الزاماً به معنای واگذاری مسئولیت تصمیمگیری باشد.
بخش دیگری از سخنان پزشکیان نیز به همین منطق مربوط است و البته آن را تکمیل میکند: اینکه گفتوگو درباره مذاکرات و توضیح مزایا و دستاوردهای آن، به معنای سر فرود آوردن در برابر طرف مقابل نیست، بلکه بخشی از شفافسازی با جامعه است. این گزاره را میتوان در سطحی فراتر از موضوع مذاکرات فهم کرد. در حکمرانی مدرن، جامعه صرفاً دریافتکننده تصمیمات نیست؛ برای همراهی با تصمیمات دشوار، نیازمند فهم چرایی آنهاست. هرچه تصمیمات مهمتر و هزینههای احتمالی آنها بیشتر باشد، ضرورت توضیح و اقناع عمومی نیز افزایش پیدا میکند.
این نکته خصوصاً درباره سیاست خارجی اهمیت دارد. مذاکره، توافق، آتشبس یا تفاهم با طرف خارجی، زمانی میتواند از پشتوانه اجتماعی برخوردار باشد که جامعه بداند چه چیزی به دست آمده، چه چیزی واگذار نشده، چه تعهداتی متقابل است و چه ضمانتهایی برای اجرای آن وجود دارد. پزشکیان در همین زمینه بر این نکته تأکید میکند که در تفاهمنامه اسلامآباد از اصول مورد نظر ایران عقبنشینی نشده و هدف، دستیابی به یک راهحل برد-برد و بازگرداندن صلح، امنیت و آرامش به جامعه و منطقه است. اینها البته گزارههایی هستند که اعتبار و کارآمدیشان باید در متن خود توافق و در روند اجرای تعهدات سنجیده شود؛ اما از منظر حکمرانی، اصل مهم آن است که چنین مسائلی باید برای جامعه توضیح داده شوند، نه اینکه صرفاً در سطح نخبگان و نهادهای تصمیمگیر باقی بمانند.
در سخنان رئیسجمهور یک محور مهم دیگر نیز وجود دارد: نسبت میان سیاست خارجی و انسجام داخلی. پزشکیان هشدار میدهد که چنددستگی اجتماعی میتواند جامعه را تضعیف کند و بر ضرورت پرهیز از دعوا و شکاف اجتماعی تأکید میکند. در اینجا نیز باید میان «وحدت» و «یکدستی» تفاوت گذاشت. جامعه متحد لزوماً جامعهای نیست که در آن همه یک نظر دارند. اتفاقاً جامعهای که امکان اختلاف نظر، نقد و رقابت سیاسی قانونی در آن وجود دارد، میتواند در عین تکثر، بر سر منافع و اصول ملی به تفاهم برسد. آنچه در شرایط بحران اهمیت پیدا میکند، حذف اختلاف نیست؛ تبدیل اختلاف به گفتوگو و رقابت سیاسی به همکاری بر سر مسائل ملی است.
مرزهای انعطافپذیری و اصلاح
از همین منظر، سخن پزشکیان درباره «انعطافپذیری در خود» نیز قابل توجه است. اگر اصلاحطلبی یا هر جریان سیاسی دیگری قرار باشد سهمی در حل مسائل کشور داشته باشد، نخستین شرط آن توانایی گفتوگو و تعدیل مواضع در چارچوب منافع عمومی است. اما این قاعده فقط درباره اصلاحطلبان صدق نمیکند. اصولگرایان، اعتدالیون و سایر نیروهای سیاسی نیز اگر خود را بخشی از نظام سیاسی و اجتماعی کشور میدانند، باید بتوانند در مسائل ملی از مرزهای رقابت جناحی عبور کنند. انسجام ملی زمانی معنا پیدا میکند که «همه» را دربرگیرد.
این فراگیری در بخش دیگری از سخنان رئیسجمهور، یعنی بحث عدالت و حقوق شهروندان، نیز دیده میشود. پزشکیان تصریح میکند که نمیتوان حقوق افراد را به دلیل گرایش سیاسی آنان نادیده گرفت و مسئولیت حکومت را خدمت به همه شهروندان، فارغ از جنسیت، مذهب و گرایش سیاسی میداند. فارغ از مبانی دینی که او برای این دیدگاه ارائه میکند، این گزاره از منظر حکمرانی نیز واجد اهمیت است: شهروندی نباید به تعلق سیاسی مشروط شود. اگر قرار است اعتماد عمومی بازسازی شود، مردم باید احساس کنند که حقوق آنان، خواه حقوق سیاسی و خواه مهم تر از آن حقوق اقتصادی و معیشتیشان، مستقل از اینکه به کدام جریان فکری یا سیاسی تعلق دارند، به رسمیت شناخته میشود.
نشست اخیر از این جهت یک پیام دیگر هم دارد: در روزهای سخت، سیاست نباید تعطیل شود. اتفاقاً زمانی که کشور با تهدید و بحران مواجه است، ضرورت گفتوگوی سیاسی بیشتر میشود. البته این گفتوگو نباید به معنای انتقال تصمیمگیریهای اجرایی به احزاب یا جایگزینشدن مشورت به جای مسئولیت دولت باشد. دولت باید تصمیم بگیرد و مسئولیت تصمیم خود را نیز بپذیرد؛ اما تصمیمگیری مسئولانه میتواند بر پایه شنیدن دیدگاههای متنوعتر و توضیح شفافتر برای جامعه انجام شود.
اگر این نشست، آغاز یک سلسله گفتوگوهای منظم با جریانهای مختلف سیاسی باشد، میتوان آن را فراتر از یک رویداد سیاسی روزمره دید. آنچه اهمیت دارد، تبدیل «دیدار با احزاب» به یک سنت حکمرانی است؛ سنتی که در آن رئیسجمهور در مقاطع حساس، پیش از تصمیمات بزرگ و پس از تحولات مهم، با نیروهای سیاسی و اجتماعی کشور گفتوگو کند و آنان نیز به جای تقلیل همه مسائل به رقابت جناحی، سهم خود را در توضیح واقعیتها و کاهش شکافهای اجتماعی ایفا کنند.
ایران امروز بیش از همیشه به چنین ظرفیتی نیاز دارد. فشار خارجی را نمیتوان صرفاً با سیاست خارجی مدیریت کرد، همانگونه که بحران اقتصادی را نمیتوان فقط با سیاست اقتصادی حل کرد. تابآوری ملی محصول مجموعهای از ظرفیتهاست: قدرت دفاعی، دیپلماسی، اقتصاد، اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی و امکان گفتوگوی سیاسی. هر اندازه این ظرفیتها به یکدیگر متصلتر باشند، توان کشور برای عبور از بحران نیز بیشتر خواهد شد.